دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Emotion به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Emotion به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Emotion به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک احساس، چیزی است که در درون انسان رخ می‌دهد. نمونه‌هایی از احساسات شامل عشق، تنفر، ترس، خشم، شادی و ناراحتی می‌شود. کلمه “احساس” معمولاً برای موقعیت‌هایی به کار می‌رود که هیجانات بسیار شدید هستند و شامل غم و اندوه یا عصبانیت عمیق می‌شوند.

    در مراسم خاکسپاری، هیجانات زیادی بروز داده شد.
    آن مرد وقتی فهمید پدرش فوت کرده است، هیچ واکنش احساسی از خود نشان نداد.
    یولاندا سعی کرد هنگام صحبت درباره کسی که به او حمله کرده بود، احساساتش را مهار کند.
    شرکت‌کنندگان در جلسه، وقتی درباره اعتیادشان به مواد مخدر و الکل حرف می‌زدند، انواع مختلفی از احساسات را بروز دادند.
    اعضای تیم، بعد از باخت در فینال قهرمانی، کوشش کردند احساسات خود را مدیریت کنند. (کنترل احساسات به معنای مهار عواطف است)

     
    کلمه “احساسی” یک صفت است.

    در جلسه عمومی، واکنش‌های احساسی زیادی دیده شد.
    تیم هرگاه به مادرش فکر می‌کند، احساساتی می‌شود. (معمولاً از فعل “شدن” همراه با “احساسی” استفاده می‌شود.)
    ببخشید، قصد ندارم گریه کنم، اما گفتن این حرف برایم سخت است.
    ونسا در مراسم عروسی دوستش بسیار تحت تأثیر قرار گرفت.

     
    کلمه “عاطفی” به صورت قید به کار می‌رود:

    آن زن پس از مردن گربه‌اش، از نظر روانی دچار آشفتگی شد.
    وقتی همسر مرد شروع به رفتارهای آزاردهنده عاطفی کرد، او تصمیم به طلاق گرفت.
    دن سعی می‌کند در زندگی شخصی مراجعان خود دخالت عاطفی نکند، چون این کار را غیرحرفه‌ای می‌داند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Employ به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Employ به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Employ به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی یک شرکت یا سازمان به فردی کار می‌دهد و او را به خدمت می‌گیرد، به این عمل “استخدام کردن” می‌گویند.

    این شرکت بیش از ۲۰۰ نفر کارگر در اختیار دارد.
    آن فروشگاه لازم است که صندوقدارهای بیشتری را به کار بگیرد.
    شهرداری سال گذشته ده‌ها نفر پرسنل جدید استخدام کرد و همچنان در حال گسترش تعداد کارکنان خود است.

     
    واژه “کارفرما” به شخص یا سازمانی گفته می‌شود که دیگران را به کار می‌گیرد:

    کارفرمای سالی برای او بیمه درمانی با شرایط خوب فراهم کرده است.
    کارفرمای تاد، سال گذشته به دلیل خوابیدن در ساعات کاری، او را از کار اخراج کرد.
    در حال حاضر کارفرمای شما چه کسی است؟
    کارفرمای قبلی شما چه کسی بود؟ (قبلی = گذشته)

     
    واژه “کارمند” نیز یک اسم است، اما به کسی اشاره دارد که برای انجام کار، استخدام شده است:

    فیلیپه نهایت تلاش خود را می‌کند تا یک کارمند خوب باشد.
    میرنا به مدت بیش از سی سال کارمند یک فروشگاه مواد غذایی بود.
    کارمندان درخواست افزایش حقوق دارند. (افزایش حقوق = دریافت پول بیشتر)
    یک جلسه برای کارمندان امروز بعدازظهر برگزار می‌شود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Empty به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Empty به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Empty به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی چیزی داخل یک ظرف، جعبه، قفسه، فروشگاه یا هر چیز دیگری نیست، می‌توانیم از کلمه “empty” (خالی) استفاده کنیم. یادتان باشد که حرف “P” در این کلمه بی‌صدا است.

