بلاگ

  • معنی کلمه Coat به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Coat به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Coat به فارسی با مثالهای کاربردی

    گاهی کلمه «coat» به معنی پوشاندن چیزی یا یک لایه است:

    امروز صبح که بیدار شدم، دیدم یک لایه برف روی همه چیز نشسته است.
    همه چیز با برف پوشیده شده بود.
    برف روی درختان و بوته‌ها را گرفته است.
    یک لایه تازه از برف روی زمین قرار دارد.

    * * *

    اگرچه کلمه «coat» معمولاً برای توصیف برف به کار می‌رود، اما برای چیزهای دیگر هم استفاده می‌شود:

    بدنه کامیون با یک لایه گل پوشیده شده.
    چوب بستنی روکشی از شکلات دارد.
    دوناتِ شیشه‌ای با یک لایه نازک شکر پوشانده شده است.

    * * *

    علاوه بر این، از کلمه «coat» برای توصیف لباسی که افراد می‌پوشند نیز استفاده می‌کنیم:

    او یک کت ضخیم پوشیده است.
    او یک پالتو به تن دارد.
    او با کت و کراوات سر کار می‌رود.
    او یک کت اسپورت پوشیده است.
    این سگ لابرادور پوششی سیاه و براق دارد.
    او یک پوشش خزدار دارد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Coffee به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Coffee به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Coffee به فارسی با مثالهای کاربردی

    قهوه یک نوشیدنی بسیار پرطرفدار در همه جای دنیاست. در آمریکا، خیلی از افراد عادت دارند صبح‌ها قهوه بنوشند، اما بعضی‌ها هم در طول روز به نوشیدن آن ادامه می‌دهند. قهوه از برشته‌شدن دانه‌های قهوه و سپس دم کشیدن آن با آب و حرارت تهیه می‌شود.

    من هر روز صبح دو فنجان قهوه می‌نوشم.
    دوست داری یک قوری قهوه درست کنم؟ (یک قوری قهوه = یک ظرف بزرگ قهوه – معمولاً شیشه‌ای)
    قهوه عطر بسیار خوبی دارد. (عطر = بوی خوب)
    استارباکس یک مکان محبوب برای نوشیدن قهوه است.
    قهوه دارای کافئین است. کافئین یک محرک است.
    قهوه به افراد کمک می‌کند صبح‌ها از خواب بیدار شوند.
    آیا دوست دارید قهوه بنوشید؟
    آیا چای را به قهوه ترجیح می‌دهید؟

     
    واژه «قهوه» معمولاً در ترکیب با کلمات دیگر به کار می‌رود. ترکیب دو کلمه که با هم یک معنی جدید می‌سازند.

    کافی‌شاپ جایی است که در آن قهوه فروخته می‌شود.
    میز قهوه‌خوری، میز کوتاهی است که جلوی مبل قرار می‌گیرد. این میزها معمولاً در اتاق‌های نشیمن خانه‌های آمریکایی دیده می‌شوند.
    کیک قهوه، یک شیرینی مخصوص صبحانه است که مردم دوست دارند همراه قهوه میل کنند.
    قهوه‌ساز دستگاهی است که برای درست کردن قهوه از آن استفاده می‌شود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Cold به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Cold به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Cold به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “سرد” معمولاً برای توصیف دمای زیر ۴۰ درجه فارنهایت به کار می‌رود، اما احساس سرما برای هر فرد می‌تواند متفاوت باشد.

    در بخش‌های شمالی آمریکا، هوا در زمستان بسیار سرد می‌شود.
    وقتی بیرون هوا سرد است، بهتر است لباس گرم بپوشید.
    ما در زمستان دمای داخل خانه‌مان را حدود ۶۲ درجه تنظیم می‌کنیم، ولی بعضی‌ها این دما را هم سرد می‌دانند.
    شما هوای سرد را دوست دارید یا هوای گرم؟

     
    این کلمه کاربردهای دیگری هم دارد:
    cold cuts = گوشت‌های پخته و برش‌خورده

    ساندویچ‌هایی که با این گوشت‌ها درست می‌شوند، معمولاً قیمت زیادی ندارند.

     
    cold one = یک نوشیدنی خنک مثل آبجو

    رالف دوست دارد بعد از پایان کار، با دوستانش یک نوشیدنی خنک بنوشد.

