دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Talk به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Talk به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Talk به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی کسی حرف می‌زند، معمولاً از کلمه “talk” استفاده می‌کنیم. کلمات “talk” و “speak” هر دو معنای مشابهی دارند، اما همیشه نمی‌توان آن‌ها را به یک شکل به کار برد. در اینجا چند مثال می‌بینید:

    – دوست دارم با شما صحبت کنم.
    – او می‌خواهد با یک پزشک صحبت کند.
    – بیایید با هم گفت‌وگو کنیم.
    – می‌خواهید درباره این موضوع حرف بزنیم؟
    – معلم درباره رفتار دانش‌آموز در کلاس با او صحبت کرد.
    – با دانش‌آموز صحبت شد. (جمله مجهول)
    – آیا در حال تماس تلفنی هستی؟
    – آن مرد واقعاً بلد است چطور حرف بزند. (یعنی خیلی صحبت می‌کند)

    کسی که زیاد صحبت می‌کند، “پرحرف” نامیده می‌شود. در انگلیسی به چنین فردی “talkative” می‌گویند که یک صفت است:

    – شری در کلاس خیلی پرحرف است، به همین دلیل معلم او را به جای دیگری منتقل کرد.
    – رالف امشب به دلیل اتفاقی که در محل کارش افتاده، زیاد حرف نمی‌زند.

    گاهی کلمه “talk” به صورت اسم به کار می‌رود و معنی‌های خاصی پیدا می‌کند:

    – معلم به آن پسر تذکر جدی داد. (یعنی او را به صورت زبانی توبیخ کرد)
    – استاد یک سخنرانی درباره تغذیه ارائه کرد.
    – او سخنرانی خوبی انجام داد.
    – اگر حرف می‌زنی، باید عمل هم بکنی. (یعنی اگر قولی می‌دهی، باید به آن پایبند باشی)
    – این‌ها فقط حرف‌های بی‌اساس است. (مردم چیزهای ناخوشایندی می‌گویند که ممکن است حقیقت نداشته باشد)
    – در دفتر کار، همه درباره رجینا و استیو صحبت می‌کنند. (یعنی شایعه پراکنی می‌شود)
    – او آدم پرحرفی است.
    – او فقط حرف می‌زند و کاری انجام نمی‌دهد.

    توجه: می‌توان گفت کسی “بلده چطور انگلیسی صحبت کند”، اما نمی‌گوییم “بلده چطور انگلیسی حرف بزند”.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Tall به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Tall به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Tall به فارسی با مثالهای کاربردی

    اگر چیزی بلند باشد، یعنی ارتفاع زیادی دارد. وقتی می‌گوییم چیزی بلند است، در واقع داریم فاصلهٔ پایین تا بالای آن را اندازه می‌گیریم.

    یک آسمان‌خراش، ساختمان بسیار بلندی است.
    بازیکنان بسکتبال معمولاً قدبلند هستند.
    درختان بلند، پناهگاه و محافظی برای گیاهان و جانوران فراهم می‌کنند.
    برای رسیدن به قسمت‌های خیلی بالای یک ساختمان، به یک نردبان بلند نیاز داریم.
    افراد قدبلند، هم مزایایی دارند و هم معایبی.

     
    وقتی می‌خواهیم در مورد قد یک نفر صحبت کنیم، از عبارت «قد بلند» استفاده می‌کنیم:

    قدت چقدره؟
    میدونی قدت چند هست؟
    من پنج فوت و یازده اینچ قدم بلنده.
    جسیکا شش فوت قد دارد. این برای یک خانم، قد خیلی بلندی محسوب می‌شود.
    جسیکا از من بلندتر است.