    جیب‌هایم کاملاً خالی است. هیچ چیزی داخل آن‌ها نیست.
    یخچال لورا خالی است. او باید به خرید برود.
    مخزن بنزین جان خالی است. او باید بنزین بزند.
    آپارتمان او خالی است. هیچ وسیله‌ای داخل آن نیست.
    قفسه‌های این فروشگاه تقریباً خالی است. آیا آن‌ها در حال تعطیل کردن کسب‌وکار خود هستند؟
    این فروشگاه کاملاً خالی است. حتی یک خریدار هم داخل آن نیست. (وقتی هیچ کس در فروشگاه نیست، می‌توانید از کلمه “خالی” استفاده کنید.)
    معده‌ام خالی است. باید چیزی بخورم.

    همچنین می‌توانید از “empty” به عنوان فعل استفاده کنید:

    لطفاً می‌توانی این سطل زباله را خالی کنی؟ پر از آشغال است.
    مامور پلیس به پسر گفت که جیب‌هایش را خالی کند.
    لوتر قبل از فروش ماشینش، جعبه دستکش آن را کاملاً خالی کرد.

    در بعضی مواقع نیز می‌توانید از “empty” به عنوان اسم استفاده کنید:

    بنزین ماشینم تمام شده است. باید بنزین بزنم.
    او در حال تمام کردن توان خود است و باید کمی استراحت کند. (“run on empty” به معنای انجام کارها بدون استراحت یا انرژی کافی است.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه End به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه End به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه End به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی چیزی تمام می‌شود یا کامل می‌گردد، از واژه end به معنای «پایان» استفاده می‌کنیم.
    به عنوان اسم به این صورت به کار می‌رود:

    این پروژه ساختمانی در حال تمام شدن است.
    پایان فیلم چه زمانی است؟
    این قسمت، آخر خیابان است.
    مذاکرات باعث توقف درگیری شد.
    شیفت کاری او ساعت ۸ تمام می‌شود.

     

    همچنین می‌توانید جملات بالا را با استفاده از end به عنوان فعل بازنویسی کنید:

    این پروژه عمرانی رو به پایان است.
    فیلم چه زمانی تمام می‌شود؟
    خیابان در همین نقطه تمام می‌شود.
    پس از گفت‌وگوها، جنگ به پایان رسید.
    شیفت او ساعت ۸ تمام می‌شود.

     

    یک اصطلاح رایج که از end استفاده می‌کند، «end up» است. این اصطلاح برای اشاره به موقعیت نهایی یا نتیجه یک روند به کار می‌رود و معنایی نزدیک به «تمام شدن» یا «ختم شدن» دارد.

    وقتی محمد به آمریکا رفت، خود و خانواده‌اش در شهر دیترویت ساکن شدند.
    شرکت ما سال گذشته با سود زیادی کارش به پایان رسید.
    لورا همیشه مجبور است تا دیروقت در محل کار بماند چون کارهای زیادی دارد.
    دیشب بعد از مهمانی در نهایت کجا رفتی؟
    نتیجه بازی چه شد؟ من زودتر از آن رفتم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Enjoy به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Enjoy به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Enjoy به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “enjoy” به معنای “لذت بردن” است و کاربرد آن شبیه به فعل “like” می‌باشد.

    جسیکا از رقصیدن لذت می‌برد.
    باب از شغل جدیدش لذت می‌برد.
    کودکان از پلی‌استیشن جدید سونی خود لذت می‌برند.
    کریس از قهوه آن کافه لذت برد.
    او از قهوه خوردن با دوستانش لذت برد.
    من از گوش دادن به موسیقی لذت می‌برم.
    شما از انجام چه کاری لذت می‌برید؟

    دو نکته اساسی درباره فعل “enjoy” وجود دارد که باید به خاطر بسپارید. اول اینکه این فعل نیاز به مفعول دارد. برای مثال در جمله “باب از شغل جدیدش لذت می‌برد”، کلمه “شغل” نقش مفعول را ایفا می‌کند. دوم اینکه بعد از “enjoy” معمولاً مصدر با “to” به کار نمی‌رود، بلکه از شکل “ing” دار فعل استفاده می‌شود.

