بلاگ

  • معنی کلمه Form به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Form به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Form به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی کلمه «فرم» به عنوان یک فعل به کار می‌رود، معنای آن «ایجاد کردن» یا «ساختن» است:

    برای تشکیل یک خانواده فقط دو نفر کافی هستند.
    خوانندگان با مطالعه روزنامه، نظرات خود را شکل می‌دهند.
    برف درون ابرها به وجود می‌آید و سپس به صورت کریستال‌های کوچک یخ روی زمین می‌بارد.
    جو، اسکات و لیندا یک گروه موسیقی تشکیل دادند و سال گذشته در سراسر آمریکا برنامه اجرا کردند.
    دولت پس از انتخابات تشکیل شد. (این جمله به صورت مجهول بیان شده است.)
    یک مثلط از سه ضلع و سه زاویه تشکیل می‌شود.
    سوالات زمان گذشته با کمک فعل کمکی «did» و فعل اصلی به شکل ساده ساخته می‌شوند.

     

    وقتی «فرم» به عنوان اسم استفاده می‌شود، معانی مختلفی دارد. در جمله‌های زیر، «فرم» به معنای یک شکل یا یک نوع است:

    این مجسمه به شکل سر یک انسان ساخته شده است.
    جمهوری یک نوع حکومت است.
    راک اند رول یک سبک موسیقی است.
    میکروب یک شکل بسیار کوچک از زندگی است. (ابعاد آن بسیار ریز است!)
    بدن انسان به خاطر قدرت و ساختار ظاهری‌اش شگفت‌انگیز است.

     

    در مجموعه جمله‌های بعدی، «فرم» به معنای یک برگه یا سند است که برای کارهای اداری یا قانونی استفاده می‌شود:

    وقتی خوزه برای کار در یک گل‌فروشی درخواست داد، فرم استخدام را پر کرد.
    اگر تمایل دارید داوطلب شوید، نام خود را روی فرم بنویسید.
    فرم‌های مالیاتی در کتابخانه محلی شما قابل دریافت هستند.
    اگر همه اطلاعات لازم وارد نشده باشد، فرم‌های آنلاین قابل قبول نیستند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Formal به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Formal به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Formal به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک رویداد رسمی، مناسبتی است که در آن رفتار افراد نشان‌دهنده اهمیت و جدیت آن موقعیت است. در چنین مراسمی، مردان معمولاً کت و شلوار می‌پوشند و زنان لباس‌های مخصوص مجالس رسمی را انتخاب می‌کنند. وقتی چیزی رسمی است، اغلب برنامه‌ریزی و تمرین زیادی برای آن انجام شده و افراد حاضر به خوبی می‌دانند چه نقش‌ها و مسئولیت‌هایی بر عهده دارند.

    عروسی معمولاً یک مراسم رسمی محسوب می‌شود.
    شرکت‌کنندگان در مراسم خاکسپاری نیز لباس رسمی می‌پوشند. (attire به معنای لباس است.)
    پوشش ادری معمولاً رسمی است، اما این موضوع به قوانین هر شرکت در مورد پوشش کارکنان بستگی دارد.
    ما یک نامه رسمی دریافت کردیم که در آن برای حضور در یک مراسم دعوت شده بودیم.
    همه باید نحوه نوشتن یک نامه رسمی را یاد بگیرند.
    استادان در هنگام تدریس یا سخنرانی، از زبان و بیان رسمی استفاده می‌کنند.
    دانش‌آموزان در مقطع ابتدایی و دبیرستان، معلمان خود را به صورت رسمی خطاب می‌کنند؛ مثلاً از عنوان‌هایی مانند آقا، خانم، یا دوشیزه و بعد نام خانوادگی معلم استفاده می‌کنند.
    اسم من آقای لارنس است، اما لازم نیست اینقدر رسمی باشید. می‌توانید مرا پل صدا کنید.
    آمریکایی‌ها معمولاً رفتار و پوشش غیررسمی‌تری دارند. (برخلاف رسمی، غیررسمی است.)