     
    این هم چند نمونهٔ دیگر از کاربردهای کلمهٔ «بلند»:

    سفر فضانوردان به مریخ و برگشت آن‌ها به زمین، یک مأموریت بسیار بلند (سخت و دشوار) خواهد بود. (یعنی انجام این کار بسیار مشکل است.)
    یک «پسر بلند» در اصطلاح، به یک قوطی نوشیدنی شانزده‌اونسی گفته می‌شود.
    داستان‌های پل بونیان، داستان‌های بلند (اغراق‌آمیز و گزافه‌گویانه) هستند. (tall tale = داستانی که در آن بسیار اغراق شده باشد)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Tangle به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Tangle به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Tangle به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی افراد برای ماهیگیری می‌روند، گاهی طناب ماهیگیری آن‌ها گره می‌خورد و درهم می‌پیچد.
    اگر نخ را دور چیزی مثل یک کلاف نپیچانید، به راحتی گره می‌خورد و درهم می‌رود.
    نخِ کاموا هم به آسانی گره می‌خورد.
    هر بار چراغ‌های کریسمس را نصب یا جمع می‌کنم، سیم‌های چراغ حتماً درهم پیچیده می‌شوند.
    چراغ‌ها به یک تودهٔ درهم و برهم تبدیل می‌شوند.
    اگر موها شانه یا برس نشوند، به سرعت گره می‌خورند.
    مگس‌ها در تار عنکبوت گرفتار می‌شوند و نمی‌توانند فرار کنند.

     
    واژهٔ “tangle” به‌صورت غیرمستقیم هم برای توصیف موقعیت‌های پیچیده و درگیری‌های عمیق به کار می‌رود:

    رادنی در فعالیت‌های باندهای خلاف‌کارانه گیر افتاد و توسط پلیس دستگیر شد.
    خیلی از مردم سعی می‌کنند از درگیر شدن در مسائل سیاسی دوری کنند.
    با حیوانات وحشی درگیر نشوید؛ احتمال دارد آسیب ببینید. (درگیری با = مبارزه یا اذیت کردن)
    درگیر شدن با پلیس کار عاقلانه‌ای نیست، چون آن‌ها اسلحه و شوک‌افکن دارند.

     
    “tangle” به عنوان اسم هم قابل استفاده است:

    ادعا شده که این شامپو از گره خوردن موها کم می‌کند.
    مادر سوفیا از یک شانهٔ مخصوص برای باز کردن گره‌های موی دخترش استفاده می‌کند.
    تاد با پلیس درگیر شد.
    مجبور شدم گره‌های کفش بچه‌ها را یکی‌یکی باز کنم.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Tank به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Tank به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Tank به فارسی با مثالهای کاربردی

    مخزن معمولاً یک ظرف است که برای نگهداری مایع یا گاز استفاده می‌شود:

    مخزن ماهی، ماهی‌ها را در خود نگه می‌دارد.
    مخزن گاز، گاز را ذخیره می‌کند.
    مخزن آب، آب را انبار می‌نماید.
    مخزن پروپان، سوخت لازم برای کباب‌پز را تأمین می‌کند.
    تانک نظامی توسط سربازانی کنترل می‌شود که درون آن می‌نشینند و به سوی افراد شلیک می‌کنند.
    تاپ تانک نیز وقتی هوا گرم است پوشیده می‌شود. این لباس بدون آستین است و بسیار سبک می‌باشد.

     

    وقتی کلمه «tank» به عنوان فعل به کار می‌رود، معنای آن این است که چیزی در وضعیت خوبی قرار ندارد یا شکست خورده است:

    کسب‌وکارشان در حال شکست خوردن است.
    تیم فوتبال در نیمه دوم بازی، عملکرد بسیار ضعیفی داشت.
    پیشنهاد ساخت پارک جدید در جلسه شورای شهر رد شد. (پارک ساخته نخواهد شد.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به ترتیب حروف الفبا، همراه با معنی و مثال مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Tap به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Tap به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Tap به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “tap” هم به صورت اسم به کار می‌رود و هم به صورت فعل (و در بعضی موارد به شکل صفت). این واژه در واقع به کاری اشاره دارد که با انگشتان خود انجام می‌دهید تا نظر کسی را به خود جلب کنید. این عمل بسیار شبیه به “ضربه زدن” یا “در زدن” است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    tap

    ضربه زدن

    tap

    ضربه زد

    tap

    ضربه خورده است

    دختر بچه همسایه با آرامی روی درِ خانه ما ضربه زد تا بگوید رسیده است.
    ماشین من صدای تق تق عجیبی می‌دهد. (در این جمله کلمه “tapping” نقش صفت دارد.)
    رقص تپ در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ خیلی معروف بود. (رقص تپ چیست؟ این ویدیوی یوتیوب نمونه خوبی از آن را نشان می‌دهد.)
    معلم آرام به شانهٔ مت زد و از او خواست ساکت باشد.
    لطفاً دیگر با انگشتانتان روی میز ضربه نزنید. این صدا آزاردهنده است.
    یک ضربه آرام به در یعنی بستهٔ ما رسیده است. (این جمله از کلمه “tap” به عنوان اسم استفاده کرده است.)

