بلاگ

  • معنی ضرب المثل ” نابرده رنج، گنج میسر نمی شود ” + داستان و انشا

    معنی ضرب المثل ” نابرده رنج، گنج میسر نمی شود ” + داستان و انشا

    در زندگی برای رسیدن به هر موفقیتی، باید تلاش و کوشش کنیم. این یک اصل مهم و همیشگی است. شاعر بزرگ ایرانی، فردوسی، در کتاب ارزشمند شاهنامه این مفهوم را به زیبایی بیان کرده است:

    **”نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شد**
    **مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد”**

    این شعر به ما می‌گوید که هیچ گنج و دستاورد ارزشمندی، بدون تحمل سختی و گذشتن از رنج، به دست نمی‌آید. پاداش و نتیجۀ کار، تنها به کسی می‌رسد که برای آن زحمت کشیده و تلاش کرده است. گویی می‌گوید: آن پاداش را کسی گرفت که واقعاً کار کرد و برایش زحمت کشید.

    این مفهوم ساده اما عمیق، درسی برای همۀ ماست. خواه در درس خواندن باشد، خواه در یادگیری یک مهارت جدید یا ساختن یک زندگی خوب؛ موفقیت همیشه در گرو صبر، پشتکار و تلاش خستگی‌ناپذیر است.

    نابرده رنج گنج میسر نمی شود

    در این نوشته با مفهوم، داستان و انشای ضرب‌المثل ایرانی «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود – مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد» از کتاب فارسی کلاس پنجم آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.

    معانی ضرب المثل نابرده رنج، گنج میسر نمی شود ***  مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

    1- هیچ موفقیتی بدون تلاش و کوشش به دست نمی‌آید.
    2- این سخن درباره کسانی است که با صبر و تحمل سختی‌ها، در زندگی به هدف‌های خود می‌رسند.
    3- بدون رنج و زحمت، هیچ دستاوردی در کار نخواهد بود.

    معنی ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی شود

    ۴. گاهی برای رسیدن به موفقیت، باید سختی‌های زندگی را با صبر و تلاش پشت سر گذاشت.
    ۵. هر موفقیتی بهایی دارد و برای رسیدن به آن باید هزینه کرد؛ هزینۀ فکر، هوش، تلاش و پشتکار.
    ۶. با توجه به شعر:

    > نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود

    می‌توان فهمید که تلاش و پشتکار در هر کاری، قطعاً ما را به موفقیت می‌رساند. شاید بارها شکست بخوریم، اما هرگز نباید ناامید شد و دست از کوشش کشید.
    ۷. ضرب‌المثل “نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود” در مواقعی به کار می‌رود که فردی بدون هیچ تلاش و زحمتی، توقع موفقیت و دستیابی به آرزوهای بزرگ را داشته باشد. در چنین شرایطی، این بیت شعر را برای او نقل می‌کنند.

    ایموجی این ضرب المثل ❌🥵🥇✅❌

    بدون زحمت و تلاش، به دست آوردن موفقیت ممکن نیست.

    متن شعر نابرده رنج گنج میسر نمیشود

    “نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد” این بیت زیبا را چه کسی سروده است؟ این شعر از “سعدی شیرازی” است. در ادامه می‌توانید متن کامل این شعر را بخوانید.

    فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
    یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟

    آن آفرینندهٔ همیشگی که بر فرش جهان
    هزاران شکل و رنگ گوناگون پدید آورد

    آفرینش آسمان و پدیدار شدن ستاره‌ها
    برای پند گرفتن انسان‌های بیدار بود

    دریا و کوه و درخت و انسان را آفرید
    خورشید و ماه و ستارگان و شب و روز را پدید آورد

    نعمت‌های رنگارنگی که سپاس گفتنش سخت است
    وسایل آسایشی که شمارش ممکن نیست

    نشانه‌های مهربانی که همه جهان را فراگرفته
    بارهای نعمتی که آسمان بر دوش کشیده

    از چوب خشک، میوه و از نی، شکر قرار داد
    و از یک قطره، دانه‌ای درخشان مانند مروارید آفرید

    کوه‌ها را مانند میخ به زمین کوبید
    تا فرش زمین بر روی آب محکم بماند

    خاک بی‌جان را با گرمای خورشید
    به باغ میوه و سبزه‌زار و گل‌شن تبدیل کرد

    این آب به ریشه‌های تشنه درختان داد
    و شاخه‌های برهنه را جامهٔ بهاری پوشانید

    هزاران چشم‌انداز زیبا آفرید
    پس چه کسی است که با دقت به آنها نگاه کند؟

    همهٔ آفریدگان او را می‌ستایند
    هر بلبلی که بر شاخه‌ها آواز می‌خواند

    چه کسی می‌تواند شکر یکی از نعمت‌هایش را به جا آورد؟
    هر که در این اندیشه فرو رود، حیران می‌ماند

