دسته: معنی ضرب المثل

  • معنی ضرب المثل ” سنگ مفت، گنجشک مفت “

    معنی ضرب المثل ” سنگ مفت، گنجشک مفت “

    همانطور که از اسم این ضرب‌المثل پیداست، به موقعیت‌هایی اشاره دارد که چیزی به ظاهر ارزان یا رایگان به دست می‌آید، اما در عمل، ارزش واقعی آن هم دقیقاً به همان اندازه است: کم یا حتی هیچ.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل “به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است “ سری سر بزنید.

    وقتی چیزی با قیمت بسیار پایین یا بدون هیچ هزینه‌ای به دستمان می‌رسد، باید هوشیار باشیم. معمولاً این چیزها یا بی‌کیفیت هستند، یا در نهایت مشکلات و هزینه‌های پنهانی برایمان به همراه می‌آورند. مثل این می‌ماند که یک سنگ بی‌ارزش را به رایگان برداری؛ این سنگ نه تنها برایت سودی ندارد، بلکه ممکن است فقط جایت را اشغال کند یا حتی به پایت بخورد و دردسرساز شود.

    این ضرب‌المثل به ما یادآوری می‌کند که در برابر پیشنهادهای به ظاهر فوق‌العاده، عجله نکنیم و دقیق فکر کنیم. چیزی که امروز مفت به نظر می‌رسد، فردا ممکن است گران تمام شود. در زندگی، برای به دست آوردن چیزهای باارزش، معمولاً باید بهای منصفانه‌اش را بپردازیم.

    سنگ مفت، گنجشک مفت

    در این نوشته، می‌خواهیم با هم معنی این ضرب‌المثل رایج و شناخته‌شده‌ی ایرانی را که در کتاب فارسی پایهٔ پنجم آمده است، بررسی کنیم. همراه ما بمانید.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” توبه گرگ مرگ است ” + داستان را بخوانید.

    برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” از چاله به چاه افتادن “ مراجعه کنید.

    معنی ضرب المثل سنگ مفت، گنجشک مفت چیست؟

    1- از فرصت‌هایی که پیش می‌آید استفاده کن، شاید نتیجه خوبی بگیری. حتی اگر به نتیجه نرسیدی، چیزی را از دست نمی‌دهی.

    برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی ضرب المثل ” تا ابله در جهان هست، مفلس در نمی ماند “ سر بزنید.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد “ بیابید.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” خر بیار و باقالی بار کن ” + داستان را مطالعه کنید.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” هر کس به امید همسایه نشیند گرسنه می خوابد “ به شما کمک خواهد کرد.

    مقاله معنی ضرب المثل ” هرچه رشته بودم پنبه شد “ حاوی اطلاعات جامعی است.

    2- منظور این است که فرد کاری را انجام می‌دهد که انجامش هیچ هزینه یا ضرری برایش ندارد، اما ممکن است سود و فایده‌ای هم برایش داشته باشد.

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب معنی ضرب المثل ” جوجه را آخر پاییز می شمارند ” + داستان را از دست ندهید.

    3- این ضرب‌المثل درباره افرادی گفته می‌شود که از انجام کاری می‌ترسند، در حالی که آن کار هیچ ضرری برایشان ندارد.

    **کاربرد ضرب‌المثل “سنگ مفت، گنجشک مفت”:**
    این ضرب‌المثل زمانی به کار می‌رود که کسی در انجام کاری که از او خواسته شده، تنبلی کند یا به دلیل ترس از شکست، اصلاً آن را انجام ندهد. در این شرایط، با گفتن این ضرب‌المثل به او یادآوری می‌کنیم که انجام این کار هیچ ضرری ندارد و فقط باید آن را بارها تکرار کند تا به نتیجه برسد. مانند تیراندازی در تاریکی است که ممکن است موفق شوی.

  • معنی ضرب المثل ” به زمین گرم بخوری “

    اگر کسی به تو گفت: “به زمین گرم بخوری”، یعنی آرزو می‌کند اتفاقات خوب برایت بیفتد و همیشه در زندگی به خیر و برکت برسی.

    این ضرب‌المثل مهربانانه، شبیه یک دعای خیر است. وقتی کسی این جمله را می‌گوید، در واقع دارد برای تو آرزو می‌کند که همیشه در جایی باشی که پر از نعمت، آرامش و گرمای محبت باشد؛ انگار که روی زمینی پا گذاشته‌ای که از گرمی و مهربانی لبریز است و همه چیز برایت فراهم است.

    این عبارت، نشان‌دهنده فرهنگ غنی ایرانیان است که در کلام روزمره خود از چنین جمله‌های پرمهر و امیدبخشی استفاده می‌کنند.

    به زمین گرم بخوری

    در این نوشته، می‌خواهیم با هم معنی و مفهوم ضرب‌المثل ایرانی «به زمین گرم بخوری» را بررسی کنیم. در ادامه با آنبین همراه باشید تا این عبارت را بهتر بشناسیم.

    معنی ضرب المثل به زمین گرم بخوری

    ⭕ به این معنی است که آرزوی بدی و آسیب برای کسی بکنی، چون از دستش ناراحت و عصبانی هستی.

    ⭕ یعنی دلت می‌خواهد طرف مقابل بدبخت و بیچاره شود.

    ⭕ وقتی با کسی دشمنی داری، از این عبارت برای نفرین کردنش استفاده می‌کنی. مثلاً می‌گویی: “خدا او را به زمین گرم بزند.”

    ⭕ وقتی از کسی شکایت داری و نمی‌توانی کاری کنی، با گفتن این حرف سعی می‌کنی روحیه‌اش را تضعیف کنی.

    ⭕ معمولاً وقتی به کسی ظلم می‌شود، طرف با زبانش نفرین می‌کند و آن فرد ستمگر را به خدا واگذار می‌کند تا نتیجه کارش را در همین دنیا ببیند. برای نفرین کردن عبارت‌های مختلفی وجود دارد. مثلاً یکی از نفرین‌ها در زبان عربی جمله “ثَکِلَتکَ امُّک” است؛ یعنی مادرت به عزایت بنشیند. در فارسی هم عبارت‌های مختلفی برای نفرین هست و این ضرب‌المثل یکی از آن‌هاست.

    مقاله معنی ضرب المثل ” دایه مهربان تر از مادر “ حاوی اطلاعات جامعی است.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” مثل بازار شام “ را بخوانید.

    اگر معنای دیگری برای این ضرب‌المثل می‌شناسید، آن را در بخش نظرات برای ما بنویسید.

     

    مقاله معنی ضرب المثل ” با دمش گردو می ‌شکنه “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

    بیشتر بخوانید: ضرب‌المثل‌های ایرانی

  • معنی ضرب المثل ” راستی، راه نجات است “

    معنی ضرب المثل ” راستی، راه نجات است “

    درستکاری و راستگویی، مسیر رهایی و نجات انسان است. هنگامی که فردی به صداقت پایبند باشد، راه درست زندگی را پیدا می‌کند و از گمراهی و اشتباه دور می‌ماند. این اصل ساده اما قدرتمند، مانند چراغی روشن در تاریکی عمل می‌کند و راه را برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی نشان می‌دهد.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” اگه باباشو ندیده بود ادعای پادشاهی می‌کرد “ را از دست ندهید.

    راستی، راه نجات است

    در این نوشته، با معنا، مفهوم و داستان‌های پشت ضرب‌المثل ایرانی «راستی راه نجات است» آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.

    معنی راستی، راه نجات است

    ⭕ یعنی کسی که راستگویی را به دروغ گفتن ترجیح می‌دهد و دستورات خدا را اجرا می‌کند، مورد رضایت پروردگار قرار می‌گیرد و در تمام کارهایش از حمایت و همراهی خدا برخوردار خواهد بود.

    توصیه می‌شود به مطالعه مقاله معنی ضرب المثل ” سر کسی را گرم کردن “ ادامه دهید.

    ⭕ به طور کلی، صداقت و درستکاری راه رهایی، خوشبختی و نجات است و انسان را از گناه و کارهای ناپسند دور نگه می‌دارد.

    روایت راستی، راه نجات است

    فردی نزد پیامبر(ص) آمد و پرسید: چه کاری اهل دوزخ را به آنجا می‌کشاند؟ حضرت فرمودند: دروغ گفتن. وقتی انسان دروغ می‌گوید، این کار او را به گناهان بزرگ و زشتکاری سوق می‌دهد. وقتی کسی به زشتکاری روی آورد، راه کفر در پیش می‌گیرد و سرانجام فرد کافر در آتش جهنم جای خواهد گرفت. [وسائل الشیعه، ج3، ص232]

    شعر درباره صداقت و راستگویی

    ما راستگاری و پاکدلی می‌آموزیم
    شیوه عشق و پایداریمان را به خوبی می‌شناسیم

    ای دل! از آن نادانان پست آشفته مباش
    که آنان همگی می‌روند و ما می‌مانیم
    (ملک‌الشعراء بهار)

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” سر کسی را شیره مالیدن “ را حتماً بخوانید.

