دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Bully به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bully به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Bully به فارسی با مثالهای کاربردی

    ما از واژه “قلدر” برای توصیف کسی استفاده می‌کنیم که برای خوشایند خودش، دیگران را آزار می‌دهد. گاهی هم این فرد ذاتاً بداخلاق است. قلدر می‌تواند یک کودک باشد یا یک فرد بزرگسال. اگرچه این روزها بیشتر صحبت از قلدری در مدارس آمریکا به میان می‌آید، اما این رفتار ممکن است در محیط‌های کاری یا حتی بین همسایه‌ها نیز دیده شود. یادگیری این کلمه و مفهوم آن می‌تواند مفید باشد.

    در ادامه نمونه‌هایی از کاربرد “قلدر” به عنوان اسم آورده شده است:

    همه می‌دانند که رجی یک قلدر است.
    مارتا همکارانش را به شکلی زننده مسخره می‌کند. او چیزی نیست جز یک قلدر.
    بعضی قلدرها در یک مدرسه محلی، چنان دختری را ناراحت کردند که او دست به خودکشی زد.
    تجربیات کودکی، استیو را به یک قلدر تبدیل کرده و خودش هم این را می‌داند؛ با این حال باز هم故意 دیگران را می‌آزارد.
    بسیاری از آمریکایی‌ها دونالد ترامپ را یک قلدر می‌دانند.

     

    واژه “قلدری کردن” به عنوان فعل نیز به کار می‌رود:

    مایک پسری را مورد آزار قرار داد تا پول ناهارش را به او بدهد.
    دختر نوجوانی را می‌شناسم که به خاطر قلدری‌های زیاد در مدرسه، اغلب در خانه می‌ماند. (این جمله به صورت مجهول بیان شده.)
    رئیس همسر من کارمندان را تحت فشار می‌گذارد تا اضافه‌کار و در پایان هفته کار کنند.
    هیچ‌کس از برخورد خشن پلیس با معترضان خوشش نمی‌آید.

     

    این جملات نیز نمونه‌هایی از “قلدری” به صورت اسم مصدر هستند:

    قلدری در بعضی از مدارس به یک مشکل تبدیل شده است.
    والدین وقتی فهمیدند که به مورد قلدری در مدرسه رسیدگی نشده، ناراحت شدند.
    اگر شما هم قربانی قلدری شده‌اید، بهتر است از دیگران کمک بخواهید.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Bum به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Bum به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “Bum” معمولاً برای اشاره به کسی به کار می‌رود که تمایلی به کار کردن ندارد و ترجیح می‌دهد با کمترین امکانات زندگی کند. گاهی این واژه برای توصیف افراد بی‌خانمان هم استفاده می‌شود، اما در موقعیت‌های مختلف، معانی دیگری نیز دارد.

    یکی دو آدم بی‌قید در کوچه، مشغول گشتن در سطل‌های زباله هستند تا چیزی برای خوردن پیدا کنند.
    بعضی‌ها می‌گویند نباید به یک آدم بی‌مسئولیت پول داد، چون باید یاد بگیرد خودش خرج زندگی‌اش را دربیاورد.
    همسایه‌ی ما با اینکه پول زیادی دارد، اما همیشه مثل یک آدم بی‌قید و وضع لباس می‌پوشد.

    گاهی هم از کلمه “bum” برای افرادی استفاده می‌شود که در کار خود بی‌دقت یا بی‌کفایت هستند:

    آن دکتر آدم بی‌کفایتی است. به من توصیه اشتباهی کرد.
    فرماندار آدم بی‌لیاقتی است. باید عوضش کنند.
    پیشخدمت ما دست و پا چلفتی است. سفارش ما را اشتباه گرفت.

    همچنین می‌توانید از “Bum” به عنوان فعل استفاده کنید، به معنی وقت‌گذرانی بی‌هدف یا احساس ناراحتی کردن:

    آن بچه‌ها بی‌هدف در مرکز شهر پرسه می‌زنند.
    بیا برویم بازار و اطرافش بگردیم.
    امروز فقط دارم توی خانه بی‌هدف می‌چرخم.
    وقتی تیمشان بازی را باخت، خیلی ناراحت شدند.
    لطفاً در مورد مرگ حرف نزن. داری حالم را بد می‌کنی!

    از کلمه “bummer” هم برای توصیف موقعیت‌های ناراحت کننده استفاده می‌شود:

    چه وضعیت ناخوشایندی.
    آن فیلم واقعاً ناراحت کننده بود.
    چه بد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bump به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bump به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Bump به فارسی با مثالهای کاربردی

    “دست‌انداز” زمانی به وجود می‌آید که دو چیز به هم برخورد کنند یا یک ضربهٔ کوچک رخ دهد. همچنین، برجستگی‌هایی که روی بدن پس از ضربه خوردن، واکنش به یک بیماری، یا دلایل طبیعی دیگر پدیدار می‌شوند، “دست‌انداز” نامیده می‌شوند. این واژه را هم می‌توان به صورت اسم به کار برد و هم به شکل فعل.

    ساده گذشته فعل ماضی
    bump

    ضربه زدن

    bumped

    ضربه خورده

    bumped

    ضربه خورده

    جورج سرش ضربه خورد.
    وقتی کنار خیابان ماشینت را پارک می‌کنی، سعی کن به ماشین‌های دیگر برخورد نکنی.
    وقتی زویی در فروشگاه به چند لیوان برخورد کرد، آن‌ها از روی قفسه افتادند و شکستند.
    تاکسی به سطل زباله برخورد کرد.
    بعد از این که از اسکیت‌برد افتاد، یک برآمدگی روی سرش و چند جای کبود پیدا کرد. (این جمله از “bump” به شکل یک اسم استفاده می‌کند.)
    این موجود توده‌ها و برآمدگی‌هایی در تمام بدنش دارد.
    همچنین وقتی به طور ناگهانی و معمولاً در یک مکان عمومی به کسی برمی‌خوریم، از کلمه “bump into” استفاده می‌کنیم:
    دنیز در فروشگاه به یک دوست قدیمی برخورد کرد. بیش از ده سال بود که او را ندیده بود.
    چند روز پیش در آسانسور به جنیفر لوپز برخوردم. او به من لبخند زد.
    عبدی در خشکشویی، در حالی که لباس‌هایش را می‌شست، به همسایه‌اش برخورد.
    شکل صفت این کلمه “bumpy” به معنای ناهموار یا پر دست‌انداز است.
    این جاده واقعاً ناهموار و پر دست‌انداز است. دارد باعث می‌شود تمام ماشین بلرزد.
    دستم کاملاً قرمز شده و پر از برآمدگی است. فکر می‌کنم به چیزی حساسیت نشان داده‌ام.
    وقتی هواپیما وارد یک منطقه متلاطم شد، پرواز کمی ناهموار و پرتلاطم شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bungle به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bungle به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Bungle به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک فرد وقتی کاری را به شکلی کاملاً اشتباه، نامناسب و بی‌دست‌وپا انجام می‌دهد، در واقع آن را “bungle” کرده است.

    سام مطمئن بود که کارش را آنقدر ضعیف و اشتباه انجام داده که به زودی از کار اخراج می‌شود.
    بازیکن کوارتربک، اجرای نقشه بازی را کاملاً خراب کرد و این باعث باخت تیمش شد.
    یک بازیگر، نقش خود را به بدی ایفا کرد.
    صندوقداری در انجام یک معامله اشتباه بزرگی مرتکب شد و بیش از ۵۰۰ دلار ضرر کرد.
    پلیس در بررسی پرونده جنایت شکست خورد و در نتیجه، فرد مظنون آزاد شد.
    لطفاً این کار را خراب نکنید. انجام درست و دقیق این کار بسیار اهمیت دارد.

     
    به کسی که اینگونه اشتباهات بزرگ می‌کند “bungler” می‌گویند.

    تاد یک آدم دست و پا چلفتی است. او نمی‌تواند هیچ کاری را به درستی انجام دهد.
    معلوم شد که مدیرعامل شرکت فردی نالایق است و به همین دلیل کسب‌وکارشان ورشکست شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Burn به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Burn به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Burn به فارسی با مثالهای کاربردی

    سوختن به معنای آسیب زدن به چیزی با حرارت یا تولید انرژی است.

    موقع استفاده از فر، دستم سوخت.
    او همیشه موقع آشپزی دستش را می‌سوزاند.
    اگر حواس‌ت نباشد، ممکن است غذایت را بسوزانی.
    ممکن است غذا بسوزد. (این جمله از حالت مجهول با فعل “شدن” استفاده می‌کند.)
    بوی سوختن می‌آید.
    به نظر می‌رسد بوی چیزی که در حال سوختن است می‌آید.
    تام در زمستان چوب می‌سوزاند تا خانه‌اش را گرم کند.
    نیروگاه محل برای تولید برق، زغال‌سنگ می‌سوزاند.
    اگر زیاد زیر آفتاب بمانی، پوستت می‌سوزد.

     
    در این جمله‌ها، “سوختگی” یک اسم است:

    سوختگی بدی روی پایش دارد.
    سوختگی شدید روی پوستت نیاز به معاینه دکتر دارد.
    سوختگی درجه سه یک آسیب بسیار جدی است.
    یک جای سیگار روی میز است.
    روی فرش یک جای سوختگی بزرگ است و باید عوض شود. (کلمه “سوختگی” در این جمله به صورت صفت به کار رفته است.)

     
    گاهی از کلمه “سوختن” برای زمانی استفاده می‌شود که کسی در کاری ضرر کند یا فریب بخورد:

    راجر در یک معامله تجاری سوخت.
    اگر در انتخاب خانه برای خرید دقت نکنی، ممکن است ضرر کنی.
    رنه وقتی حرف اشتباهی به دوستش زد، احساس کرد موجی از خجالت به آرامی صورتش را فرا گرفت.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A شروع می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ای مراجعه کنید که در آن کلمات رایج انگلیسی به تفکیک حروف الفبا، همراه با معنی و مثال ارائه شده است.

  • معنی کلمه Burp به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Burp به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Burp به فارسی با مثالهای کاربردی

    آروغ زمانی اتفاق می‌افتد که هوا یا گاز در معده شما جمع می‌شود. بدن این گاز اضافی را از طریق دهان خارج می‌کند. کلمه “آروغ” همچنین می‌تواند به عنوان یک فعل به کار رود، برای توصیف همین عمل.

    ساده گذشته فعل ماضی
    burp

    آروغ زدن

    burped

    آروغ زده

    burped

    آروغ زده

    احساس میکنم باید آروغ بزنم.
    در مکان‌های عمومی آروغ زدن، رفتار خوبی محسوب نمی‌شود.
    مادر، با ملایمت به نوزادش کمک کرد تا آروغ بزند.
    آروغ نوزاد توسط مادرش گرفته شد. (حالت مجهول)
    نوشابه‌های گازدار ممکن است باعث شوند فرد آروغ بزند.
    بچه‌ها وقتی کسی در کلاس آروغ می‌زند، فکر می‌کنند خیلی بامزه است.

    این کلمه می‌تواند به عنوان یک اسم هم به کار رود:
    این چه آروغ بلندی بود!
    پسر در کلاس درس یک آروغ بسیار بلند زد.
    آروغ زدن یک اتفاق طبیعی است. همه این کار را می‌کنند. (کلمه “Burping” یک مصدر است که به عنوان اسم به کار رفته.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Burst به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Burst به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Burst به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی چیزی می‌ترکد یا منفجر می‌شود، از کلمه burst استفاده می‌کنیم. در جمله‌های اول، burst به صورت اسم به کار رفته است:

    – مت با نزدیک شدن به خط پایان، یک افزایش ناگهانی انرژی احساس کرد.
    – این روزها در بسیاری از شهرهای آمریکا، رشد اقتصادی سریعی دیده می‌شود.
    – شلوغی و فعالیت ناگهانی بیرون هتل نشان می‌داد که یک شخص مشهور به تازگی رسیده است.
    – یک صدای ترسناک و بلند، همهٔ حاضرین در دفتر را وحشت‌زده کرد.

    در جمله‌های بعدی، burst نقش فعل دارد. هرگاه اتفاقی ناگهانی و شدید رخ دهد، می‌توانید از این فعل استفاده کنید.

    ساده گذشته فعل ماضی
    burst

    ترکیدن

    burst

    ترکید

    burst

    ترکیده

    مردی ناگهان و با عجله به اتاق دوید و خبر یک آتش‌سوزی را داد.

    گروه بیتلز به طور ناگهانی و چشمگیری در آغاز دهه ۱۹۶۰ در دنیای موسیقی ظاهر شدند.

    حباب شرکت‌های فناوری در پایان دهه ۱۹۹۰ از بین رفت و همه را غافلگیر کرد.

    اگر به یک بادکنک بیش از اندازه هوا وارد کنید، خواهد ترکید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bury به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bury به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Bury به فارسی با مثالهای کاربردی

    فعل “bury” به معنای پنهان کردن چیزی در زیر یک سطح است. می‌توانید یک شیء را در خاک دفن کنید. می‌توانید یک فرد را در گور به خاک بسپارید. همچنین ممکن است کسی با حجم زیادی از کار یا مسئولیت روبرو شود که انگار در آن دفن شده است.

    پسر بچه نوک پاهایش را در شن فرو برد.
    ما تصمیم داریم وقتی گربه‌مان از دنیا برود، او را در حیاط پشتی دفن کنیم.
    لوله گاز در حیاط جلویی خانه در زمین کار گذاشته شده است.
    جستجوگران گنج، مقداری طلا پیدا کردند که مربوط به بیش از ۲۰۰ سال پیش بود و در زمین پنهان شده بود.

