دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Away به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Away به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Away به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه **away** معمولاً به معنای “دور بودن” یا “نبودن در یک مکان” است. این کلمه اغلب بعد از فعل **be** می‌آید.

    مثال‌ها:
    او پشت میزش نیست.
    او اینجا نیست. او رفته است.
    من برای چند روز در سفر خواهم بود.
    آن‌ها از هفتهٔ گذشته مسافرت کرده‌اند.

    علاوه بر این، **away** در ترکیب با فعل‌های دیگر هم به کار می‌رود و نشان‌دهندهٔ حرکت از یک مکان یا پایان دادن به چیزی است.
    برخی از این ترکیب‌ها عبارت‌اند از:
    با خود بردن، بریدن، از بین بردن، با ماشین رفتن، پرواز کردن، فرار کردن، بخشیدن، رفتن، پریدن، آب شدن، نقل مکان کردن، جمع کردن، فرار کردن، دور انداختن، دور شدن، تحلیل رفتن.

    مثال‌ها:
    رودخانه قایق را با خود برد.
    دوربین صحنه را عوض کرد و به جای دیگری رفت.
    ما باید فساد در دولت را ریشه‌کن کنیم.
    دزدها با ماشین دزدیده شده فرار کردند.
    غازها در زمستان از اینجا پرواز می‌کنند.
    تام و جنیس می‌خواستند زودتر از محل کار بروند.
    چیزهای زیادی داریم که باید ببخشیم.
    بیا بریم یک جای دیگر!
    مرد وقتی قطار نزدیک شد، از ریل پرید کنار.
    برف زیر آفتاب سریع آب می‌شود.
    همسایه‌های ما اسباب‌کشی کردند.
    کتاب‌ها و دفترهایت را جمع کن.
    پسر بچه از خانه فرار کرد و دیگر برنگشت.
    لطفاً این آشغال را دور بینداز.
    بیل به جای دعوا کردن، از آن فرد که اذیتش می‌کرد، دور شد و رفت.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Awesome به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Awesome به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Awesome به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “عالی” یک صفت است که معنایی شبیه به “خیلی خوب” یا “درجه یک” دارد. این واژه در میان جوانان خیلی رایج است، ولی گاهی افراد بزرگسال هم از آن استفاده می‌کنند.

    تابستان امسال قراره فوق‌العاده باشد.
    تام و هلن خانه‌ای در یک محله واقعا خوب پیدا کردند.
    یک آخر هفته سه روزه در پیش داریم. چه عالی!
    این واقعا محشره!
    آن گروه موسیقی واقعا بی‌نظیر است.
    او در امتحانش عملکرد بسیار خوبی داشت.
    سال گذشته، وسلی به چین سفر کرد و از دیوار بزرگ دیدن کرد. این سفر، یک تجربه شگفت‌انگیز برایش بود!

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Back به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Back به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Back به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “back” معانی و کاربردهای زیادی دارد. می‌توان از آن به عنوان اسم، فعل، صفت و همچنین در ترکیب با کلمات دیگر استفاده کرد.

    **به عنوان اسم**
    “Back” به قسمت پشتی چیزی اشاره می‌کند. همچنین قسمتی از بدن انسان است:

    می‌توانی چیزهای سنگین را روی **پشتت** حمل کنی.
    افراد با افزایش سن، اغلب در **کمرشان** درد احساس می‌کنند.
    **پشت دست** در مقابل کف دست قرار دارد.
    سعی کن وسایل را با خم کردن **کمر** بلند نکنی. به جای آن از قدرت پاهایت استفاده کن.

    **به عنوان فعل**
    وقتی “back” به عنوان فعل به کار می‌رود، به معنای پشتیبانی کردن از کسی یا چیزی است. این کاربرد در بحث‌های سیاسی بسیار رایج است:

    آمریکایی‌های طبقه متوسط و کم‌درآمد معمولاً از نامزدهای حزب دموکرات **پشتیبانی می‌کنند**.
    افراد ثروتمند و کسب‌وکارها معمولاً از جمهوری‌خواهان **حمایت می‌کنند**.