    داستان (حکایت) راستی، راه نجات است

    روزی جوانی از شهر مکه بیرون آمد و برای یادگیری دانش به سمت بغداد راه افتاد. سنش از دوازده سال بیشتر نبود، اما پیش از ترک مکه، از مادرش خواست که نصیحتی به او بکند. مادرش گفت: پسرم، با من قول بده که هیچ وقت دروغ نگویی. جوان با مادرش این عهد را بست و سپس خداحافظی کرد.

    مبلغ چهارصد درهم همراه خود داشت تا در سفر خرج کند. سوار بر مرکبش شد و به راه افتاد. در میان راه، گروهی دزد به او حمله کردند و جلویش را گرفتند. از او پرسیدند: ای جوان، آیا پول یا چیزی با خود داری؟

    جوان صادقانه پاسخ داد: بله، چهارصد درهم با خود دارم.

    در این مقاله معنی ضرب المثل ” رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون “ اطلاعات مفیدی آمده است.

    دزدها شروع به مسخره کردنش کردند و گفتند: زود از اینجا برو، وگرنه آسیب می‌بینی! تو که چنین آدم ساده‌ای هستی، چه طور چهارصد درهم داشتی؟!

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” دل به دل راه دارد “.

    جوان به راهش ادامه داد. کمی بعد، رئیس دزدان خودش راه را بر او بست و پرسید: ای جوان، آیا چیزی از مال دنیا همراهت هست؟

    جوان دوباره راست گفت: بله، رئیس، دارم.

    رئیس پرسید: چقدر داری؟

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” سزای گرانفروش نخریدن است “ را مطالعه کنید.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” نو که اومد به بازار، کهنه میشه دل آزار “ بیابید.

    جوان گفت: چهارصد درهم.

    رئیس دزدان پول را گرفت و با تعجب پرسید: چه چیزی باعث شد راست بگویی؟ چرا دروغ نگفتی، با این که می‌دانستی با راست گفتنت پولت را از دست می‌دهی؟

    جوان پاسخ داد: به این خاطر راست گفتم که با مادرم عهد بسته‌ام هرگز به هیچ کس دروغ نگویم.

    این سخن دل رئیس دزدان را نرم کرد. گفت: ای جوان، من از کار تو شگفت‌زده‌ام. تو از شکستن عهدت با مادرت می‌ترسی، اما ما از پیمانی که با خدای بزرگ داریم نمی‌ترسیم و آن را می‌شکنیم.

    سپس ادامه داد: ای جوان، پولت را پس بگیر و با امنیت از اینجا برو. من با خدا عهد می‌بندم که از گناهانم توبه کنم، توبه‌ای که پس از آن دیگر نافرمانی نکنم.

    عصر که شد، همه دزدان در محل مشخصی جمع شدند تا اموال دزدیده شده را به رئیسشان تحویل دهند. او را دیدند که از روی پشیمانی، سخت گریه می‌کند.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” مورچه چیه که کله پاچش چی باشه “ به شما کمک خواهد کرد.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” صلاح مملکت خویش خسروان دانند “ بیابید.

    پرسیدند: چرا گریه می‌کنی؟

    رئیس گفت: زیرا خداوند فرموده است:
    «اِنَّ اللهَ یَأمُرُکُم اَن تُؤدُّوا الاَماناتِ اِلی اَهلِها»
    یعنی خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانشان بازگردانید.

    همه دزدان به رئیس خود گفتند: ای بزرگ ما، اگر تو توبه کرده‌ای، ما نیز از تو پیروی می‌کنیم. پس همگی توبه کردند و از آن پس در زمره بندگان شایسته خدا قرار گرفتند. [حکایت های حکمت آمیز ص۱۴۴.]

  • معنی ضرب المثل ” بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد “

    معنی ضرب المثل ” بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد “

    داستان و مفهوم شعر معروف «بزک نمیر بهار میاد، کمبزه با خیار میاد» را با هم مرور می‌کنیم.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” تا پول داری رفیقتم قربان بند کیفتم ” + داستان را بخوانید.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” آسوده خودم که خر ندارم “ سری سر بزنید.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” آدم به امید زنده است “ را مطالعه کنید.

    این شعر در واقع یک لالایی یا ترانه‌ی کودکانه‌ی قدیمی است که در بسیاری از مناطق ایران رواج داشته است. داستان پشت آن درباره یک بز کوچک و بانمک است که صاحبش نگران اوست. اما راوی شعر با اطمینان می‌گوید که جای نگرانی نیست، چون با رسیدن بهار، همه چیز دوباره سبز و خرم می‌شود و محصولات تازه مثل کدو و خیار به وفور یافت خواهند شد.

    معنای اصلی شعر امیدوارکننده و زیباست. این شعر به زبان ساده می‌خواهد بگوید که دوران سخت و نگرانی‌ها به پایان می‌رسد و روزهای خوب و پربرکت در راه هستند. همان‌طور که زمستان سرد جای خود را به طراوت بهار می‌دهد، سختی‌ها نیز جای خود را به آسایش و نعمت خواهند داد. این ترانه نمادی از امید، انتظار برای روزهای بهتر و اعتماد به چرخه‌ی زیبای طبیعت است.

    بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد

    در این نوشته، به سراغ یکی از ضرب‌المثل‌های قدیمی و شناخته‌شده در فرهنگ ایرانی می‌رویم: “بزک نمیر بهار میاد، کمبزه با خیار میاد”.
    می‌خواهیم معنی، مفهوم و داستان پشت این عبارت را با هم مرور کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.

    معنی بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد

    ⭕ یعنی قول دادن چیزی که نمی‌توانی به آن عمل کنی.
    ⭕ یعنی مثلاً به زبان ساده، به یک بز در زمستان که علوفه ندارد، به جای دادن غذا به او، قول می‌دهی که وقتی تابستان رسید به او خربزه و طالبی خواهی داد.
    ⭕ یعنی با حرف‌های شیرین و دلنشین، به کسی وعده‌های بزرگ و دست‌نیافتنی دادن، فقط برای این که الان مجبور نباشی خواسته‌اش را برآورده کنی.
    ⭕ یعنی از روی خست و کم‌گذاشتی، به کسی وعده‌های بزرگی برای آینده دادن.

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” چشمش آلبالو گیلاس میچینه “ را مطالعه کنید.

    ریشه ضرب المثل بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد

    اشرف‌الدین حسینی، که به نام نسیم شمال شناخته می‌شود، از روزنامه‌نگاران و شاعران دوران خود بود. او با سرودن شعرهای طنز، تلاش می‌کرد شرایط اجتماعی و سیاسی زمانه‌اش را نقد کند.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” کار نیکو کردن از پر کردن است ” + داستان سری سر بزنید.

    یکی از شعرهای او با نام «دری وری» دربارهٔ وعده‌های بی‌اساسی است که ما انسان‌ها گاهی در حالت هیجان یا تحت تأثیر جو، به دیگران می‌دهیم. بارها پیش می‌آید که بعداً از گفته‌های خود عقب‌نشینی می‌کنیم و آنها را انکار می‌نماییم. ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: دیوار انکار، بسیار بلند است؛ آن‌قدر بلند که حتی نمی‌توان از کنارش گذشت، چه برسد به اینکه از آن بالا رویم.

    در سوی دیگر این وعده‌های بی‌پایه، موجودات درمانده و بی‌پناهی قرار دارند که به آنها وعده‌های بزرگ داده می‌شود؛ وعده‌هایی که معمولاً عملی نمی‌شوند یا زمانی محقق می‌شوند که دیگر فایده‌ای ندارند؛ مثل نوشدارویی که پس از مرگ سهراب می‌رسد.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز “ را حتماً بخوانید.

    این وضعیت شبیه داستان بز گرسنه‌ای است که صدا می‌زند و به او می‌گویند: «میر تا بهار بیاد». یعنی کمی تحمل کن و گرسنگی را تاب بیاور، شاید بهاری پربرکت از راه برسد و علف‌های تازه برای خوردن پیدا شود. نسیم شمال در شعری که خواهید خواند، دقیقاً همین مفهوم را بیان می‌کند و بس.

    شعر بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد

    گریه نکن عزیزم، فصل بهار در راه است.
    بلبل شاد و مست، بر شاخه‌ها آواز می‌خواند.
    گندم‌های معمولی می‌رسند و گندم‌های اعلا نیز خواهند آمد.
    عجله نکن، بهار دارد می‌آید، خربزه و خیار هم با خود می‌آورد.

