دسته: هم خانواده

  • هم خانواده کلمه حافظ + مترادف ، متضاد و معنی کلمه حافظ

    هم خانواده کلمه حافظ + مترادف ، متضاد و معنی کلمه حافظ

    هم خانواده کلمه حافظ

    کلمه «حافظ» هرچند ریشه عربی دارد، اما در زبان فارسی بسیار به کار می‌رود. این واژه در فارسی به معنای «نگهبان» است و به عنوان اسم برای پسران نیز استفاده می‌شود.
    برای ما ایرانیان، شنیدن این کلمه، دو چیز را به یاد می‌آورد: نخست، حافظ شیرازی، شاعر بزرگ ایران، و دوم کسانی که قرآن کریم را از بر دارند.
    در ادامه، با خانواده و واژه‌های هم‌معنی این کلمه بیشتر آشنا خواهید شد.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

    خانواده کلمه «حافظ» شامل این موارد می‌شود:
    حفاظ، حفظ، محفوظ، حفیظ و حافظون.
    همان‌طور که می‌بینید، همه این کلمات ریشه یکسانی دارند و از نظر معنایی به هم نزدیک هستند.

    معادل‌های فارسی این واژه نیز عبارت‌اند از:
    نگهبان، پاسبان، از بردارنده و نگهدارنده.
    حالا که با معادل‌های فارسی و خانواده کلمه آشنا شدید، خوب است مترادف‌های آن را نیز بدانید.

    مترادف‌ها، کلماتی هستند که معنای یکسانی دارند و می‌توانید به جای هم به کار ببرید.
    مترادف‌های «حافظ» شامل این موارد می‌شوند:
    حامی، محافظ، پاسدار، حارس، مهیمن، نگاهبان، مدافع، نگهبان و حفظ‌کننده.
    احتمالاً برخی از این واژه‌ها از قبل برای شما آشنا هستند.

    در پایان، برای درک بهتر معنای «حافظ»، به تعریف آن در فرهنگ‌های مختلف می‌پردازیم:
    – در لغت‌نامه دهخدا: نگاه‌دارنده، نگهبان، نگهدار و نگاه‌دار.
    – در فرهنگ معین: نگهبان، حارس و کسی که قرآن را از بر دارد.
    – در فرهنگ عمید: حفظ‌کننده، نگهبان، نگهدار و نگه‌دارنده.

    همچنین متضادهای این کلمه عبارت‌اند از: از بین‌برنده و نابودکننده.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه حفظ

  • هم خانواده کلمه حس + مترادف و معنی کلمه حس

    هم خانواده کلمه حس + مترادف و معنی کلمه حس

    هم خانواده کلمه حس

    کلمه‌ی “حس” به معنای درک کردن احساسات است و ما در صحبت‌های روزمره زیاد از آن استفاده می‌کنیم. حس در واقع راهی برای نشان دادن احساسات درونی ماست و در موقعیت‌های گوناگون، احساسات مختلفی را تجربه می‌کنیم. اگر دوست دارید بیشتر با این واژه آشنا شوید، در ادامه با ما بمانید.

    هم‌خانواده‌های کلمه‌ی حس — همانطور که احتمالاً حدس می‌زنید — عبارت‌اند از: حساس، محسوس، احساس و حساسیت. این واژه‌ها از یک ریشه هستند و معنی‌های نزدیک به هم دارند.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه بیابید.

    مترادف‌های کلمه‌ی حس نیز شامل این موارد می‌شود: ادراک، دریافت، عاطفه، سُهِش، اندریافت و درک. بعضی از این کلمات برای شما آشنا هستند و می‌توانید در جمله‌ها به جای حس از آن‌ها استفاده کنید.

    یادگیری هم‌خانواده‌ها و مترادف‌های یک واژه، دایره‌ی لغات شما را گسترده‌تر می‌کند و این، یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای تقویت زبان فارسی است. در ادامه، برای اینکه بهتر با معنی حس آشنا شوید، به تعریف این کلمه در فرهنگ‌های مختلف می‌پردازیم.

