معنی کلمه Bad به فارسی با چند مثال

Meaning and usage of bad word

امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

ترجمه کلمه Bad به فارسی با مثالهای کاربردی

کلمه “Bad” یکی از کلمات پایه و ساده در زبان انگلیسی است. این کلمه معمولاً نقطه مقابل “خوب” قرار می‌گیرد. اما باید توجه داشته باشید که معنی این کلمه همیشه یکسان نیست و بسته به موقعیت می‌تواند مفهوم متفاوتی داشته باشد. به مثال‌های زیر دقت کنید:

He has a bad back. (یعنی کمرش مشکل دارد.)
These batteries are bad. (یعنی باتری‌ها دیگر قابل استفاده نیستند.)
This mango is bad. (یعنی انبه خراب و فاسد شده.)
I have a bad memory. (یعنی من فراموشکار هستم.)
This car has a bad engine. (یعنی موتور ماشین مشکل دارد و باید عوض شود.)
Vanessa has a bad headache. (یعنی سردردش بسیار شدید است.)

علاوه بر این، از “bad” برای توصیف موقعیت‌های مختلف نیز استفاده می‌شود:

That’s a bad neighborhood. (یعنی آن منطقه امن نیست.)
I’ve got some bad news. (یعنی خبر ناخوشایندی دارم.)
He’s a really bad guy. (یعنی او آدم بدی است.)
This is a bad situation. (یعنی شرایط موجود مناسب نیست.)
That was a bad movie. (یعنی آن فیلم کیفیت خوبی نداشت.)
Maria has a bad boss. (یعنی رئیس ماریا در مدیریت ضعیف عمل می‌کند.)

کلمه “bad” از آن دسته صفت‌هایی است که شکل مقایسه‌ای و عالی آن قاعده معمول را دنبال نمی‌کند. برای مقایسه از “worse” (بدتر) و برای حالت عالی از “worst” (بدترین) استفاده می‌شود.

That’s a bad company to work for.
It’s worse than any other company I can think of.
It’s the worst company to work for.

همچنین از این کلمه برای صحبت در مورد رفتار افراد، چه کودکان و چه بزرگسالان، استفاده می‌شود:

She’s being bad.
She was bad today.
He did something that was bad.
He knows that what he did was bad.
A toddler needs to learn the difference between good and bad.

در انگلیسی آمریکایی، گاهی از “bad” به جای قید “badly” برای تأکید استفاده می‌شود، اما این کار از نظر دستوری صحیح نیست. شکل درست، استفاده از “badly” است.

I need it very bad. (غیر استاندارد)
I need it very badly. (درست)
She hurt me bad. (غیر استاندارد)
She hurt me badly. (درست)
The team played badly on the field. (درست)
The team played bad. (غیر استاندارد)
Medicine is badly needed by people in that area. (درست)
Your support is badly needed. (درست)

عبارات و اصطلاحات زیادی نیز وجود دارند که در آن‌ها از کلمه “bad” استفاده شده است:

Things are going from bad to worse. (یعنی وضعیت در حال بدتر شدن است.)
There’s bad blood between them. (یعنی بین آن‌ها کینه و دشمنی وجود دارد.)
Hey, that’s not half bad. (یعنی این خیلی هم خوب است!)
Not bad! (یعنی بد نیست! / خوبه!)
Are you trying to make me look bad? (یعنی داری تلاش می‌کنی من را بد جلوه دهی؟)
He bad-mouthed the teacher. (یعنی او در مورد معلمش حرف بد زد.)
Don’t throw good money after bad. (یعنی پولت را برای چیزی که ارزش ندارد هدر نده.)
That experience left a bad taste in my mouth. (یعنی آن تجربه احساس بسیار بدی در من ایجاد کرد.)
She’s having a bad hair day. (یعنی موهایش امروز مرتب نیست و حال خوبی ندارد.)
My bad! (یعنی متأسفم، اشتباه کردم!)

فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا** مراجعه کنید.

 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *