بلاگ

  • معنی کلمه Burp به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Burp به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Burp به فارسی با مثالهای کاربردی

    آروغ زمانی اتفاق می‌افتد که هوا یا گاز در معده شما جمع می‌شود. بدن این گاز اضافی را از طریق دهان خارج می‌کند. کلمه “آروغ” همچنین می‌تواند به عنوان یک فعل به کار رود، برای توصیف همین عمل.

    ساده گذشته فعل ماضی
    burp

    آروغ زدن

    burped

    آروغ زده

    burped

    آروغ زده

    احساس میکنم باید آروغ بزنم.
    در مکان‌های عمومی آروغ زدن، رفتار خوبی محسوب نمی‌شود.
    مادر، با ملایمت به نوزادش کمک کرد تا آروغ بزند.
    آروغ نوزاد توسط مادرش گرفته شد. (حالت مجهول)
    نوشابه‌های گازدار ممکن است باعث شوند فرد آروغ بزند.
    بچه‌ها وقتی کسی در کلاس آروغ می‌زند، فکر می‌کنند خیلی بامزه است.

    این کلمه می‌تواند به عنوان یک اسم هم به کار رود:
    این چه آروغ بلندی بود!
    پسر در کلاس درس یک آروغ بسیار بلند زد.
    آروغ زدن یک اتفاق طبیعی است. همه این کار را می‌کنند. (کلمه “Burping” یک مصدر است که به عنوان اسم به کار رفته.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Burst به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Burst به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Burst به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی چیزی می‌ترکد یا منفجر می‌شود، از کلمه burst استفاده می‌کنیم. در جمله‌های اول، burst به صورت اسم به کار رفته است:

    – مت با نزدیک شدن به خط پایان، یک افزایش ناگهانی انرژی احساس کرد.
    – این روزها در بسیاری از شهرهای آمریکا، رشد اقتصادی سریعی دیده می‌شود.
    – شلوغی و فعالیت ناگهانی بیرون هتل نشان می‌داد که یک شخص مشهور به تازگی رسیده است.
    – یک صدای ترسناک و بلند، همهٔ حاضرین در دفتر را وحشت‌زده کرد.

    در جمله‌های بعدی، burst نقش فعل دارد. هرگاه اتفاقی ناگهانی و شدید رخ دهد، می‌توانید از این فعل استفاده کنید.

    ساده گذشته فعل ماضی
    burst

    ترکیدن

    burst

    ترکید

    burst

    ترکیده

    مردی ناگهان و با عجله به اتاق دوید و خبر یک آتش‌سوزی را داد.

    گروه بیتلز به طور ناگهانی و چشمگیری در آغاز دهه ۱۹۶۰ در دنیای موسیقی ظاهر شدند.

    حباب شرکت‌های فناوری در پایان دهه ۱۹۹۰ از بین رفت و همه را غافلگیر کرد.

    اگر به یک بادکنک بیش از اندازه هوا وارد کنید، خواهد ترکید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bury به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bury به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Bury به فارسی با مثالهای کاربردی

    فعل “bury” به معنای پنهان کردن چیزی در زیر یک سطح است. می‌توانید یک شیء را در خاک دفن کنید. می‌توانید یک فرد را در گور به خاک بسپارید. همچنین ممکن است کسی با حجم زیادی از کار یا مسئولیت روبرو شود که انگار در آن دفن شده است.

    پسر بچه نوک پاهایش را در شن فرو برد.
    ما تصمیم داریم وقتی گربه‌مان از دنیا برود، او را در حیاط پشتی دفن کنیم.
    لوله گاز در حیاط جلویی خانه در زمین کار گذاشته شده است.
    جستجوگران گنج، مقداری طلا پیدا کردند که مربوط به بیش از ۲۰۰ سال پیش بود و در زمین پنهان شده بود.

    گاهی کلمه “bury” به صورت غیر واقعی و استعاری به کار می‌رود. یعنی اتفاقی که توصیف می‌شود، واقعاً رخ نداده و معنای پنهانی دارد:

    امروز جوآن زیر انبوهی از پرونده‌ها و کاغذها مدفون شده است.
    او صورتش را در میان دستانش پنهان کرد تا شرمندگی خود را بپوشاند.
    آنها زیر قرض و بدهی دفن شده‌اند. (یعنی بدهی بسیار زیادی دارند.)
    فقط جیکوب می‌داند اسکلت‌ها کجا دفن شده‌اند. (این یک اصطلاح است و اشاره به آگاهی از رازهای عمیق و پنهانی دارد.)