    کلمه “tap” به جای کلمه “faucet” (شیر آب) هم به کار می‌رود. در این حالت می‌توانید از آن هم به عنوان اسم و هم به عنوان صفت استفاده کنید:
    آب لوله‌کشی که به خانه‌مان می‌رسد، کیفیت خوبی دارد. (این آبی است که توسط شهرداری به خانه شما فرستاده می‌شود.)
    به جای خرید آب بطری، می‌توانید از همان آب شیر استفاده کنید که به همان خوبی است.

    کسانی که در رستوران کار می‌کنند باید بدانند عبارت “on tap” به چه معناست. این عبارت تقریباً همیشه برای آبجویی به کار می‌رود که直接从 از مخزن (بشکه) می‌آید. “Tap” در اینجا شبیه یک شیر آب است که آبجو از آن خارج می‌شود.
    چه نوع آبجویی از مخزن سرو می‌کنید؟
    آنها چندین آبجوی جالب از مخزن دارند.
    این رستوران آبجوی Summit Pale Ale را از مخزن سرو می‌کند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Tape به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Tape به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Tape به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “نوار” معمولاً به یک ماده بلند، باریک و انعطاف‌پذیر گفته می‌شود. از نوار برای درست کردن چیزها، بستن وسایل، اندازه‌گیری و همچنین ضبط صدا و تصویر استفاده می‌کنیم. این کلمه هم به صورت اسم و هم به صورت فعل به کار می‌رود.

    صدا را می‌توان روی نوار صوتی ضبط کرد.
    ویدئو ضبط و روی نوار ویدئویی ذخیره می شود.
    ممکن است از نوار برای دور نگه داشتن افراد از مناطق خطرناک استفاده شود.
    نوار اندازه گیری برای اندازه گیری طول و ارتفاع استفاده می شود.
    یک خیاط از نوار برای اندازه گیری یک فرد استفاده می کند. سپس از اندازه‌گیری‌ها برای ساخت لباس یا ایجاد تغییراتی در لباس استفاده می‌کند.
    فردی که مجروح شده است ممکن است جراحتی در نوار بسته شده باشد. (tape = بانداژ)
    نوار چسب هنگام درزگیری اشیا یا هنگام چسباندن چیزها به هم استفاده می شود.
    نوار چسب برای تعمیر چیزهایی که نیاز به تعمیر قوی و سنگین دارند استفاده می شود.
    هنگام رنگ آمیزی خانه، بسیاری از افراد از نوار چسب برای پوشاندن مناطقی که نباید رنگ آمیزی شوند استفاده می کنند.

    کلمه “tape” همچنین به عنوان یک فعل هم به کار می‌رود.

    ساده گذشته فعل ماضی
    tape

    نوار چسب شدن

    taped

    نوار چسب شد

    taped

    نوار چسب شده

    هدایا را قبل از اهدا به فرد مورد نظر، در کاغذ کادو می‌پیچند و با چسب می‌بندند.
    پیش از شروع رنگ‌آمیزی، بهتر است قسمت‌هایی مانند قرنیز و چهارچوب‌های چوبی را با چسب ماسک بپوشانید.
    برای ذخیره کردن یک برنامه از تلویزیون، می‌توانید آن را ضبط کنید. (واژه “ضبط کردن” هنوز هم استفاده می‌شود، حتی اگر روش ذخیره‌سازی به صورت دیجیتال باشد.)
    پلیس محدوده‌ای که در آن جرمی اتفاق افتاده را با نوار مشخص و مسدود می‌کند.
    پیش از آنکه با دوربین از کسی فیلم بگیرید، باید اجازه او را جویا شوید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Task به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Task به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Task به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک «تاسک» یا کار، به یک وظیفه کوچک و مشخص گفته می‌شود. ما در محل کار، مدرسه، خانه و هر جای دیگر، با کارهای مختلفی روبرو می‌شویم که برای انجام دادنشان باید تلاش کنیم.