    من از باغبانی لذت می‌برم. (صحیح)
    من از باغبانی کردن لذت می‌برم. (غلط)

    این یکی از تفاوت‌های اصلی بین “enjoy” و “like” است. بعد از “like” می‌توان از هر دو ساختار استفاده کرد:

    من باغبانی را دوست دارم.
    من دوست دارم باغبانی کنم.

    روش‌های متداول دیگر برای استفاده از “enjoy”:

    آنها در حال لذت بردن هستند. (این فعل اغلب با ضمیر بازتابی به کار می‌رود)
    آیا در حال لذت بردن هستی؟ (آیا وقت خوبی داری؟)
    او از معاشرت با دیگران لذت می‌برد. (کلمه “معاشرت” در اینجا به شکل “ing” دار به کار رفته است)
    او از دانشجو بودن لذت می‌برد.
    سفر خوبی داشته باشید! (این یک جمله امری است و این فعل اغلب به صورت دستوری استفاده می‌شود)
    لذت ببرید!

    با اضافه کردن “able” به انتهای “enjoy” می‌توان صفت “لذت‌بخش” را ساخت.

    سفر لذت‌بخش بود.
    این یک تجربه لذت‌بخش بود.
    او شبی لذت‌بخش را در کنار دوستانش سپری کرد.

    *توجه: گاهی اوقات “enjoy” به تنهایی و به صورت یک جمله امری به کار می‌رود. در این حالت، مفعول بر اساس context جمله فهمیده می‌شود. معمولاً افرادی که در صنعت خدمات و مهمان‌نوازی کار می‌کنند، مانند پیشخدمت‌ها و کارکنان هتل، از این شکل استفاده می‌کنند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Enough به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Enough به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Enough به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه **enough** به معنای “کافی” است و به مقداری از چیزی اشاره می‌کند که نیاز را برطرف کند یا دیگر لازم نباشد. این کلمه را می‌توان به دو شکل تلفظ کرد: enough یا a-nough.

    مثلاً:
    – آنها غذای کافی دارند. (یعنی به غذای بیشتری نیاز ندارند.)
    – آنها غذای کافی ندارند. (یعنی به مقدار بیشتری غذا نیاز دارند.)
    – وقت کافی هست که یک دور دیگر شطرنج بازی کنیم.
    – تعداد کافی از مردم به مهمانی آمدند و آن را جذاب کردند.
    – او هیچ‌وقت هنگام کار با مشتریان سخت‌گیر، صبر و تحمل کافی ندارد.
    – آیا قبل از شروع فیلم، وقت کافی برای خوردن یک چیزی داریم؟
    – تو به اندازه کافی نمی‌خوابی. به استراحت بیشتری نیاز داری.
    – **بس است بس است!** (این یک اصطلاح است که وقتی کسی از یک وضعیت خسته یا ناراضی است، از آن استفاده می‌کند.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Enter به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Enter به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Enter به فارسی با مثالهای کاربردی

    ورود به یک مکان یا شروع یک فعالیت را می‌گوییم. این واژه برای ساختمان‌ها، کارها، رابطه‌ها، بحث‌ها، مدرسه‌ها و رقابت‌ها به کار می‌رود.