    **به عنوان صفت**
    در نقش صفت، “back” به معنای چیزی است که مربوط به گذشته است یا در قسمت عقب قرار دارد.

    ساندرا قرار است برای ساعات کاری سال گذشته، **حقوق معوقه** از کارفرمایش دریافت کند. (حقوق معوقه = پولی که در گذشته پرداخت نشده است.)
    باب **درد کمر** دارد.
    لطفاً **درب پشتی** را باز می‌کنی؟
    چند نفر در **اتاق عقب** بار مشغول بازی پوکر هستند.

    **برای بیان بازگشت**
    این کلمه معمولاً زمانی استفاده می‌شود که کسی یا چیزی به جای قبلی خود برمی‌گردد:

    کی از سفرت **برمی‌گردی**؟
    آیا او **برمی‌گردد**؟
    من تا روز سه‌شنبه **برنمی‌گردم**.
    او پس از یک بیماری طولانی، **به سر کار بازگشته** است.
    این سبک لباس دوباره **مد شده** است.
    به نظر می‌رسد مدل موی کوتاه در بین زنان دوباره **در حال بازگشت** است.

    **ترکیب با “Up”**
    معمول است که “back” و “up” را کنار هم بگذاریم و اصطلاح “back up” را بسازیم. این اصطلاح به معنای حمایت کردن از کسی است.

    من در این جلسه به کمک نیاز دارم، پس اگر بتوانی به هر شکلی **از من حمایت کنی**، ممنون می‌شوم.
    سربازان درگیر در نبرد، درخواست **نیروی پشتیبان** کردند.
    شاهدان حادثه، ادعای مقصر بودن راننده خودروی شاسی‌بلند را **تأیید کردند**.
    او باید ادعاهایش را با شواهد بیشتری **ثابت کند**.

    **در گفتار روزمره**
    کلمه “back” در بسیاری از اصطلاحات و عبارات روزمره دیده می‌شود:

    او قصد دارد به خاطر همه مشکلاتی که آن شرکت ایجاد کرده، **از آن انتقام بگیرد**. (get back = انتقام گرفتن)
    آنها **دوستی قدیمی** دارند. (آنها مدت زیادی است که با هم دوست هستند.)
    در مورد کسی **پشت سرش** حرف زدن کار خوبی نیست. (پشت سر کسی = کاری را به طور پنهانی انجام دادن یا گفتن)
    از این قرارداد **عقب نکش**. (back out of = کنار کشیدن؛ به تعهدات عمل نکردن)
    او دارد از قولش به ما **عقب می‌کشد**.
    خولیو از درگیر شدن **عقب کشید**. (back down = کوتاه آمدن و از موضع خود دست کشیدن)
    **دست بردار**. (کنار برو، یا کاری که می‌کنی متوقف کن.)
    **پشتم هستی**. (اگر به کمک نیاز داشته باشی، کمکت می‌کنم.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    برای دیدن فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند، می‌توانید به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین اگر می‌خواهید از فرهنگ لغت انگلیسی آنبین استفاده کنید، به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا** مراجعه نمایید.

  • معنی کلمه Bad به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bad به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Bad به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “Bad” یکی از کلمات پایه و ساده در زبان انگلیسی است. این کلمه معمولاً نقطه مقابل “خوب” قرار می‌گیرد. اما باید توجه داشته باشید که معنی این کلمه همیشه یکسان نیست و بسته به موقعیت می‌تواند مفهوم متفاوتی داشته باشد. به مثال‌های زیر دقت کنید:

    He has a bad back. (یعنی کمرش مشکل دارد.)
    These batteries are bad. (یعنی باتری‌ها دیگر قابل استفاده نیستند.)
    This mango is bad. (یعنی انبه خراب و فاسد شده.)
    I have a bad memory. (یعنی من فراموشکار هستم.)
    This car has a bad engine. (یعنی موتور ماشین مشکل دارد و باید عوض شود.)
    Vanessa has a bad headache. (یعنی سردردش بسیار شدید است.)

    علاوه بر این، از “bad” برای توصیف موقعیت‌های مختلف نیز استفاده می‌شود:

    That’s a bad neighborhood. (یعنی آن منطقه امن نیست.)
    I’ve got some bad news. (یعنی خبر ناخوشایندی دارم.)
    He’s a really bad guy. (یعنی او آدم بدی است.)
    This is a bad situation. (یعنی شرایط موجود مناسب نیست.)
    That was a bad movie. (یعنی آن فیلم کیفیت خوبی نداشت.)
    Maria has a bad boss. (یعنی رئیس ماریا در مدیریت ضعیف عمل می‌کند.)

    کلمه “bad” از آن دسته صفت‌هایی است که شکل مقایسه‌ای و عالی آن قاعده معمول را دنبال نمی‌کند. برای مقایسه از “worse” (بدتر) و برای حالت عالی از “worst” (بدترین) استفاده می‌شود.

    That’s a bad company to work for.
    It’s worse than any other company I can think of.
    It’s the worst company to work for.

    همچنین از این کلمه برای صحبت در مورد رفتار افراد، چه کودکان و چه بزرگسالان، استفاده می‌شود:

    She’s being bad.
    She was bad today.
    He did something that was bad.
    He knows that what he did was bad.
    A toddler needs to learn the difference between good and bad.

    در انگلیسی آمریکایی، گاهی از “bad” به جای قید “badly” برای تأکید استفاده می‌شود، اما این کار از نظر دستوری صحیح نیست. شکل درست، استفاده از “badly” است.

    I need it very bad. (غیر استاندارد)
    I need it very badly. (درست)
    She hurt me bad. (غیر استاندارد)
    She hurt me badly. (درست)
    The team played badly on the field. (درست)
    The team played bad. (غیر استاندارد)
    Medicine is badly needed by people in that area. (درست)
    Your support is badly needed. (درست)

    عبارات و اصطلاحات زیادی نیز وجود دارند که در آن‌ها از کلمه “bad” استفاده شده است:

    Things are going from bad to worse. (یعنی وضعیت در حال بدتر شدن است.)
    There’s bad blood between them. (یعنی بین آن‌ها کینه و دشمنی وجود دارد.)
    Hey, that’s not half bad. (یعنی این خیلی هم خوب است!)
    Not bad! (یعنی بد نیست! / خوبه!)
    Are you trying to make me look bad? (یعنی داری تلاش می‌کنی من را بد جلوه دهی؟)
    He bad-mouthed the teacher. (یعنی او در مورد معلمش حرف بد زد.)
    Don’t throw good money after bad. (یعنی پولت را برای چیزی که ارزش ندارد هدر نده.)
    That experience left a bad taste in my mouth. (یعنی آن تجربه احساس بسیار بدی در من ایجاد کرد.)
    She’s having a bad hair day. (یعنی موهایش امروز مرتب نیست و حال خوبی ندارد.)
    My bad! (یعنی متأسفم، اشتباه کردم!)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا** مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Badge به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Badge به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Badge به فارسی با مثالهای کاربردی

    نشان یا بِیج یک علامت مخصوص است که معمولاً روی لباس نصب می‌شود. افراد از آن برای نمایش مقام، تخصص یا دستاوردهای خود استفاده می‌کنند.

    مثلاً افسران پلیس با نصب نشان روی لباسشان، هویت رسمی خود را به مردم نشان می‌دهند تا همگان بدانند آن‌ها مجاز به ارائه خدمات و اجرای قانون هستند.
    در ارتش نیز سربازان از نشان‌هایی استفاده می‌کنند که درجه و موقعیت نظامی آن‌ها را مشخص می‌کند.
    کودکان و نوجوانان در گروه‌های پیشاهنگی هم نشان‌هایی دریافت می‌کنند که بیانگر موفقیت‌ها و مهارت‌های فردی آن‌هاست.
    بعضی افراد هم به علت علاقه به طراحی و زیباییِ نشان‌ها، آن‌ها را جمع‌آوری می‌کنند.
    (با توجه به کاربرد، گاهی به نشان‌ها “پَچ” نیز گفته می‌شود.)

