بلاگ

  • معنی کلمه Fee به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fee به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Fee به فارسی با مثالهای کاربردی

    «کارمزد» یا «هزینه»، پولی است که در قبال دریافت یک خدمت پرداخت می‌شود. این کلمه معمولاً با واژه‌هایی مانند «هزینه کردن» یا «قیمت» به کار می‌رود.

    هزینه پارکینگ در نمایشگاه، پنج دلار است.
    پزشک گفت برای خدماتی که ارائه می‌دهد، پولی دریافت نمی‌کند. (هیچ هزینه‌ای نداشت.)
    لوله‌کش برای نصب سرویس بهداشتی، از ما هزینه گرفت.
    بعضی از بانک‌ها برای نگهداری حساب جاری، کارمزد ماهیانه دریافت می‌کنند.
    اگر حداقل ۵۰۰ دلار در حسابم باشد، بانک از من کارمزد نمی‌گیرد.
    دست‌مزد وکیل بیش از ۵۰۰۰ دلار شد.
    آن‌ها چه نوع هزینه‌هایی دریافت می‌کنند؟
    آیا باید هزینه بپردازیم؟
    مبلغ آن چقدر است؟
    در شروع سال تحصیلی، خانواده‌ها هزینه‌های زیادی برای مدرسه می‌پردازند.
    استفاده از این وب‌سایت رایگان است و هیچ هزینه‌ای ندارد!

    توجه: شما نمی‌توانید از «fee» به عنوان فعل استفاده کنید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Feed به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Feed به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Feed به فارسی با مثالهای کاربردی

    هنگامی که به یک انسان یا حیوان غذا می‌دهید، می‌توانید از کلمه‌ی “feed” استفاده کنید.

    ساده گذشته فعل ماضی
    feed

    1.  غذا دادن
    fed

    تغذیه شد

    fed

    تغذیه شده است

    پاملا به کودکش غذا داد.
    تام هر روز قبل از رفتن به محل کار، به فرزندانش غذا می‌دهد.
    راجر به سختی درآمد کافی برای تأمین خوراک خانواده‌اش دارد.
    آیا تا به حال لازم شده به حیوانات یک مزرعه غذا بدهید؟
    به یک اسب معمولاً چه غذایی می‌دهید؟
    ما در حال حاضر به سگمان یک نوع غذای مخصوص می‌دهیم.

    بچه‌ها همه سیر هستند. (به آن‌ها غذا داده شده.)
    افراد ساکن در آن اردوگاه پناهندگان، تغذیه مناسبی ندارند. (آن‌ها غذای کافی و مقوی دریافت نمی‌کنند.)

    گاهی feed به معنای دادن اطلاعات است:
    به ما اطلاعات نادرست دادند.
    مدیریت مرتباً اطلاعات غلط دربارهٔ سود شرکت به کارمندان می‌دهد.

    در بعضی موقعیت‌ها feed معنای «قرار دادن» یا «وارد کردن» می‌دهد:
    ساندرا رفت تا پول داخل پارکومتر بریزد.
    آیا اطلاعات درست را به رایانه وارد کردی؟
    این رود کوچک به رودخانه می‌سی‌سی‌پی می‌ریزد.

    همچنین اصطلاحاتی وجود دارند که از feed استفاده می‌کنند:
    از این شغل خسته و بی‌حوصله شده‌ام! استعفا می‌دهم.
    جلسه شورای شهر ناگهان به صحنه‌ای پر از هرج و مرج تبدیل شد، آن‌جا که مردم با خشم اعتراض می‌کردند.
    دانش‌آموزان از انرژی یکدیگر تأثیر می‌گیرند.
    جولیا و ادوارد از خشمشان نسبت به هم انرژی می‌گیرند.
    ممنون از نظراتتان!

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Feel به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Feel به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Feel به فارسی با مثالهای کاربردی

    می‌توانید از واژه «احساس» برای بیان حالت بدن یا وضعیت کلی سلامتتان بهره ببرید.

