بلاگ

  • معنی کلمه Bid به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bid به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Bid به فارسی با مثالهای کاربردی

    پیشنهاد قیمت، مبلغی است که شما برای خرید یک چیز پیشنهاد می‌دهید. اگر این پیشنهاد خیلی پایین باشد، فروشنده ممکن است آن را نپذیرد. اگر پیشنهاد خیلی بالا باشد، احتمال دارد خریدار در محاسبه قیمت دچار اشتباه شده باشد. پیشنهاد دادن برای هر چیزی، معمولاً نیازمند آگاهی و کمی تجربه است.

    یک فرد برای خرید خانه، قیمت پیشنهادی خود را اعلام می‌کند.
    من برای یک خانه پیشنهاد خرید دادم و مالک آن را پذیرفت.
    شرکت ما برای خرید یک ساختمان و یک قطعه زمین، در حال ارائه پیشنهاد است تا بتواند کسب‌وکار خود را گسترش دهد.
    شرکت‌کنندگان در حراج، روی کالاهایی که برای فروش عرضه شده‌اند، قیمت می‌گذارند.
    مسئول حراج از حضار درخواست می‌کد که قیمت‌های خود را اعلام کنند.

    توجه: وقتی “bid” به عنوان فعل به کار می‌رود، شکل گذشته و گذشته کامل آن نامنظم است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    bid

    مناقصه کردن

    bid

    مناقصه کرد

    bid

    مناقصه کرد

    1. Tony bids on stocks that he believes are a good value. (present tense)
    2. He bid on a stock priced at $45 a share. He sold it the next week when it hit $50 a share. (past tense)
    3. Over the years, Tony has bid on stocks that have made money and lost money for him. (present perfect tense)
    4. A lot of money was bid on a horse that lost its race. (This sentence is in the past tense, passive voice.)
    5. How much money would you be willing to bid on a house that you wanted to buy?
    1. تونی برای سهامی پیشنهاد می دهد که به اعتقاد او ارزش خوبی دارند. (زمان حال)
    2. او برای سهامی به قیمت هر سهم 45 دلار پیشنهاد داد. او آن را هفته بعد فروخت که به 50 دلار در هر سهم رسید. (زمان گذشته)
    3. در طول سال‌ها، تونی برای سهامی که برای او پول درآورده و ضرر کرده، پیشنهاد داده است. (زمان حال کامل)
    4. برای اسبی که مسابقه اش را از دست داد، پول زیادی پیشنهاد شد. (این جمله در زمان گذشته و صدای مفعول است.)
    5. چقدر حاضرید برای خانه ای که می خواهید بخرید پیشنهاد بدهید؟

     

    کلمه “bid” نیز در شرایطی استفاده می شود که شخصی در تلاش است تا یک مقام سیاسی را به دست آورد:

    1. Hillary Clinton is making her second bid for the presidency of the United States.
    2. Right-wing political parties in Europe are making successful bids for elected positions in government.
    1. هیلاری کلینتون دومین نامزدی خود را برای ریاست جمهوری ایالات متحده مطرح می کند.
    2. احزاب سیاسی جناح راست در اروپا در حال ارائه مناقصه موفقیت آمیز برای پست های منتخب در دولت هستند.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Big به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Big به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Big به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “بزرگ” با وجود کوتاه بودن، برای توصیف چیزهای بسیار وسیع و مهم به کار می‌رود. این کلمه در زبان روزمره، در ترکیب‌های مختلفی استفاده می‌شود که هر کدام معنای خاصی دارند.