    دخترک عزیزم، غم نان را به دل راه نده.
    فرزندک باادب من، آتش به جان خشک و تر نزن.
    قهرمان اشک‌ریزم، دل مرا با ناراحتی بیشتر نیازن.
    سال دیگر، همدمی برای تو خواهد آمد.
    عجله نکن، بهار دارد می‌آید، خربزه و خیار هم با خود می‌آورد.

    اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” از آن نترس که های و هوی دارد “ پیدا کنید.

    سال آینده در شادی، نان و پنیر خواهی خورد.
    کباب گوشت درست می‌کنی و دیزی پر از سیر می‌خوری.
    پشت در خانه تو نیز، خربزه به وفور یافت می‌شود.
    عجله نکن، بهار دارد می‌آید، خربزه و خیار هم با خود می‌آورد.

    یک یا دو روز تحمل کن و نگران گرسنگی نباش.
    اگر شام نمی‌خوری، نخور؛ با گرسنگی بخواب اما شکایت نکن.
    آب‌ها خشک شده‌اند، تشنه بخواب و آه و ناله نکن.
    عجله نکن، بهار دارد می‌آید، خربزه و خیار هم با خود می‌آورد.

    داستان بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد

    روزی بود و روزگاری، پسر بچه‌ای به نام حسنی با مادربزرگش در یک دهکده قشنگ زندگی می‌کرد. حسنی یک بزغاله داشت که بسیار دوستش می‌داشت. هر روز او را به دشت می‌برد تا علف‌های تازه بخورد.

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب معنی ضرب المثل ” کم بخور، همیشه بخور “ را از دست ندهید.

    هنوز فصل پاییز نرسیده بود که حسنی بیمار شد و یک ماه در خانه استراحت کرد. در این مدت، مادربزرگش کاه و یونجه‌ای که در انبار داشتند را به بزغاله می‌داد.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” چیزی بارش نیست “.

    وقتی حال حسنی بهتر شد و توانست از خانه بیرون برود، دیگر در دشت علف تازه‌ای نمانده بود. آن سال سرمای زمستان زود شروع شد و همه جا را برف پوشاند. کم‌کم کاه و یونجه‌های انبار هم تمام شد. بزغاله از گرسنگی صدا می‌کرد و ناله داشت. حسنی دلش برای بزغاله گرسنه می‌سوخت، او را نوازش می‌کرد و می‌گفت: “صبر کن تا بهار برسد. آن وقت دشت پر از علف می‌شود و تو کلی غذا می‌خوری.”

    مادربزرگ حرف‌های حسنی را شنید و خندید. گفت: “حرف‌هایت یاد آن ضرب‌المثل قدیمی انداخت که می‌گویند: بزک نمیر بهار میاد خربزه و خیار میاد. پسرم، با این حرف‌ها که شکم این بزغاله سیر نمی‌شود. برو از همسایه‌ها کمی کاه قرض بگیر تا وقتی بهار آمد، قرضت را پس بدهی.”

    حسنی از همسایه کاه قرض گرفت و به بزغاله داد. بزغاله که سیر شده بود، دوباره سرحال آمد و شروع به بازی کرد.

  • معنی ضرب المثل ” از دماغ فیل افتادن ” + داستان

    معنی ضرب المثل ” از دماغ فیل افتادن ” + داستان

    این مثل برای توصیف کسانی به کار می‌رود که بسیار مغرور و خودپسند هستند و در مورد خودشان تصور بزرگی و مهم‌بودن دارند. این افراد معمولاً به دلیل داشتن ثروت، مقام یا ویژگی خاصی، دچار غرور کاذب شده و رفتار متکبرانه‌ای با دیگران دارند.

    ریشه این ضرب‌المثل به داستانی درباره یک فیل بازمی‌گردد. در این داستان، فیل که حیوان بسیار بزرگی است، در جنگلی زندگی می‌کند. یک روز، مورچه‌ای کوچک از بالای سر فیل رد می‌شود. فیل با غرور خاصی از مورچه می‌پرسد: “امروز حالت چطور است؟” و مورچه در جواب می‌گوید: “از دماغ تو افتادم!”

    این داستان به ما نشان می‌دهد که فیل، به دلیل جثه بزرگش، حتی متوجه وجود مورچه کوچک روی بینی خود نیست و این موضوع نشان‌دهنده غرور و خودبینی بیش از حد اوست. به همین دلیل، وقتی کسی دچار غرور و تکبر باشد، می‌گویند “از دماغ فیل افتاده”؛ یعنی آنقدر مغرور است که مانند آن فیل، حتی وجود اطرافیان خود را هم حس نمی‌کند.

    این ضرب‌المثل به ما یادآوری می‌کند که هیچ‌کس به دلیل ثروت، مقام یا ویژگی‌هایش برتر از دیگران نیست و غرور، ویژگی ناپسندی است که باعث می‌شود انسان، فروتنی و ادب را فراموش کند.

    ضرب المثل از دماغ فیل افتادن

    در این نوشته، می‌خواهیم مفهوم و داستان پشت ضرب‌المثل معروف «از دماغ فیل افتادن» را با هم مرور کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.

    معنی ضرب المثل از دماغ فیل افتادن یعنی چه؟

    این ضرب‌المثل برای کسانی به کار می‌رود که بیش از حد به خودشان می‌بالند و دائم در حال فخر فروشی به دیگران هستند.
    یعنی شخص خود را بالاتر از آنچه هست نشان می‌دهد.
    منظور این است که فرد چیز ویژه‌ای در خود ندارد، ولی همیشه خود را بهتر و برتر از دیگران می‌داند.
    به کسی که فقط به خودش فکر می‌کند و تکبر دارد نیز گفته می‌شود.
    این گونه افراد معمولاً رفتار متکبرانه و خودبینی زیادی از خود نشان می‌دهند.

    داستان ضرب المثل از دماغ فیل افتادن

    حضرت نوح (علیه السلام) یکی از پیامبران بزرگ خدا بود. او در طول زندگی بسیار طولانی خود، تمام تلاشش را کرد تا مردم قومش را به پرستش خدا، نیکی و دوستی دعوت کند. اما هر چه بیشتر تلاش می‌کرد، نتیجه کمتری می‌گرفت. سرانجام، ایشان خسته شد و از رفتار و کردار قومش نزد خداوند شکایت برد.

    خداوند به او دستور داد تا کشتی بزرگی بسازد؛ کشتی‌ای که جای کافی برای یک نر و ماده از همه‌ی حیوانات زمین داشته باشد. حضرت نوح به همراه عده کمی از پیروانش، کشتی را ساختند و از هر حیوان، یک جفت در آن جای دادند. سپس طوفان الهی آغاز شد و همه کسانی که دشمن خدا بودند و در کشتی جای نداشتند، نابود شدند و تنها سرنشینان کشتی نجات یافتند.

    در مورد حیوانات و ماجراهای داخل کشتی، داستان‌هایی نقل شده است؛ از جمله داستانی درباره خوک:

    حضرت نوح و همراهانش، شش ماه در کشتی زندگی کردند. پس از مدتی، فضولات حیوانات آنقدر زیاد شد که بوی بد آن، همه را آزار می‌داد. یاران نزد حضرت نوح (ع) رفتند و مشکل را بیان کردند. ایشان از خداوند طلب کمک کردند. از سوی خداوند فرمان رسید: دستت را روی خرطوم فیل بکش. وقتی حضرت نوح این کار را کرد، فیل عطسه‌ای کرد و از خرطومش خوکی بیرون پرید. خوک شروع به خوردن همه فضولات و کثافات داخل کشتی کرد و در نتیجه، همه‌جا تمیز شد.

    خوک با اینکه خودش حیوان کثیفی بود و همه فضولات کشتی را خورده بود، اما به بقیه حیوانات فخر می‌فروخت و خود را برتر نشان می‌داد. به همین دلیل است که در مورد آدم مغرور می‌گویند: “از دماغ فیل افتاده است!”

    [منبع داستان: مجموعه هزار سال داستان]
    اختصاصی-آنبین

  • معنی ضرب المثل ” در دروازه رو می شه بست، اما دهان مردم را نه “

    معنی ضرب المثل ” در دروازه رو می شه بست، اما دهان مردم را نه “

    گاهی می‌توان درِ یک مکان را بست، اما نمی‌توان جلوی حرف زدن مردم را گرفت.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” وسط دعوا نرخ تعیین می کند ” با توضیح.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” چشم هایش چهار تا شدن “.

    در دروازه رو می شه بست

    در این نوشته، با مفهوم و داستان پشت ضرب‌المثل ایرانی **”در دروازه را می‌شود بست، اما دهان مردم را نه”** آشنا خواهید شد. با ما همراه باشید.