    تلفظ کلمه “bury” دقیقاً شبیه به “berry” (توت) یا اسم مردانه “Barry” است. بخش “u-r” در آن مانند کلمه “air” (هوا) خوانده می‌شود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bust به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bust به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Bust به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی از کلمه “bust” به عنوان فعل استفاده می شود، به معنای به شکستن چیزی یا دستگیری کسی

    bust = دستگیری:

    1. The police busted him for dealing drugs.
    2. He got busted.
    1. پلیس او را به دلیل خرید و فروش مواد مخدر دستگیر کرد.
    2. او متلاشی شد.

    bust = شکستن:

    1. When he dropped the bottle on the floor, it busted.
    2. He busted the bottle.
    1. وقتی بطری را روی زمین انداخت، بطری شکسته شد.
    2. بطری را شکست.

    توجه: هنگام استفاده از کلمه “bust” به معنای شکستن دقت کنید. اغلب، کلمه “break” بهتر است.

     

    هنگامی که کلمه “Bust” به عنوان یک اسم استفاده می شود، چند معنی دیگر برای این کلمه وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:

    1. The police made the bust at the suspect’s home. (bust = an arrest)
    1. پلیس مجسمه را در خانه مظنون ساخت. (تنه = دستگیری)

    bust = سر حجاری شده شخص :

    1. This is a bust of the Roman emperor Tiberius.
    2. Many museums contain busts of famous people.
    1. این مجسمه نیم تنه امپراتور روم تیبریوس است.
    2. بسیاری از موزه‌ها شامل مجسمه‌های نیم تنه افراد مشهور هستند.

    bust = سینه زن

    1. The dress she’s wearing shows off her bust.
    1. لباسی که پوشیده است نیم تنه او را نشان می دهد.

     

    نکته: این کلمه نیز به وضعیتی اشاره دارد که بی ارزش می شود:

    1. The event was a bust. (Few people showed up.)
    1. این رویداد یک مجسمه نیم تنه بود. (تعداد کمی حضور پیدا کردند.)

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Busy به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Busy به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Busy به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “مشغول” برای توصیف کسی به کار می‌رود که در زمان کمی، کارهای زیادی برای انجام دادن دارد.

    آلیس سر کار مشغول است.
    باب چند ساعت پیش سرگرم کار بود، اما الان وقت آزاد دارد.
    احتمالاً نانوایی کارول امروز صبح پرکار و شلوغ خواهد بود.
    فروشگاه‌ها امروز صبح بسیار شلوغ هستند. فردا به دلیل تعطیلی، دیگر شلوغ نخواهند بود.
    ترافیک معمولاً در ساعت‌های پرتردد عصر، از صبح شلوغ‌تر است.
    او مثل یک زنبور پرکار است. (“مشغول مثل زنبور” یک اصطلاح رایج در آمریکا است.)

     
    فعل‌های “keep” و “stay” معمولاً با کلمه “busy” به کار می‌روند.

    بیل الآن که بازنشسته شده، چطور خودش را سرگرم نگه می‌دارد؟
    میراندا دوست دارد همیشه در حال انجام کاری باشد.
    اگر کسب‌وکارشان کماکان پررونق بماند، آن را توسعه خواهند داد.
    کارمندان دفتر سعی می‌کنند مشغول کار بمانند تا شغل خود را از دست ندهند.

     
    وقتی با کسی تماس تلفنی می‌گیرید و کسی جواب نمی‌دهد چون خط در حال استفاده است، می‌توانید از کلمه “busy” استفاده کنید.

    خط او مشغول است.
    تلفن ترزا در حال حاضر در دسترس نیست.
    صدای بوق اشغال می‌شنوم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Button به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Button به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم!

    ترجمه کلمه Button به فارسی با مثالهای کاربردی

    دکمه وسیله‌ای است که با فشار دادن آن، کار خاصی انجام می‌شود. دکمه‌ها روی دستگاه‌های مختلفی دیده می‌شوند. همچنین از آن‌ها برای بستن لباس‌ها استفاده می‌شود. دکمه‌ها انواع گوناگونی دارند:

    با فشار دادن دکمه آسانسور به طبقه مورد نظرتان می‌روید.
    وقتی می‌خواهید اعداد را با هم جمع یا تفریق کنید، دکمه‌های ماشین حساب را فشار می‌دهید.
    دکمه روی این دستگاه، آن را روشن یا خاموش می‌کند. به آن دکمه پاور می‌گویند.
    کار این دکمه چیست؟
    علاوه بر این‌ها، روی لباس‌ها هم دکمه وجود دارد.

    اگر دکمه‌ای از لباستان کنده شد، می‌توانید بگویید: “یک دکمه گم شده است”.

    همهٔ انسان‌ها ناف دارند.

