دسته: هم خانواده

  • هم خانواده کلمه کفش + مترادف و معانی کلمه کفش

    هم خانواده کلمه کفش + مترادف و معانی کلمه کفش

    هم خانواده کلمه کفش

    کلمه‌ی «کفاش» هم‌خانواده‌ی «کفش» محسوب می‌شود. این دو کلمه ریشه‌ی یکسانی دارند که از واژه‌ی «کفش» گرفته شده است. در زبان فارسی، به کلماتی که معنای نزدیک به هم دارند و حداقل سه حرف مشترک هستند، هم‌خانواده می‌گویند.

    یادگیری کلمات هم‌خانواده در زبان فارسی بسیار مهم است و بهتر است آن‌ها را به خوبی بیاموزید. معادل فارسی کلمه‌ی کفش، «پاپوش» است که همه با آن آشنا هستیم. در ادامه، با آوردن کلمات هم‌معنی، سعی می‌کنیم درک بهتری از معنای این واژه ارائه دهیم.

    کلمات مترادف با کفش عبارت‌اند از: پای‌پوش، نعلین، پوتین، ارسی، پاافزار، پاچپله، پای‌افزار، چکمه، دمپایی، گیوه، ملکی و موزه. این واژه‌ها هم‌معنی کفش هستند و می‌توانید به جای آن در جمله‌ها استفاده کنید. این جایگزینی هیچ تغییری در مفهوم اصلی جمله ایجاد نمی‌کند.

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی کلمات درس دوازدهم فارسی ششم دوستی و مشاوره ✅ متضاد و هم خانواده را مطالعه کنید.

    حالا که با مترادف و هم‌خانواده‌های کلمه‌ی کفش آشنا شدید، خوب است معنای آن را در فرهنگ‌های معتبر فارسی نیز بدانید.
    در لغت‌نامه‌ی دهخدا و فرهنگ عمید، برای کفش معناهایی مانند پاپوش، پوشش محافظ پا، پاافزار، چمناک، چیدار، نعلین و ارسی ثبت شده است. همچنین در فرهنگ معین، علاوه بر این معانی، به معنای «آزار دادن کسی» و «پافشاری روی عقیده» نیز اشاره شده است.
    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه امور

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه مراجعه کنید.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی کلمات بوعلی و بهمنیار فارسی ششم صفحه ۸۰ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را از دست ندهید.

  • هم خانواده کلمه قسمت + مترادف و معنی کلمه قسمت

    هم خانواده کلمه قسمت + مترادف و معنی کلمه قسمت

    هم خانواده کلمه قسمت

    واژه‌های هم‌خانواده «قسمت» شامل تقسیم و اقسام می‌شوند. برای پیدا کردن واژه‌های هم‌خانواده در زبان عربی، باید بخش اصلی و ریشه کلمه را تشخیص دهید. معمولاً این کلمات در سه حرف اصلی با هم مشترک هستند. در این صورت می‌توان گفت آن‌ها هم‌خانواده محسوب می‌شوند.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه به شما کمک خواهد کرد.

    در ادامه با ما همراه باشید تا با واژه‌های هم‌معنی و معادل‌های فارسی کلمه «قسمت» آشنا شوید.

    واژه‌های مترادف قسمت عبارت‌اند از: اقبال، بخت، قسم، نصیب، بخش، بهر، بهره، پاره، تکه، جزء، حصه، تقسیم، توزیع، سهم، شعبه، قسط، قرعه، روزی، سرنوشت و طالع.

    یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای تقویت زبان فارسی در دوره ابتدایی، یادگیری واژه‌های مترادف است. واژه‌های مترادف، هم‌معنی هستند و اگر به جای هم به کار بروند، مفهوم جمله تغییر نمی‌کند. خوب است بدانید که معادل‌های فارسی واژه «قسمت» عبارت‌اند از: بخت، بخش، پاره، برخ و سرنوشت.

    حالا که با هم‌خانواده و مترادف‌های کلمه قسمت آشنا شدید، زمان آن رسیده که به سراغ فرهنگ‌های معروف فارسی برویم و معنی‌های ارائه‌شده در آن‌ها را با هم مقایسه کنیم.

    در فرهنگ دهخدا، بهره و بخشش چیزی به عنوان معنی واژه «قسمت» آمده است. در فرهنگ‌های معین و عمید نیز این کلمه به معنای سرنوشت، تقدیر، بهره، تقسیم، بخش، نصیب و جزء تعریف شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه برتر

  • هم خانواده کلمه انواع + مترادف و معنی کلمه انواع

    هم خانواده کلمه انواع + مترادف و معنی کلمه انواع

    هم خانواده کلمه انواع

    کلمه‌های هم‌خانواده «انواع» شامل «نوع»، «تنوع» و «متنوع» می‌شوند. «انواع» در واقع شکل جمع کلمه «نوع» است که حتماً در صحبت‌های روزمره یا کتاب‌های درسی زیاد با آن برخورد کرده‌اید. کلمه‌های هم‌خانواده معمولاً ریشه یکسانی دارند و از نظر مفهومی نیز به هم نزدیک هستند.

    شما می‌توانید از این کلمات در جمله‌نویسی یا انشا استفاده کنید تا نوشته‌هایتان روان‌تر و زیباتر شود. در ادامه برای اینکه بیشتر با معنی این واژه آشنا شوید، مترادف‌ها و تعریف‌های آن در فرهنگ‌های لغت فارسی را آورده‌ایم.

    یادگیری کلمات هم‌خانواده و مترادف، دایره لغات شما را گسترده‌تر می‌کند و این کار، یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای تقویت زبان فارسی است.

    در پایان، برای درک بهتر معنی «انواع»، به تعریف این کلمه در چند لغتنامه معروف اشاره می‌کنیم. در لغتنامه دهخدا، «انواع» به معنی جمع «نوع»، یعنی «گونه‌ها»، «اقسام»، «گروه‌ها» و «بخش‌ها» آمده است. در فرهنگ‌های معین و عمید نیز معنی‌هایی مانند «اقسام»، «گروه‌ها» و «گونه‌ها» برای این واژه ذکر شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه اقدامات

    مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

  • هم خانواده کلمه جان + معنی ، مترادف و متضاد کلمه جان

    هم خانواده کلمه جان + معنی ، مترادف و متضاد کلمه جان

    هم خانواده کلمه جان

    واژه «جان» دارای کلمات هم‌خانواده‌ای مانند جانی، جانان، جانانه و جانکاه است. برای تشخیص کلمات هم‌خانواده، ابتدا باید ریشه اصلی کلمه را پیدا کنید. در زبان عربی، ریشه کلمه معمولاً سه حرفی است و این سه حرف در کلمات هم‌خانواده تکرار می‌شوند.
    در فارسی نیز اگر بن ماضی و مضارع یک کلمه یکسان باشد، آن کلمات هم‌خانواده محسوب می‌شوند. کلمات هم‌خانواده معمولاً از نظر معنایی به هم نزدیک هستند و روی یک وزن ساخته می‌شوند.

    برای درک بهتر معنای واژه «جان»، در ادامه مترادف‌ها و متضادهای آن را نیز بیان می‌کنیم.
    مترادف‌های جان عبارت‌اند از: روح، حیات، نفس، هوش، عزیز، روان، گرامی و جن.
    یادگیری مترادف‌ها، متضادها و کلمات هم‌خانواده، یکی از راه‌های ساده و مؤثر برای تقویت زبان فارسی در دوران دبستان است. این کار به شما کمک می‌کند معنای واژه‌ها را بهتر بفهمید و آن‌ها را برای همیشه به خاطر بسپارید.
    متضادهای واژه جان نیز شامل این موارد است: تن، پری، پریان، بدن و انس.

    حالا که با مترادف‌ها و هم‌خانواده‌های کلمه جان آشنا شدید، خوب است معنای آن را در فرهنگ‌های معتبر فارسی نیز بدانید.
    در لغتنامه دهخدا، جان به معنای تاریک‌کننده، پوشاننده، و در مقابل انس و پریان آمده است.
    در فرهنگ‌های معین و عمید، این واژه به معنی روح انسانی، نفس، جوهره، هسته و روان تعریف شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه فرد

    مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه حاوی اطلاعات جامعی است.

    مقاله معنی کلمات درس محله ما سوم ابتدایی + هم خانواده و مخالف حاوی اطلاعات جامعی است.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً هم معنی کلمات زنگ ورزش کلاس سوم + هم خانواده و مخالف را بخوانید.

  • هم خانواده کلمه فصل + معنی ، مترادف و متضاد کلمه فصل

    هم خانواده کلمه فصل + معنی ، مترادف و متضاد کلمه فصل

    هم خانواده کلمه فصل

    کلمه‌های هم‌خانواده «فصل» عبارت‌اند از: فواصل، فاصل، فصول و انفصال. واژه‌های هم‌خانواده از یک ریشه مشتق می‌شوند و حروف اصلی آن ریشه در همهٔ آن‌ها تکرار می‌شود.