    فکر می‌کردم عوض کردن لامپ چراغ جلوی ماشینم کار راحتی باشد، اما در عمل به یک کار دشوار تبدیل شد.
    اگر بعضی از کارهای مشخص را در شغلتان انجام ندهید، ممکن است کار خود را از دست بدهید.
    جری در انجام کارهایی که نیازمند تخمین زدن هزینه‌ها هستند، بسیار ماهر است.
    سارا فهرستی از کارهایی که باید تا آخر هفتهٔ آینده تمام شوند، تهیه کرد.
    بهتر است برای انجام این کار یک نفر را استخدام کنیم چون انجام آن زمان زیادی می‌برد.
    ارتش آمریکا یک «گروه ویژه» به افغانستان فرستاد تا به دولت آنجا برای مقابله با یک شورش کمک کند. (گروه ویژه = گروهی از افراد که یک مأموریت مشخص دارند.)
    سرپرست ما به این شهرت دارد که یک «سخت‌گیر» است. (سخت‌گیر = کسی که مدام به دیگران می‌گوید چه کاری انجام دهند.)
    پنچرگیری لاستیک دوچرخه یک کار آسان است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Taste به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Taste به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Taste به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی یک ماده غذایی وارد دهان شما می‌شود، طعم آن را حس می‌کنید. این حس با عمل خوردن کمی تفاوت دارد. هنگام چشیدن، شما در مورد خوب یا بد بودن طعم آن چیز تصمیم می‌گیرید. روی زبان شما تعداد زیادی عصب کوچک وجود دارد که اطلاعات مربوط به غذا را به مغزتان ارسال می‌کنند. علاوه بر این، وقتی چیزی را می‌چشید، بینی و دیگر بخش‌های دهان شما نیز در این تجربه نقش دارند.

    This apple tastes sweet.
    Those oranges taste old.
    The bread we ate tasted very fresh.
    The mangoes in the store didn’t taste very good.

    طعم این سیب شیرین است.
    آن پرتقال‌ها طعم قدیمی دارند.
    نانی که خوردیم طعم بسیار تازه‌ای داشت.
    انبه‌های فروشگاه طعم چندان خوبی نداشتند.

    توجه کنید که کلمه “taste” به عنوان فعل، شکل ساده دارد و معمولاً به صورت استمراری به کار نمی‌رود.
    بنابراین نگویید:
    The apple is tasting sweet.

    همچنین این کلمه به عنوان اسم نیز استفاده می‌شود:

    Thai food has an interesting and fresh taste.
    Do you like the taste of this?
    Kids usually don’t like the taste of broccoli.
    The fish left a strange taste in my mouth.
    I’ve never eaten that before. Can I have a taste?
    We had a taste for pizza, so we called for the delivery of three large pizzas with sausage and pepperoni.
    (عبارت “have a taste for something” به این معنی است که شما هوس چیزی را کرده‌اید و واقعاً دلتان آن را می‌خواهد.)

    غذاهای تایلندی طعم جالب و تازه‌ای دارند.
    آیا طعم این را دوست دارید؟
    بچه‌ها معمولاً طعم کلم بروکلی را دوست ندارند.
    ماهی طعم عجیبی در دهانم گذاشت.
    من قبلاً آن را نخورده‌ام، می‌توانم کمی بچشم؟
    ما هوس پیتزا کرده بودیم، برای همین سه پیتزای بزرگ با سوسیس و پپرونی سفارش دادیم.

    علاوه بر این، از کلمه “taste” برای توصیف توانایی افراد در انتخاب چیزهای خوب و مناسب نیز استفاده می‌شود:

    She has very good taste in furniture.
    People who have good taste in clothing shop at that store.
    The joke he told was in very bad taste. He shouldn’t have said that.