    ساده گذشته فعل ماضی
    enter

    وارد شدن

    entered

    وارد شد

    entered

    وارد شده

    والتر و سایمون با هم توافق کردند تا در یک کسب‌وکار جدید شریک شوند.
    برونو پارسال در دانشکده حقوق ثبت‌نام کرد.
    از زمانی که هلن وارد زندگی آن مرد جوان شد، همه چیز بهتر شد.
    ازدواج مسئله‌ای نیست که بتوانید به سادگی و بدون فکر پا در آن بگذارید.
    ایالات متحده در چه سالی به جنگ جهانی دوم پیوست؟
    کنسوئلا تصمیم دارد در یک مسابقه زیبایی شرکت کند.
    اگر نام خود را در قرعه‌کشی ثبت کنید، ممکن است برنده یک خودروی رایگان شوید.
    برای برنده شدن باید ثبت‌نام کنید.
    وارد کردن اطلاعات شخصی در فرم درخواست، لازم است.
    الان تمایلی به شروع یک گفت‌وگوی طولانی ندارم.
    می‌توانید از در اصلی داخل ساختمان شوید.
    قبل از وارد شدن در بزنید.

    کلمه “entrance” به معنای “ورودی” یک اسم است. به جایی گفته می‌شود که فرد از آن وارد می‌شود.

    ورودش به دانشکده حقوق چندان آسان نبود.
    قبل از پذیرفته شدن در یک مدرسه، ممکن است لازم باشد در یک آزمون ورودی شرکت کنید.
    تافل یک نوع آزمون ورودی است.
    لوری وقتی به مهمانی رسید، با ظاهری چشمگیر وارد شد. (entrance = ورود)
    آیا می‌دانید ورودی این ساختمان کجاست؟
    در محل ورودی پارکینگ، مأموری وجود دارد که هزینه پارک را از شما دریافت می‌کند.

    کلمه “entry” نیز یک اسم است و معنایی بسیار نزدیک به “entrance” دارد.

    من به دنبال یک شغل ساده و مبتدی در این شرکت هستم.
    آیا موقعیت شغلی برای افراد تازه‌کار و کم‌تجربه وجود دارد؟
    ورود موفقیت‌آمیز یک فرد به دنیای بازیگری می‌تواند بسیار سخت باشد.
    اگر می‌خواهید در مسابقه شرکت کنید، باید فرم ثبت‌نام را پر کنید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Entertain به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Entertain به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Entertain به فارسی با مثالهای کاربردی

    کسی که دیگران را سرگرم می‌کند، در واقع برای ذهن آن‌ها آرامش به ارمغان می‌آورد. سرگرمی می‌تواند شکل‌های گوناگونی داشته باشد؛ مثلاً شاد، خنده‌دار، هیجان‌انگیز، ترسناک، غمگین، جذاب یا حتی فکربرانگیز باشد. (یک نکته درباره طرز بیان: بعضی افراد حرف «ت» اول این کلمه را خیلی واضح ادا نمی‌کنند.)

    یک هنرمند، تماشاگران را سرگرم می‌کند.
    نوازندگان، شنوندگان کنسرت را سرگرم می‌کنند.
    یک میزبان، برای مهمانانش برنامه ریزی می‌کند.
    تلویزیون طی شصت سال گذشته، مخاطبان زیادی را سرگرم کرده است.

     
    واژه «سرگرم‌کننده» یک صفت است.

    خیلی از افراد، بازی‌های ویدیویی را سرگرم‌کننده می‌دانند.
    فیلمی که دیشب دیدیم چندان عالی نبود، اما دست‌کم سرگرم‌کننده بود.
    نمایش عروسکی خیلی سرگرم‌کننده بود.