    **در اینجا چند مثال از کاربردهای این کلمه را می‌بینیم:**

    * **This is going to be big.** (یعنی قرار است اتفاق هیجان‌انگیزی بیفتد.)
    * **I’ve got big news.** (یعنی خبر مهمی دارم.)
    * **She has big ideas.** (یعنی او رویاها و افکار جالبی در سر دارد.)
    * **That company is getting big.** (یعنی آن شرکت در حال رشد و پیشرفت است.)
    * **Think big.** (یعنی به خودت اجازه بده رویاپردازی کنی و به چیزهای بزرگ فکر کنی.)
    * **You’ve got big problems.** (یعنی تو در موقعیت سختی قرار داری.)
    * **Don’t make a big deal about this.** (یعنی لازم نیست در مورد این موضوع را زیاد جدی بگیری یا نگران باشی.)
    * **This fashion is big in Europe right now.** (یعنی این مد در اروپا خیلی محبوب است.)
    * **They’ve got one of the biggest names in the business.** (یعنی آنها در صنعت خودشان بسیار معروف و شناخته‌شده هستند.)
    * **Big business is ruining small town America.** (در اینجا “کسب‌وکار بزرگ” به معنای شرکت‌های غول‌آسا است.)
    * **That bank is too big to fail.** (یعنی این بانک آنقدر بزرگ و تأثیرگذار است که نمی‌تواند ورشکسته شود و باید از آن حمایت کرد.)
    * **My neighbor has a big heart.** (یعنی همسایه‌ام آدم بسیار مهربانی است.)
    * **Hey, what’s the big idea?** (این یک عبارت اعتراضی است و یعنی “من از کار یا حرف تو خوشم نمی‌آید.”)
    * **That’s very big of you.** (یعنی تو کار بسیار شرافتمندانه یا بخشش بزرگی انجام دادی.)
    * **The kids’ eyes got big as the chocolate cake was being cut.** (یعنی چیزی توجه بچه‌ها را به شدت جلب کرد.)
    * **I have a big headache.** (یعنی سردردم خیلی شدید است.)
    * **Look at how big they are!** (این جمله معمولاً در مورد بچه‌ها که در حال بزرگ شدن هستند، گفته می‌شود.)
    * **He’s a big boy. / She’s a big girl.** (این معمولاً خطاب به کودکان کوچکی گفته می‌شود که در حال رشد هستند و از نوزادی به کودکی تبدیل می‌شوند.)
    * **No big deal.** (یعنی مسئله مهمی نیست.)
    * **No biggie.** (این عبارت هم تقریباً همان معنی “مسئله مهمی نیست” را می‌دهد.)

    برای توصیف چیزی که بسیار بزرگ است، می‌توان از کلمات دیگری مانند **enormous** (عظیم)، **giant** (غول‌آسا)، **gigantic** (بسیار بزرگ)، **large** (وسیع) و **huge** (عظیم) نیز استفاده کرد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Bill به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bill به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Bill به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “بیل” معمولاً به پول مربوط می‌شود. هم وقتی می‌خواهید پول چیزی را بپردازید و هم وقتی می‌خواهید از کسی پول دریافت کنید، می‌توانید از این کلمه استفاده کنید.

    **بیل به عنوان یک فعل:**

    * شهرداری برای تعمیر خیابان، ۱۰۰۰۰ دلار از ما طلب کرد.
    * برای تعمیرات خیابان که شهرداری انجام داده بود، از ما ۱۰۰۰۰ دلار درخواست کردند. (اغلب می‌بینیم که “بیل” به شکل مجهول به کار می‌رود.)
    * دندانپزشک از جان برای چند مورد پرکردن دندان، پول گرفت.
    * از جان برای کارهای دندانپزشکی‌اش، صورتحساب صادر شد.
    * لوله‌کش برای تعمیر توالت ۲۰۰ دلار از من دریافت کرد.
    * من برای کار لوله‌کشی، ۲۰۰ دلار پرداختم.

    **بیل به عنوان یک اسم:**

    * جان از مطب دندانپزشک یک قبض دریافت کرد.
    * مطب دندانپزشک برای او یک صورتحساب فرستاد.
    * شرکت‌های خدمات عمومی، هر ماه قبض‌ها را برای مشتریان می‌فرستند.
    * آیا همه مواردی که در قبض شما نوشته شده را متوجه می‌شوید؟
    * قبض برق ماه گذشته کمی زیاد بود.
    * فاطمه قبل از ترک رستوران، صورتحسابش را پرداخت کرد. (در رستوران می‌توانید به جای “بیل” از کلمه “چک” نیز استفاده کنید. فاطمه قبل از ترک رستوران، چک خود را پرداخت کرد.)
    * مکانیک در ازای کارهایی که روی ماشینم انجام داد، یک فاکتور به من داد.