     
    کلمه formally به عنوان قید به کار می‌رود:

    ران و سارا به طور رسمی به یکدیگر معرفی شدند.
    ما به صورت رسمی به هم معرفی نشدیم، اما من شما را می‌شناسم.
    یک مرد به دلیل نقض قوانین مربوط به ساخت‌وساز ساختمان‌های جدید، به طور رسمی توسط دادستان شهرستان متهم شد.
    کارمندان اداری امروزی، نسبت به بیست سال گذشته، کمتر رسمی لباس می‌پوشند.
    مردی که تاکسیدو پوشیده است، برای یک مناسبت مهم به صورت رسمی لباس پوشیده.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Forthright به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Forthright به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Forthright به فارسی با مثالهای کاربردی

    صادق و رک بودن به این معنی است که اطلاعات لازم را به طور کامل و بدون پنهان‌کاری در اختیار دیگران قرار دهیم. وقتی در شرایطی هستیم که نیاز به شفافیت کامل وجود دارد، اگر تمام حقایق را بیان نکنیم، در واقع صریح و رک عمل نکرده‌ایم.

    من وقتی کسی با من رک و راست باشد، واقعاً قدردانش هستم.
    ممنونم که اینقدر صریح بودی.
    ویلیام در گزارش دلایل کاهش سود اخیر شرکت، با رئیسش کاملاً رک و راست نبود.
    بهتر است که با مدیر خود به طور صریح صحبت کنی؛ وگرنه ممکن است فکر کند چیزی را پنهان می‌کنی.
    کارکنان شرکت باور نداشتند که صاحب شرکت هنگام اعلام دلایل اخراج آن‌ها، صادق و شفاف عمل کرده است.
    اگر دولتی با مردم خود روراست نباشد، احترام آن‌ها را از دست می‌دهد.
    دنیل می‌ترسید اگر با سرپرستش بیش از حد رک برخورد کند، شغلش را از دست بدهد.
    کسانی که رک و صریح هستند، گاهی ممکن است در نظر دیگران بیش از حد مستقیم یا بی‌پرده جلوه کنند (frank به معنای صادق و مستقیم است).

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Fox به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fox به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fox به فارسی با مثالهای کاربردی

    روباه حیوانی باهوش و زیرک است که در شکار بسیار توانا شناخته می‌شود. این حیوان شبیه سگ‌های کوچک است، اما دم بسیار پُرپشت و پوزه‌ای دراز و تیز دارد. وقتی کسی را با صفت «روباه» توصیف می‌کنیم، معمولاً منظورمان این است که آن فرد بسیار باهوش یا کمی حیله‌گر است.

    مثلاً می‌گوییم:
    او به باهوشی یک روباه است.
    او یک روباه مکار است.
    الیور مثل روباهی است که به نظر دیوانه می‌آید، اما در اصل بسیار هوشمند است.
    اگر نگهبانی از تمام پول‌ها را به هنری بسپاریم، مثل این است که از روباه بخواهیم از مرغ‌ها محافظت کند. (یعنی نمی‌توان در مورد پول به او اعتماد کرد. این یک ضرب‌المثل معروف است.)

    🔹
    کلمه «outfox» به عنوان فعل به معنای «از کسی پیشی گرفتن در هوش و زرنگی» یا «حیله کسی را خنثی کردن» است.

    مثلاً:
    آنها در معامله سعی کردند از دان زرنگ‌تر باشند، اما موفق نشدند.
    برنی در طلاق توسط همسر سابقش مغلوب شد و خانه را از دست داد.
    شما نمی‌توانید روباه را در مکر و حیله شکست دهید.

    🔸
    در فرهنگ و رسانه نیز کلمه «fox» در موارد مختلفی به کار رفته است:
    – فایرفاکس یک مرورگر اینترنتی محبوب است.
    – شبکه فاکس در آمریکا یکی از بزرگ‌ترین شبکه‌های پخش اخبار و برنامه‌های سرگرمی است. این شبکه به کمپانی فاکس قرن بیست‌ویکم (که قبلاً با نام فاکس قرن بیستم شناخته می‌شد) وابسته است و مجموعه پویانمایی معروف «سیمپسون‌ها» را نیز تولید می‌کند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Fraud به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fraud به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fraud به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “کلاهبرداری” برای توصیف یک شخص یا یک عمل دروغین و ساختگی به کار می‌رود. همچنین این واژه زمانی استفاده می‌شود که فردی مرتکب جرمی شده باشد که شامل فریبکاری غیرقانونی است:

    آن زن جوان به دلیل ارتکاب کلاهبرداری پستی، دو سال به زندان افتاد.
    شرکت کارت اعتباری برای ما هشداری فرستاد و خبر داد که فردی قصد دارد از کارتمان استفاده غیرمجاز کند.
    پس از آنکه شرکتی ادعا کرد محصولاتش می‌توانند سرطان را درمان کنند، با تحقیقات بعدی، اتهامات کلاهبرداری علیه آن شرکت مطرح شد.
    یک قاضی می‌تواند مشخص کند که آیا واقعاً کلاهبرداری رخ داده است یا خیر.
    دولت‌های فدرال، ایالتی و محلی هر روز با موارد کلاهبرداری و اسراف مواجه می‌شوند و باید آن را مدیریت کنند.
    وقتی همه فهمیدند که آن مرد آدم متقلبی است، او با خفت و خواری از سمت خود کنار رفت.
    او آدمی فریبکار و حقه‌باز است.
    آن مرد یک متقلب است.

     

    واژه “متقلب” به عنوان یک صفت به کار می‌رود:

    در نهایت مشخص شد که اتهامات سوءاستفاده، دروغین و ساختگی بوده است.
    ادعاهای شرکت سازنده مبنی بر اینکه این قرص‌ها افراد را قوی‌تر می‌کنند، در نهایت دروغ از آب درآمد.
    ایمیل‌های جعلی که برای هزاران نفر فرستاده شد، به آن‌ها قول می‌داد در صورت تماس با وکیل مسئول遗产، بیش از یک میلیون دلار ارث خواهند برد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Freak به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Freak به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Freak به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه «فریک» معمولاً در گفتار روزمره برای بیان حس تعجب یا شوک فرد نسبت به یک اتفاق به کار می‌رود. این کلمه اغلب با «اوت» همراه می‌شود.

    مردمی که در بوستون زندگی می‌کنند از مقدار بسیار زیاد برفی که امسال زمستان باریده، حسابی شوک‌زده شده‌اند.
    وقتی فهمیدم هزینه تعمیر ماشینم چقدر بالا است، واقعاً ترسیدم.
    یولاندا وقتی فهمید همسرش تصادف کرده، دچار وحشت شد.
    رئیس تام بعد از دیدن آمار فروش سه‌ماه گذشته، عصبانی شد. (یعنی هم متعجب بود و هم ناراحت.)
    دارم حسابی هول می‌کنم. (این عبارت بین جوان‌ها خیلی رایج است.)

     
    «فریک» همچنین به شخص یا چیزی گفته می‌شود که بسیار غیرعادی است یا ویژگی‌های جسمی عجیبی دارد:

    در گذشته، در سیرک‌ها، کارناوال‌ها و نمایشگاه‌ها، برنامه‌هایی به نام «نمایش عجایب» وجود داشت که در آن افرادی با ویژگی‌های فیزیکی غیرمعمول را به نمایش می‌گذاشتند.
    به کسی که شمشیر می‌خورد، شیشه می‌خورد یا آتش وارد دهانش می‌کند، یک «فریک» می‌گویند.
    در دهه ۱۹۷۰، از کلمه «فریک» برای اشاره به کسی که مقدار زیادی مواد مخدر مصرف می‌کرد استفاده می‌شد.
    همسایه‌ای که در همین خیابان زندگی می‌کرد، در یک حادثه غیرمنتظره جان باخت. او هنگام طوفان زیر یک درخت ایستاده بود که ناگهان یک شاخه بزرگ افتاد و او را کشت.