    در لغتنامه‌ی دهخدا، حس به معنای تأثر، دریافت، درک، ادراک و آگاه شدن آمده است. در فرهنگ معین نیز معنای آن مشابه است و به صورت دریافت و ادراک تعریف شده. همچنین در فرهنگ عمید، حس به عنوان درک، ادراک و دریافت امور ذکر شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه محسوس

  • هم خانواده کلمه حضور + مترادف ، متضاد و معنی کلمه حضور

    هم خانواده کلمه حضور + مترادف ، متضاد و معنی کلمه حضور

    هم خانواده کلمه حضور

    کلمه “حضور” اگرچه ریشه عربی دارد، اما در زبان فارسی بسیار پرکاربرد است. حضور به معنای “وجود داشتن” است. برای مثال، معلمتان هر روز با انجام حضور و غیاب متوجه می‌شود که شما در کلاس هستید یا نه. برخلاف حضور، که به معنای بودن است، کلماتی مانند غایب بودن، خلوت و جدایی معنای مخالف آن را می‌رسانند. در ادامه، برای اینکه بهتر با این واژه آشنا شوید، کلمات هم‌معنی و مرتبط با آن را توضیح می‌دهیم.

    کلماتی مانند “حاضر”، “محضر” و “حضر” از خانواده کلمه حضور هستند. این واژه‌ها ریشه مشترکی دارند و سه حرف اصلی در آن‌ها تکرار شده است. از نظر معنایی نیز این کلمات به مفاهیم نزدیک و مشابهی اشاره می‌کنند.

    واژه‌های هم‌معنی و مترادف حضور عبارت‌اند از: پیشگاه، نزد، روبرو، وجود، ظهور، درگاه، آستان، جلوت، خدمت، تشریف، نمود، جلوه، تشرف، بودن، تمرکز و توجه.

    برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه سر بزنید.

    شما احتمالاً بسیاری از این کلمات را می‌شناسید. یادگیری آن‌ها و افزودنشان به دایره واژگان شما، به جمله‌سازی سریع‌تر و نوشتن انشاهای خلاقانه‌تر کمک زیادی می‌کند.

    در انتها، برای درک بهتر معنای واژه حضور، به تعریف آن در چند فرهنگ لغت فارسی اشاره می‌کنیم:

    – در فرهنگ معین، حضور به معنای وجود، حاضر شدن، ظاهر، درگاه و حاضر و غایب کردن آمده است.
    – در لغت‌نامه دهخدا، عدم غیبت و حاضر شدن به عنوان معنی حضور ذکر شده است.
    – فرهنگ عمید، معانی‌ای مانند نزد، وجود، پیشگاه، نزد کسی بودن، ظهور، حاضر شدن و همچنین به عنوان کلمه‌ای احترام‌آمیز به دلیل حضور کسی را برای این واژه آورده است.
    – در فرهنگ واژه‌های فارسی سره نیز، رو در رویی، آمادگی و بودن در پیشگاه کسی معنی شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه حاضر

  • هم خانواده کلمه آموزگار + مترادف ، متضاد و معنی کلمه آموزگار

    هم خانواده کلمه آموزگار + مترادف ، متضاد و معنی کلمه آموزگار

    هم خانواده کلمه آموزگار

    همه ما با کلمه آموزگار آشنا هستیم. آموزگار یا معلم کسی است که خواندن و نوشتن را به ما یاد می‌دهد. در طول سال‌های تحصیل، با آموزگاران مهربان زیادی روبرو می‌شویم که با صبر و حوصله ما را راهنمایی می‌کنند. اگر می‌خواهید با کلمات هم‌خانواده و مترادف آموزگار بیشتر آشنا شوید، در ادامه با ما همراه باشید.