    چه می‌توان گفت؟ همان روحی که در کالبد دمید
    یا خرد ارزشمندی که با روح همراه کرد

    زبانِ سخنوری از توصیف او عاجز است
    از آن همه بخششی که پنهان و آشکار کرد

    چه سری است که باید در راه بندگی او بر زمین گذاشت؟
    چه جانی است که نباید در راهش فدا کرد؟

    بخشنده‌ای که مهربانی و لطف گذشته‌اش
    ما را به سرانجام نیک امیدوار کرده است

    پرهیزگار باش که آفرینندهٔ آسمان
    بهشت را جایگاه مردم پرهیزگار قرار داده

    نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود
    مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

    هر که کاری نکرد و منتظر لطف دیگران بود
    مانند کسی است که دانه نکارده و در انتظار برداشت باشد

    دنیا که پیامبر آن را پل آخرت نامید
    جای ماندن نیست، باید از آن گذشت

    خانهٔ همیشگی انسان، جهان دیگر است
    این جهان جای عبور است، نه ماندن

    استخوان‌هایی که روزگار مانند هاون
    چنان خرد کرد که به خاک تبدیل شد

    ستمگر مرد و کردار ناپسندش از او ماند
    عادل رفت و نام نیکش به یادگار ماند

    عیسی از همهٔ جهان کناره گرفت
    و آرزوی دلش را در آغوش کشید

    قارون از دین خارج شد و دنیا نیز برایش نماند
    بازی زشتی بود که موشی را شکار کرد

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” دانا هم داند و هم پرسد، نادان نداند و نپرسد “ را بخوانید.

    ما به بخشش خدا توکل می‌کنیم
    چون تکیه بر دیگران مانند تکیه بر باد است

    جز خدا، هر چه را بپرستند، هیچ است
    بی‌بخت است کسی که بر این هیچ‌ها تکیه کند

    و این گوی دولت است که کسی نمی‌برد
    مگر کسی که در ازل بخت یارش بوده باشد

    انسان بیچاره چه می‌تواند با تلاش خود بکند؟
    چون هر چه قرار است شود، خدا مقدر کرده است

    او پادشاه و بنده و نیک و بد را آفرید
    بدبخت و خوشبخت و گرانقدر و حقیر را پدید آورد

    سعدی هر بامداد که شعری سرود
    مانند صبح در سراسر زمین منتشر شد

    هر بنده‌ای که نامش با خاتم دولت همراه است
    پندهای او را در گوش جانش نگه داشته

    بلندمرتبه شد و به مقام والا امید بست
    هر شاعری که شاهان سرزمینش را ستود

    سزاوار است که خلعت بیشتری طلب کند
    سعدی که شکر نعمت‌های پروردگار را به جا آورد

    شاعر: سعدی
    ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

    3 داستان در مورد ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود

    برای آشنایی با داستان‌های جذاب این ضرب‌المثل، در بخش‌های بعدی این نوشته همراه آنبین بمانید.

    داستان شماره 1- معلم زیرک

    در روزگار قدیم، پادشاهی در ایران حکومت می‌کرد که به آموزش و تربیت اهمیت زیادی می‌داد. اما او فقط اشراف و درباریان را شایستهٔ تحصیل و پیشرفت می‌دانست و مردم عادی را لایق یادگیری نمی‌دید. این پادشاه پسری داشت و مدت‌ها بود که به دنبال یک معلم دانا و کارآزموده برای تربیت او می‌گشت. معلم‌های زیادی به دربار آمدند و با شاه صحبت کردند، اما او هیچ‌یک را شایستهٔ این کار ندید.

    تا این که روزی یک آموزگار بسیار باسواد و خردمند نزد شاه آمد. پادشاه که مشتاق بود این معلم، آموزش پسرش را بر عهده بگیرد، به او قول ثروت فراوانی داد. معلم پاسخ داد: «من این مسئولیت را می‌پذیرم، به شرطی که در کارم دخالت نکنی و اگر لازم شد، حتی اجازه دهی ولیعهد را تنبیه کنم.» پادشاه با این شرط موافقت کرد و پسرش را به او سپرد.