    در ادامه چند نمونه از نحوهٔ استفاده از کلمه “نشان” در جمله می‌آید:

    وقتی روندا افسر پلیس شد، یک نشان دریافت کرد.
    افسر پلیسی که از موقعیت خود سوء استفاده کرده بود مجبور شد نشان خود را تحویل دهد.
    آیا او نشان به دست دارد؟
    می‌توانم نشان شما را ببینم؟ (این سوال را یکی از شهروندان یک افسر پلیس می‌پرسد.)
    ماموران اف‌بی‌آی نشان نمی‌بندند، اما آن را در کیف پول خود حمل می‌کنند تا ثابت کنند برای چه کسی کار می‌کنند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bag به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bag به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Bag به فارسی با مثالهای کاربردی

    هر وسیلهٔ انعطاف‌پذیری که بتوان از آن به عنوان ظرف استفاده کرد، می‌تواند یک “کیف” نامیده شود. کیف‌ها شکل‌ها و کاربردهای گوناگونی دارند:

    وقتی برای خرید مواد غذایی یا لباس به فروشگاه می‌روید، خریدهایتان را درون “کیف خرید” یا “کیف فروشگاهی” می‌گذارید.
    نان معمولاً درون یک بسته یا کیف فروخته می‌شود.
    آبنبات هم درون کیف یا بسته‌بندی مخصوص خود عرضه می‌شود.
    کسانی که به سینما می‌روند، معمولاً یک بسته پاپ‌کورن می‌خرند.
    این یک بسته چیپس سیب‌زمینی است.
    کیف ناهار، غذای شما را تا زمان خوردن نگه‌می‌دارد.
    برای درست کردن چای از “تی‌بگ” یا کیسه چای استفاده می‌کنیم.
    در سفرها، بیشتر مسافران وسایلشان را درون یک چمدان یا کیف بزرگ می‌گذارند.
    او یک کیف دستی با خود حمل می‌کند.
    کیف‌های ورزشی (دافل) برای مسافرت یا باشگاه رفتن مناسب هستند.
    هر بار که برای بازی گلف می‌روم، چوب‌هایم را درون کیف گلف می‌گذارم.
    کیف رخت‌چرک برای جمع‌آوری لباس‌های کثیف به کار می‌رود.
    بوکسورها با زدن به “کیف بوکس” تمرین می‌کنند.
    حتی می‌شود خودتان را هم داخل یک کیف قرار دهید! در طبیعت‌گردی از “کیف خواب” استفاده می‌شود.

     
    وقتی “bag” به عنوان فعل به کار می‌رود، به معنی گذاشتن چیزی در کیف است:

    در فروشگاه، یک نفر خریدهایم را برایم در کیف گذاشت.
    او سیب‌زمینی‌ها را درون کیسه ریخت.
    آیا شما هم هنگام خرید، اجناس را خودتان داخل کیسه می‌گذارید؟

     
    عبارت رایج “in the bag” در انگلیسی به این معنی است که کاری قطعی است و به راحتی انجام می‌شود.

    این معامله دیگر قطعی است.
    سود سال مطمئن و تضمین‌شده است.
    با نتیجه ۴۵ به ۷، برد این بازی دیگر قطعی است. (تیمی که جلو است، به سختی ممکن است ببازد.)
    جوزف نگران این نیست که شغلی که برایش مصاحبه کرده به او برسد یا نه؛ می‌گوید همه چیز قطعی است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Bake به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bake به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Bake به فارسی با مثالهای کاربردی

    ونسا عاشق آشپزی و پختن شیرینی‌هاست.
    او با علاقه کیک، مافین و کلوچه درست می‌کند.
    همین حالا هم یک خوراکی در فر در حال پخت است. بوی خوشایندی در فضا پیچیده، انگار یک چیز خوشمزه درست می‌شود.
    برای پخت یک بوقلمون ۲۰ پوندی در فر، باید حدود چهار تا پنج ساعت زمان بگذارید. (پخت = بریان کردن)

    توجه کنید وقتی حرف “k” با “ed” همراه می‌شود، صدای “t” تولید می‌کند.