    کلمات هم‌خانواده آموزگار شامل آموزش، آموزشیار و آموز است. این واژه‌ها ریشه و معنای مشترکی با آموزگار دارند و می‌توانید در جمله‌نویسی از آن‌ها استفاده کنید.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را مطالعه کنید.

    برای درک بهتر معنای آموزگار، خوب است که مترادف‌های آن را نیز بدانید. واژه‌های مترادف آموزگار عبارتند از: مربی، معلم، اتابک، استاد، هیربد، لله، مدرس و آموزنده. این کلمات معنایی نزدیک به آموزگار دارند و می‌توانید به جای یکدیگر در جملات به کار ببرید.

    در فرهنگ لغت فارسی، آموزگار به کسی گفته می‌شود که یاد می‌دهد یا آموزش می‌دهد. همچنین به معنای راهنما، هادی، مربی، اندرزگو، پرورنده و یاددهنده نیز به کار رفته است.

    پس از آشنایی با معانی آموزگار، بد نیست متضادهای آن را نیز بشناسید. کلماتی مانند محصل، تلمیذ و دانش‌آموز متضاد آموزگار محسوب می‌شوند.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه معلم

  • هم خانواده کلمه آثار + مترادف و معانی کلمه آثار

    هم خانواده کلمه آثار + مترادف و معانی کلمه آثار

    هم خانواده کلمه آثار

    کلمه «آثار» یک واژه با ریشه عربی است که به معنای نشانه‌هاست. این کلمه در زبان فارسی بسیار به کار می‌رود و معانی گوناگونی دارد. اگر می‌خواهید با همه معانی و واژه‌های هم‌خانواده «آثار» آشنا شوید، این متن را تا پایان دنبال کنید.

    واژه‌های هم‌خانواده «آثار» که از یک ریشه هستند، عبارتند از: تأثیر، اثر و مؤثر. این کلمات در سه حرف اصلی با هم مشترک‌اند و معنای نزدیک به هم دارند.

    در مورد معنای کلمه «آثار» باید گفت که اولین و آشناترین معنی آن، نشانه و علامت است. مثلاً می‌گوییم: «آثار زلزله برای سال‌ها باقی می‌ماند» یا «کشور ما آثار تحریم‌ها را احساس می‌کند». اما معنای دیگر این واژه، کتاب یا نوشته‌ای است که از کسی به جا می‌ماند؛ مانند وقتی که می‌گوییم: «کتاب بوستان سعدی از آثار ارزشمند سعدی شیرازی است».

    واژه‌های مترادف «آثار» عبارتند از: نشانه‌ها، تبعات، کارها، پیامدها، اثرگذاری، جای پا، خاصیت، نشان، رد، رگه، نوشته‌ها و تألیفات. شما می‌توانید از این کلمات هم‌معنی، در جمله‌نویسی و انشا استفاده کنید.

    برای درک بهتر معنای «آثار»، خوب است که معنی آن را در فرهنگ‌های مختلف فارسی بررسی کنیم. در لغت‌نامه دهخدا، «آثار» به معنای علامت، نشانه و چیزهایی که از کسی به جا می‌ماند، آمده است. در فرهنگ معین، این کلمه به معنای نشانه‌ها و جمعِ «اثر» تعریف شده. فرهنگ عمید نیز آن را به معنای یادگاری و نشانه‌ها می‌داند و در فرهنگ واژه‌های فارسی سره، علاوه بر یادگار و نشانه، به عنوان یادبود نیز ذکر شده است.

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را مطالعه کنید.