    ساده گذشته فعل ماضی
    feel

    احساس کردن

    felt

    احساس کرد

    felt

    احساس کرده

    او حالش خوب است.
    حس بیماری ندارد.
    هفته‌ی پیش مریض بود و حال خوشی نداشت.
    به همین خاطر، اطلاع داد که سر کار نمی‌آید.
    من دیروز حالم خوب نبود.
    اما امروز وضعیتم بهتر شده است.
    امروز حالت چطور است؟
    دیروز چه حسی داشتی؟
    این روزها حالت چطور است؟

    فعل “feel” یک معنی دیگر هم دارد که شبیه به “لمس کردن” یا “تجربه کردن” است:
    آیا گرمایی که از دریچه می‌آید را حس می‌کنی؟
    این بطری سرد به نظر می‌رسد.
    سردت است؟
    من کمی گرمم شده است.
    دانش‌آموزان می‌گویند که اتاق گرم است.

    وقتی می‌خواهید نظرتان را درباره چیزی بیان کنید، می‌توانید از “feel” به جای “فکر کردن” استفاده کنید:
    من نسبت به این تصمیم احساس خوبی ندارم.
    به نظرم این کار درست نیست. ما نباید این کار را انجام دهیم.
    توماس فکر می‌کند اینجا جای مناسبی برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار است.
    در مورد شغل جدیدت چه نظری داری؟
    نظرت درباره سرپرستت چیست؟
    احساس می‌کردند که محلّه دارد ناامن می‌شود، به همین دلیل نقل مکان کردند.

    از کلمه “feel” به عنوان اسم نیز استفاده می‌شود:
    بالاخره دارم به کار جدیدم عادت می‌کنم. (یعنی کم‌کم با شرایط کار آشنا می‌شوم.)
    این ماشین حس خوبی به آدم می‌دهد. (یعنی راحت است.)
    با آزمایش این نمونه، می‌توانی بفهمی که از آن خوشت می‌آید یا نه. (demo = نمونه آزمایشی یا مدل نمایشی)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Feelings به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Feelings به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم!

    ترجمه کلمه Feelings به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “احساسات” (Feelings) شباهت زیادی به “هیجانات” (Emotions) دارد. ما معمولاً از این کلمه در دو موقعیت استفاده می‌کنیم: وقتی کسی باعث ناراحتی فرد دیگری می‌شود، یا زمانی که شخصی علاقه و دلبستگی عاطفی به کسی یا چیزی دارد.

    مثال‌ها:
    – او هنوز برایش احساسات عمیقی دارد. (یعنی هنوز دوستش دارد)
    – او دیگر هیچ احساسی نسبت به او ندارد. (یعنی دیگر دوستش ندارد)
    – تونی از حرف منفی همکارش درباره مدل موهایش ناراحت شد.
    – خوزه با گفتن اینکه کلوچه‌های بیانکا بی‌مزه است، او را آزرد.
    – ببخشید اگر باعث ناراحتیتان شدم.

    اگر حرف “s” را از آخر کلمه “feelings” برداریم، معنای آن کاملاً عوض می‌شود. در این حالت “feeling” می‌تواند به یک حس فیزیکی اشاره کند:

    – وقتی دندانپزشک به شما بی‌حسی می‌زند، آن دندان دیگر هیچ حسی ندارد.
    – وینس در پاهایش هیچ حسی ندارد. او از کمر به پایین فلج است.

    گاهی هم از کلمه “feeling” برای بیان یک پیش‌بینی یا نظر استفاده می‌کنیم:

    – احساس می‌کنم این کار نتیجه بسیار خوبی خواهد داشت.
    – نظرت درباره سفر به پاناما در تابستان چیست؟ (در این جمله می‌توان “s” را هم به کار برد)

    توجه: در تمام مثال‌های بالا، “feeling” یا “feelings” به عنوان اسم به کار رفته است. این با زمانی که “feel” به عنوان فعل استفاده می‌شود تفاوت دارد:
    – حالت چطور است؟ (How are you feeling?)
    در این پرسش، “feel” یک فعل است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fight به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fight به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fight به فارسی با مثالهای کاربردی

    دعوا به معنای یک برخورد فیزیکی یا گفتگوی خشن بین دو یا چند نفر است. افراد معمولاً وقتی مشکلی پیش میآید و میخواهند فوراً کاری کنند، وارد دعوا میشوند. این کلمه هم به صورت فعل و هم به صورت اسم به کار میرود. در نمونه‌های زیر، fight در نقش اسم آمده است:

    خوزه و رنالدو با هم درگیر شدند.
    آنها با هم دعوایی داشتند.
    برنده این درگیری چه کسی بود؟
    آیا تا به حال با کسی مشاجره کرده‌اید؟
    بعضی‌ها خیلی سریع وارد بحث و جدل میشوند.
    گاهی زن و شوهرها در صورت اختلاف نظر، با هم مشاجره میکنند.
    هنوز درگیری‌های زیادی در سوریه در جریان است.
    مردم سوریه برای زنده ماندن میجنگند.
    بحث دربارهٔ سیستم بهداشت و درمان در آمریکا همچنان ادامه دارد.
    پیکار در برابر ستمگری هرگز تمام نمیشود.
    خوزه به سرطان مبتلاست. او دارد برای زندگی خود میجنگد.

    کلمه “fight” یک فعل پرکاربرد در زبان انگلیسی است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    fight

    مبارزه کردن

    fight

    جنگید

    fight

    جنگیده

    همسایه‌های ما مدام با هم درگیر می‌شوند و بحث می‌کنند.
    در ساعت‌های پرترافیک، افرادی که در مسیر هستند با شلوغی خیابان‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند.
    در روزهای تعطیل، خریداران مجبورند با هجوم جمعیت در فروشگاه‌ها کنار بیایند.
    زن‌ها و مردانی که در جنگ عراق حضور داشتند، از خود گذشتگی‌های بزرگی نشان دادند.
    مردم برای باورها و عقایدشان می‌جنگند.
    مردم در ایالات متحده با بی‌عدالتی‌هایی که در کشور خودشان و دیگر نقاط جهان وجود دارد، مقابله می‌کنند.
    در برابر نژادپرستی بایستید.
    برای حقوق بشر بجنگید.

    فردی که می‌جنگد یا مبارزه می‌کند، یک “مبارز” (Fighter) نامیده می‌شود. این کلمه هم برای کسانی که به صورت حرفه‌ای مبارزه می‌کنند به کار می‌رود و هم برای کسانی که برای رسیدن به خواسته‌شان سخت تلاش می‌کنند.
    راشل یک مبارز است. او به این راحتی‌ها دست از تلاش برنمی‌دارد.
    تام یک مبارز واقعی است. او با یک بیماری جدی روبرو است و تمام تلاشش را می‌کند تا بر آن غلبه کند.
    جنگجویان در جنگ‌هایی که در نقاط مختلف جهان رخ می‌دهند، به سلاح‌های بسیار پیشرفته‌ای دسترسی دارند.
    محمد علی یک بوکسور مشهور بود. (کلمه “بوکسور” برای توصیف یک مبارز حرفه‌ای در این ورزش به کار می‌رود.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Figure به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Figure به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Figure به فارسی با مثالهای کاربردی

    در این بخش، مثال‌هایی از کاربرد کلمه «figure» به عنوان فعل آورده شده است. در این حالت، «figure» به معنای فکر کردن درباره چیزی یا محاسبه کردن آن است:

    او توانست راه‌حلی برای مشکل پیدا کند. (دقت کنید که معمولاً از حرف اضافه «out» بعد از «figure» استفاده می‌شود.)
    من نمی‌توانم این مسئله را حل کنم. می‌توانی کمکم کنی؟
    وقتی به این فکر می‌کنی که چقدر در روز درآمد داری، باید هزینه‌های رفت‌وآمدت را هم در نظر بگیری.
    مری فکر می‌کند شانس خوبی برای گرفتن آن شغل دارد، اما چطور چنین فکری می‌کند؟ او شرایط لازم را ندارد.
    باید جعبهدنده جدیدی برای ماشینم بخرم، در حالی که تازه پول تعمیر موتور آن را داده‌ام. عجب! این که عادی است. (این جمله یک اصطلاح است و یعنی: زندگی همینطور است یا همیشه بدشانسی می‌آید.)