     
    cold = بی‌احساس یا دور

    او اخیراً با دوست‌پسرش سرد برخورد کرده. به نظر می‌رسد به زودی از هم جدا شوند.

     
    cold = رفتار بی‌رحمانه

    تام جیکوبز فقط چند روز قبل از کریسمس، نیمی از کارمندانش را اخراج کرد. این کار واقعاً بی‌احساسانه بود.

     
    cold call = تماس تلفنی ناخواسته برای فروش یا تبلیغات

    او امروز باید با افراد زیادی تماس بگیرد که آن‌ها را نمی‌شناسد تا بتواند مشتری جدید پیدا کند.

     
    cold = سرماخوردگی

    او سرماخورده است.
    شما برای درمان سرماخوردگی چه کار می‌کنید؟
    بعضی افراد برای سرماخوردگی دارو مصرف می‌کنند. اگر سردرد هم داشته باشند، ممکن است آسپرین بخورند.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    برای مشاهده لیست تمام کلماتی که با حرف A شروع می‌شوند، به صفحه کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A مراجعه کنید. برای مشاهده فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، به صفحه کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Collect به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Collect به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Collect به فارسی با مثالهای کاربردی

    To collect something برای بدست آوردن یا جمع آوری چیزی و سپس نگهداری آن برای هدفی است. این یک مجموعه را تشکیل می دهد. چیزهای مختلفی وجود دارد که افراد جمع آوری می کنند:

    1. Ron collects coins. He has a coin collection. (The word “collection” is a noun.)
    2. Tammy likes to collect dolls. She has a doll collection.
    3. When I was a boy, I collected comic books. Now I like to collect old radios.
    4. Many people in the United States collect antiques. As the antiques age, they become more valuable.
    5. Is there anything that you like to collect?
    1. رون سکه ها را جمع می کند. او یک مجموعه سکه دارد. (کلمه “مجموعه” یک اسم است.)
    2. تامی دوست دارد عروسک جمع کند. او یک مجموعه عروسک دارد.
    3. وقتی پسر بودم کتاب های طنز جمع می کردم. اکنون دوست دارم رادیوهای قدیمی را جمع آوری کنم.
    4. بسیاری از مردم در ایالات متحده عتیقه جمع آوری می کنند. با بالا رفتن سن عتیقه ها، ارزش آنها بیشتر می شود.
    5. آیا چیزی وجود دارد که دوست دارید جمع آوری کنید؟

     

    کلمه “جمع collect” اغلب هنگام گرفتن پول به نفع یک شخص یا گروهی از افراد استفاده می شود:

    1. We’re collecting money for Sarah’s family. Her father died.
    2. The Salvation Army collects money during the holidays to help people who are poor.
    3. Tolls are collected at tollbooths in the United States to pay for highway construction.
    4. The IRS collects money from U.S. taxpayers.
    1. ما برای خانواده سارا پول جمع می کنیم. پدرش فوت کرد.
    2. ارتش نجات در طول تعطیلات برای کمک به مردم فقیر پول جمع آوری می کند.
    3. برای پرداخت هزینه ساخت بزرگراه از باجه های عوارضی در ایالات متحده عوارض اخذ می شود.
    4. IRS از مالیات دهندگان ایالات متحده پول جمع آوری می کند.

     

    همچنین می توانید زمانی که مقداری از چیزی در طول زمان افزایش می یابد از “collect” استفاده کنید:

    1. Dust is collecting on top of the TV set.
    2. Garbage collected in the streets when the sanitation workers went on strike.
    3. Several inches of snow collected on the highway overnight.
    4. There’s a collection of boxes and cardboard that the store needs to get rid of.
    1. گرد و غبار در بالای دستگاه تلویزیون جمع می شود.
    2. زباله های جمع آوری شده در خیابان ها هنگام اعتصاب کارگران بهداشتی.
    3. در طول شب چندین اینچ برف در بزرگراه جمع شد.
    4. مجموعه ای از جعبه و مقوا وجود دارد که فروشگاه باید از شر آنها خلاص شود.

     

    کلمه “collectible” یک صفت است. اگر چیزی “collectible” است، جمع آوری آن چیز خوبی است یا جمع آوری آن آسان است:

    1. Those little ceramic figures are very collectible.
    2. Certain cars are considered to be collectible, but cars are expensive things to collect.
    1. آن مجسمه های کوچک سرامیکی بسیار کلکسیونی هستند.
    2. خودروهای خاصی به عنوان کلکسیونی در نظر گرفته می شوند، اما خودروها چیزهای گران قیمتی برای جمع آوری هستند.