    توجه کرده‌اید که این کلمه را چطور تلفظ می‌کنیم؟ ما می‌گوییم (but’n) و صدای حرف دوم که «o» است شنیده نمی‌شود. بعضی افراد این کلمه را به صورت “button” (بو تین) ادا می‌کنند. اما بیشتر مردم در آمریکا آن را به شیوه‌ای که ما گفتیم تلفظ می‌کنند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه By به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه By به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه By به فارسی با مثالهای کاربردی

    او کنار رایانه‌اش نشسته و در حال صحبت کردن با تلفن است.
    این ساختمان‌های زیبا در کنار آب قرار دارند. آیا دوست دارید کنار یک رودخانه یا دریاچه زندگی یا کار کنید؟
    این ساختمان‌های اداری نزدیک یک پارک هستند.
    آنها کنار یکدیگر نشسته‌اند و فیلم تماشا می‌کنند.
    می‌توانید با رفتن به اینترنت، زبان انگلیسی یاد بگیرید.
    می‌توانید با کمک یک تبر، چوب را تکه تکه کنید.
    او یک رباخوار است. با دادن وام‌های با بهره زیاد، او بسیار ثروتمند شده است.
    او یک موج‌سوار است. او با استفاده از یک تخته‌ی موج‌سواری، روی موج‌های دریا حرکت می‌کند.
    می‌توانید به راحتی و با اتوبوس در این شهر رفت‌وآمد کنید.
    سریع‌ترین راه برای جابجایی در این شهر، استفاده از مترو است.
    او باید تا قبل از ساعت ۵:۳۰ به جلسه‌اش برسد.
    این ساختمان‌ها تا قبل از فروریختن، در کنار یکدیگر قرار داشتند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Cake به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Cake به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Cake به فارسی با مثالهای کاربردی

    cake “کیک” نوعی دسر است که با آرد، کره، شکر و تخم مرغ درست می شود. معمولاً پخته می شود و روی آن را با یک فراستینگ شکری می پوشانند.

    انواع مختلفی از کیک وجود دارد. در اینجا چند نمونه آورده شده است:

    1. A birthday cake is served during a birthday celebration.
    2. People eat slices of cake from a wedding cake at a wedding.
    3. A fruit cake contains dried fruit, and it is very heavy.
    4. A carrot cake is made partially with carrots.
    5. Chocolate cake has a chocolate flavored sponge and chocolate frosting. (The sponge is the inside of the cake.)
    6. An ice cream cake is made almost entirely from ice cream.
    7. People eat pancakes with syrup for breakfast.
    1. کیک تولد در جشن تولد سرو می شود.
    2. مردم در مراسم عروسی تکه هایی از کیک را از کیک عروسی می خورند.
    3. کیک میوه ای حاوی میوه های خشک است و بسیار سنگین است.
    4. کیک هویج تا حدی با هویج درست می شود.
    5. کیک شکلاتی اسفنجی با طعم شکلاتی و فراستینگ شکلاتی دارد. (اسفنج داخل کیک است.)
    6. یک کیک بستنی تقریباً به طور کامل از بستنی درست می شود.
    7. مردم برای صبحانه پنکیک با شربت می خورند.

     

    کلمه “cake” را می توان به عنوان یک فعل استفاده کرد که یک لایه ضخیم از مواد روی یک سطح ایجاد شود. (build up = افزایش ضخامت)

    1. Andrea’s eye lashes were caked with mascara.
    2. The face of the clown was caked with white make up.
    3. Mud cakes on to the tires and the wheel wells of a car when driving through a wet field.
    4. My shoes were caked with mud following a hiking trip.
    1. مژه های چشم آندریا با ریمل پر شده بود.
    2. صورت دلقک با آرایش سفید کیک شده بود.
    3. هنگام رانندگی در یک مزرعه خیس، گل و لای به لاستیک ها و چاه چرخ های ماشین می چسبد.
    4. کفش هایم بعد از یک سفر پیاده روی با گل آغشته شدند.

     

    عباراتی وجود دارد که شامل کلمه “cake” می شود.

    1. That takes the cake. (That is a bad situation.)
    2. This is a piece of cake. (This is easy.)
    3. You can’t have your cake and eat it, too. (You can’t have everything that you want.)
    4. He’s a fruitcake. (I doubt his mental stability or his judgment.)
    5. This is the frosting on the cake. (This is the best part of a good situation.)
    6. These are selling like hot cakes. (These things are selling very fast.)
    1. که کیک را می گیرد. (وضعیت بدی است.)
    2. این یک تکه کیک است. (این آسان است.)
    3. شما هم نمی توانید کیک خود را بخورید و بخورید. (شما نمی توانید هر چیزی را که می خواهید داشته باشید.)
    4. او یک کیک میوه است. (من به ثبات ذهنی یا قضاوت او شک دارم.)
    5. این همان فراست روی کیک است. (این بهترین بخش یک موقعیت خوب است.)
    6. اینها مثل هات کیک می فروشند. (این چیزها خیلی سریع می فروشند.)