    این کلمه‌ها معمولاً بر وزن‌هایی مانند فاعل، مفعول، فعل، افعال، فعیل، تفعیل، مفاعله و… ساخته می‌شوند و از نظر معنایی نیز به هم نزدیک هستند. در ادامه برای روشن‌تر شدن معنای واژهٔ «فصل»، به مترادف‌ها و متضادهای آن می‌پردازیم.

    شما با بسیاری از این واژه‌ها آشنا هستید و یادگیری آن‌ها دایرهٔ لغات شما را گسترش می‌دهد. این کار به شما کمک می‌کند تا سریع‌تر جمله‌سازی کنید و متن‌های خلاقانه‌تری بنویسید. همچنین می‌توانید این واژه‌ها را به جای «فصل» در جمله به کار ببرید، بدون این که مفهوم جمله تغییر کند؛ زیرا مترادف‌ها معنای یکسانی دارند.

    متضاد کلمهٔ «فصل»، «وصل» است. معادل‌های فارسی این واژه نیز عبارت‌اند از: فرگَرد، هات، دَمان، جدا ساختن، واره، موسم، آوام، فرگَرد و گسست.

    در پایان، برای آشنایی بیشتر با معنای «فصل»، به تعریف‌های آن در فرهنگ‌های لغت فارسی اشاره می‌کنیم. در لغتنامه‌های معین، عمید و دهخدا، این واژه به معنای پایان دادن به نزاع، جدا کردن، بخشی از کتاب یا نوشته، مانع بین دو چیز، دوره، بازهٔ زمانی، مرحله و همچنین هر یک از چهار فصل سال آمده است.

    برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه مراجعه کنید.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانوادهٔ کلمهٔ تاریخ

  • هم خانواده کلمه شخصیت + مترادف و معنی کلمه شخصیت

    هم خانواده کلمه شخصیت + مترادف و معنی کلمه شخصیت

    هم خانواده کلمه شخصیت

    واژه‌های “شخصیت”، “شاخص” و “شخص” هم‌خانواده هستند. این کلمات از یک ریشه مشترک گرفته شده‌اند و به همین دلیل از نظر معنایی به هم نزدیک می‌باشند. معمولاً کلمات هم‌خانواده دارای مفهوم مشترکی هستند.

    یکی از آسان‌ترین روش‌ها برای پیدا کردن کلمات هم‌خانواده، توجه به ریشه کلمات است. ریشه اصلی یک کلمه معمولاً از سه حرف تشکیل می‌شود که در تمام کلمات هم‌خانواده تکرار می‌گردد. در ادامه، برای اینکه بهتر با معنای این واژه آشنا شوید، معانی و کلمات مترادف آن را در فرهنگ‌های لغت فارسی بررسی می‌کنیم.

    کلمات مترادف “شخصیت” شامل “تشخص”، “سجیه” و “منش” می‌شود. شما می‌توانید از این کلمات در نوشته‌ها و جمله‌های خود به جای “شخصیت” استفاده کنید.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه سری سر بزنید.

    یادگیری هم‌خانواده‌ها و مترادف‌های یک کلمه، دایره لغات شما را گسترده‌تر می‌کند و این کار، یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای تقویت زبان فارسی است. همچنین خوب است بدانید که معادل‌های فارسی واژه “شخصیت” شامل “سرشت”، “بزرگواری”، “منش” و “والایی” است.

    در پایان، برای شناخت بیشتر معنای “شخصیت”، معانی آن را در چند فرهنگ لغت معتبر فارسی مرور می‌کنیم. در لغتنامه دهخدا، برای این واژه معناهایی مانند “رفعت”، “بزرگواری”، “شرافت”، “مرتبه و درجه”، “صاحب وجودی”، “منش”، “نجابت” و “ملاطفت” ذکر شده است.

    در فرهنگ معین، “شخصیت” به مجموعه‌ای از ویژگی‌های درونی و رفتارهای اجتماعی یک فرد گفته می‌شود. فرهنگ عمید نیز آن را به عنوان ذات هر فرد، خلق و خوی ویژه یک شخص، شرافت و بزرگی، و مجموعه صفاتی که یک نفر را از دیگران جدا می‌کند، تعریف کرده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه شخصی

  • هم خانواده کلمه ترک + مترادف و معنی کلمه ترک

    هم خانواده کلمه ترک + مترادف و معنی کلمه ترک

    هم خانواده کلمه ترک

    واژه‌های هم‌خانواده برای «ترک» شامل ترکی، ترکان، ترکیده و تارک می‌شود. یک روش آسان برای پیدا کردن واژه‌های هم‌خانواده، توجه به ریشه کلمات است.