     

    کلمه collector “گردآورنده” اسمی است که برای افرادی که اشیاء را جمع آوری می کنند به کار می رود:

    1. Ron is a coin collector.
    2. Tammy is a collector of old dolls.
    3. Car collectors value cars that have original parts.
    4. Tax collectors make sure that everyone pays taxes.
    1. رون یک کلکسیونر سکه است.
    2. تامی کلکسیونر عروسک های قدیمی است.
    3. کلکسیونرهای خودرو برای خودروهایی که قطعات اصلی دارند ارزش قائل هستند.
    4. ماموران مالیات اطمینان حاصل می کنند که همه مالیات می پردازند.

     

    توجه: قبل از تلفن های همراه، معمول بود که مردم یک “collect call.” برقرار کنند. این یک تماس تلفنی بود که از یک تلفن پرداخت شده انجام می‌شد. اگر پول پرداخت هزینه تماس را نداشتید، با یک اپراتور تلفن صحبت می‌کردید که سپس با شخصی که تماس برای او در نظر گرفته شده بود تماس گرفت. سپس اپراتور از شخص دریافت کننده تماس می پرسد که آیا او هزینه تماس را پرداخت می کند یا خیر. collect call “تماس‌های جمع‌آوری” اکنون نادر هستند، اما هنوز برقرار می‌شوند.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Collide به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Collide به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم!

    ترجمه کلمه Collide به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی دو چیز با هم برخورد می‌کنند، می‌گوییم با هم **برخورد** کرده‌اند. این کلمه معمولاً برای اجسام بزرگی که در یک حادثه دخیل هستند به کار می‌رود:

    یک کشتی بزرگ و یک کوه یخ در اقیانوس با هم برخورد کردند.
    میان یک کوه یخ و یک کشتی بزرگ **برخورد** رخ داد. (کلمه «برخورد» یک اسم است.)
    وقتی خودروها در بزرگراه با هم برخورد می‌کنند، باید به کنار جاده بروند و منتظر بمانند تا پلیس برسد.
    اگر بیمه برخورد داشته باشید، هزینه‌های تعمیر را پرداخت می‌کند.
    ستاره‌شناسان باور دارند که در گذشته‌ای دور، زمین و یک سیاره دیگر با هم برخورد کردند. نتیجه این برخورد، چرخش سیاره ما و به وجود آمدن ماه بود.
    دو عابر پیاده هنگام گذشتن از خیابان، چون هر دو به صفحه موبایل‌شان نگاه می‌کردند، با هم برخورد کردند.

    کلمه «collide» معنایی نزدیک به کلمه «crash» (تصادف) دارد.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Combine به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Combine به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Combine به فارسی با مثالهای کاربردی

    ترکیب کردن یعنی چیزهای مختلف را با هم یکی کنیم یا کنار هم قرار دهیم تا چیز جدیدی بسازیم.

    مثلاً:
    * بازیکنان تیم، همه تلاش‌شان را با هم یکی کردند تا در مسابقه فوتبال برنده شوند.
    * لاریسا و آلی در حال یکی کردن استعدادها و دانش خود برای راه‌اندازی یک شرکت تازه هستند.
    * هیدروژن و اکسیژن با هم ترکیب می‌شوند و آب را به وجود می‌آورند.
    * اعضای خانواده پول‌هایشان را با هم می‌گذارند تا هزینه‌های خانه را بپردازند.

     
    اگر بخواهیم از این کلمه به صورت صفت استفاده کنیم، می‌گوییم «ترکیب‌شده» یا «مشترک».

    مثلاً:
    * جیم و تینا در مجموع، بیشتر از ۶۰,۰۰۰ دلار درآمد دارند.
    * تلاش مشترک شرکا، باعث موفقیت آن‌ها شد.
    * سال‌ها تجربه‌ی آن دو وقتی با هم جمع شد، مزیت بزرگی نسبت به رقبایشان به آن‌ها داد.

     
    اسم این کلمه هم «ترکیب» است که به نتیجهٔ کنار هم قرار گرفتن چیزها اشاره دارد.