    معلم کار آموزش را شروع کرد و هر روز به شاهزاده تکلیف می‌داد. اگر پسر در انجام تکالیفش کوتاهی می‌کرد، او را تنبیه می‌کرد. در حیاط قصر یک درخت آلبالو بود و معلم یکی از شاخه‌های نازک آن را برای تنبیه آماده کرده بود. در طول سال‌های آموزش، بارها از این ترکه استفاده شد. شاهزاده که از تنبیه‌های معلم خسته شده بود، نزد پدرش شکایت کرد. اما پادشاه که هم قول داده بود دخالت نکند و هم پیشرفت پسرش را می‌دید، از معلم حمایت کرد.

    شاهزاده که نمی‌توانست تغییری ایجاد کند، روزبه‌روز ناراحت‌تر می‌شد و کینهٔ معلم را بیشتر در دل می‌گرفت. سال‌ها گذشت و او به جوانی خوش‌سیما و باسواد تبدیل شد. پادشاه از این موضوع بسیار خوشحال بود و پس از پایان دورهٔ آموزش، ثروت زیادی به معلم بخشید و او را به خانه‌اش فرستاد.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد “ را مطالعه کنید.

    بعد از آن، نوبت به آموزش علوم رزمی و نظامی رسید. این بار، معلم‌های جدید به مقام و موقعیت شاهزاده واقف بودند و همیشه با احترام و ملایمت با او رفتار می‌کردند و هیچ‌گاه سختگیری نمی‌کردند. همین موضوع باعث شد سختگیری‌های معلم قبلی هرگز از یاد شاهزاده نرود.

    چند سال بعد، پادشاه پیر از دنیا رفت و پسرش جانشین او شد. روزی شاه جوان در باغ قصر قدم می‌زد که ناگهان چشمش به درخت آلبالو افتاد و همهٔ خاطرات تلخ گذشته در ذهنش زنده شد. شاخه‌ای از درخت کند و به محافظش دستور داد معلم قدیمی را به قصر بیاورند.

    معلم با شنیدن این پیام، فهمید که شاگرد سابقش هنوز کینه‌ای قدیمی در دل دارد. در راه قصر، مقداری آلبالوی تازه و رسیده خرید. وقتی به حضور شاه رسید، ترکهٔ آلبالو را در دست او دید. شاه پرسید: «این ترکه را می‌شناسی؟» معلم پاسخ داد: «بله، این ترکهٔ آلبالو است. پیشنهاد می‌کنم آن را جایی بگذاری که همیشه در دیدرس تو باشد.»

    شاه با تعجب پرسید: «چرا باید آن را جلوی چشمم بگذارم؟»

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” حق کسی را کف دستش گذاشتن “ را بخوانید.

    معلم دانا آلبالوهای تازه را از جیبش درآورد و نشان داد و گفت: «این آلبالوهای خوشمزه و قرمز را نگاه کن. اگر درخت، سرمای زمستان و گرمای تابستان و شرایط دشوار را تحمل نمی‌کرد، امروز چنین میوه‌های زیبایی به ما نمی‌داد. شاگردان من نیز اگر سختی‌های درس و تربیت را تحمل نمی‌کردند، هرگز به این سطح از دانش و فهم نمی‌رسیدند.»

    شاه از این تشریف خوشحال شد و از معلم خواست که به عنوان وزیر دربار در کنارش بماند و در کارها به او مشورت دهد.

    داستان شماره 2- راز موفقیت

    مرد جوانی می‌خواست راز موفقیت را بداند. برای همین نزد سقراط، فیلسوف بزرگ رفت و از او پرسید. سقراط به او گفت: فردا صبح کنار رودخانه با هم دیدار کنیم.

    صبح روز بعد، هر دو به کنار رودخانه رفتند و داخل آب شدند. آنقدر پیش رفتند که آب تا گردنشان رسید. ناگهان سقراط، سر مرد جوان را زیر آب فشار داد. جوان کاملاً غافلگیر شده بود و سعی می‌کرد خود را رها کند، اما سقراط محکم‌تر نگهش می‌داشت. این وضعیت ادامه پیدا کرد تا وقتی که صورت جوان کبود شد. در همان لحظه، سقراط دستش را رها کرد و جوان توانست سرش را از آب بیرون بیاورد و با تمام وجود هوا را به درون سینه بکشد.

    سقراط از او پرسید: وقتی زیر آب بودی، تنها چیزی که آرزویش را داشتی چه بود؟
    جوان پاسخ داد: هوا.
    سقراط گفت: راز موفقیت درست همین است. اگر برای رسیدن به هدف‌هایت، همان قدر اشتیاق داشته باشی که برای یک نفس هوا داشتی، قطعاً به موفقیت دست پیدا می‌کنی.