  • هم خانواده کلمه آفرینش + مترادف و معنی کلمه آفرینش

    هم خانواده کلمه آفرینش + مترادف و معنی کلمه آفرینش

    هم خانواده کلمه آفرینش

    واژهٔ آفرینش یک واژهٔ اصیل فارسی است که به معنای آفریدن و بخشیدن زندگی است. ریشهٔ این کلمه، «آفرین» است و از آن به عنوان نامی برای دختران نیز استفاده می‌شود. آفرینش از آن دست واژه‌هایی است که بیشتر برای خداوند به کار می‌رود. این کلمه در زبان فارسی هم به صورت فعل و هم به صورت اسم مصدری کاربرد دارد.

    هم‌خانواده‌های آفرینش، واژه‌هایی مانند آفریدن، آفرین و آفریننده هستند. این کلمات از یک ریشه گرفته شده‌اند و معنی نزدیک به هم دارند. بنابراین به راحتی می‌توانید از آن‌ها در جمله‌های خود استفاده کنید. معادل‌های دیگر آفرینش در فارسی عبارتند از: مخلوق، خلق، ساخته و مصنوع.

    در این مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه اطلاعات مفیدی آمده است.

    در این مقاله هم خانواده کلمه انبوه + معنی ، مترادف و متضاد کلمه انبوه اطلاعات مفیدی آمده است.

    واژه‌های هم‌معنی آفرینش نیز شامل این موارد می‌شوند: سرشت، هستی، تکوین، کون، صنع، فطرت، عالم، خلق، طبیعت، مخلوقات، انشاء و ابداع. این کلمات معنایی مشابه آفرینش دارند و می‌توانید در نوشته‌های خود به جای آفرینش از آن‌ها استفاده کنید تا متن شما زیباتر و روان‌تر شود.

    برای اینکه بهتر با معنای آفرینش آشنا شوید، به تعریف این واژه در کتاب‌های لغت مراجعه می‌کنیم. در لغت‌نامهٔ دهخدا، آفرینش به معنای خلق کردن، خلقت، ابداع و انشا آمده است.
    در فرهنگ عمید، آفرینش به معنی عمل آفریدن، خلقت، قضا و قدر، تقدیر و چگونگی آفرینش معنا شده است. همچنین در فرهنگ واژه‌های فارسی هوشیار، معنی آفرینش به صورت خلق، خلقت، آفریدگان، همهٔ موجودات، انشا و ابداع بیان گردیده است.

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب هم خانواده کلمه بارز + معنی ، مترادف و متضاد کلمه بارز را از دست ندهید.

    توصیه می‌کنیم این مطلب هم خانواده کلمه راهنما + مترادف و معنی کلمه راهنما را حتماً بخوانید.

  • هم خانواده کلمه باهوش + مترادف ، متضاد و معنی کلمه باهوش

    هم خانواده کلمه باهوش + مترادف ، متضاد و معنی کلمه باهوش

    هم خانواده کلمه باهوش

    کلمه “باهوش” صفتی است که برای توصیف کسانی به کار می‌رود که از هوش و درک بالایی برخوردارند. در زبان فارسی به افرادی که بسیار باهوش باشند، “نخبه” گفته می‌شود. این واژه فقط برای انسان‌ها نیست؛ بلکه برای حیوانات هم استفاده می‌شود. به عنوان مثال، اسب حیوانی باهوش شناخته می‌شود. این کلمه، واژه‌های هم‌خانواده و مترادف زیادی دارد که در ادامه آن‌ها را معرفی می‌کنیم.

    برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه مراجعه کنید.

    واژه‌های هم‌خانواده “باهوش” عبارت‌اند از: هوشیار، هوش و بی‌هوش. همان‌طور که پیداست، این کلمات ریشه مشترکی دارند و از نظر معنایی نیز به هم نزدیک هستند.
    حتماً شما هم این واژه‌ها را در گفت‌وگوهای روزمره یا در نوشته‌های مختلف دیده یا شنیده‌اید. برای شناخت بهتر کلمه “باهوش”، خوب است با مترادف‌های آن نیز آشنا شوید.