    توجه: استفاده از کلمه «فریک» برای توصیف یک فرد، کار بی‌ادبانه‌ای است.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، که بر اساس حروف الفبا مرتب شده، مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Free به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Free به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Free به فارسی با مثالهای کاربردی

    ما معمولاً کلمه “free” (رایگان) را به صورت صفت یا فعل به کار می‌بریم. این کلمه کاربردهای متنوع و جالبی دارد. احتمالاً بیشتر مواقع آن را به عنوان صفت می‌شنوید، وقتی چیزی کاملاً بدون هزینه است:

    این کتاب‌ها رایگان هستند. (نیازی نیست برای آن‌ها پولی بپردازید.)
    دیشب یک کنسرت رایگان تماشا کردیم.
    می‌توانید از این وب‌سایت به رایگان استفاده کنید.

    همچنین از “free” برای صحبت درباره شرایط زندگی و آزادی‌های فردی و اجتماعی استفاده می‌شود:

    راحت باش و هر چه می‌خواهی بگو.
    آیا در کشور محل زندگی‌ات، احساس آزادی در بیان عقاید خود داری؟
    در طول کنفرانس، آزاد هستی که هر زمان خواستی بیایی یا بروی.
    وقتی بازنشسته شوی، هر روز می‌توانی هر کاری که دوست داری انجام دهی.
    امروز بعدازظهر وقت آزاد داری؟ (آزاد = وقت داشتن)
    چه ساعتی وقت خالی داری؟

    برای بیان نبودن چیزی نیز می‌توان “free” را به پایان یک اسم اضافه کرد:

    این نوشابه بدون قند است. (قند ندارد.)
    او زندگی بی‌دغدغه‌ای دارد. (هیچ نگرانی ندارد.)
    او در نهایت از شر سرطان خلاص شد. (سرطان کاملاً از بین رفته است.)

    به عنوان فعل، کلمه “free” به معنای آزاد کردن یا رها کردن چیزی است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    free

    آزاد شدن

    freed

    آزاد شد

    freed

    آزاد شده

    تیم قفس خرگوش را باز کرد و به او آزادی داد. (او اجازه داد خرگوش از قفس بیرون بیاید.)
    آن مرد بعد از هشت سال زندانی بودن، از زندان آزاد شد.
    می‌توانی زمانی را خالی کنی تا هفتهٔ بعد همدیگر را ببینیم؟
    تانیا با پرداخت کامل بدهی‌های کارت‌های اعتباری‌اش، خودش را از قید و بند بدهی‌ها رها کرد.
    آبراهام لینکلن با صدور «اعلامیه آزادی بردگان»، برده‌ها را از اسارت نجات داد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Frequent به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Frequent به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Frequent به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “Frequent” به معنای کاری است که بارها و بارها انجام می‌شود یا چیزی که زیاد اتفاق می‌افتد.

    انجام مکرر ورزش برای سلامتی شما خوب است. (اگر به طور منظم ورزش کنید، سالم می‌مانید.)
    او به خانه آنها زیاد می‌رود و می‌توان گفت یک مهمان همیشگی است.
    او معمولاً برای انجام تکالیف ریاضی‌اش نیاز به کمک دارد. (یعنی زیاد درخواست کمک می‌کند.)
    بیل به طور مرتب با مشتریانی که در کشورهای دیگر هستند، تماس تلفنی می‌گیرد.

     
    قید این کلمه “frequently” است که به فارسی “اغلب” یا “به کرات” معنی می‌دهد.

    بیل اغلب با مشتریان خارج از کشور تماس می‌گیرد.
    خرگوش‌های وحشی معمولاً جفت‌گیری می‌کنند و تعداد زیادی بچه به دنیا می‌آورند.
    گرگ و لورا معمولاً به این کافه سر می‌زنند.
    چند وقت یکبار رانندگی می‌کنی؟ (یعنی با چه تکرار و فراوانی)
    پرسیدن سؤال به صورت مرتب در کلاس، روش خوبی برای مشارکت در درس است.

     
    اسم این کلمه “frequency” به معنای “تکرار” یا “فراوانی” است.

    تعداد سفارشات جدید آنقدر زیاد شده که شرکت مجبور است نیروی کار بیشتری استخدام کند.
    بازدید بسیار زیاد از وب‌سایت، برای سرور مشکل ایجاد کرد.
    پزشک توانست تعداد دفعات تشنج بیمارش را به طور چشمگیری کم کند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ای با عنوان **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Friend به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Friend به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Friend به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک دوست کسی است که بودن در کنار تو را دوست دارد، با تو وقت می‌گذراند، وقتی به کمک نیاز داری کنارت می‌ماند و با تو مهربان است.