    او سلیقه بسیار خوبی در انتخاب مبلمان دارد.
    افرادی که سلیقه خوبی در لباس دارند، از آن فروشگاه خرید می‌کنند.
    جوکی که تعریف کرد، بسیار بی‌سلیقه و نامناسب بود. او نباید چنین چیزی می‌گفت.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Tattle به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Tattle به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Tattle به فارسی با مثالهای کاربردی

    افشای راز دیگران را “تتّل” می‌گویند. وقتی کسی راز شخص دیگری را فاش می‌کند، معمولاً برای آن فرد دردسر ایجاد می‌شود. این کار بیشتر بین بچه‌ها دیده می‌شود، اما گاهی بزرگترها هم این کار را انجام می‌دهند.

    سیندی به مادرشان گفت که برادرش بابی، آباژور اتاق نشیمن را شکسته است. این گزارش باعث شد بابی مشکل پیدا کند.
    در کلاس درس، یک دانش‌آموز به معلم گفت که دانش‌آموز دیگری هواپیمای کاغذی به سمت دیگر کلاس پرتاب کرده است. وقتی معلم متوجه شد چه کسی این کار را کرده، برای آن دانش‌آموز اتفاق افتاد.
    سارا همیشه در حال گزارش دادن کارهای دیگران بود و به همین دلیل بین همکلاسی‌هایش دوست‌داشتنی نبود. همه او را به عنوان یک “آشوب‌گر” می‌شناختند.
    جو از رئیس خود به دلیل دزدی پول از شرکت شکایت کرد. همه از این که او این موضوع را فاش کرد خوشحال بودند، زیرا این افشاگری شرکت را از ورشکستگی نجات داد.

    حتی اگر فاش کردن یک راز گاهی باعث آشکار شدن یک حقیقت مهم شود، اما معمولاً کسی از کسی که راز دیگران را برملا می‌کند خوشش نمی‌آید. به کسی که این کار را می‌کند “آشوب‌گر” می‌گویند و گاهی اوقات هم ممکن است چیزهایی را که می‌گوید درست نباشند.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Tax به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Tax به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Tax به فارسی با مثالهای کاربردی

    مالیات بخشی از درآمد افراد، کسب‌وکارها و مصرف‌کنندگان است که به دولت پرداخت می‌شود. این پول برای ارائه خدمات ضروری به جامعه استفاده می‌شود؛ مانند امنیت توسط پلیس، خدمات اورژانسی، ساخت و نگهداری جاده‌ها، مدارس، بهداشت عمومی و سایر خدمات مشابه.

    بسیاری از افراد از پرداخت مالیات رضایت ندارند.
    سازمان IRS مالیات‌ها را برای دولت فدرال جمع‌آوری می‌کند.
    همسایه‌ی من می‌گوید قصد دارد پرداخت مالیات را متوقف کند، اما در این صورت خطر زندانی شدن به دلیل فرار مالیاتی را به جان می‌خرد.
    در این ایالت، روی کالاهای فروخته‌شده مالیات شش و نیم درصدی اعمال می‌شود.
    میزان مالیات در ایالت‌های مختلف، متفاوت است.
    مالیات‌های ملکی که در ایالت من جمع‌آوری می‌شود، به تأمین هزینه‌های مدارس عمومی کمک می‌کند.
    مهلت پرداخت مالیات هر ساله تا پانزدهم آوریل است.
    اگر بیش از مقدار لازم مالیات پرداخت کرده باشید، مبلغ اضافی به شما بازگردانده می‌شود.
    اگر در محاسبه و پرداخت مالیات خود تردید دارید، یک حسابدار می‌تواند شما را راهنمایی کند.

    ساده گذشته فعل ماضی
    tax

    مالیات گرفتن

    taxed

    مالیات گرفت

    taxed

    مالیات گرفته

    دولت برای چیزهایی که می‌خرید، از شما مالیات دریافت می‌کند.
    خریدهای شما شامل مالیات می‌شود که دولت آن را تعیین می‌کند. (این جمله به شکل مفعولی نوشته شده است.)
    بعضی از مردم عقیده دارند که مالیات‌های زیادی از آنها گرفته می‌شود.
    عده‌ای دیگر هم احساس می‌کنند که میزان مالیات‌ها کافی نیست.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.