    **بیل به معنای اسکناس:**

    * این یک اسکناس ده دلاری است.
    * یک اسکناس پنج دلاری در کیف پولم دارم.
    * صندوقدار چند تا اسکناس یک دلاری به من داد.
    * تصویر چه کسی روی اسکناس صد دلاری چاپ شده است؟

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bind به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bind به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Bind به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “bind” به این معنی است که چیزهایی را با هم ترکیب کنیم، کنار هم نگه داریم یا به هم متصل کنیم. گاهی هم از این کلمه برای اشاره به محدود کردن رشد چیزی یا جلوگیری از گسترش آن استفاده می‌شود.

    می‌توانید چندین برگ کاغذ را با نخ به هم متصل کنید.
    برای درست کردن کتاب، می‌توانید صفحات کاغذ را با چسب به هم بچسبانید.
    استادکاران فلز از لحیم برای وصل کردن تکه‌های فلز به یکدیگر استفاده می‌کنند.
    در گذشته در چین، پاهای زنان را می‌بستند تا کوچک و ظریف بماند.
    من باید یک جفت کفش جدید بخرم چون کفش‌های فعلی‌ام به انگشتان پاهم فشار می‌آورند و آنها را تحت فشار قرار می‌دهند.

    کلمه “bind” معمولاً به شکل مجهول (یعنی وقتی فاعل مشخص نیست) به کار می‌رود. شکل گذشته این فعل “bound” است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    bind

    مقید کردن

    bound

    مقید شده است

    bound

    مقید شده است

    کتاب‌ها را با چسب و نخ مخصوصی به هم متصل می‌کنند تا صفحاتشان از هم جدا نشود.
    پزشکان بر اساس تعهد اخلاقی، موظف هستند به بیمارانشان کمک کنند و درد و رنج آنان را کمتر کنند.
    وقتی مأموران پلیس او را پیدا کردند، دست و پایش بسته بود و دهانش بسته شده بود.

    برای ساختن صفت از این کلمه، به آخر آن “ing” اضافه می‌کنیم.
    This contract is legally binding.
    این قرارداد از نظر قانونی لازم الاجرا است.

    کلمه “bind” معمولاً در این عبارت‌های روزمره به کار می‌رود:
    I’m in a bind.
    من در تنگنا هستم.
    She was in a bind, but her father helped her.
    او در موقعیت سختی گیر کرده بود، اما پدرش به او کمک کرد.
    Tony got his friend out of a bind.
    تونی دوستش را از یک مشکل نجات داد.

    وقتی شما در یک “موقعیت بند” (bind) هستید، یعنی با مشکل روبرو شده‌اید و به کمک نیاز دارید. این مشکل می‌تواند از هر نوعی باشد، اما معمولاً مشکل مالی است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    برای دیدن فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند، می‌توانید به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین، اگر می‌خواهید از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین استفاده کنید، به صفحهٔ کلمات رایج انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Binder به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Binder به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Binder به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلاسور یک وسیله کاربردی برای نگهداری و مرتب کردن کاغذها، تکالیف، عکس‌ها، گزارش‌ها و سایر مدارک است که به شما امکان دسترسی راحت به آن‌ها را می‌دهد. کلاسور از نظر ظاهری کمی شبیه به کتاب است.

    روی میز چندین کلاسور قرار دارد.
    من از کلاسورها برای منظم کردن منابع و برگه‌های آموزشی در کلاس‌هایم استفاده می‌کنم. این یک نوع کلاسور سه‌حلقه است.
    با باز کردن حلقه‌های آن می‌توانید برگه‌ها را به آن اضافه یا از آن جدا کنید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bit به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bit به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Bit به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “بیت” یک اسم است که برای نشان دادن مقدار استفاده می‌شود.
    – “quite a bit” یعنی مقدار زیاد.
    – “a little bit” یعنی مقدار کم.
    – “a tiny bit” یعنی یک ذره خیلی کوچک.
    خود کلمه “a bit” می‌تواند هم مقدار زیاد و هم کم را نشان دهد.