    مثلاً:
    * شیر و کلوچه، با هم جور می‌شوند و ترکیب خوبی هستند.
    * اما کیک و نوشابه، با هم جور نیستند و ترکیب خوبی محسوب نمی‌شوند.
    * کنار هم قرار گرفتن شانس و استعداد، این فرصت را به شریل داد تا در دنیای موسیقی کار کند.
    * اسلحه و الکل، ترکیب بسیار خطرناکی هستند.
    * وقتی آهن، کربن و چند عنصر دیگر را با هم ترکیب کنیم، فولاد به دست می‌آید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Comfortable به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Comfortable به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Comfortable به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “راحت” یک واژه پرکاربرد است که نشان می‌دهد یک فرد چقدر در شرایط خوبی به سر می‌برد. اگر شما راحت باشید، یعنی از نظر جسمی یا روحی در آسایش هستید.

    این مبل بسیار راحت است.
    جیم در کار جدیدش احساس آسایش می‌کند.
    یاسمین و خاویر شانزده سال است که با هم زندگی می‌کنند. آن‌ها با هم بسیار صمیمی و راحت هستند.
    آن‌ها در یک محله آرام و دل‌پسند ساکن هستند.
    من نمی‌خواهم این شلوار جین کهنه را دور بیندازم چون پوشیدنش بسیار آسان و خوشایند است.

     
    برای منفی کردن این واژه، می‌توانید از “not” یا پیشوند “un” استفاده کنید.

    پرواز از میامی چندان خوشایند نبود. تعداد مسافران هواپیما بیش از حد بود.
    پرواز ناراحت‌کننده بود.
    یک بحث شدید بین دو مرد باعث شد همه مسافران اتوبوس احساس ناخوشایندی داشته باشند.
    دارنشا با ایده نقل مکان به کشور دیگر احساس راحتی نمی‌کند.

     
    برای ساختن قید از “comfortable”، به انتهای آن “ly” اضافه کنید:

    پیتر با استفاده از پس‌انداز بازنشستگی‌اش زندگی بسیار آسوده‌ای دارد.
    دیشب به‌خاطر هوای خنک و خشک، بسیار راحت خوابیدم.

     
    توجه: تلفظ آرام این کلمه سخت است. اگر واژه “comfortable” را خیلی کند ادا کنید، طبیعی به نظر نمی‌رسد. سعی کنید آن را هرچه سریع‌تر و روان‌تر بیان کنید.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Common به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Common به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Common به فارسی با مثالهای کاربردی

    اگر چیزی رایج باشد، یعنی خیلی معمولی و همه‌گیر است.

    ماشین یک وسیله نقلیه رایج است.
    تلفن یک روش ارتباطی معمول است.
    کارهای راه‌سازی در تابستان یک مشکل همیشگی است.
    معمولاً وقتی کسی را می‌بینیم، به او سلام می‌کنیم.
    بیشتر مردم در طول زندگی‌شان حداقل یک بار سرما می‌خورند.
    امروزه بیشتر افراد تحصیل‌کرده، درک اولیه‌ای از دنیای فیزیکی دارند.
    اسم “باب” در آمریکا خیلی رواج دارد.
    تلویزیون یک وسیله سرگرمی معمول است.
    در ابتدا مردم اینترنت را به عنوان یک راه ارتباطی قبول نداشتند، اما امروزه کاملاً عادی و رایج شده است. (یعنی چیز خاصی محسوب نمی‌شود)

    کلمه “معمولاً” یک قید است و نشان می‌دهد کاری همیشه یا اغلب انجام می‌شود.

    مردم معمولاً هنگام دیدن یکدیگر سلام می‌کنند.
    معمولاً از نمک و فلفل برای خوش‌طعم کردن غذا استفاده می‌شود.
    این باور که خداوند بر همه چیز داناست، یک عقیده رایج است.
    ازدواج در همه جای جهان یک رسم پذیرفته‌شده است.

    نکته: وقتی دو نفر عقاید یا علایق مشابهی دارند، می‌گوییم بین آن‌ها نقاط مشترک زیادی وجود دارد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Company به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Company به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Company به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک شرکت، گروهی از افراد است که با هم همکاری می‌کنند تا یک کسب‌وکار را اداره کنند.