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” سلام گرگ بی طمع نیست “ را مطالعه کنید.

    معنی ضرب المثل در دروازه رو می شه بست، اما دهان مردم را نه

    وقتی کاری انجام می‌دهی، مردم حرف‌های مختلف می‌زنند و نظر می‌دهند.
    دروازه‌ی بزرگ را می‌توان بست، اما دهان مردم را نمی‌توان بست!
    یعنی اگر کاری را درست انجام دادی، به صحبت دیگران توجه نکن، چون آن‌ها در هر صورت حرفی برای گفتن دارند.
    موفقیت یعنی به حرف و نیشخند مردم اهمیت ندهی.
    این حرف‌ها تأکید می‌کند که کار درستت را انجام بدهی و تحت تأثیر اطرافیان قرار نگیری.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی “ مراجعه کنید.

    داستان ضرب المثل در دروازه رو می شه بست، اما دهان مردم را نه

    یکی از پندهای حکیمانه لقمان به پسرش این بود که در کارهایش فقط رضایت خدا و وجدان خود را در نظر بگیرد. از تعریف و تمجید مردم مغرور نشود و حرفهای عیبجویان و منتقدان را با آرامش و بی‌اعتنایی بشنود. پسر لقمان که مانند پدرش اهل پرسش و جستجو بود، برای اطمینان خواست تا با چشمان خود حقیقت این سخن را ببیند و حکمت پدر در دلش جای گیرد.

    اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” تعارف شاه عبدالعظیمی “ پیدا کنید.

    مقاله معنی ضرب المثل ” ادب از که آموختی؟ از بی ادبان “ حاوی اطلاعات جامعی است.

    لقمان حکیم گفت: همین حالا وسایل سفر را آماده کن و چهارپا را زین کن تا در طول راه پرده از این راز برداریم. پسرش دستور پدر را اجرا کرد و وقتی حیوان را آماده کرد، لقمان سوار شد و به پسرش گفت که پیاده دنبال او راه بیفتد. در راه به گروهی از کشاورزان برخوردند که در مزرعه مشغول کار بودند. مردم وقتی آن دو را دیدند، زبان به اعتراض گشودند و گفتند: “چه مرد بی‌احساس و سنگدلی! خودش از سواری لذت می‌برد و آن پسر کوچک و ناتوان را پیاده دنبال خود می‌کشد.”

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” آفتابه دزد “ را مطالعه کنید.

    در این موقع لقمان پسرش را سوار کرد و خودش پیاده پشت سر او راه افتاد. کمی که رفتند، به گروه دیگری رسیدند. این بار هم وقتی مردم این صحنه را دیدند، زبان به اعتراض گشودند و گفتند: “به این پدر ساده‌لوح نگاه کنید! در تربیت فرزندش آنقدر کوتاهی کرده که پسرش احترام پدر را نگه نمی‌دارد. خودش که جوان و قوی است سوار شده و پدر پیر و محترمش را پیاده دنبال خود می‌کشد.”

    برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن ” با توضیح سری سر بزنید.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” از بی کفنی زنده ایم “ را بخوانید.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی “ به شما کمک خواهد کرد.

    در این مقاله معنی ضرب المثل ” از این ستون به آن ستون فرج است ” + داستان اطلاعات مفیدی آمده است.

    این بار لقمان کنار پسرش سوار شد و با هم راه افتادند تا به گروه سومی رسیدند. مردم با دیدن آن دو، از روی عیبجویی گفتند: “چه آدم‌های بی‌رحمی! هر دو روی یک حیوان ضعیف سوار شده‌اند و چنین بار سنگینی بر آن گذاشته‌اند. در حالی که اگر نوبتی سوار می‌شدند، هم خودشان از خستگی راه نجات می‌یافتند و هم حیوانشان از بار سنگین خسته نمی‌شد.”

    این بار لقمان و پسرش هر دو از مرکب پیاده شدند و قدم‌زنان راه افتادند تا به یک روستا رسیدند. مردم روستا وقتی آن دو را در این حالت دیدند، شروع به سرزنش کردند و با تعجب گفتند: “به این پیرمرد سالخورده و جوان کم‌سال نگاه کنید! هر دو پیاده راه می‌روند و سختی راه را به جان می‌خرند، در حالی که حیوان آماده پیش رویشان حرکت می‌کند. انگار این چهارپا را از خودشان بیشتر دوست دارند.”

    مقاله معنی ضرب المثل ” به خون کسی تشنه بودن “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

    وقتی سفر پدر و پسر به این مرحله رسید، لقمان با لبخندی آمیخته به تاسف به پسرش گفت: این تصویری از حقیقتی بود که با تو در میان گذاشتم. حالا خودت در عمل فهمیدی که راضی کردن مردم و بستن زبان عیبجویان و سخن‌چینان ممکن نیست. پس انسان خردمند به جای اینکه کارهایش را برای جلب رضایت و ستایش مردم انجام دهد، باید رضایت وجدان و خشنودی آفریدگار را هدف خود قرار دهد و در مسیری که درست می‌داند، به تمجید یا سرزنش دیگران توجهی نکند.

    بیشتر بخوانید: ضرب المثل‌های شیرین فارسی

  • معنی ضرب المثل ” قوز بالا قوز ” + داستان

    معنی ضرب المثل ” قوز بالا قوز ” + داستان

    این ضرب‌المثل برای توصیف شرایطی به کار می‌رود که یک مشکل به مشکلات قبلی اضافه شود و وضعیت را بدتر و پیچیده‌تر کند. وقتی می‌گوییم “قوز بالا قوز شده”، یعنی یک دردسر تازه روی تمام مشکلات گذشته سوار شده و کار را خرابتر از قبل کرده است.

    در این مقاله معنی ضرب المثل ” با لباس سفید می‌آید با کفن سفید می‌رود “ اطلاعات مفیدی آمده است.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” پشت گوش انداختن “ را حتماً بخوانید.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” خواستن، توانستن است “ مراجعه کنید.

    داستان این ضرب‌المثل از یک افسانه قدیمی می‌آید. مردی که از قبل قوزی روی پشتش داشت، برای شبی در خانه پیرزنی مهمان شد. صبح که بیدار شد، دید قوز دیگری به قوز اولیه‌اش اضافه شده است! این اتفاق نشان می‌دهد که چگونه یک مشکل جدید می‌تواند بر مشکلات قبلی بیفزاید و شرایط را دشوارتر کند.

    امروزه از این ضرب‌المثل در موقعیت‌های مختلف زندگی استفاده می‌شود. مثلاً وقتی کسی قبلاً بدهی داشته و دوباره قرض جدیدی بگیرد، یا وقتی در یک پروژه کاری، اشتباه تازه‌ای روی اشتباهات قبلی اضافه شود، می‌گوییم “قوز بالا قوز شده است”.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” حرف حرف میاره “.

    این عبارت به ما یادآوری می‌کند که مراقب باشیم تا با اضافه کردن اشتباهات جدید، مشکلاتمان را بیشتر نکنیم.

    قوز بالا قوز

    در این نوشته به مفهوم و داستان پشت ضرب‌المثل معروف ایرانی «قوز بالا قوز» می‌پردازیم. با ما همراه باشید.

    معنی ضرب المثل قوز بالا قوز

    این ضرب‌المثل برای موقعیتی به کار می‌رود که فردی یک مشکل دارد، اما نه تنها مشکلش حل نمی‌شود، بلکه یک دردسر تازه هم به آن اضافه می‌شود.

    معنای آن نشان‌دهنده بدشانسی و گرفتاری شدید است.

    گاهی وقتی کسی می‌خواهد اشتباه خود را جبران کند، اما به شیوه‌ی نادرستی این کار را انجام می‌دهد، وضع را از قبل هم بدتر می‌کند.

    شبیه این ضرب‌المثل است که می‌گویند: می‌خواست ابرویش را درست کند، چشمش را کور کرد!

    همچنین وقتی کارها و مشکلات پشت سر هم پیش می‌آیند و درهم پیچیده می‌شوند، این ضرب‌المثل مصداق پیدا می‌کند.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” خواب دیدی خیر باشه “.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” آدم گدا اینهمه ادا “ را از دست ندهید.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” همین بخشیدن‌ ها مرا به این روز انداخته “ بیابید.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” سواره، خبر از حال پیاده ندارد “ را حتماً بخوانید.

    مقاله معنی ضرب المثل ” سرکیسه را شل کردن “ حاوی اطلاعات جامعی است.