    مثال‌ها:
    – “I’ll see you in a little bit.” (یعنی به زودی می‌بینمت)
    – “Their company made quite a bit of money last year.” (یعنی شرکتشان سال گذشته درآمد زیادی داشت)
    – “She needs a bit of time to consider her decision.” (یعنی او به مقداری زمان برای فکر کردن نیاز دارد)
    – پرستار موقع واکسن زدن گفت: «این یکم درد داره.»
    – “He knows quite a bit about computers.” (یعنی اطلاعات زیادی درباره کامپیوترها دارد)
    – “They’ll need a bit of time to find new jobs.” (یعنی برای پیدا کردن شغل جدید به کمی زمان نیاز دارند)
    – “She’s a bit angry at her boss.” (یعنی از رئیسش کمی ناراحت است)
    – “I’ll have just a tiny bit of that cake–not too much.” (یعنی فقط یک تکه کوچک از آن کیک می‌خواهم)

    توجه: معمولاً “bit” با حرف تعریف “a” به کار می‌رود.

    کاربردهای دیگر کلمه “bit”:
    – مته‌ها (drill bits) برای سوراخ کردن چوب، فلز یا بتن به دستگاه دریل وصل می‌شوند.
    – در اسب‌سواری، “بیت” قطعه‌ای است که داخل دهان اسب گذاشته می‌شود و به افسار وصل است تا اسب را بتوان هدایت کرد.
    – “بیت” می‌تواند به یک اجرای کوتاه هم اشاره کند؛ مثلاً: او یک اجرای کمدی ده دقیقه‌ای دارد.

    نکته پایانی: “bit” شکل گذشته فعل “bite” (گاز گرفتن) نیز هست.

    ساده گذشته فعل ماضی
    bite

    گاز گرفتن

    bit

    گاز گرفت

    bitten

    گاز گرفته شده

    سارا یک تکه از ساندویچش را گاز زد.
    جیمی دست برادر کوچکترش را گاز گرفت.
    من تصادفاً زبان خودم را گاز گرفتم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bitter به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bitter به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Bitter به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “تلخ” یک صفت است که برای بیان مزه، سرمای شدید و احساسات ناخوشایند به کار میرود.

    وقتی چیزی طعم تلخ دارد، یک حس قوی و متمایز روی زبان ایجاد میکند که برای بعضیها کاملاً ناخوشایند نیست. برخی افراد واقعاً غذاها و نوشیدنیهای تلخ را دوست دارند، در حالی که دیگران از این طعم خوششان نمیآید.

    آبجو ممکن است طعم تلخی داشته باشد.
    دوست من، ارمیا، به آبجوی جو علاقه زیادی دارد چون طعم تلخش را میپسندد.
    اگر قهوه خیلی غلیظ باشد، ممکن است مزه تلخی بدهد.
    سارا به خاطر طعم تلخ قهوه، آن را مینوشد.
    شکلات تلخ هم میتواند طعم تلخی داشته باشد. به همین دلیل بعضیها آن را دوست ندارند. این شکلات، مانند شکلات شیری شیرین نیست.
    شکلات تلخ به خاطر تلخیاش مورد تحسین قرار میگیرد. (کلمه «تلخی» یک اسم است.)

     
    وقتی از کلمه “تلخ” برای توصیف هوا استفاده میشود، منظور سرمای بسیار شدید است.

    مردم ایالت مینهسوتا به تواناییشان در تحمل سرمای سخت و زنده ماندن در آن افتخار میکنند.
    یک توده هوای به شدت سرد از منطقه قطب شمال به این ناحیه وارد شده است.
    یکی از آشنایان من، چند تا از انگشتان پایش را به دلیل سرمازدگی در هوای به شدت سرد از دست داد.

     
    اگر کسی احساس “تلخی” کند، یعنی از یک موقعیت بسیار ناراضی و دلخور است.

    تاد و همسرش به دلیل خیانت او، طلاق تلخی را تجربه کردند.
    پس از توافق طلاق، تاد نسبت به سیستم قضایی احساس تلخی کرد.
    کلارا از شرکتی که ۳۰ سال برایش کار کرده بود، به دلیل رفتاری که در آستانه بازنشستگی با او داشتند، کاملاً دلخور است.
    این احساس تلخ او با درد کمر و پاهایش که حاصل سالها کار برای آن شرکت است، شدیدتر شده است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Blackout به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Blackout به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Blackout به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی برق به طور ناگهانی و به دلایلی مثل مشکلات آب و هوایی قطع می‌شود، به این حالت “خاموشی” می‌گوییم.