    ساده گذشته فعل ماضی
    bake

    پختن

    baked

    پخته شده

    baked

    پخته شده

    مرغ در فر پخته شد.
    ونسا یک کیک درست کرد.

    کلمه “baked” می‌تواند به عنوان یک صفت هم استفاده شود:

    هیچ چیزی بوی خوش نان تازه را ندارد.
    آیا سیب زمینی پخته شده را دوست دارید؟
    باب و دوستانش زیاد زیر آفتاب ماندند و کاملاً آفتاب‌سوخته شدند.

    چند کلمه مرتبط با “bake” وجود دارد:

    یک نانوا کسی است که به عنوان شغلش، خوراکی‌ها را در فر می‌پزد.
    نانوایی جایی است که می‌توانید خوراکی‌های پخته‌شده مانند نان، کیک، دونات و کلوچه بخرید.

    این کلمه به روش‌های دیگر هم به کار می‌رود:

    ایده او به نظر نیمه‌کاره می‌رسد. (یعنی ایده‌اش به طور کامل آماده نیست.)
    مری دو نان در فر دارد! (یعنی او دوقلو باردار است.)
    بیایید قبل از اینکه دوباره به سراغش برویم، چند روز به آن فرصت بدهیم. (یعنی بگذاریم موقعیت یا ایده برای مدتی بماند و ما صبر کنیم.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Balance به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Balance به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Balance به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی دو چیز مخالف با هم برابر باشند، یعنی در حالت تعادل قرار دارند. وزنشان یکسان است، قدرتشان برابر است و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد. این کلمه معمولاً برای تقسیم مساوی وزن به کار می‌رود:

    اگر تعادلش را از دست بدهد، از روی تخته موج‌سواری می‌افتد.
    آیا تا به حال سعی کرده‌اید چیزی را روی دستتان نگه دارید و آن را متعادل کنید؟
    برای رقصنده بودن باید حس تعادل قوی داشته باشید.
    خوزه تعادلش را از دست داد و از دوچرخه به زمین افتاد.

     
    این واژه معمولاً برای توصیف زندگی پرمشغله و تقسیم زمان بین کارهای مختلف نیز استفاده می‌شود:

    جنیفر می‌کوشد بین شغل تمام‌وقت‌اش و مسئولیت‌هایش به عنوان مادر سه بچه تعادل ایجاد کند.
    باب همزمان سه کار پاره‌وقت را با هم پیش می‌برد.
    اگر یاد بگیرید چطور زمانتان را مدیریت کنید، می‌توانید بین کار و زندگی شخصی‌تان تعادل برقرار کنید.

     
    همچنین کلمهٔ balance به معنای «موجودی» برای حساب بانکی یا حساب قرض هم به کار می‌رود:

    موجودی حسابم چقدر است؟ (چقدر پول در حساب موجود است؟)
    لازم است موجودی‌ام را چک کنم. لطفاً می‌توانید بگویید چقدر است؟
    مهم است که هر ماه حساب و کتاب دخل و خرجتان را بررسی کنید تا بدانید دقیقاً چقدر پول دارید.
    اگر موجودی حساب شما منفی شود، ممکن است بانک از شما کارمزد بگیرد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Bald به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Bald به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Bald به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “کچل” برای توصیف کسی به کار می‌رود که موهای کمی روی سرش دارد و معمولاً این واژه برای مردان استفاده می‌شود.