    مترادف‌های این کلمه عبارت‌اند از: زرنگ، زیرک، تیز، هوشمند، داهی، با ذکاوت، محیل، ناقلا، عاقل، متیقظ، نکته‌دان و هوشیار.
    همچنین یادگیری متضادهای “باهوش” مانند “بی‌هوش” و “کندذهن” خالی از فایده نیست. در پایان، به معنی این واژه در فرهنگ‌های لغت فارسی می‌پردازیم. در فرهنگ دهخدا، “باهوش” به فردی که هوش زیادی دارد و همچنین به معنای هوشیار و بیدار آمده است.
    فرهنگ معین نیز “باهوش” را به کسی که هوش نیرومندی دارد یا هوشمند است معنی کرده است. این واژه در بعضی متن‌های فارسی به معنی آگاه، دانا و هوشیار نیز به کار رفته است.

  • هم خانواده کلمه طبیب + معنی ، مترادف و متضاد کلمه طبیب

    هم خانواده کلمه طبیب + معنی ، مترادف و متضاد کلمه طبیب

    هم خانواده کلمه طبیب

    واژه “طبیب” که به معنای پزشک است، ریشه عربی دارد. برای یافتن کلمات هم‌خانواده آن، باید به ریشه این کلمه توجه کنید. کلمات هم‌خانواده “طبیب” عبارت‌اند از: طب، طبابت، مطب و اطباء. این واژه‌ها از یک خانواده هستند و معنی نزدیک به هم دارند و می‌توانید در جمله‌های خود از آن‌ها استفاده کنید.

    یادگیری کلمات هم‌خانواده و مترادف، قدم مهمی در یادگیری زبان فارسی به شمار می‌رود. با این کار، دایره واژگان خود را گسترش می‌دهید و هنگام ساختن جمله یا نوشتن انشا، راحت‌تر کلمه مناسب را به یاد می‌آورید.

    مترادف‌های کلمه “طبیب” نیز شامل این واژه‌ها می‌شود: دکتر، درمانگر، پزشک، حکیم و طبیعت‌شناس. این کلمات تقریباً هم‌معنی با “طبیب” هستند و می‌توانید به جای آن به کار ببرید.

    اکنون که با هم‌خانواده و مترادف‌های “طبیب” آشنا شدید، خوب است به معنای این واژه در فرهنگ‌های فارسی نیز نگاهی بیندازیم. در لغتنامه دهخدا، “طبیب” به معنای پزشک، فرد زیرک و ماهر در کارش، درمانگر و حکیم آمده است. در فرهنگ‌های عمید و معین نیز این کلمه به معنای حکیم و پزشک تعریف شده است.

    شایان ذکر است که واژه “طبیب” در شعرهای فارسی بسیار دیده می‌شود و در کتاب‌های شعر frequently با آن روبرو خواهید شد. در گذشته، به جای “پزشک” از کلمه “طبیب” استفاده می‌شد و اشاره به کسی داشت که دانش درمان بیماری‌ها را دارا بود. متضاد این واژه، “بیمار” است.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه حکیم

    توصیه می‌شود به مطالعه مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه ادامه دهید.

  • هم خانواده کلمه طبیعت + مترادف و معانی کلمه طبیعت

    هم خانواده کلمه طبیعت + مترادف و معانی کلمه طبیعت

    هم خانواده کلمه طبیعت

    کلمه “طبیعت” در زبان فارسی بسیار رایج است و همه ما از گردش در طبیعت لذت می‌بریم. شاید برایتان جالب باشد که بدانید این واژه، ریشه عربی دارد و در فارسی به معنای “زیست‌گاه” و “سرشت” به کار می‌رود. این کلمه معانی گوناگونی دارد که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم.

    واژه‌های هم‌خانواده طبیعت عبارتند از: طبیعی، طبایع، طبع، طباع و مطبوع. معادل‌های فارسی آن نیز شامل این کلمات می‌شود: زیستگاه، سرشت، نهاد، خوی، خیم، کیاناد و نیاد که احتمالاً بعضی از آن‌ها را می‌شناسید.