    داستان شماره 3- تنبلی یا تلاش؟

    روزی پسر جوانی زندگی می‌کرد که آنقدر تنبل بود که باعث ناراحتی تمام خانواده شده بود. پدرش از این وضعیت بسیار غمگین بود و با وجود تمام تلاش‌هایی که کرد تا پسرش را از تنبلی درآورد، هیچ نتیجه‌ای نگرفت.

    سرانجام پدر تصمیم گرفت پسر را نزد دانایی ببرد و از او کمک بخواهد. مرد دانا با روی خوش به پسر گفت: «اگر حرف‌های پدرت درباره تو درست باشد، آینده سختی در انتظار توست. آیا این را می‌دانی؟»

    پسر با بی‌حوصلگی شانه‌اش را بالا انداخت و گفت: «مهم نیست.»

    مرد دانا لبخندی زد و گفت: «چه خوب که تو هم نظری داری. می‌توانی همین جمله را روی این تخته بنویسی و چند روزی در این مدرسه بمانی؟»

    پسر پذیرفت و جمله را نوشت. فردا صبح هنگام صبحانه، مرد دانا به آشپز دستور داد غذای کمی به پسر بدهد. پسر که از این موضوع ناراحت شده بود، نزد مرد دانا رفت و شکایت کرد. مرد دانا با بی‌تفاوتی به نوشته روی تخته اشاره کرد و از پسر خواست آن را بلند بخواند. سپس گفت: «این همان پاسخی است که خودت همیشه می‌دهی.»

    این وضعیت در طول روز ادامه یافت. پسر گرسنه نزد پدرش شکایت برد و هر دو نزد مرد دانا رفتند. پسر گفت: «اگر به همین شکل کم غذا بخورم، از گرسنگی ضعیف خواهم شد.»

    مرد دانا دوباره به تخته اشاره کرد و گفت: «پاسخ تو همان است که خودت نوشته‌ای.»

    روز سوم، پسر که دیگر بسیار گرسنه و بی‌حال شده بود، نزد مرد دانا آمد و پرسید: «لطفاً به من بگو چطور می‌توانم غذای کافی به دست آورم؟»

    مرد دانا او را به آشپزخانه فرستاد و از آشپز خواست تا در کارها از پسر کمک بگیرد. پسر تا ظهر کار کرد و در عوض ناهار کاملی خورد و سیر شد. سپس با شادی نزد مرد دانا بازگشت و گفت: «چه خوب که راهی برای رفع گرسنگی‌ام پیدا کردم!» و دوباره به آشپزخانه برگشت تا به کارش ادامه دهد.

    پدر که شاهد تلاش پسرش بود، نزد مرد دانا رفت و پرسید: «چه رازی باعث این تغییر شده است؟»

    مرد دانا پاسخ داد: «تو به عنوان پدر، همیشه با مهربانی نتیجه تنبلی او را جبران می‌کردی. اما من به عنوان معلم، کاری کردم که نتیجه کارهایش را خودش ببیند. اکنون او یاد گرفته که نتیجه هر کاری به خودش بازمی‌گردد. به همین دلیل از این به بعد برای زندگی بهتر تلاش خواهد کرد.»

    3 انشا در مورد ضرب المثل نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود

    در ادامه چند نمونه انشا درباره این ضرب‌المثل مشهور برای شما آماده کرده‌ایم.

    انشای شماره 1- تلاش و موفقیت

    همه دوست دارند در زندگی به موفقیت برسند. این خواسته در میان جوانان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ آنان همیشه در جستجوی راه‌های پیشرفت هستند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند. کلید اصلی موفقیت، همین پشتکار و تلاش است. اگر کسی نتواند در برابر مشکلات و ناکامی‌های مسیر مقاومت کند و با اولین شکست، هدف خود را رها کند، نه تنها به آرزوهایش نمی‌رسد، بلکه طعم خوشبختی را نیز نخواهد چشید.

    هرکس تعریف متفاوتی از خوشبختی دارد. بعضی آن را در ثروت زیاد می‌بینند، بعضی در شغل مناسب، و برخی دیگر در تحصیلات عالی یا تشکیل خانواده و کمک به همنوعان. همه این‌ها گونه‌هایی از موفقیت هستند که برای دستیابی به آن‌ها باید سال‌ها کوشید و دشواری‌ها را به جان خرید.

    آن کس در این راه موفق‌تر است که امیدوارتر باشد و از شکست و سختی نترسد. سعدی چه خوش گفت که “نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد”. هیچ کس بدون تحمل سختی و تلاش نتوانسته مسیر موفقیت را طی کند و به آن گنج یا به تعبیر دیگر آرزوی خود، برسد. مزد تلاش، همان رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهاست.