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Call به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Call به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم!

    ترجمه کلمه Call به فارسی با مثالهای کاربردی

    در زمان صحبت کردن با دیگران، چه از طریق تلفن و چه رو در رو، می‌توانید از کلمه «تماس» استفاده کنید.

    در مثال‌های اول، «تماس» به معنای استفاده از تلفن است:

    * یک تماس تلفنی دریافت کردم.
    * باید این تماس را جواب بدهم.
    * شوندرا برای یک مصاحبه کاری تماس گرفتند.
    * لستر دارد سعی می‌کند یک تماس برقرار کند.
    * وقتی در حال رانندگی هستید، پاسخ دادن به تلفن ایده خوبی نیست.

    همچنین می‌توانید از «تماس گرفتن» یا «زنگ زدن» به عنوان فعل استفاده کنید تا عمل برقراری ارتباط تلفنی را توصیف کنید:

    * وقتی به خانه رسیدی به من زنگ بزن.
    * مادرت زنگ زد و گفت که یک خبر خوب دارد.
    * به چه کسی داری زنگ می‌زنی؟
    * چه کسی زنگ زد؟
    * کسی در مورد ماشین زنگ زده است؟

    موارد مختلف دیگری هم وجود دارد که از کلمه «تماس» یا «زنگ» استفاده می‌شود:

    * معلم از رزا خواست تا به سؤال جواب دهد.
    * بیل احساس می‌کند یک ندای درونی دارد تا به کسانی که از او کم‌بخت‌تر هستند کمک کند. (یک ندای درونی = یک انگیزه روحی)
    * محمد امشب باید حواسش به تلفنش باشد چون «آماده‌به‌کار» است. (آماده‌به‌کار = بلافاصله در دسترس بودن برای کار)
    * آتشنشانان داوطلب، همیشه و در هر ساعتی آماده‌به‌کار هستند.
    * فروشنده‌ها اغلب مجبورند «تماس سرد» بزنند. (تماس سرد = زنگ زدن یا مراجعه کردن به کسی که قبلاً شناختی از او ندارید تا چیزی به او بفروشید)
    * سندی به عنوان یک «دختر تماسی» کار می‌کند. (دختر تماسی = زنی که برای معاشرت با مردان پول دریافت می‌کند)
    * ساریتا در یک «مرکز تماس» کار می‌کند. (مرکز تماس = جایی که به تماس‌های تلفنی مشتریان پاسخ می‌دهند)
    * اسم این چیه؟
    * یک سرباز به «ندای وظیفه» پاسخ می‌دهد. (ندای وظیفه = فداکاری کردن برای یک هدف)
    * او به او حرف زشت زد. (حرف زشت زدن = گفتن چیزهای بد درباره یک نفر)
    * بد است که به آدم‌ها حرف‌های زشت بزنید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Calm به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Calm به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Calm به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “آرامش” برای توصیف حالتی از صلح و خونسردی، به ویژه در موقعیت‌های سخت یا خطرناک، به کار می‌رود. (توجه کنید که حرف “l” در “calm” معمولاً تلفظ نمی‌شود.)

    در مثال‌های زیر، “calm” به صورت صفت استفاده شده است:

    * دریاچه امروز بسیار آرام است. روی آن هیچ موجی دیده نمی‌شود.
    * همه در جریان آن وضعیت اضطراری، خونسردی خود را حفظ کردند. هیچ‌کس فریاد نمی‌زد.
    * معلم با رفتاری آرام و متین، با دانش‌آموزان شلوغ صحبت کرد.

    کلمه “calm” می‌تواند به عنوان فعل نیز استفاده شود:

    * بهتر است آرام باشی.
    * صدای مادر، نوزاد را آرام کرد.
    * موسیقی می‌تواند حتی حیوان وحشی را نیز آرام کند.

    کلمه “آرام” به صورت قید به کار می‌رود:

    * آن مرد جوان با آرامش کامل و بدون هیچ دودلی به پرسش‌ها پاسخ داد.
    * کشیش در طول مراسم مذهبی با لحنی بسیار آرام سخن گفت.
    * شنیدن صدای دریا اثر آرام‌کننده‌ای بر افراد دارد. (کلمه “آرام‌کننده” در اینجا نقش صفت دارد.)

    همچنین می‌توان از “آرامش” به عنوان اسم استفاده کرد:

    * پس از ناآرامی‌ها، فقط گذشت زمان می‌تواند دوباره آرامش را به جامعه بازگرداند.
    * مدیر ما به خاطر حفظ آرامش خود در شرایط پرفشار معروف است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ای که کلمات رایج انگلیسی به همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا دارد، مراجعه کنید.