    گاهی کلمه “bury” به صورت غیر واقعی و استعاری به کار می‌رود. یعنی اتفاقی که توصیف می‌شود، واقعاً رخ نداده و معنای پنهانی دارد:

    امروز جوآن زیر انبوهی از پرونده‌ها و کاغذها مدفون شده است.
    او صورتش را در میان دستانش پنهان کرد تا شرمندگی خود را بپوشاند.
    آنها زیر قرض و بدهی دفن شده‌اند. (یعنی بدهی بسیار زیادی دارند.)
    فقط جیکوب می‌داند اسکلت‌ها کجا دفن شده‌اند. (این یک اصطلاح است و اشاره به آگاهی از رازهای عمیق و پنهانی دارد.)

    تلفظ کلمه “bury” دقیقاً شبیه به “berry” (توت) یا اسم مردانه “Barry” است. بخش “u-r” در آن مانند کلمه “air” (هوا) خوانده می‌شود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bust به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bust به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Bust به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی از کلمه “bust” به عنوان فعل استفاده می شود، به معنای به شکستن چیزی یا دستگیری کسی

    bust = دستگیری:

    1. The police busted him for dealing drugs.
    2. He got busted.
    1. پلیس او را به دلیل خرید و فروش مواد مخدر دستگیر کرد.
    2. او متلاشی شد.

    bust = شکستن:

    1. When he dropped the bottle on the floor, it busted.
    2. He busted the bottle.
    1. وقتی بطری را روی زمین انداخت، بطری شکسته شد.
    2. بطری را شکست.

    توجه: هنگام استفاده از کلمه “bust” به معنای شکستن دقت کنید. اغلب، کلمه “break” بهتر است.

     

    هنگامی که کلمه “Bust” به عنوان یک اسم استفاده می شود، چند معنی دیگر برای این کلمه وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:

    1. The police made the bust at the suspect’s home. (bust = an arrest)
    1. پلیس مجسمه را در خانه مظنون ساخت. (تنه = دستگیری)

    bust = سر حجاری شده شخص :

    1. This is a bust of the Roman emperor Tiberius.
    2. Many museums contain busts of famous people.
    1. این مجسمه نیم تنه امپراتور روم تیبریوس است.
    2. بسیاری از موزه‌ها شامل مجسمه‌های نیم تنه افراد مشهور هستند.

    bust = سینه زن

    1. The dress she’s wearing shows off her bust.
    1. لباسی که پوشیده است نیم تنه او را نشان می دهد.

     

    نکته: این کلمه نیز به وضعیتی اشاره دارد که بی ارزش می شود:

    1. The event was a bust. (Few people showed up.)
    1. این رویداد یک مجسمه نیم تنه بود. (تعداد کمی حضور پیدا کردند.)

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Busy به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Busy به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Busy به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “مشغول” برای توصیف کسی به کار می‌رود که در زمان کمی، کارهای زیادی برای انجام دادن دارد.

    آلیس سر کار مشغول است.
    باب چند ساعت پیش سرگرم کار بود، اما الان وقت آزاد دارد.
    احتمالاً نانوایی کارول امروز صبح پرکار و شلوغ خواهد بود.
    فروشگاه‌ها امروز صبح بسیار شلوغ هستند. فردا به دلیل تعطیلی، دیگر شلوغ نخواهند بود.
    ترافیک معمولاً در ساعت‌های پرتردد عصر، از صبح شلوغ‌تر است.
    او مثل یک زنبور پرکار است. (“مشغول مثل زنبور” یک اصطلاح رایج در آمریکا است.)

     
    فعل‌های “keep” و “stay” معمولاً با کلمه “busy” به کار می‌روند.

    بیل الآن که بازنشسته شده، چطور خودش را سرگرم نگه می‌دارد؟
    میراندا دوست دارد همیشه در حال انجام کاری باشد.
    اگر کسب‌وکارشان کماکان پررونق بماند، آن را توسعه خواهند داد.
    کارمندان دفتر سعی می‌کنند مشغول کار بمانند تا شغل خود را از دست ندهند.

     
    وقتی با کسی تماس تلفنی می‌گیرید و کسی جواب نمی‌دهد چون خط در حال استفاده است، می‌توانید از کلمه “busy” استفاده کنید.

    خط او مشغول است.
    تلفن ترزا در حال حاضر در دسترس نیست.
    صدای بوق اشغال می‌شنوم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.