    انشای شماره 2- پول یا ثروت؟

    خیلی از مردم در دنیا آرزوی ثروتمند شدن را دارند. این آرزو به اراده قوی، اشتیاق فراوان و پشتکار زیاد نیاز دارد. داستان زندگی سرمایه‌داران بزرگ و فراز و نشیب‌هایی که پشت سر گذاشته‌اند، به وضوح نشان می‌دهد که هیچ موفقیتی بدون زحمت و تلاش به دست نمی‌آید.

    ثروتمندان مشهور جهان نیز مانند بسیاری از مردم عادی، کار خود را از شغل‌های کوچک و معمولی شروع کرده‌اند. اما آن‌ها با استفاده از فرصت‌ها و تلاش بی‌وقفه برای رسیدن به اهداف بزرگ، مسیر زندگی خود را تغییر داده‌اند. نقطه آغاز زندگی خانوادگی و حرفه‌ای ده نفر از ثروتمندترین افراد دنیا، داستان‌های جالبی دارد.

    بیل گیتس، بنیانگذار شرکت مایکروسافت، در سال ۱۹۵۵ در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل آمریکا به دنیا آمد. او از همان کودکی به رقابت علاقه داشت و همیشه تلاش می‌کرد در همه چیز از دوستانش بهتر باشد. زمانی که در مدرسه ابتدایی درس می‌خواند، با کامپیوتر آشنا شد و خیلی سریع در کار با آن مهارت پیدا کرد. در سیزده سالگی، اولین نرم‌افزار خود را که یک بازی ساده بود، نوشت.

    در سال ۱۹۷۳، بیل گیتس وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر آشنا گردید. اما او خیلی زد دانشگاه را به خاطر شرکت مایکروسافت ترک کرد و هیچ‌گاه تحصیلات خود را به پایان نرساند. بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست قدیمی خود، پل آلن، شرکت کوچکی به نام مایکروسافت را تأسیس کرد. شعار آن‌ها این بود: «یک کامپیوتر در هر خانه».

    در سال ۱۹۸۰، شرکت IBM تصمیم گرفت تا کامپیوتر شخصی خود را که بعدها PC نام گرفت، به بازار عرضه کند. در یک اتفاق غیرمنتظره، مسئولیت تولید نرم‌افزار این کامپیوتر به شرکت مایکروسافت سپرده شد. این قرارداد، نقطه عطفی در کارنامه کاری بیل گیتس و شرکتش شد.

    گیتس در سن نوزده سالگی مدیریت مایکروسافت را بر عهده داشت. او آن‌قدر سخت کار می‌کرد که گاهی چند روز متوالی از محل کار خارج نمی‌شد و به همراه همکارانش روی پروژه‌های مختلف و خواسته‌های مشتریان تلاش می‌کرد.

    پس از کناره‌گیری از مایکروسافت، او با سرمایه ۲۹ میلیارد دلاری، بنیاد خیریه «بیل و ملیندا» را راه‌اندازی کرد. این بنیاد با هدف کاهش فقر و مبارزه با بیماری‌هایی مانند ایدز و مالاریا، باعث شد نام بیل گیتس بیش از پیش بر سر زبان‌ها بیفتد.

    بیل گیتس در خانه‌ای مجلل به ارزش ۱۲۵ میلیون دلار زندگی می‌کند. این خانه در کنار تپه‌ای با چشم‌انداز دریاچه واشنگتن قرار دارد و مالیات سالانه آن ۹۹۱ هزار دلار است. او که اکنون ۵۸ سال دارد و ثروتمندترین فرد جهان محسوب می‌شود، در سال گذشته با افزایش ۱۵.۸ میلیارد دلاری ثروت خود، دوباره جایگاه اول را در بین ثروتمندان جهان به دست آورد.

    انشای شماره 3- کار و درمان

    بی‌کاری با نظام جهان در تضاد است. در دنیایی که هر جزء آن مشغول کاری است، بیکار بودن مانند این است که در میان هم‌نوازی زیبای کائنات، صدای ناهنجاری ایجاد کنیم و در نتیجه، زیبایی جهان را مخدوش سازیم.

    علاوه بر این، بیکاری زمینه‌ساز بسیاری از مشکلات اخلاقی و خطاها می‌شود.
    **نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد**
    گاهی این گنج را می‌توان رهایی از افکار پوچ و کارهای بی‌فایده نیز معنا کرد.