    رامون، جمال و تونی با هم دوست هستند.
    از زمانی که با هم در مهدکودک بودند، این دوستی ادامه دارد.
    آنها از داشتن یکدیگر خوشحالند.

     
    کلمه “friend” در انگلیسی بسیار پرکاربرد است. در ادامه چند نمونه از نحوه استفاده از آن را می‌بینید:

    جورجینا در مدرسه چند دوست تازه پیدا کرد.
    وقتی به شهر یا محله جدیدی می‌روی، دوست پیدا کردن گاهی سخت می‌شود.
    بیا با هم دوست باشیم.
    امشب می‌خواهم با چند نفر از همکارانم بیرون بروم.
    بعد از اینکه خاویر و دانیل از هم جدا شدند، باز هم با هم دوست ماندند.
    دوست در موقع نیاز، دوست واقعی است. (این یک ضرب‌المثل معروف است)

     
    کلمه “friendship” به رابطه بین دو دوست اشاره دارد.

    جنیفر و دوریس بیش از ۴۰ سال است که با هم دوست‌اند و این دوستی همچنان پابرجاست.
    آنها رابطه‌ای ساختند که سال‌هاست ادامه دارد.
    داشتن یک دوستی همیشگی، نعمت بزرگی است.

     
    کلمه “friendly” به معنی “خوش‌برخورد” یا “صمیمی” است:

    همه در مهمانی با من خوش‌برخورد بودند.
    همسایه‌های خیلی خوب و صمیمی داریم.
    آن خانم برای نشان دادن محبتش، به ما دست تکان داد.

     
    فیس‌بوک معنای تازه‌ای به کلمه “friend” داده است. اگرچه قبلاً از این کلمه به عنوان فعل استفاده نمی‌شد، اما امروزه رایج شده است:

    من در فیس‌بوک با پنج نفر جدید دوست شدم.
    اگر تو مرا به لیست دوستانت اضافه کنی، من هم تو را اضافه می‌کنم.
    یک دختر در مدرسه عکس‌های نامناسبی در فیس‌بوک گذاشته بود، برای همین من ارتباطم را با او قطع کردم.

     
    نکته: از فعل “make” معمولاً وقتی استفاده می‌شود که کسی دوست تازه‌ای پیدا می‌کند.

    یک دوست پیدا می‌کنی.
    با دیگران دوست می‌شوی.
    جنی در سفر به رم دوستان زیادی پیدا کرد.
    آیا اخیراً کسی را پیدا کرده‌ای که با او دوست شوی؟

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Frighten به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Frighten به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Frighten به فارسی با مثالهای کاربردی

    کسی که قرار است دیگران را بترساند. این واژه بسیار شبیه به کلمه “ترساندن” است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    frighten

    ترساندن

    frightened

    ترسید

    frightened

    ترسیده

    رعد و برق باعث ترس بچه‌ها شد.
    بچه‌ها از توفان ترسیده بودند.
    چه چیزهایی باعث ترس شما می‌شود؟
    نوید می‌گوید از مردان روستای کناری می‌ترسد.
    تیلدا از سگ‌های بزرگ می‌ترسد.
    یک زن در خیابان ما، همه کسانی که از جلوی خانه‌اش رد می‌شدند را می‌ترساند.
    خیلی از مردم دوست دارند هنگام تماشای فیلم‌های ترسناک، بترسند.
    دیگر هیچ چیز جو را نمی‌ترساند یا غافلگیر نمی‌کند. او همه چیز را در زندگی دیده است. (او مرد پیری است و چیزهای ترسناک و شگفت‌انگیز زیادی تجربه کرده.)
    مردی با اسلحه وارد مغازه شد و همه خریداران را ترساند.

    می‌توانید از کلمات “ترسیده” یا “ترسناک” به عنوان صفت استفاده کنید:
    با قوی‌تر شدن صدای رعد، بچه‌های ترسیده شروع به گریه کردند.
    توفان، ترسناک بود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.