    داستان ضرب المثل قوز بالا قوز

    در یک روستای کوچک که در میان جنگلی بزرگ قرار داشت، مردم ساده‌دلی زندگی می‌کردند. در میان آنان دو مرد زندگی می‌کردند که هر دو بر پشتشان برآمدگی‌ای داشت که به آن قوز می‌گفتند. این دو نفر از این موضوع بسیار ناراحت بودند و هر راهی را برای از بین بردن آن امتحان کرده بودند، اما هیچ‌کدام نتیجه‌ای نداده بود.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” عالم ناپرهیزکار، کوریست مشعله دار “ بیابید.

    شبی، یکی از آن دو مرد از خواب بیدار شد. هوا آنقدر روشن بود که فکر کرد صبح شده است. پس بسته‌اش را برداشت و به سمت حمام راه افتاد. او همیشه سعی می‌کرد پیش از دیگران به حمام برود و برگردد تا کمتر کسی قوزش را ببیند و مسخره‌اش کند.

    هنگامی که به درون حمام رسید، از بخش گرم‌خانه صداهایی شنید، اما زیاد به آن توجه نکرد. لباس‌هایش را درآورد و تنها وارد خزینه شد. اما در کمال تعریف دید گروهی در آنجا هستند و با شادی در حال رقص و پایکوبی هستند. این صحنه باعث شد او هم خوشحال شود و به جمع آنان بپیوندد.

    کمی بعد، متوجه شد که این افراد، انسانهای عادی نیستند و در واقع جنیان هستند که برای مراسم عروسی داماد به حمام آمده‌اند. مرد قوزپشت که سال‌ها بود به خاطر نگاه دیگران در هیچ جشنی شرکت نکرده بود، از اینکه جنیان او را با آغوش باز پذیرفته بودند، بسیار خوشحال شد و با آنان هم‌پا شد.

    جن‌ها از این رفتار او خوششان آمد. وقتی می‌خواستند حمام را ترک کنند، یکی از آنان به او گفت: “از رفتار خوب تو خوشحال شدیم. اگر آرزویی داری بگو تا برآورده کنیم.” مرد که بزرگترین آرزویش از بین رفتن قوزش بود، گفت: “اگر می‌توانید، این قوز را از پشتم بردارید.”

    برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” گشتم نبود نگرد نیست “ سری سر بزنید.

    در همان لحظه، یکی از جنیان دستی به پشت او کشید و قوز ناپدید شد. وقتی مرد به خانه برگشت، مادرش با تعجب پرسید: “چه اتفاقی افتاده؟ قوزت کجا رفته؟” مرد ماجرا را تعریف کرد و از مادرش خواست لباس نو برایش بیاورد تا پس از مدت‌ها در روستا بگردد.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” باباش چی بود که بچه‌اش باشه “.

    وقتی از خانه بیرون آمد، هر کس او را می‌دید با تعجب می‌پرسید: “چه شده؟ قوزت کجاست؟” و او با شادی داستان را بازگو می‌کرد.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل “خورد گاو نادان ز پهلوی خویش “.

    این خبر به گوش مرد دوم که قوز داشت هم رسید. او هم تصمیم گرفت صبح زود به حمام برود و پس از رقص و شادی، از جنیان بخواهد قوزش را بردارند.

    چند روز بعد، او نیز صبح خیلی زود به حمام رفت و بی‌مقدمه شروع به رقص و شادی کرد. اما آن روز، جنیان در حمام جمع شده بودند تا برای یکی از بزرگانشان که از دنیا رفته بود، عزاداری کنند. در آن فضای غمگین، مرد دوم بی‌خبر از همه جا، به رقص ادامه داد. این کار باعث خشم یکی از جنیان شد که یک قوز دیگر برداشت و روی قوز قبلی او گذاشت و با عصبانیت گفت: “برو از اینجا، تا زنده‌ای در مراسم عزاداری ما شادی نکنی.”

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” خیاط هم در کوزه افتاد ” + داستان را مطالعه کنید.

    شعر گوژپشت

    شبی، یک مرد کوهان‌دار به حمام رفت. در آنجا، گروهی از پری‌زادگان را دید که در حال جشن و شادی بودند. آن‌ها چنان زیبا و خوش‌سیما بودند که دلش شاد شد. از روی خوشحالی، نام خدا را بر زبان آورد و شروع به خواندن و رقصیدن کرد. پری‌زادگان از دیدنش خوشحال شدند و با او همراهی کردند. در میان آن شادی، کوهان پشتش به شکل معجزه‌آسایی ناپدید شد و پشتش صاف شد. پری‌زادگان او را دوست داشتند و این لطف را در حقش انجام دادند.

    شبی دیگر، پری‌زاده‌ای به سرعت به سمت حمام می‌رفت. مرد کوهان‌دار دیگری که این داستان را شنیده بود، تصمیم گرفت او نیز به حمام برود. اما او نمی‌دانست که آن شب، غم و اندوه بر آن جمع از پری‌زادگان حاکم است؛ چون یکی از عزیزانشان را از دست داده و در عزاداری به سر می‌بردند. آن مرد بی‌خبر، با قدم‌های شاد و خندان وارد آن مجلس سوگوار شد و شروع به رقصیدن کرد. پری‌زادگان از این رفتار ناشایست خشمگین شدند و به جای اینکه کوهانش را بردارند، کوهان دیگری بر پشتش گذاشتند! او بدون اینکه بداند چه می‌کند، در جای نامناسبی شادی کرد و نتیجه‌ی نامناسبی گرفت.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” با دوستان مرّوت، با دشمنان مدارا “ را حتماً بخوانید.

    انسان نادان کاری را بدون توجه به زمان و مکان انجام می‌دهد، اما انسان خردمند هر کاری را به موقع و در جای خود انجام می‌دهد.

     
    بیشتر بخوانید: ضرب المثل‌های شیرین فارسی

  • معنی ضرب المثل ” آش نخورده و دهان سوخته ” + داستان

    معنی ضرب المثل ” آش نخورده و دهان سوخته ” + داستان

    همه ما گاهی در زندگی با افرادی روبرو می‌شویم که درباره چیزی که واقعاً نمی‌دانند یا تجربه نکرده‌اند، با اطمینان و قاطعیت صحبت می‌کنند. برای توصیف این رفتار در فارسی، ضرب‌المثل زیبایی وجود دارد: **”آش نخورده و دهان سوخته”**.

    این مثل قدیمی به کسی گفته می‌شود که درباره کاری که خودش انجام نداده یا مشکلی که شخصاً با آن روبرو نشده، نظر می‌دهد و دیگران را نصیحت می‌کند. انگار که کسی قبل از خوردن آش، ادعا کند که آش داغ است و دهان را می‌سوزاند. سؤال اینجاست: اگر خودش آش را نخورده، چگونه می‌داند که سوخته است؟

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” دیواری از دیوار من کوتاهتر گیر نیاوردی “ را مطالعه کنید.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” آدم گرسنه سنگ را هم می خورد “ مراجعه کنید.

    **داستان پشت این ضرب‌المثل چیست؟**

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” انگور خوب نصیب شغال میشه “ مراجعه کنید.

    در گذشته، روزی چند نفر دور هم نشسته بودند و آش می‌خوردند. یکی از آنها که تازه به جمع پیوسته بود و هنوز آش نخورده بود، با دیدن بقیه که با احتیاط آش می‌خوردند، شروع به صحبت کرد. او با اطمینان گفت: “مراقب باشید، این آش خیلی داغ است و حتماً دهانتان را می‌سوزاند!”

    یکی از حاضران که داشت آش می‌خورد، با تعجب پرسید: “تو که هنوز حتی یک قاشق هم نخورده‌ای، چطور می‌دانی که داغ است و دهان می‌سوزاند؟”

    مقاله معنی ضرب المثل ” سیر به پیاز میگه بو میدی “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” کسی که خودش را به خواب زده نمی شود بیدار کرد “ را مطالعه کنید.

    مقاله معنی ضرب المثل ” تو که لالایی بلدی پس چرا خوابت نمیبره “ حاوی اطلاعات جامعی است.

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” آفتابه خرج لحیم “ را مطالعه کنید.

    مرد تازه‌وارد دست‌پاچه شد و نتوانست پاسخی بدهد، چون واقعاً تجربه‌ای از داغ بودن آش نداشت و فقط بر اساس حدس و گمان صحبت می‌کرد. از آن روز به بعد، این عبارت برای افرادی به کار می‌رود که بدون دانش و تجربه کافی، درباره چیزی اظهارنظر قطعی می‌کنند.

    **کاربرد این ضرب‌المثل در زندگی روزمره**

    ما می‌توانیم این ضرب‌المثل را در موقعیت‌های مختلف ببینیم. برای مثال، وقتی کسی که هرگز کسب‌وکاری راه نینداخته، به دیگران می‌گوید که چگونه تجارت خود را مدیریت کنند، یا کسی که خودش فرزند ندارد، در مورد روش‌های تربیت کودک به دیگران توصیه می‌کند.