    یکی از محققان می‌نویسد:
    از نظر سلامت روان ثابت شده که بیکاری و نداشتن فعالیت فکری، باعث خلأ درونی شده و برای روح انسان زیان‌بار است. افرادی که از کارهای سازنده و مفید دور می‌مانند، معمولاً به سراغ سرگرمی‌های مضر می‌روند؛ مانند قمار، مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر، رفتارهای نادرست جنسی، خودخوری، حسادت، کینه‌توزی بی‌دلیل، عیب‌جویی از دیگران و انواع انحرافات دیگر.

    درمان از طریق کار، تفریح سالم و فعالیت‌های متنوع، یکی از روش‌های اصلی برای معالجه بیماران روانی محسوب می‌شود.
    نه تنها برای حفظ سلامت روح و جلوگیری از بیماری‌های روانی به فعالیت و اشتغال مفید نیاز داریم، بلکه برای رشد استعدادها و شکل‌گیری درست شخصیت نیز باید از نیروی فکر استفاده کرد و از تنبلی ذهنی پرهیز نمود.

    پاسکال نیز گفته است:
    ریشه اصلی بسیاری از فسادهای فکری و اخلاقی، بیکاری است. هر کشوری که بخواهد این مشکل بزرگ اجتماعی را حل کند، باید مردم را به کار وادارد تا آرامش عمیق روحی—که تنها عده کمی آن را می‌شناسند—در وجود همگان ایجاد شود.

    در نهایت، بیکاری نه تنها با نظام آفرینش هماهنگ نیست، بلکه زمینه‌ای مناسب برای بروز خطاها و انحرافات به شمار می‌رود.

    پیام قرآنی نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود

    خداوند در سوره نجم قرآن می‌فرماید:
    وَ أَنْ لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری. (النّجم: ۳۹ و ۴۰)
    یعنی انسان فقط بهره‌ای از تلاش خود می‌برد و نتیجه کوشش‌هایش را خواهد دید.
    در قرآن کریم، بیش از دویست بار به “عمل انسان” به عنوان معیار ارزش او اشاره شده، در حالی که تنها هفت بار از “ساخت” یا “انجام کار” سخن به میان آمده است. از این موضوع می‌توان فهمید که خداوند تلاش و کوشش را مبنای ارزش انسان می‌داند.

    همچنین در آیات ۷۹ و ۸۰ سوره توبه، قرآن به تمجید از کسانی می‌پردازد که با دسترنج خود زندگی می‌کنند و از کسانی که این افراد را مسخره می‌کنند، انتقاد می‌کند:
    کسانی که مؤمنان بخشنده را سرزنش می‌کنند یا افرادی را که جز با تلاش خود چیزی ندارند، مسخره می‌کنند، خدا آنان را مسخره خواهد کرد و عذابی دردناک به آنان خواهد چشاند. ای پیامبر، چه برای آنان آمرزش بخواهی و چه نخواهی — حتی اگر هفتاد بار برایشان طلب بخشش کنی — خدا آنان را نخواهد بخشید، زیرا به خدا و پیامبرش کفر ورزیده‌اند و خداوند مردم نافرمان را هدایت نمی‌کند.

    در این آیات نکته‌ای مهم و تکان‌دهنده وجود دارد: خداوند کسانی را که انسان‌های سخت‌کوش را مسخره می‌کنند، هم‌ردیف کافران قرار داده و آنان را گمراه می‌خواند. این نشان می‌دهد که کار و تلاش تا چه اندازه در پیشگاه خداوند ارزشمند است.


    انشا، داستان و معنی “نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود” – آنبین

  • معنی کلمه Optimism به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Optimism به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Optimism به فارسی با مثالهای کاربردی

    خوش‌بینی یعنی این احساس که شرایط بهتر خواهد شد. وقتی خوش‌بین هستید، باور دارید که اتفاقات خوب در راه است. ممکن است به اطرافیان خود یا توانایی‌هایتان برای تغییر شرایط اعتماد کنید. نقطهٔ مقابل خوش‌بینی، بدبینی است.

    میزان مناسب خوش‌بینی برای روحیه مفید است.
    بازیکنان تیم با وجود سابقهٔ پیروزی‌های رقیب، همچنان خوش‌بین هستند.
    ساندرا امروز سرشار از خوش‌بینی است. (او به خودش اطمینان زیادی دارد.)
    اگر خوش‌بینی فرماندهان نبود، سربازان نمی‌توانستند جان سالم به در ببرند. (یعنی با وجود شرایط دشوار موفق شوند.)

     
    صفت این کلمه «خوش‌بین» است.