     
    واژه «سرگرمی» یک اسم است:

    چه نوع سرگرمی‌هایی دوست داری؟
    سرگرمی بخش مهمی از اقتصاد کالیفرنیا است.
    هر ماه چقدر پول برای سرگرمی خرج می‌کنی؟

     
    گاهی اوقات، کلمه سرگرم کردن به معنای فکر کردن یا در نظر گرفتن چیزی است:

    سیندی گفت که در دوران بازنشستگی، ممکن است رفتن به پاناما را در نظر بگیرد.
    شرکت در حال بررسی امکان گسترش کار است.
    بیل هرگز حاضر نیست حتی فکر آزار دیگران را هم در ذهنش راه بدهد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ای با عنوان **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Enthusiasm به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Enthusiasm به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Enthusiasm به فارسی با مثالهای کاربردی

    اشتیاق، همان احساس شیرین هیجان و انرژی مثبت برای انجام یک کار یا حضور در یک موقعیت خاص است.

    دانش‌آموزان هنگام کار روی پروژه‌شان، علاقه و انرژی زیادی از خود نشان دادند.
    شور و اشتیاق آن‌ها کاملاً مشخص بود. (معمولاً از فعل “نشان دادن” در کنار کلمه “اشتیاق” استفاده می‌شود.)
    اشتیاق آن‌ها به دیگران هم سرایت کرد. (بقیه هم این انرژی را احساس کردند.)
    آیا تو هم این شور و اشتیاق را احساس می‌کنی؟
    سعی کن کمی اشتیاق از خودت نشان بدهی!
    کارمندان این شرکت، انگیزه و اشتیاق کافی ندارند.
    آن‌ها برای کار خود اشتیاقی ندارند. (یعنی اصلاً احساس علاقه و انرژی نمی‌کنند.)

     

    کلمه **مشتاق** یک صفت است و حالت و خصوصیت فرد را نشان می‌دهد:

    راجر نسبت به شغل جدیدش بسیار مشتاق است.
    کارکنان پراشتیاق معمولاً موفق می‌شوند و در شرکت ارتقا پیدا می‌کنند.
    واکنش مردم به بردن تیم، بسیار پرشور و مشتاقانه بود.
    آیا تو یک دانش‌آموز مشتاقی؟
    سخت است که برای یک کار خسته‌کننده، احساس اشتیاق داشته باشی.

     

    کلمه **مشتاقانه** یک قید است و چگونگی انجام یک کار را توصیف می‌کند:

    مردم با علاقه و اشتیاق از برنامه جدید استقبال کردند.
    مشتریان با هیجان زیادی به آیفون جدید واکنش نشان دادند.
    دانش‌آموزان با شور و اشتیاق از معلم جدیدشان در مدرسه پذیرایی کردند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Entire به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Entire به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Entire به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “کل” به معنای همه قسمت‌های یک چیز است، یعنی ۱۰۰ درصد آن. این کلمه معنایی شبیه به “همه” یا “تمام” دارد.

    مثلاً:
    ما همه روزمان را در ساحل گذراندیم.
    باب یک پیتزای کامل را برای ناهار خورد.
    تغییرات آب‌وهوایی کل کره زمین را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
    سخنرانی آن نامزد یک ساعت کامل زمان برد.
    توفان همه شهر را نابود کرد. حتی یک ساختمان هم سالم نماند.

    کلمه “به‌طورکامل” یک قید است و معنایی نزدیک به “کاملاً” دارد.

    برای نمونه:
    بعضی از انواع حیوانات بر اثر کارهای انسان به‌کلی منقرض شده‌اند.
    داستانی که درباره آن زن و مرد شنیدیم کاملاً ساختگی بود. هیچ بخشی از آن واقعی نبود.
    کاملاً ممکن است که برنامه‌ای که در حال آزمایش آن هستیم، عمل نکند. (در این جمله از کلمه “کاملاً” برای تأکید بیشتر استفاده شده است.)

    کلمه “تمام” یک اسم است و به کل یک چیز یا مدت‌زمان اشاره می‌کند.

    مثلاً:
    ساخت پل در طول یک دوره دو ماهه به پایان رسید.
    به احتمال زیاد این فیلم به‌طور کامل پخش نخواهد شد، چون هفت ساعت طول می‌کشد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به‌همراه معنی و مثال، بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.