     

    همچنین، کلمه «figure» به عنوان اسم هم در موقعیت‌های مختلفی به کار می‌رود:

    این رقم خیلی بزرگی است. (figure = عدد)
    او اندام خوبی دارد. (figure = فرم بدن)
    این فقط یک تصور ذهنی است. (figure = یک باور یا فکر)
    الویس پریسلی چهره سرشناسی در توسعه موسیقی راک‌اند‌رول بود. (figure = شخصیت مهم)
    این فقط یک اصطلاح است. (figure = عبارت یا ترکیب کلامی که معنای خاصی دارد.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه File به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه File به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه File به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی شما چیزی را “ثبت” می‌کنید، یعنی مدارک مهم را به یک اداره یا سازمان می‌فرستید یا آنها را به شکلی منظم در جایی نگهداری می‌کنید. این مثال‌ها نشان می‌دهند که چطور می‌توان از کلمه “file” به عنوان یک فعل استفاده کرد:

    اگر تا قبل از ۱۵ آوریل اظهارنامه مالیاتی خود را ثبت نکنید، باید جریمه بپردازید.
    ما باید برای شکایت از افرادی که در محل‌مان سرعت غیرمجاز دارند، به پلیس مراجعه کنیم.
    آمنه قصد دارد به خاطر آزار و اذیت در محل کار، از سرپرستش شکایت کند.
    من همه مدارک را به ترتیب حروف الفبا در کمد بایگانی قرار می‌دهم.
    مری باید برخی از مدارک مهم را که بعداً به آنها نیاز خواهد داشت، بایگانی کند.

    آیا شما مالیات بر درآمدتان را ثبت کرده‌اید؟
    اگر مالیات خود را تا ۱۵ آوریل ثبت نکنید، جریمه خواهید شد.
    ما باید از رانندگان پرسرعت در محل‌مان نزد پلیس شکایت کنیم.
    آمنه تصمیم دارد به دلیل آزار در محیط کار، از مدیرش شکایت کند.
    من همه چیز را به ترتیب الفبا در کمد پرونده‌ها می‌گذارم.
    مری باید برخی از مدارک مهم را برای استفاده در آینده، بایگانی کند.

     

    همچنین “file” به عنوان اسم هم به کار می‌رود:

    روی میز باب چندین پرونده وجود دارد.
    پرونده‌ای که پلیس از فرد مظنون دارد، بسیار قطور است.
    او یک پرونده را داخل کمد بایگانی می‌گذارد.

     

    “file” همچنین به یک ابزار اشاره دارد که برای صاف کردن سطوح سخت استفاده می‌شود:

    تعمیرکار با سوهان، قسمت‌های ناصاف روی فلز را صاف کرد.
    روندا هنگام آراستن ناخن‌هایش از سوهان ناخن استفاده می‌کند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fill به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fill به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Fill به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی چیزی را در یک فضا یا وسیله‌ای می‌گذارید، در واقع آن را «پر» می‌کنید.

    ساده گذشته فعل ماضی
    fill

    پر کردن

    filled

    پر شده است

    filled

    پر شده

    مهماندار لیوان من را از آب پُر کرد.
    باید باک ماشینت را زودتر پُر کنی. تقریباً خالی است.
    باک را کامل پُر کنم؟ (این سوال معمولاً در جایگاه‌های بنزین پرسیده می‌شود، وقتی که کارمند می‌خواهد بداند آیا می‌خواهید باک به طور کامل پُر شود.)

    کاسه‌ام را با غلات پُر کردم.
    جیب‌هایش از سکه پُر شده است.
    سالن از جمعیت پُر است.

    وقتی کلمه “پر کردن” با “in” یا “out” به کار می‌رود، منظور نوشتن اطلاعات در یک فرم یا جای خالی است:

    لازم است این فرم را با اطلاعات شخصی پُر کنید. (باید نام، آدرس، شماره تلفن و … خود را بنویسید.)
    جان یک فرم درخواست را پُر کرد.
    سارا فرم شرکت در مسابقه را تکمیل کرد.
    حتماً مطمئن شوید همه جای‌های خالی در آزمون را پُر کرده‌اید. (باید پاسخ‌ها را در خطوط خالی بنویسید.)
    یادم رفت چند جای خالی در فرم اینترنتی را پُر کنم، به همین دلیل تأیید نشد.