    این مثل به ما یادآوری می‌کند که قبل از قضاوت یا دادن advice به دیگران، بهتر است اول خودمان آن کار را تجربه کنیم یا درباره‌اش به اندازه کافی بدانیم. در غیر این صورت، ممکن است حرف‌هایمان بی‌اساس و غیرقابل اعتماد باشد.

    آش نخورده و دهان سوخته

    در این نوشته، داستان و مفهوم ضرب‌المثل ایرانی «آش نخورده و دهان سوخته» را می‌خوانید. امیدواریم از مطالعه‌ی آن لذت ببرید. همچنان همراه آنبین باشید.

    معنی ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته

    ۱. این ضرب‌المثل برای کسانی به کار می‌رود که بی‌گناه هستند، اما دیگران آن‌ها را مقصر می‌دانند.
    ۲. وقتی فردی کار اشتباهی انجام نداده، اما دیگران به او تهمت می‌زنند، این مثل را به کار می‌برند.
    ۳. منظور این است که شخصی مرتکب خطایی نشده، اما به ناحق و دروغ، او را متهم می‌کنند.

    داستان ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته

    در یک شهر بزرگ، مرد پولداری زندگی می‌کرد. یک روز، او یکی از دوستانش را به خانه دعوت کرد. دلیل این دعوت این بود که می‌خواست وسایل تازه‌ای که برای خانه خریده بود را به رخ دوستش بکشد. مرد پولدار به همسرش گفت: مهمان من آدم بسیار ثروتمندی است. دوست ندارم در چیزی کم بگذاریم. بهترین غذاها را در ظرف‌های خیلی قشنگ و گران برایش سرو کن تا ببیند چقدر وضعمان خوب شده است.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” باری به هر جهت “.

    همسرش که از خودنمایی‌های شوهرش ناراحت بود، گفت: ما این چیزها را برای زندگی راحت خودمان خریده‌ایم، نه برای فخر فروختن به دیگران. اما چون شوهرش اصرار کرد و غر زد، چاره‌ای نداشت و پذیرفت که طبق خواسته او غذا بپزد.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” عقل که نیست، جون در عذابه “ را بخوانید.

    مهمان رسید. خیلی زود، از رفتار مرد صاحبخانه فهمید که هدف از این میهمانی چیست. بنابراین تصمیم گرفت به غذایی که برای خودنمایی درست شده، دست نزند.

    وقتی ناهار حاضر شد، مرد پولدار گفت: بفرمایید، از این آش میل کنید. سپس رفت تا برنج را بیاورد، اما یادش رفت قاشق بیاورد.

    وقتی برگشت، دید مهمان دستش را روی دهانش گذاشته. پرسید: چه شده؟ دهانت سوخت؟ در همین لحظه، همسرش با قاشق‌ها و یک لیوان آب وارد اتاق شد و گفت: او هنوز چیزی نخورده، من تازه قاشق‌ها را آوردم.

    مهمان گفت: آش که نخورده، پس چطور دهانش سوخته؟

    در حقیقت، مرد پولدار آنقدر گرفتار نشان دادن ظرف‌ها و غذاهایش بود که متوجه نشده بود مهمانش حتی فرصت نکرده آش بخورد تا دهانش بسوزد.

  • معنی ضرب المثل ” نرود میخ آهنین در سنگ ” + داستان

    معنی ضرب المثل ” نرود میخ آهنین در سنگ ” + داستان

    گاهی یک ضرب‌المثل به سادگی و در عین حال به زیبایی، حقیقتی بزرگ را بیان می‌کند. ضرب‌المثل “نرود میخ آهنین در سنگ” یکی از همین مثال‌هاست.

    این مثل زمانی به کار می‌رود که می‌خواهیم بگوییم کاری، غیرممکن و نشدنی است. درست مانند این که بخواهید یک میخ آهنی را با چکش روی یک سنگ سخت فرو کنید. همان‌طور که می‌دانید، سنگ سطحی بسیار محکم و سفت است و میخ نه تنها در آن فرو نمی‌رود، بلکه احتمالاً خم شده یا می‌شکند.

    این تصویر ساده، به خوبی نشان می‌دهد که در برابر بعضی چیزها، هیچ تلاشی به نتیجه نمی‌رسد. این “سنگ” می‌تواند یک شخص بسیار سخت‌گیر باشد که نمی‌توان نظرش را تغییر داد، یا یک قانون تغییرناپذیر، یا حتی یک موقعیت بسیار دشوار که راه حلی ندارد.

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب معنی ضرب المثل “چند تا پیراهن بیشتر پاره کرده “ را از دست ندهید.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” پاشنه آشیل “ را بخوانید.

    پس هرگاه با موقعیتی روبه‌رو شدید که هیچ راهی برای پیشبرد آن وجود ندارد، می‌توانید از این ضرب‌المثل استفاده کنید تا به دیگران بفهمانید که این کار، مانند “کوبیدن میخ آهنین بر سنگ” است و هیچ فایده‌ای ندارد.

    ضرب المثل نرود میخ آهنین در سنگ

    در این نوشته، داستان و مفهوم ضرب‌المثل ایرانی «نرود میخ آهنین در سنگ» را بررسی می‌کنیم. با ما همراه باشید تا این عبارت پرمعنی را بهتر بشناسید.

    معنی ضرب المثل نرود میخ آهنین در سنگ

    1- این ضربه زمانی به کار می‌رود که فردی نه تنها با کسی مشورت نمی‌کند، بلکه وقتی دیگران به او پیشنهاد می‌دهند، آن‌ها را نادیده می‌گیرد و به حرفشان توجهی ندارد.

    2- وقتی به کسی هشدار می‌دهی و راهنمایی‌اش می‌کنی، در نهایت باز هم همان کاری را می‌کند که خودش از اول می‌خواست.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” آدم عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود “ را حتماً بخوانید.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” هر پستی، بلندی دارد “ مراجعه کنید.

    برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی ضرب المثل ” همه کاره و هیچ کاره “ سر بزنید.

    3- یعنی فرد آن‌قدر سمج و خودرأی است که مثل سنگ سخت شده و هیچ پند و توصیه‌ای در او اثر نمی‌کند.

    4- در یک کلام، یعنی شخص پس از ساعت‌ها شنیدن نصیحت و پند، باز هم به روش قبلی خود ادامه می‌دهد.

    داستان ضرب المثل 

    کاروانی از بازرگانان ایرانی که برای تجارت به یونان رفته بودند، پس از پایان کارشان به سوی ایران بازمی‌گشتند. در آن دوران، گروهی از راهزنان در مسیرهای خلوت و پشت کوه‌ها در کمین کاروان‌ها می‌نشستند و در فرصتی مناسب به آن‌ها حمله می‌کردند و همه کالاها و چهارپایانشان را می‌دزدیدند.

    مقاله معنی ضرب المثل ” کلاه خود را قاضی کردن “ حاوی اطلاعات جامعی است.

    در این سفر نیز چند راهزن، کاروان ایرانی را دیدند و در جایی پنهان شدند. همین که کاروان نزدیک شد، ناگهان به بازرگانان حمله کردند و همه دارایی‌هایشان را گرفتند. در میان این بازرگانان، مرد دانایی بود که با دقت، رفتار راهزنان را زیر نظر داشت. بقیه افراد کاروان نزد او آمدند و گفتند:

    مقاله معنی ضرب المثل ” یک شبه ره صد ساله رفتن “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” هر چه بگندد نمکش میزنند وای از آن روز که بگندد نمک “.

    «ای بزرگوار! شما ریش‌سفید ما هستید و سخنانتان دل‌ها را آرام می‌کند. از شما درخواست می‌کنیم با این دزدان صحبت کنید و آن‌ها را قانع کنید که اموالمان را به ما بازگردانند.»

    مرد دانا لبخندی زد و پاسخ داد: «این افراد سخن حق را نمی‌فهمند. اگر در وجودشان ذره‌ای مهربانی بود و صحبت کردن با آن‌ها سودی داشت، دیگر به مردم حمله نمی‌کردند و اموالشان را نمی‌دزدیدند. پند دادن به چنین افرادی بی‌فایده است.» سپس گفت:

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” سرش به تنش زیادی کرده است “.

    نرود میخ آهنین در سنگ.

    از آن روز تاکنون، هرگاه بخواهند بگویند که پند و اندرز بر فرد بی‌خرد و سنگدل تأثیری ندارد، از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنند.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” سبیلش را چرب کرد “ بیابید.

    نرود میخ آهنین در سنگ به انگلیسی

    Iron ore is not nailed

    نرود میخ آهنین در سنگ شعر سعدی

    کاروانی در سرزمین یونان مورد حمله و غارت قرار گرفت و دزدان ثروت فراوانی را به یغما بردند. بازرگانان شروع به گریه و زاری کردند و به درگاه خدا و پیامبر متوسل شدند، اما فایده‌ای نداشت.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” به گردن گرفتن “.