    تانیا در یک شرکت خوب کار می‌کند.
    این شرکت، مبلمان تولید می‌کند.
    شرکتی که او در آن کار می‌کند، مزایای شغلی خوبی به کارمندانش می‌دهد.
    او آرزو دارد که یک روز شرکت مبلمان خودش را تأسیس کند.
    شما در چه نوع شرکتی کار می‌کنید؟

     
    گاهی اوقات از این کلمه به صورت صفت نیز استفاده می‌شود:

    تانیا با یک ماشین شرکت رانندگی می‌کند. (یعنی این ماشین متعلق به شرکت است و برای استفاده در اختیار او گذاشته شده است.)
    استیو یک آدم کاملاً وفادار به شرکتش است. (یعنی او بسیار به شرکتش تعهد دارد.)
    تابستان گذشته به پیک‌نیک شرکت رفتیم. (یعنی یک گردهمایی که توسط شرکت ترتیب داده شده بود.)
    کارمندان شرکت اجازه ندارند در ساعات کاری از فیس‌بوک استفاده کنند.

     
    این کلمه معانی دیگری هم دارد که وقتی درباره یک گروه از افراد صحبت می‌کنیم به کار می‌رود.

    این آخر هفته برای شام مهمان داریم. (یعنی از چند نفر برای صرف شام دعوت کرده‌ایم.)
    لطفاً اینجا بمان و برای مدتی هم‌صحبتم باش. (یعنی تنها نگذارم.)
    یک گروه تئاتر جدید در شهر، نمایش هملت را در بهار امسال روی صحنه می‌برد.
    غم با غمگینان همدلی می‌کند. (یعنی افراد ناراحت، بودن در کنار دیگرانی که مشکل دارند را ترجیح می‌دهند.)
    دو نفر، جمعِ خودمانی است؛ سه نفر، ازدحام. (یعنی بودن یک نفر اضافه می‌تواند فضای صمیمی یک رابطه دونفره را برهم بزند.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Compare به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Compare به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Compare به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی کسی دو چیز یا دو گروه از چیزها را با هم مقایسه می‌کند، در واقع دارد کیفیت آن‌ها را می‌سنجد. معمولاً مقایسه بین دو چیز انجام می‌شود، اما گاهی ممکن است کلمه «مقایسه» برای صحبت در مورد بیش از دو چیز هم به کار رود.

    تام دو مدرسه را با هم سنجید و آن‌یکی که به خانه‌اش نزدیک‌تر بود را انتخاب کرد.
    در سنجش با دیگر شهرهای آمریکا، نیویورک شهر امن و مناسبی برای زندگی است.
    روندا همیشه قبل از خرید، قیمت‌های فروشگاه‌های مختلف را با هم مقایسه می‌کند.
    این دو مکان حتی قابل قیاس با هم نیستند. (یکی از آن‌ها به طور واضح بهتر است.)
    جواهرات نقره در مقایسه با جواهرات طلا، قیمت بسیار کمتری دارند.
    در مقایسه با گربه، سگ رفتار دوستانه‌تری دارد و آموزش دادن به آن آسان‌تر است.

     
    گاهی استفاده از کلمه «مقایسه» نشان‌دهنده وجود شباهت‌هایی بین دو چیز است.

    لیسا پدرش را به یک دیکتاتور تشبیه می‌کند و می‌گوید هر دو قانون‌های سختگیرانه‌ای دارند.
    هنری را به شکلی ناخوشایند به یک سگ تشبیه کردند.
    یکی از دانش‌آموزان کلاس، معلم را به یک سنگ بزرگ تشبیه کرد.
    والری بسیار زیباست؛ اغلب او را با جنیفر لوپز مقایسه می‌کنند.

     
    «مقایسه» به صورت اسم نیز به کار می‌رود.

    این مقایسه بسیار درستی است.
    مقایسه‌ای که بین دو رمان انجام شد، برای دانش‌آموزان بسیار مفید بود.
    اگر خریدار دقیقی هستید، خرید با روش مقایسه‌ای ضروری است. (خرید مقایسه‌ای یعنی به چند فروشگاه سر بزنید و قیمت و کیفیت کالاها را بسنجید.)

     
    واژه «مقایسه‌ای» نیز به صورت صفت استفاده می‌شود:

    کلمه «بهتر» یک صفت مقایسه‌ای و همچنین یک قید مقایسه‌ای برای واژه «خوب» است.
    بعضی از کشورهای اروپایی نسبت به دیگر کشورهای این قاره مزیت نسبی دارند، چون بازدهی و تولید بهتری دارند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.