    ریشه اصلی یک کلمه معمولاً از سه حرف تشکیل شده که در واژه‌های هم‌خانواده تکرار می‌شوند. این کلمات از نظر معنایی نیز به هم نزدیک هستند و با یادگیری آن‌ها، دایره لغات شما گسترده‌تر خواهد شد. کلمه «ترک» از آن دست واژه‌هایی است که با تغییر حرکت روی حرف «ت»، معانی مختلفی پیدا می‌کند و به همین دلیل، هم‌خانواده‌ها و مترادف‌های زیادی دارد.

    مترادف‌های «ترک» وقتی «ت» آن ضمه دارد، شامل این موارد می‌شود: ترک‌تبار، ترک‌نژاد، آذری، آذربایجانی. اگر «ت» و «ر» هر دو فتحه داشته باشند، معانی دیگری مانند این‌ها به دست می‌آید: ثلمه، چاک، درز، رخنه، سوراخ، شکاف، فاق، منفذ، تر و تازه، مرطوب و یک نوع حلوا.

    مقاله هم خانواده کلمه مفید + معانی و مترادف کلمه مفید حاوی اطلاعات جامعی است.

    اما اگر فقط «ت» فتحه داشته باشد، مترادف‌های آن شامل این واژه‌ها خواهد بود: رها، ول، دست کشیدن، هشتن، صرف‌نظر، واگذاری، واگذار، کلاه‌خود، مغفر، سوار و پشت سر.

    برای یادگیری پیشرفته، به هم خانواده کلمه مادر + معنی و مترادف کلمه مادر مراجعه کنید.

    حالا که با مترادف‌ها و هم‌خانواده‌های «ترک» آشنا شدید، خوب است معادل فارسی این کلمه را نیز بدانید. این اطلاعات به تقویت زبان فارسی شما کمک می‌کند و باعث می‌شود سریع‌تر و بهتر جمله بسازید. معادل فارسی واژه «ترک» عبارت است از: رها کردن، واگذاشتن و واهشتن.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً هم خانواده کلمه باعث + معانی و مترادف کلمه باعث را بخوانید.

    مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه حاوی اطلاعات جامعی است.

    در پایان، به معانی مختلف این واژه در فرهنگ‌های لغت فارسی می‌پردازیم. در لغت‌نامه‌های معتبر، برای «ترک» این معانی ثبت شده است: شکاف، رخنه، ترک‌زبان، واگذاشتن، رها کردن، زیباروی، معشوق، کسی که پشت سر سوار (مثلاً روی اسب یا موتور) می‌نشیند، کلاه‌خود و مغفر.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه دفتر

  • هم خانواده کلمه اقوام + معنی ، مترادف و متضاد کلمه اقوام

    هم خانواده کلمه اقوام + معنی ، مترادف و متضاد کلمه اقوام

    هم خانواده کلمه اقوام

    واژه‌های هم‌خانواده برای «اقوام» شامل قوم، قومیت و قومی می‌شوند. کلمات هم‌خانواده معمولاً حروف اصلی یکسانی دارند. در مورد کلمه «اقوام»، این حروف اصلی عبارت‌اند از: «ق»، «و» و «م».
    با شناسایی این حروف اصلی، می‌توانید به سادگی کلمات هم‌خانواده دیگر را نیز پیدا کنید. علاوه بر این، کلمات هم‌خانواده از نظر معنا و ساختار با واژه اصلی شباهت دارند.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه سری سر بزنید.

    مترادف‌های کلمه اقوام نیز شامل خویشان، وابستگان، ارحام، اقربا و بستگان است. این واژه‌ها هم‌معنی با «اقوام» هستند و می‌توانید در جمله‌نویسی از آن‌ها به جای یکدیگر استفاده کنید.

    یادگیری هم‌خانواده و مترادف‌های یک کلمه، دایره لغات شما را گسترش می‌دهد و باعث تقویت مهارت‌های گفتاری و نوشتاری شما می‌شود.

    همچنین خوب است بدانید متضاد کلمه اقوام، اغیار و بیگانگان است. معادل فارسی این واژه نیز مردمان و تیره‌ها ذکر شده است. یادگیری واژه‌های جدید و معانی آن‌ها، گام مهمی در تقویت زبان فارسی به شمار می‌رود.