    چو پیروز شد دزد تیره روان
    چه غم دارد از گریه کاروان

    در میان آن کاروان، لقمان حکیم حضور داشت. یکی از بازرگانان به او گفت: شاید بتوانی برای این دزدان پند و اندرزی بگویی تا بخشی از اموال ما را بازگردانند؛ چرا که جای تأسف است این همه نعمت از بین برود. لقمان پاسخ داد: سودی ندارد که با آنان سخن حکمت‌آمیز بگوییم.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” دزد آمد و هیچ نبرد “ مراجعه کنید.

    آهنی را که موریانه بخورد
    نتوان برد از و به صیقل زنگ

     

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” دل دادن و قلوه گرفتن “ را بخوانید.

    با سیه دل چه سود گفتن وعظ
    نرود میخ آهنین در سنگ

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” نه خود خورد نه کس دهد، گنده کند به سگ دهد “ را بخوانید.

    همانا که جرم از طرف ماست
    به روزگار سلامت شکستگان دریاب
    که جبر خاطر مسکین بلا بگرداند

     

    چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی
    بده وگرنه ستمگر به زور بستاند

    اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد “ را از دست ندهید.

     

    بیشتر بخوانید: ضرب المثل‌های ایرانی

  • معنی ضرب المثل ” یک کلاغ چهل کلاغ ” + داستان

    معنی ضرب المثل ” یک کلاغ چهل کلاغ ” + داستان

    گاهی یک حرف ساده، وقتی از فردی به فرد دیگر می‌رسد، آنقدر تغییر می‌کند و بزرگ می‌شود که در نهایت، چیزی کاملاً متفاوت و اغراق‌آمیز از اصل ماجرا به گوش می‌رسد. ضرب‌المثل «یک کلاغ، چهل کلاغ» دقیقاً به همین موضوع اشاره دارد.

    این مثل زمانی به کار می‌رود که یک خبر یا حرف، در میان مردم دست به دست می‌شود و هر کس چیزی به آن اضافه می‌کند یا بخشی از آن را کم می‌کند. در نهایت، آنچه که به آخرین نفر می‌رسد، یک داستان کاملاً تحریف‌شده، بزرگ‌نمایی شده و دور از واقعیت است.

    **داستان پشت این ضرب‌المثل چیست؟**

    در گذشته، مردم باور داشتند که کلاغ‌ها حیوانات سخن‌چینی هستند. فکر می‌کردند اگر یک کلاغ، اتفاقی را ببیند، آن را به کلاغ دیگری می‌گوید و آن کلاغ هم به کلاغ بعدی. به این ترتیب، خبر به سرعت در میان چهل کلاغ پخش می‌شود و در این راه، هر بار غلو بیشتری می‌شود تا جایی که خبر اولیه کاملاً دگرگون می‌شود.

    **مفهوم اصلی:**

    این ضرب‌المثل به ما هشدار می‌دهد که:
    – به هر سخنی که می‌شنویم به راحتی اعتماد نکنیم.
    – در انتقال اخبار و حرف‌ها، بسیار دقیق و محتاط باشیم و چیزی بر واقعیت نیفزاییم.
    – بدانیم که شایعات چگونه می‌توانند رشد کنند و حقیقت را تحریف کنند.

    در زندگی روزمره، این مثل یادآوری می‌کند که قبل باور کردن یا تکرار یک خبر، از درست بودن آن اطمینان حاصل کنیم تا خودمان، بی‌آن که بدانیم، نقش یکی از آن «کلاغ‌ها» را بازی نکنیم.

    یک کلاغ چهل کلاغ

    در این نوشته، داستان و مفهوم ضرب‌المثل معروف ایرانی «یک کلاغ چهل کلاغ» را با هم مرور می‌کنیم. امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید و همراه ما بمانید.

    معنی ضرب المثل یک کلاغ چهل کلاغ

    وقتی یک شایعه بی‌اساس بین مردم پخش می‌شود، از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنیم.

    یعنی حرفی که از زبان یک نفر بیرون می‌آید، آنقدر دهان به دهان می‌چرخد که انگار چهل نفر آن را نقل می‌کنند. (در اینجا عدد چهل نشانه تعداد زیاد است)

    این ضرب‌المثل به معنای شایعه‌پراکنی و پخش کردن یک خبر بین مردم است.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” روی پای خود ایستادن “ را از دست ندهید.

    از این عبارت وقتی استفاده می‌شود که کسی راز خود را به دیگری می‌گوید و آن شخص آن را برای همه فاش می‌کند. همچنین وقتی که ما حرفی درباره کسی می‌شنویم و بدون اینکه ببینیم درست است یا نه، آن را برای دیگران تعریف می‌کنیم. حتی اگر آن خبر درست هم باشد، وقتی زیاد نقل شود، تبدیل به یک “کلاغ، چهل کلاغ” می‌شود.

    داستان ضرب المثل یک کلاغ چهل کلاغ – شماره 1

    در یک روستای آرام و زیبا، چوپانی زندگی می‌کرد که از بخت بدش، هر اتفاقی که شب پیش در خانه‌اش می‌افتاد، فردایش را با تغییرات عجیب و غریب از زبان مردم روستا می‌شنید.

    یک روز، وقتی چوپان در دشت بود، فکری به سرش زد تا بفهمد چه کسی اخبار خانه‌اش را پخش می‌کند. صبح روز بعد، زود از خواب بیدار شد تا نماز بخواند. کنار حوض حیاط رفت تا وضو بگیرد که ناگهان فریاد بلندی کشید. همسرش که در خانه بود، سریع به حیاط دوید و دلیل فریادش را پرسید.

    چوپان گفت: همین که شیر آب را باز کردم تا وضو بگیرم، یک کلاغ از گوشم بیرون پرید و رفت.
    زن گفت: کلاغ از گوشت بیرون پرید؟ حالا چه کار باید بکنیم؟
    چوپان جواب داد: حال من خوب است و دردی ندارم. فقط این راز را پیش خودت نگه دار تا کسی در روستا از این ماجرا باخبر نشود.
    زن با عجله گفت: حتماً، نگران نباش. برو به کارت برس.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” چغندر گوشت نمیشه، دشمنم دوست نمیشه “ سری سر بزنید.

    به محض اینکه چوپان از خانه بیرون رفت، زن احساس کرد نمی‌تواند این راز را تنها نگه دارد. تصمیم گرفت فقط به زن همسایه که مثل خواهرش بود، ماجرا را تعریف کند.
    صبح زود رفت دم در خانه همسایه و گفت: امروز یک اتفاق عجیب در خانه ما افتاده. وقتی شوهرم برای وضو گرفتن کنار حوض نشسته بود، یک جفت کلاغ از گوش‌هایش بیرون آمدند و پریدند رفتند.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” طاقچه بالا گذاشتن “ را بخوانید.

    زن همسایه با شنیدن این خبر بسیار شگفت‌زده شد و تصمیم گرفت آن را به شوهرش که عطار بود، بگوید. چادر سر کرد و به مغازه او رفت و داستان را تعریف کرد. همین طور پخش خبر ادامه پیدا کرد و تا ظهر، تعداد کلاغ‌ها به بیست و نه رسید و باز هم بیشتر و بیشتر شد.

    عصر که شد و هوا تاریک، چوپان گله را به روستا برگرداند. وقتی وارد روستا شد، دید همه با نگاه متعجب به او نگاه می‌کنند.
    چوپان مثل همیشه گوسفندها را به اصطبل صاحبانشان هدایت کرد. حتی چند نفر از روستاییان پرسیدند: حالت خوبه؟ و او جواب داد: بله، مثل همیشه.
    وقتی به میدان اصلی روستا رسید، از مردم داخل قهوه‌خانه شنید که می‌گویند: امروز صبح چهل کلاغ از گوش چوپان بیرون پریده!
    آن وقت چوپان فهمید دلیل این همه نگاه و پچ‌پچ عجیب مردم چیست.

    اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل “از ترس، دُمش را روی کولش گذاشت و در رفت! “ پیدا کنید.

    داستان این ضرب المثل – شماره 2

    روزی روزگاری، در یک جنگل سرسبز، کلاغی مادر با جوجه‌اش زندگی می‌کرد. زمان گذشت و جوجه بزرگ شد، اما هنوز درست بلد نبود چطور پرواز کند.

    یک روز بهاری، کلاغ مادر مجبور شد برای پیدا کردن غذا از لانه دور شود. قبل از رفتن، به جوجه‌اش هشدار داد: “چون هنوز پرواز را کاملاً یاد نگرفتی، وقتی نیستم از لانه بیرون نرو.”