    “Fill in” یک اصطلاح است که به معنی دادن اطلاعات لازم به کسی است:

    مشکل چیست؟ می‌توانی من را در جریان بگذاری؟
    لطفاً نحوه کار با این دستگاه را برایش توضیح بده.
    سرپرست ما ما را در جریان جزئیات برنامه جدید بیمه سلامت در محل کار قرار داد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Film به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Film به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Film به فارسی با مثالهای کاربردی

    فیلم معمولاً به یک لایه بسیار نازک گفته می‌شود که بسته به شرایط، شکل و حالتش تغییر می‌کند. انواع مختلفی از فیلم وجود دارد.

    به برنامه‌ای که در سینما یا تلویزیون تماشا می‌کنید هم فیلم می‌گویند. در این نوع فیلم، نور از طریق آن عبور می‌کند تا تصاویر ایجاد شود. در واقع کلمه “فیلم” همان معنای “movie” را دارد.

    فیلم مورد علاقه شما چیست؟
    آیا فیلم‌های فرانسوی را دوست دارید؟
    فیلم “۴۰۰ ضربه” یک اثر معروف فرانسوی به کارگردانی فرانسوا تروفو است.
    چند وقت پیش، یک گروه فیلم‌سازی برای ساخت فیلم به شهر ما آمدند.
    آن‌ها مشغول فیلم‌برداری بودند.
    چندین صحنه را در داخل یک پاساژ فیلم گرفتند.

     

    پیش از آنکه دوربین‌ها و تلفن‌های دیجیتال برای عکاسی رایج شوند، همه از دوربین‌هایی استفاده می‌کردند که به فیلم عکاسی نیاز داشتند.

    من مقداری فیلم عکاسی از داروخانه خریدم.
    فیلم ۳۵ میلی‌متری بود.
    فیلم را داخل دوربینم گذاشتم و چند عکس گرفتم.
    در عکس گرفتن دقت می‌کردم چون هر رول فیلم فقط ۲۴ فریم داشت.
    بعد از اتمام یک رول، آن را برای ظهور به فروشگاه بردم.
    یک روز منتظر ماندم تا فیلم ظهور شود.

     

    فیلم همچنین می‌تواند به ماده نازکی گفته شود که به مرور زمان روی سطوح تشکیل می‌شود.

    یک لایه نازک روی غذای مانده در یخچال تشکیل شده بود، برای همین آن را دور ریختم.
    بعد از غرق شدن قایق، یک لایه روغنی روی آب دریاچه دیده شد.
    آلودگی می‌تواند لایه نازکی روی شیشه‌ها و سطوح بتنی ایجاد کند، به همین خاطر است که بعضی ساختمان‌ها باید مرتب شسته شوند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Filter به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Filter به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Filter به فارسی با مثالهای کاربردی

    فیلتر یک صفحه یا وسیله است که با گرفتن چیزهای ناخواسته، به مایعات یا هوا اجازه عبور می‌دهد.

    فیلتر هوا، هنگام عبور هوا از یک دستگاه، گرد و غبار آن را می‌گیرد.
    فیلتر بنزین در خودروی شما، ناخالصی‌های موجود در بنزین را به دام می‌اندازد.
    در قهوه‌ساز از فیلتر قهوه استفاده می‌شود. این فیلتر به آب اجازه می‌دهد از پودر قهوه عبور کند.
    من باید هر چند ماه یکبار فیلتر بخاری خانه‌ام را عوض کنم چون کثیف می‌شود.
    جاروبرقی یک فیلتر دارد که ذرات ریز خاک و گرد و غبار را گیر می‌اندازد.
    برای جدا کردن نمک از آب، آب شور باید از یک فرآیند فیلتراسیون عبور کند. (کلمه “فیلتراسیون” نیز یک اسم است.)

     
    همچنین می‌توان از “فیلتر” به عنوان یک فعل استفاده کرد. در این حالت به معنای غربال کردن یا انتخاب کردن افراد یا چیزهاست.

    افرادی که برای کار درخواست می‌دهند، از طریق فرآیند مصاحبه غربال می‌شوند.
    رسانه‌ها مانند یک فیلتر برای داستان‌های دروغین عمل می‌کنند.
    آزمایش‌های فوتبال، بازیکنانی که به اندازه کافی خوب نیستند را جدا می‌کنند.
    مهاجرانی که وارد ایالات متحده می‌شوند، توسط امنیت داخلی غربالگری می‌شوند تا سوابق مجرمانه آن‌ها بررسی شود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.