    در پایان، برای آشنایی بیشتر با معنی «اقوام»، به تعریف این واژه در فرهنگ‌های لغت فارسی اشاره می‌کنیم: قوم، خویشاوندان، فرقه‌ها، گروه‌ها و طایفه‌ها معانی‌ای هستند که برای این کلمه در لغتنامه‌های معتبر فارسی آمده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه طایر

  • هم خانواده کلمه نصیر + مترادف و معنی کلمه نصیر

    هم خانواده کلمه نصیر + مترادف و معنی کلمه نصیر

    هم خانواده کلمه نصیر

    نصیر یک واژه عربی است که به معنی یاری‌دهنده است و جمع آن انصار می‌شود. کلماتی مانند منصور، ناصر و نصرت هم‌خانواده‌های نصیر به حساب می‌آیند. برای پیدا کردن هم‌خانواده‌های یک کلمه عربی، باید ریشه اصلی آن را که معمولاً از سه حرف تشکیل شده، پیدا کنید.

    در مورد کلمات فارسی نیز، اگر بن ماضی یا مضارع دو کلمه یکسان باشد، آن‌ها هم‌خانواده محسوب می‌شوند.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی کلمات شعر درس پانزدهم فارسی پنجم (کاجستان) ✅ هم خانواده و مخالف را بخوانید.

    واژه‌های مترادف نصیر شامل یاری‌گر، یاور، مددکار و یار است. شما می‌توانید از این کلمات به جای هم در نوشته‌های خود استفاده کنید.

    یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای تقویت زبان فارسی در دوره دبستان، یادگیری مترادف‌ها، متضادها و هم‌خانواده‌های واژه‌هاست. با یادگیری این موارد، معنای کلمات بهتر در ذهن شما می‌ماند و درک بهتری از آن‌ها پیدا می‌کنید.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی کلمات درس زیر آسمان بزرگ فارسی کلاس پنجم ، هم خانواده مخالف و خلاصه درس را از دست ندهید.

    اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه پیدا کنید.

    حالا که با مترادف و هم‌خانواده‌های کلمه نصیر آشنا شدید، خوب است به سراغ فرهنگ‌های معتبر فارسی بروید. توضیحاتی که در این فرهنگ‌ها ارائه می‌شود، به شما کمک می‌کند تا معنای کامل یک واژه را یاد بگیرید. در لغت‌نامه‌های معتبر، واژه نصیر به معنی یاری‌کننده، کمک‌دهنده، مددکار و جمع انصار آمده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه جلب

  • هم خانواده کلمه نشاط + معنی ، مترادف و متضاد کلمه نشاط

    هم خانواده کلمه نشاط + معنی ، مترادف و متضاد کلمه نشاط

    هم خانواده کلمه نشاط

    کلمه “نشاط” با واژه “نشاط‌آور” هم‌خانواده است که احتمالاً آن را زیاد شنیده‌اید. همچنین، نشاط در زبان فارسی به عنوان یک نام دخترانه نیز کاربرد دارد. کلمات هم‌خانواده معمولاً ریشه یکسانی دارند و سه حرف اصلی در آن‌ها مشترک است. از نظر معنایی نیز این کلمات به یک مفهوم نزدیک هستند.

    نشاط به معنای شادی، سرزندگی و انرژی است و تعداد هم‌خانواده‌های زیادی برای آن وجود ندارد. در ادامه با آوردن معادل‌ها، واژه‌های مخالف و برابرهای فارسی، به شما کمک می‌کنیم تا معنای این کلمه را بهتر بفهمید.

    واژه‌های هم‌معنی و مترادف نشاط عبارت‌اند از: انبساط، شعف، طرب، عشرت، عیش، خرمی، خوشی، شادمانی، شادی و نزهت. شما می‌توانید از این کلمات به جای نشاط استفاده کنید.

    یادگیری واژه‌های مترادف علاوه بر اینکه به درک بهتر معنای کلمه کمک می‌کند، دایره لغات شما را گسترده‌تر کرده و توانایی شما در نوشتن را افزایش می‌دهد.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه مراجعه کنید.

    برای شناخت بیشتر معنای نشاط، خوب است بدانید متضادهای آن “کسل” و “ناراحت” هستند. معادل‌های فارسی آن نیز شادمانی، شادی، آرامش و شور است که حتماً با آن‌ها آشنایی دارید.

    در پایان، به معنای این واژه در فرهنگ‌های معتبر فارسی می‌پردازیم. در لغتنامه دهخدا، معانیای مانند خوشی، شادمانی، شادی، طرب، خرسندی، خرمی، سرور، سرزندگی و زنده‌دلی برای نشاط آورده شده است. در فرهنگ‌های معین و عمید نیز این واژه به معنای شادمانی، خوشی، سبکی، میل و اراده و چالاکی تعریف شده است.