    اما جوجه که فکر می‌کرد پرواز کردن ساده است، گوش نکرد و از لانه بیرون پرید. همین که خواست در هوا بماند، نتوانست تعادلش را حفظ کند و بین شاخه‌ها افتاد و آسیب دید.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” چانه اش گرم شد “ را مطالعه کنید.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” یارب مباد آنکه گدا معتبر شود “ مراجعه کنید.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” خر بی صاحب رو همه سوار میشن “ به شما کمک خواهد کرد.

    جوجه کلاغ از درد ناله می‌کرد. کلاغ دیگری که از آنجا رد می‌شد، او را دید و سعی کرد کمکش کند، اما موفق نشد. پس با خود فکر کرد: “باید این خبر را به دیگران برسانم.”

    پس پرواز کرد و رفت. کمی بعد، گروهی کلاغ را دید که روی زمین راه می‌روند. به آن‌ها گفت: “جوجه‌ای روی شاخه‌ها افتاده و بالش شکسته. نمی‌تواند تکان بخورد!”

    کلاغ‌ها هم بلافاصله به راه افتادند تا هم کمک کنند و هم خبر را پخش کنند.

    خیلی زود، همه کلاغ‌های جنگل فهمیدند که چه اتفاقی افتاده. دور هم جمع شدند و هر کسی چیزی می‌گفت. یکی می‌گفت نوک جوجه شکسته، یکی دیگر مطمئن بود که بالش آسیب دیده، و بعضی حتی فکر می‌کردند که جوجه مرده است. در نهایت، همه تصمیم گرفتند برای نجات او کاری بکنند.

    اما وقتی به آنجا رسیدند، دیدند که جوجه کلاغ زنده است و مادرش خودش دارد با دقت او را از میان شاخه‌ها نجات می‌دهد.

    از آن زمان به بعد، هرگاه خبری نادرست از شخصی به شخص دیگر منتشر شود و با هر بار تعریف، بزرگ‌تر و غلوآمیزتر شود، مردم از ضرب‌المثل “یک کلاغ، چهل کلاغ” استفاده می‌کنند.

    یک کلاغ چهل کلاغ

    داستان کودکانه برای این ضرب المثل

    یکی بود، یکی نبود. در همین نزدیکی‌ها، یک مغازه‌دار زندگی می‌کرد. یک روز صبح، طبق معمول در مغازه را باز کرد. بسم اللهی گفت و داخل شد. پارچه‌ای برداشت تا ترازویش را پاک کند که اولین مشتری آمد.

    – سلام آقا!
    – سلام خانم!
    – لطفاً یک کیلو شکر و یک بطری شیر به من بدهید.
    – حتماً.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” سرش تو لاک خود بودن “ را حتماً بخوانید.

    مرد پارچه را زمین گذاشت و رفت تا شکر و شیر را بیاورد. مشتری از این فرصت استفاده کرد و پرسید: «دخترتان چطور است؟»

    مغازه‌دار طبق عادت جواب داد: «خوب است، ممنون.»

    اما انگار چیزی تازه به نظرش رسیده بود. با نگاه به چهره مشتری خیره شد. مشتری هم که گویا فهمیده بود چرا مغازه‌دار نگران به نظر می‌رسد، گفت: «همسایه‌ها می‌گفتند دست دخترتان در مدرسه شکسته! کی گچ دستش را باز می‌کنید؟ با این دست گچ‌گرفته چطور درس می‌خواند؟»

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” زیر سرش بلند شده “ را بخوانید.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” پیراهن عثمان کردن “ را بخوانید.

    مرد که واقعاً ناراحت شده بود، با ناراحتی گفت: «ای وای! چه گچی؟ اصلاً دستش نشکسته بود. چند روز پیش موقع بازی به دوستش برخورد کرد و دستش کمی درد گرفت، اما بعد خوب شد و الان هم مثل همیشه درس می‌خواند.»

    مشتری برای این که فضا را عوض کند، چیزهایی گفت، اما مغازه‌دار توجهی نکرد. شیر و شکر را به او داد و بدرقه‌اش کرد. اما با خودش فکر می‌کرد چرا هر اتفاقی در خانه یا مغازه‌اش می‌افتد، بین مردم پخش می‌شود، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و همه از آن باخبر می‌شوند. همین شد که تصمیم گرفت بفهمد چه کسی این حرف‌ها را پخش می‌کند و نقشه‌ای کشید.

    شب شد و به خانه رفت. صبح برای نماز بیدار شد. با خوشحالی رفت تا وضو بگیرد که ناگهان فریاد زد و کنار حوض افتاد. همسرش با عجله از اتاق دوید آمد و پرسید: «چه شده؟ چرا فریاد زدی؟»

    مرد جواب داد: «ندیدی؟ داشتم وضو می‌گرفتم که یکدفعه یک کلاغ از گوشم بیرون پرید و روی درخت نشست.»

    زن نگاهی به درخت انداخت. هیچ کلاغی آنجا نبود. با تعجب پرسید: «کلاغ از گوشت بیرون پرید؟ کلاغ توی گوشت چه کار می‌کرد؟»

    در این مقاله معنی ضرب المثل ” سگ زرد برادر شغال است “ اطلاعات مفیدی آمده است.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” زاغ سیاه چوب زدن “ را مطالعه کنید.

    مرد آرام از زمین بلند شد. چهره‌ای ناراحت به خود گرفت. لباسش را تکاند و گفت: «نمی‌دانم. فقط ازت می‌خواهم قول بدهی این موضوع را پیش خودت نگه‌داری و به کسی نگویی.»

    زن قبول کرد. مرد لبخندی زد و برای صبحانه با همسرش به خانه رفت. بعد از آن هم از خانه بیرون زد و به سر کارش رفت. آفتاب به حیاط افتاده بود. زن رفت تا حیاط را آب‌پاشی و تمیز کند. زن همسایه آمد و پرسید: «ناراحتی؟ اتفاقی افتاده؟»

    زن گفت: «اتفاقی نیفتاده. اما اگر قول می‌دهی این حرف را مثل یک راز نگه‌داری و به کسی نگویی، برایت تعریف می‌کنم.»

    زن همسایه قبول کرد.

    زن گفت: «امروز از هر دو گوش شوهرم دو کلاغ بیرون پریدند و روی درخت نشستند.» اما نمی‌دانست حرف که از دهان بیرون می‌آید، در همه‌جا پخش می‌شود.

    زن همسایه گفت: «خدا به دور. چه بیماری‌های عجیبی پیدا می‌شود!»

    بعد خداحافظی کرد و به خانه‌اش برگشت. وقتی به خانه رسید، به شوهرش گفت: «ببینم، گوشت درد نمی‌کند؟»

    برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی ضرب المثل ” جایی که میوه نیست، چغندر سلطان مرکباته “ سر بزنید.

    شوهرش گفت: «نه! چرا؟»

    زن همسایه گفت: «دیشب گوش مرد همسایه درد گرفته و امروز صبح سه کلاغ از گوشش بیرون پریده. گفتم شاید این بیماری واگیردار باشد و تو هم گرفته باشی.»

    مرد همسایه از خانه بیرون رفت. به یکی دیگر از همسایه‌ها برخورد و به او گفت: «مغازه همسایه‌مان باز بود؟» همسایه گفت: «بله، چطور؟»

    مرد همسایه گفت: «می‌گویند دیشب گوشش درد گرفته و امروز پنج کلاغ از گوشش بیرون پریده. گفتم شاید آنقدر مریض باشد که نتانسته به مغازه برود.»

    همسایه دوم وقتی به خانه رسید، برای زنش ماجرا را تعریف کرد و گفت: «… ده کلاغ از گوش آن بیچاره بیرون پریده.» آن یکی گفت…

    حدود ظهر، زنی وارد مغازه مرد شد و گفت: «خدا بد نده. خداروشکر می‌بینم حالتان خوب است و مغازه را باز کرده‌اید.»

    مرد گفت: «من هر روز مغازه را باز می‌کنم. مگر قرار بود در خانه بمانم؟»

    زن گفت: «آخر می‌گویند گوشتان درد گرفته و چهل کلاغ از گوش‌هایتان بیرون پریده.»

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” شتر سواری دولا دولا نمی شود “ را مطالعه کنید.

    در این مقاله معنی ضرب المثل ” سر به سر کسی گذاشتن “ اطلاعات مفیدی آمده است.

    مرد خندید و گفت: «من خودم یک کلاغ از گوشم درآوردم. فقط یک کلاغ. اما همان یک کلاغ، چهل کلاغ شد و به گوش شما رسید!»

    از آن به بعد، هرگاه خبری با اغراق تعریف شود و بزرگ‌تر از آنچه هست نشان داده شود، می‌گویند: «یک کلاغ، چهل کلاغ شده.»