بلاگ

  • معنی کلمه Buddy به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Buddy به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Buddy به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “رفیق” خیلی شبیه به “دوست” است، اما یک تفاوت کوچک دارد: رفیق به یک دوست خیلی صمیمی و خوب گفته می‌شود. معمولاً آقایان از این کلمه استفاده می‌کنند، ولی بعضی از خانم‌ها هم ممکن است آن را به کار ببرند. برای مثال:

    بیل رفیق من است.
    او یک رفیق خوب است.
    او یکی از رفیق‌های منه. (کلمه “Bud” در واقع شکل کوتاه‌شده “Buddy” است.)
    ما بهترین رفیق‌ها هستیم.
    امشب می‌رم بیرون با چندتا از رفیقام.
    چارلز یکی از رفیق‌هایم در محل کار است.
    سام قبلاً رفیق من بود. اما به خاطر حرفی که در مورد دوست‌دخترم زد، دیگه با هم رفیق نیستیم.


    گاهی اوقات کلمه “رفیق” به صورت تمسخرآمیز یا با عصبانیت به کار می‌رود. در این مواقع، طرف مقابل اصلاً دوست شما نیست، بلکه دقیقاً برعکس است:

    آهای رفیق، فکر می‌کنی داری چیکار می‌کنی؟
    بسیار خوب رفیق، مشکلت چیه؟
    گمشو رفیق.

    نکته: اگر در آمریکا زندگی می‌کنید، معمول است که بشنوید پدر و مادرها پسرشان را “رفیق” صدا می‌کنند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Budge به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Budge به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Budge به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “budge” وقتی به کار می‌رود که چیزی کمی جابه‌جا شود. معمولاً این حرکت، کوچک و کم است. این واژه بیشتر در جملات منفی دیده می‌شود:

    من نمی‌توانم این مبل را تکانی بدهم. وزنش خیلی زیاد است.
    این کشو از جایش تکان نمی‌خورد. قفل کرده است.
    او هیچ حرکتی نمی‌کند. حالش خوب است؟
    آن گربهٔ تنبل تمام روز را تکان نخورده است.
    من به زور می‌توانم این پنجره را کمی حرکت دهم. هوای سرد باعث شده نچرخد.
    آقای اسمیت حاضر نیست از موضع خود در مذاکره کوتاه بیاید.
    ما نمی‌توانیم او را وادار کنیم که نظرش را عوض کند.
    به هل دادن ادامه بده. کمکم دارد حرکت می‌کند.
    آن سگ پیر فقط در صورتی جابه‌جا می‌شود که به او غذا بدهی.
    او نمی‌تواند این گلولهٔ برفی بزرگ را براند. دیگر از این جلوتر نمی‌رود.

     
    توجه: “budge it” را با کلمه “budget” (بودجه) اشتباه نگیرید.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Budget به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Budget به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Budget به فارسی با مثالهای کاربردی

    بودجه یعنی یک برنامه ریزی برای خرج کردن و مدیریت پول.

    شرکت ما در حال برنامه‌ریزی بودجه برای سال مالی آینده است.
    اگر پول زیادی برای خرج کردن ندارید، اینجا جای خوبی برای خرید است.
    لودمیلا سعی می‌کند بر اساس برنامه مالی‌اش زندگی کند.
    شرکت بیشتر از میزانی که برای تبلیغات در نظر گرفته بود، خرج کرد.
    باید نگاهی به دخل و خرجمان بیندازیم.
    پولمان به این اندازه کفاف این هزینه بزرگ را نمی‌دهد.
    این خرید، برنامه مالی ما را به هم می‌ریزد. (یعنی برای ما خیلی گران است.)
    چه مقدار پول برای خرج کردن در نظر گرفته‌اید؟
    برنامه‌ریزی مالی، بخش مهمی از مدیریت یک کسب‌وکار است. (در این جمله، «برنامه‌ریزی مالی» یک مصدر است.)

     
    کلمه بودجه به عنوان فعل هم به کار می‌رود:

    آنها برای خرید یک ماشین جدید، پس‌انداز کرده‌اند.
    آیا آنها برای بیمه آن ماشین جدید پولی کنار گذاشته‌اند؟
    باید برای پول خرج کردنت برنامه داشته باشی تا بعداً به مشکل نخوری.