    من خوش‌بینم که همه چیز بهتر می‌شود.
    آیا امروز حس خوش‌بینی داری؟
    پاتریس نسبت به اینکه بتواند تا سال بعد بدهی کارت اعتباری‌اش را پرداخت کند، خوش‌بین است.
    شرکت ما امیدوار است که فروش بهبود پیدا کند و از این رکود خارج شویم. (رکود یعنی دورهٔ کاهش فعالیت)
    جری نسبت به شرایطش نگاه خوش‌بینانه‌تری دارد. (کلمهٔ «خوش‌بینانه» یک قید است.)

     
    به فرد خوش‌بین می‌گوییم خوش‌بین.

    اگر می‌خواهی کسب‌وکاری راه بیندازی، باید خوش‌بین باشی.
    خوش‌بین بودن کریستین خوب است، چون شرایطش در حال حاضر چندان مطلوب نیست.
    مصاحبت با آدم‌های خوش‌بین از بدبین‌ها لذت‌بخش‌تر است.
    یک فرد خوش‌بین، رفتاری گرم و روحیه‌ای مثبت دارد. (منظور از روحیه، نگرش و شخصیت فرد است.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Option به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Option به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Option به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک «گزینه» به معنای یک انتخاب ممکن است. کلمه «option» یک اسم است.

    دانش‌آموزان در مدارس آمریکا هنگام انتخاب واحدهای درسی خود، انتخاب‌های زیادی پیش رو دارند.
    در یک سالن غذاخوری، گزینه‌های خوراکی آنقدر زیاد است که انتخاب کردن می‌تواند سخت شود.
    انتخاب‌های بسیار زیادی وجود دارد.
    بعضی از افراد وقتی با فهرست بلندبالایی از انتخاب‌ها روبرو می‌شوند، ممکن است سردرگم شوند.
    برای انتخاب شغل آینده، راه‌های مختلفی پیش پای شماست.
    اگر در دوران مدرسه عملکرد خوبی نداشته باشید، انتخاب‌هایتان کمتر می‌شود.
    اگر کار خود را از دست بدهید، چه راه‌هایی پیش رو دارید؟
    باید همه انتخاب‌های ممکن را بررسی کنید.
    مردم زمانی که انتخاب‌های محدودی دارند، ممکن است ناامید شوند.
    در موقعیت خطر، هیچ کاری نکردن یک انتخاب معقول نیست.
    مشتریان و مصرف‌کنندگان گزینه‌های زیادی برای انتخاب دارند.

     
    کلمه «optional» به معنای «اختیاری» یک صفت است.

    کلاس ادبیات انگلیسی که بوریس گذراند، اختیاری بود. (او مجبور نبود که آن را بردارد.)
    قرار دادن عکس خود در پروفایل، کاملاً به انتخاب شما بستگی دارد و اجباری در کار نیست.
    پوشیدن لباس‌فرم در یک مدرسه خصوصی، اختیاری نیست. شما موظف هستید که لباس‌فرم بپوشید!

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی ضرب المثل ” از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری ” + داستان

    معنی ضرب المثل ” از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری ” + داستان

    این ضرب‌المثل ساده ولی بسیار پرمعنی است و در واقع یک قانون طبیعی را بیان می‌کند. مفهوم آن این است که هر کاری که در زندگی انجام می‌دهی، نتیجه‌اش به همان شکل به خودت بازمی‌گردد.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” آش نخورده و دهان سوخته ” + داستان را از دست ندهید.

    اگر با دیگران با مهربانی، محبت و احترام رفتار کنی، آنان نیز با تو همین رفتار خوب را خواهند داشت. در مقابل، اگر بداخلاقی کنی یا به کسی آسیب برسانی، احتمالاً روزی همان ناملایمات و آسیب‌ها به زندگی خودت بازخواهد گشت.

    این مثل به ما یادآوری می‌کند که زندگی مانند یک آینه است؛ هر تصویری که به آن نشان دهی، عیناً آن را به تو بازمی‌تاباند. پس اگر می‌خواهی در زندگیات شادی و خوبی ببینی، باید همان را نیز به دنیا و اطرافیانت هدیه کنی.

    از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری

    در این نوشته، به مفهوم و داستان یکی از ضرب‌المثل‌های شناخته‌شده‌ی ایرانی که در کتاب فارسی پایهٔ پنجم آمده است، می‌پردازیم. با ما همراه باشید.