    همچنین کلمات مترادف طبیعت شامل این موارد است: آفرینش، سرشت، طبع، عادت، اصل، حالت، خاصه، خلق، خلقت، غریزه، فطرت، مزاج، خمیره، منش، نهاد، جهان خوی، ذات، دنیا، روزگار، دهر و عالم.

    خوب است بدانید که واژه‌های هم‌خانواده، از نظر معنی به هم نزدیک هستند. در حالی که مترادف‌ها، کلماتی هستند که معنای یکسانی با کلمه اصلی دارند. یادگیری و استفاده از این واژه‌ها به شما کمک می‌کند تا متن‌های روان‌تر و زیباتی بنویسید. همچنین، با افزایش دایره لغات، زبان فارسی شما نیز تقویت می‌شود.

    معنای دقیق کلمه طبیعت در فرهنگ‌های مختلف فارسی به طور کامل توضیح داده شده است. به عنوان مثال، در لغت‌نامه دهخدا، این واژه به معنی سرشت، نهاد، سلیقه، گوهر و آب و گل آمده است.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه مراجعه کنید.

    فرهنگ معین، طبیعت را به معنای خوی، سرشت و بخشی از جهان که ساخته دست بشر نیست، تعریف کرده است. فرهنگ عمید نیز طبیعت را بخشی از جهان می‌داند که آفریده خداوند است؛ مانند جانوران، کوه‌ها، جنگل‌ها، گیاهان، دریاها، بیابان‌ها و کل جهان هستی.

  • هم خانواده کلمه طولانی + معنی ، مترادف و متضاد کلمه طولانی

    هم خانواده کلمه طولانی + معنی ، مترادف و متضاد کلمه طولانی

    هم خانواده کلمه طولانی

    کلمه “طولانی” یک واژه با ریشه عربی است که در زبان فارسی بسیار رایج است. شما احتمالاً این کلمه را زیاد در مکالمات روزمره می‌شنوید. برای مثال، وقتی می‌گویید: “تا مدرسه راه طولانی در پیش داریم”، یعنی باید مسافت زیادی را تا رسیدن به مدرسه طی کنیم. اما آیا تا به حال به خانواده این کلمه فکر کرده‌اید؟ اگر می‌خواهید با واژه‌های هم‌معنی و هم‌خانواده “طولانی” آشنا شوید، ادامه مطلب را بخوانید.

    هم‌خانواده‌های کلمه “طولانی” عبارت‌اند از: طول، طویل و بطول. این واژه‌ها ریشه مشترکی دارند و از نظر معنایی نیز به هم نزدیک هستند، بنابراین می‌توانید در جای مناسب از آن‌ها استفاده کنید.

    مترادف‌های “طولانی” که تقریباً یک معنی را می‌رسانند، شامل این کلمات می‌شوند: طویل، دراز، دور، بعید، دیر، مسافت زیاد، دیرینه، دیرین، مدید و بسیار دور.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

    شما بسته به موقعیت می‌توانید از این کلمات در جمله‌های خود بهره ببرید. همان طور که احتمالاً حدس زده‌اید، متضاد “طولانی” واژه “کوتاه” است. همچنین معادل‌های فارسی این کلمه عبارت‌اند از: دورو دراز، دیرپا، دراز و دیرباز.

    در پایان، برای درک بهتر معنای “طولانی” به تعریف‌های موجود در فرهنگ‌های معتبر فارسی نگاهی می‌اندازیم. لغت‌نامه دهخدا برای این واژه معناهایی مانند دور، دیر، بسیار دراز، دراز و بطول را آورده است. فرهنگ معین نیز آن را به صورت طویل، دیر و دراز معنی کرده است. در فرهنگ عمید هم کلمه “طولانی” به معنی بعید، دراز، مدید و طول آمده است.