     
    از آنجایی که کلمه “بودجه” ارتباط نزدیکی با پول و خرید دارد، معمولاً در اسم بعضی مغازه‌ها و شرکت‌ها دیده می‌شود:

    شیلا همیشه از “انبار ارزان” خرید می‌کند.
    “ایرلاین اقتصادی” بعضی از ارزان‌ترین بلیط‌های پرواز را دارد.
    ما چند تا وسیله از “اجاره‌بهای مقرون‌به‌صرفه” کرایه کردیم و پول زیادی پس‌انداز کردیم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به‌همراه معنی و مثال، بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bug به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bug به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Bug به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “باگ” (Bug) در چندین معنی مختلف به کار می‌رود.

    **۱. معنی اصلی: حشره**
    در ساده‌ترین حالت، “باگ” به معنای هر نوع حشره‌ای است. لازم نیست اسم دقیق حشره را بدانید، می‌توانید به آن بگویید “باگ”.
    * حشرات وقتی هوا گرم می‌شود بیرون می‌آیند.
    * پشه‌ها حشرات کوچک و آزاردهنده‌ای هستند.
    * فکر کنم یک حشره قورت دادم! (این اتفاق معمولاً وقتی می‌افتد که پر از مگس‌های ریز هست.)
    * هی، یه حشره روی شونه‌ته!
    * یه نوع حشره تابستان گذشته برگ‌های درختان سیب من را خورد.
    * بسیاری از حشرات در واقع برای محیط‌زیست مفید و لازم هستند.
    * اگر توی خونه حشره دارید، بهتر است سعی کنید آن‌ها را از بین ببرید.
    * دستگاه دفع حشرات، حشرات بیرون را جذب کرده و از بین می‌برد.

    **۲. معنی دوم: یک بیماری خفیف**
    گاهی “باگ” به یک بیماری سبک مثل سرماخوردگی یا آنفولانزا اشاره دارد.
    * اوفلیا امروز نمی‌تواند سر کار بیاید چون می‌گوید یه مریضی گرفته. (باگ = سرماخوردگی یا آنفولانزا)
    * یه مریضی تو اداره در گردشه.
    * آدم‌ها می‌توانند با تزریق واکسن آنفولانزا، کمی در برابر این بیماری از خود محافظت کنند.
    * فکر کنم مریض شده‌م. (یعنی فکر می‌کنم سرماخورده‌ام یا آنفولانزا دارم.)

    **۳. معنی سوم: آزار دادن (به عنوان فعل)**
    وقتی “باگ” به عنوان فعل استفاده می‌شود، به معنای آزار دادن یا اذیت کردن کسی است.
    * یه چیزی داره اذیتم می‌کنه.
    * نمی‌تونم فکر کردن به این موضوعی که اذیتم می‌کنه رو متوقف کنم.
    * رئیسم مدام به خاطر اضافه کاری داره سرزنشم می‌کنه.
    * مادر جو همیشه به خاطر موهاش که به نظرش زیادی بلنده، سرش غر می‌زنه.
    * هیچ‌کس تاد را دوست ندارد چون مردم را اذیت می‌کند.
    * بچه‌های اندرو سال‌ها برای داشتن یک استخر شنا سرش غر زدند، تا اینکه بالاخره برایشان یک استخر خرید.
    * این همه سر و صدا داره دیوانه‌م می‌کنه.
    * چه چیزی این چند وقت اذیتت کرده؟
    * دارم اذیتت می‌کنم؟
    * الان سرت شلوغه؟ نمی‌خوام مزاحم بشم.

    **۴. معنی چهارم: مشکل فنی**
    در دنیای کامپیوتر، “باگ” به یک مشکل یا ایراد در یک برنامه یا نرم‌افزار گفته می‌شود.
    * توی این برنامه یه مشکل وجود داره. نمی‌تونم ازش استفاده کنم.
    * من اصلاً از اون نرم‌افزار استفاده نمی‌کنم. پر از ایراده.
    * این برنامه به نظر یه کم مشکل دار می‌آید.
    * آن‌ها مشکلات سیستم را برطرف کردند و حالا درست کار می‌کند.