    مثلاً:
    او کچل است.
    از اواخر دهه بیست سالگی، موهایش شروع به ریختن کرد.
    او آرزو می‌کند که کچل نبود.
    او به دنبال محصولی می‌گردد که میزان طاسی او را کم کند. (کلمه “طاسی” یک اسم است.)
    ممکن است مردی که در حال کچل شدن است، تصمیم بگیرد تمام موهای سرش را بتراشد.

    گاهی این کلمه برای چیزهایی هم به کار می‌رود که سطح معمول یا پوشش خود را از دست داده‌اند.

    مثلاً:
    لاستیک‌های ماشین من تقریباً صاف شده‌اند. (یعنی تقریباً تمام آج خود را از دست داده‌اند.)
    رانندگی با لاستیک‌های صاف شده، به‌ویژه در زمستان، خطرناک است.
    در نزدیکی قله کوه، چندین قسمت بدون درخت وجود دارد.
    برای اینکه قسمت‌های خالی از چمن حیاطم را اصلاح کنم، بذر چمن پاشیدم.
    عقاب سرسفید، نماد کشور ایالات متحده آمریکا است. (این پرنده در ظاهر کچل به نظر می‌رسد، اما در واقع اینطور نیست.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Ball به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Ball به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم!

    ترجمه کلمه Ball به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “توپ” در زبان انگلیسی یک واژه ساده و پرکاربرد است. در موقعیت‌های مختلفی از این کلمه استفاده می‌شود.

    یک توپ معمولاً این ویژگی‌ها را دارد:

    – شکل توپ گرد است.
    – توپ می‌پرد.
    – توپ می‌غلتد.
    – می‌توان توپ را پرتاب کرد یا با پا به آن ضربه زد.
    – خیلی از توپ‌ها از جنس لاستیک ساخته می‌شوند.
    – ورزش‌های زیادی هستند که در آن‌ها از توپ استفاده می‌شود.
    – در بازی بیسبال از توپ بیسبال استفاده می‌کنند.
    – بازیکنان بسکتبال با توپ بسکتبال بازی می‌کنند.
    – بازیکنان فوتبال آمریکایی برای گرفتن توپ با هم رقابت می‌کنند.
    – بازیکنان فوتبال (ساکر) به توپ فوتبال ضربه می‌زنند.

    (بله، در بسیاری از کشورهای جهان به این ورزش فوتبال گفته می‌شود، اما در آمریکا به آن ساکر می‌گویند.)

     

    – تنیس‌بازها به توپ تنیس ضربه می‌زنند.
    – گلف‌بازان به توپ گلف ضربه می‌زنند.
    – در بازی بیلیارد، بازیکنان با توپ‌های بیلیارد بازی می‌کنند.
    – کسی که می‌خواهد بدن سالمی داشته باشد، ممکن است از توپ پزشکی استفاده کند.

     

    گاهی برای توصیف چیزهای گرد هم از کلمه “توپ” استفاده می‌شود:

    – بادکنک شبیه یک توپ است.
    – پرتقال هم شکل توپ است.
    – بعضی از طالبی‌ها شبیه توپ‌های بزرگ هستند.
    – اگر از فضا به زمین نگاه کنیم، شبیه یک توپ به نظر می‌رسد.
    – سیاره‌ها هم کروی شکل هستند و ظاهری شبیه توپ دارند.

     

    عبارت‌های مختلفی هم هستند که در آن‌ها از کلمه “توپ” استفاده شده:

    – ما در مهمانی “توپ داشتیم”. (یعنی زمان خوبی را سپری کردیم)
    – “توپ در زمین شماست”. (یعنی نوبت شماست که کاری انجام دهید یا پاسخی بدهید)
    – “چشمت را به توپ نگه دار”. (یعنی حواس‌ت را جمع کن)
    – “باید توپ را غلتاند”. (یعنی باید کار را شروع کنیم)
    – “او نمی‌خواهد توپ بازی کند”. (یعنی حاضر به همکاری نیست)
    – “بیا توپ بازی کنیم”. (یعنی بیا بازی کنیم یا با هم همکاری کنیم)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.