    یک طوفان یخ سخت، باعث قطعی برق در بخش‌های زیادی از شهر شد.
    در یکی از مسابقات سوپربول، خاموشی باعث شد بازی به مدت ۳۴ دقیقه به تأخیر بیفتد.
    همیشه خوب است که چند شمع در خانه داشته باشید، برای وقتی که خاموشی پیش می‌آید.
    در زمان خاموشی، کم‌کم برق مناطق مختلف دوباره وصل شد.
    اگر خاموشی مدت‌زیادی طول بکشد، باید به فکر مواد غذایی داخل یخچال باشید. (مثلاً در زمستان می‌توانید آن‌ها را بیرون بگذارید، اما در تابستان این کار ممکن نیست.)
    در بعضی کشورها که دولت می‌خواهد در مصرف برق صرفه‌جویی کند، خاموشی‌های نوبتی اتفاق می‌افتد.
    در زمان جنگ، خاموشی‌های مکرر در شهر بغداد معمول بود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Blame به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Blame به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Blame به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی می‌گوییم یک فرد یا یک چیز باعث یک موقعیت ناخوشایند شده است، در واقع داریم او را «سرزنش» می‌کنیم. این کار، تلاشی برای پیدا کردن ریشه و دلیل یک اتفاق ناگوار است. شما می‌توانید از این کلمه هم به صورت فعل و هم به صورت اسم استفاده کنید:

    تام، رانندهٔ خودروی دیگر را مقصر تصادفی که برایش پیش آمده بود، معرفی کرد.
    مقصر اصلی این حادثه چه کسی بود؟
    تام گفت که رانندهٔ دیگر مقصر است.
    ترزا، مشکل مالی کنونی خود و همسرش را به عادت قماربازی او نسبت می‌دهد.
    اگرچه بچه‌ها به خاطر شروع کردن آتش سرزنش شدند، اما تنها افراد مسئول نبودند.
    معلم گفت: «تقصیر نتیجهٔ امتحان را به گردن من نیندازید؛ شما خودتان درس نخوانده بودید.»
    چه کسی باید بابت گذاشتن بستنی روی کامپیوتر سرزنش شود؟

    همچنین می‌توانید از کلمهٔ «سرزنش» به عنوان اسم نیز استفاده کنید:

    سرزنش این اتفاق به عهدهٔ چه کسی است؟
    مقصر اصلی کسی است که حق تقدم را رعایت نکرده.
    در این شرایط، همه به اندازهٔ کافی سهمی در این اشتباه دارند.*
    معلم به خاطر نمرات پایین دانش‌آموزانش مورد سرزنش قرار گرفت.

    * «همه به اندازهٔ کافی سهمی در این اشتباه دارند» یعنی افراد زیادی در ایجاد آن مشکل یا خطا نقش داشته‌اند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به‌همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Blank به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Blank به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Blank به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “blank” معنایی نزدیک به “خالی” و “هیچ چیز” دارد. وقتی چیزی blank باشد، یعنی چیزی درون آن نیست. این کلمه را می‌توان به سه شکل اسم، فعل و صفت به کار برد:

    ذهنش خالی است. (صفت)
    او در پاسخ به سؤال، ذهنش خالی شد. (فعل)
    او فقط جای خالی پیدا می‌کند. (اسم)

     
    در این مثال‌ها، “blank” به عنوان صفت استفاده شده:

    نگوین برای تکلیفش به یک کاغذ سفید (بدون نوشته) نیاز دارد.
    کامپیوتر من مشکل دارد. صفحه‌اش کاملاً سفید و خالی است.
    صفحات روزنامه‌ها معمولاً جای خالی زیادی ندارند.

     
    این جمله‌ها “blank” را به شکل فعل نشان می‌دهند:

    معلم وقتی نامش را فراموش کرد، کمی خجالت‌زده شد.
    تینا در جلسه آزمون، چیزی به خاطر نمی‌آورد.
    متأسفم، یادم نیست (ذهنم خالی شده).

     
    در این نمونه‌ها نیز “blank” نقش اسم دارد:

    لطفاً جاهای خالی این فرم را پر کنید.
    ذهنم کاملاً تهی است.
    وقتی از آن مرد روی صحنه سؤال ساده‌ای پرسیدند، چیزی به ذهنش نرسید. (اوه!)

     
    نکته: کلمه “blank” از واژه اسپانیایی “blanco” گرفته شده که به معنای “سفید” است.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.