    **۵. معنی پنجم: علاقه شدید**
    در نهایت، “باگ” می‌تواند به علاقه و اشتیاق بسیار شدید به چیزی، مخصوصاً طلا، اشاره کند.
    * علاقه‌مندان به طلا می‌توانند قیمت آن را بالا ببرند.
    * ونسا عاشق طلاست. (او مقدار زیادی طلا جمع می‌کند.)
    * او به طلا علاقه‌مند شد.
    * یونا علاقه شدیدی به جواهرات عتیقه دارد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Build به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Build به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Build به فارسی با مثالهای کاربردی

    برای ساختن چیزی است. چیزهایی که ما می‌سازیم نیز به همان نسبت بزرگ‌تر می‌شوند.

    ساده گذشته فعل ماضی
    build

    ساختن

    built

    ساخته شده است

    built

    ساخته شده است

    اسکار نجار است و خانه می‌سازد.
    سال پیش، او کابینت‌های آشپزخانه‌اش را درست کرد.
    ساخت این کابینت‌ها فقط چند هفته طول کشید.
    اسکار در سال‌های کاری طولانی‌اش، چیزهای زیادی ساخته است.
    او به این فکر می‌کند که سال بعد خانه‌ی خودش را بسازد.

    یک سازنده، خانه و ساختمان‌های دیگر می‌سازد.
    کسی که می‌خواهد پول زیادی دربیاورد، یک کسب‌وکار راه می‌اندازد.
    بچه‌ها دوست دارند با اسباب‌بازی چیزهای مختلف درست کنند.
    وزنه‌برداران با بلند کردن وزنه، عضلاتشان را قوی می‌کنند.
    کسانی که عاشق هستند، یک رابطه‌ی عاطفی می‌سازند.
    اعضای یک محله با همکاری هم، جامعه‌ای محکم و امن می‌سازند.
    می‌توانی با خواندن و نوشتن به انگلیسی، دایره‌ی لغاتت را گسترش بدهی.

    کلمه‌ی “build” می‌تواند به عنوان اسم هم به کار رود و در این حالت به شکل‌بدن فرد اشاره دارد:

    That woman has a nice build.
    A man who works out regularly can develop a strong build.
    a football player usually has a good build.

    اون زن هیکل خوبی داره
    مردی که به طور منظم ورزش می کند می تواند اندامی قوی داشته باشد.
    یک بازیکن فوتبال معمولاً هیکل خوبی دارد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bully به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bully به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Bully به فارسی با مثالهای کاربردی

    ما از واژه “قلدر” برای توصیف کسی استفاده می‌کنیم که برای خوشایند خودش، دیگران را آزار می‌دهد. گاهی هم این فرد ذاتاً بداخلاق است. قلدر می‌تواند یک کودک باشد یا یک فرد بزرگسال. اگرچه این روزها بیشتر صحبت از قلدری در مدارس آمریکا به میان می‌آید، اما این رفتار ممکن است در محیط‌های کاری یا حتی بین همسایه‌ها نیز دیده شود. یادگیری این کلمه و مفهوم آن می‌تواند مفید باشد.

    در ادامه نمونه‌هایی از کاربرد “قلدر” به عنوان اسم آورده شده است:

    همه می‌دانند که رجی یک قلدر است.
    مارتا همکارانش را به شکلی زننده مسخره می‌کند. او چیزی نیست جز یک قلدر.
    بعضی قلدرها در یک مدرسه محلی، چنان دختری را ناراحت کردند که او دست به خودکشی زد.
    تجربیات کودکی، استیو را به یک قلدر تبدیل کرده و خودش هم این را می‌داند؛ با این حال باز هم故意 دیگران را می‌آزارد.
    بسیاری از آمریکایی‌ها دونالد ترامپ را یک قلدر می‌دانند.

     

    واژه “قلدری کردن” به عنوان فعل نیز به کار می‌رود:

    مایک پسری را مورد آزار قرار داد تا پول ناهارش را به او بدهد.
    دختر نوجوانی را می‌شناسم که به خاطر قلدری‌های زیاد در مدرسه، اغلب در خانه می‌ماند. (این جمله به صورت مجهول بیان شده.)
    رئیس همسر من کارمندان را تحت فشار می‌گذارد تا اضافه‌کار و در پایان هفته کار کنند.
    هیچ‌کس از برخورد خشن پلیس با معترضان خوشش نمی‌آید.

     

    این جملات نیز نمونه‌هایی از “قلدری” به صورت اسم مصدر هستند:

    قلدری در بعضی از مدارس به یک مشکل تبدیل شده است.
    والدین وقتی فهمیدند که به مورد قلدری در مدرسه رسیدگی نشده، ناراحت شدند.
    اگر شما هم قربانی قلدری شده‌اید، بهتر است از دیگران کمک بخواهید.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Bum به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Bum به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “Bum” معمولاً برای اشاره به کسی به کار می‌رود که تمایلی به کار کردن ندارد و ترجیح می‌دهد با کمترین امکانات زندگی کند. گاهی این واژه برای توصیف افراد بی‌خانمان هم استفاده می‌شود، اما در موقعیت‌های مختلف، معانی دیگری نیز دارد.

    یکی دو آدم بی‌قید در کوچه، مشغول گشتن در سطل‌های زباله هستند تا چیزی برای خوردن پیدا کنند.
    بعضی‌ها می‌گویند نباید به یک آدم بی‌مسئولیت پول داد، چون باید یاد بگیرد خودش خرج زندگی‌اش را دربیاورد.
    همسایه‌ی ما با اینکه پول زیادی دارد، اما همیشه مثل یک آدم بی‌قید و وضع لباس می‌پوشد.

    گاهی هم از کلمه “bum” برای افرادی استفاده می‌شود که در کار خود بی‌دقت یا بی‌کفایت هستند:

    آن دکتر آدم بی‌کفایتی است. به من توصیه اشتباهی کرد.
    فرماندار آدم بی‌لیاقتی است. باید عوضش کنند.
    پیشخدمت ما دست و پا چلفتی است. سفارش ما را اشتباه گرفت.

    همچنین می‌توانید از “Bum” به عنوان فعل استفاده کنید، به معنی وقت‌گذرانی بی‌هدف یا احساس ناراحتی کردن:

    آن بچه‌ها بی‌هدف در مرکز شهر پرسه می‌زنند.
    بیا برویم بازار و اطرافش بگردیم.
    امروز فقط دارم توی خانه بی‌هدف می‌چرخم.
    وقتی تیمشان بازی را باخت، خیلی ناراحت شدند.
    لطفاً در مورد مرگ حرف نزن. داری حالم را بد می‌کنی!

    از کلمه “bummer” هم برای توصیف موقعیت‌های ناراحت کننده استفاده می‌شود:

    چه وضعیت ناخوشایندی.
    آن فیلم واقعاً ناراحت کننده بود.
    چه بد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bump به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bump به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Bump به فارسی با مثالهای کاربردی

    “دست‌انداز” زمانی به وجود می‌آید که دو چیز به هم برخورد کنند یا یک ضربهٔ کوچک رخ دهد. همچنین، برجستگی‌هایی که روی بدن پس از ضربه خوردن، واکنش به یک بیماری، یا دلایل طبیعی دیگر پدیدار می‌شوند، “دست‌انداز” نامیده می‌شوند. این واژه را هم می‌توان به صورت اسم به کار برد و هم به شکل فعل.

    ساده گذشته فعل ماضی
    bump

    ضربه زدن

    bumped

    ضربه خورده

    bumped

    ضربه خورده

    جورج سرش ضربه خورد.
    وقتی کنار خیابان ماشینت را پارک می‌کنی، سعی کن به ماشین‌های دیگر برخورد نکنی.
    وقتی زویی در فروشگاه به چند لیوان برخورد کرد، آن‌ها از روی قفسه افتادند و شکستند.
    تاکسی به سطل زباله برخورد کرد.
    بعد از این که از اسکیت‌برد افتاد، یک برآمدگی روی سرش و چند جای کبود پیدا کرد. (این جمله از “bump” به شکل یک اسم استفاده می‌کند.)
    این موجود توده‌ها و برآمدگی‌هایی در تمام بدنش دارد.
    همچنین وقتی به طور ناگهانی و معمولاً در یک مکان عمومی به کسی برمی‌خوریم، از کلمه “bump into” استفاده می‌کنیم:
    دنیز در فروشگاه به یک دوست قدیمی برخورد کرد. بیش از ده سال بود که او را ندیده بود.
    چند روز پیش در آسانسور به جنیفر لوپز برخوردم. او به من لبخند زد.
    عبدی در خشکشویی، در حالی که لباس‌هایش را می‌شست، به همسایه‌اش برخورد.
    شکل صفت این کلمه “bumpy” به معنای ناهموار یا پر دست‌انداز است.
    این جاده واقعاً ناهموار و پر دست‌انداز است. دارد باعث می‌شود تمام ماشین بلرزد.
    دستم کاملاً قرمز شده و پر از برآمدگی است. فکر می‌کنم به چیزی حساسیت نشان داده‌ام.
    وقتی هواپیما وارد یک منطقه متلاطم شد، پرواز کمی ناهموار و پرتلاطم شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bungle به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bungle به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Bungle به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک فرد وقتی کاری را به شکلی کاملاً اشتباه، نامناسب و بی‌دست‌وپا انجام می‌دهد، در واقع آن را “bungle” کرده است.

    سام مطمئن بود که کارش را آنقدر ضعیف و اشتباه انجام داده که به زودی از کار اخراج می‌شود.
    بازیکن کوارتربک، اجرای نقشه بازی را کاملاً خراب کرد و این باعث باخت تیمش شد.
    یک بازیگر، نقش خود را به بدی ایفا کرد.
    صندوقداری در انجام یک معامله اشتباه بزرگی مرتکب شد و بیش از ۵۰۰ دلار ضرر کرد.
    پلیس در بررسی پرونده جنایت شکست خورد و در نتیجه، فرد مظنون آزاد شد.
    لطفاً این کار را خراب نکنید. انجام درست و دقیق این کار بسیار اهمیت دارد.

     
    به کسی که اینگونه اشتباهات بزرگ می‌کند “bungler” می‌گویند.

    تاد یک آدم دست و پا چلفتی است. او نمی‌تواند هیچ کاری را به درستی انجام دهد.
    معلوم شد که مدیرعامل شرکت فردی نالایق است و به همین دلیل کسب‌وکارشان ورشکست شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Burn به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Burn به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Burn به فارسی با مثالهای کاربردی

    سوختن به معنای آسیب زدن به چیزی با حرارت یا تولید انرژی است.

    موقع استفاده از فر، دستم سوخت.
    او همیشه موقع آشپزی دستش را می‌سوزاند.
    اگر حواس‌ت نباشد، ممکن است غذایت را بسوزانی.
    ممکن است غذا بسوزد. (این جمله از حالت مجهول با فعل “شدن” استفاده می‌کند.)
    بوی سوختن می‌آید.
    به نظر می‌رسد بوی چیزی که در حال سوختن است می‌آید.
    تام در زمستان چوب می‌سوزاند تا خانه‌اش را گرم کند.
    نیروگاه محل برای تولید برق، زغال‌سنگ می‌سوزاند.
    اگر زیاد زیر آفتاب بمانی، پوستت می‌سوزد.

     
    در این جمله‌ها، “سوختگی” یک اسم است:

    سوختگی بدی روی پایش دارد.
    سوختگی شدید روی پوستت نیاز به معاینه دکتر دارد.
    سوختگی درجه سه یک آسیب بسیار جدی است.
    یک جای سیگار روی میز است.
    روی فرش یک جای سوختگی بزرگ است و باید عوض شود. (کلمه “سوختگی” در این جمله به صورت صفت به کار رفته است.)

     
    گاهی از کلمه “سوختن” برای زمانی استفاده می‌شود که کسی در کاری ضرر کند یا فریب بخورد:

    راجر در یک معامله تجاری سوخت.
    اگر در انتخاب خانه برای خرید دقت نکنی، ممکن است ضرر کنی.
    رنه وقتی حرف اشتباهی به دوستش زد، احساس کرد موجی از خجالت به آرامی صورتش را فرا گرفت.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A شروع می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ای مراجعه کنید که در آن کلمات رایج انگلیسی به تفکیک حروف الفبا، همراه با معنی و مثال ارائه شده است.