    معنی ضرب المثل از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری

    کارهای خوب و بد ما، مستقیم بر کیفیت زندگی‌مان تأثیر می‌گذارد. هر انسانی نتیجه اعمال خود را دقیقاً همان‌گونه که انجام داده است، می‌بیند. این مفهوم شبیه این گفته است که می‌گویند: “زمین گرد است”، اگر در جایی از آن چاله‌ای بکنی، زمین می‌چرخد و در نهایت خودت داخل آن چاله می‌افتی! به بیان دیگر، هرکس با دستان خود، سرنوشت خویش را می‌سازد.

    ضرب‌المثل “از هر دست بدهی، از همان دست می‌گیری” به این معناست که نتیجه هر کاری که انجام می‌دهی، چه کار زشت و نادرست و چه کار خوب و پسندیده، در نهایت به خودت بازمی‌گردد. این مفهوم در آیات ۷ و ۸ سوره زلزال نیز این‌گونه بیان شده است:
    فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ : پس هر کس به وزن ذره‌ای نیکی کرده باشد آن را می‌بیند.
    وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ : و هر کس به وزن ذره‌ای بدی کرده باشد آن را می‌بیند.

    هر کاری که از انسان سر می‌زند، چه در جهت خوشبختی و چه در جهت بدبختی، نتیجه‌ای به همراه دارد. هر عمل، چه خوب و چه بد، اثری از خود به جا می‌گذارد و این اثر، همواره همراه خود عمل است.

    مقاله معنی ضرب المثل ” توی هچل افتادن “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” به گرد پا نرسیدن “ بیابید.

    داستان ضرب المثل از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری – شماره 1

    روزی مرد درویشی بود که درونش سرشار از ثروت معنوی بود، ولی زندگی ساده‌ای داشت. او ریسمانی را که همسرش بافته بود برداشت و به قیمت یک درهم فروخت تا با پول آن غذا بخرد.

    در راه، دید دو نفر با هم دعوای سختی کرده‌اند. وقتی دلیل بحثشان را پرسید، فهمید بر سر یک درهم با هم اختلاف دارند. درویش با خود فکر کرد: اگر این یک درهم را به آن دو بدهم، دعوایشان تمام می‌شود و صلح برقرار می‌شود. پس پول را به آنان بخشید و با دست خالی به خانه برگشت.

    برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” کنگر خورده لنگر انداخته ” + توضیح مراجعه کنید.

    وقtopic ماجرا را برای همسرش تعریف کرد، زن به جای сердиته شدن، خوشحال شد که شوهرش باعث پایان یک نزاع شده است. سپس زن پارچه‌ی کهنه‌ای پیدا کرد و به شوهر داد تا آن را بفروشد. مرد پارچه را به بازار برد، اما کسی آن را نخرید.

    در همین حال، مرد دیگری را دید که یک ماهی در دست دارد و می‌خواهد آن را بفروشد. درویش به او پیشنهاد داد: «کالای من و تو خریدار ندارد؛ اگر موافقی، ماهی را با پارچه عوض کنیم.» آن مرد قبول کرد.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” روزی افتاده دست قوزی “.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” جلز و ولز کردن “.

    اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” قوز بالا قوز ” + داستان پیدا کنید.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” در دروازه رو می شه بست، اما دهان مردم را نه “.

    در این مقاله معنی ضرب المثل ” کافر همه را به کیش خود پندارد ” با توضیح اطلاعات مفیدی آمده است.

    درویش ماهی را به خانه برد. وقتی همسرش شکم ماهی را پاک کرد، مروارید بزرگی درون آن پیدا کرد. هر دو شادمان شدند. مرد مروارید را به یک جواهرفروش نشان داد و آن را به بهای بسیار خوبی فروخت.

    خداوند در برابر آن یک درهمی که برای رضای خودش بخشیده بود، ثروت زیادی به او عطا کرد.
    این داستان نشان می‌دهد که هر چه را برای دیگران می‌دهی، در زمان و شکلی دیگر به خودت بازمی‌گردد. اگر به کسی کمک کنی، خداوند یاوران دیگری برای تو می‌فرستد.

    داستان این ضرب المثل – شماره 2

    مرد راستگویی تعریف می‌کرد: بعد از انقلاب مشروطه، وقتی سربازهای محمدولی‌خان سپهسالار به تهران آمدند، من خودم شاهد ماجرایی بودم. یک روز در محله قنات‌آباد، دو نفر از این سربازها که مسلح بودند و نوارهای فشنگ روی سینه‌شان بسته بود، سوار بر اسب از خیابان به سمت امامزاده حسن می‌رفتند. یکی از آنها چپق بلندی در دست داشت و در حال کشیدن آن بود.

    برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” با اون زبون خوشت، با پول زیادت، یا با راه نزدیکت “ مراجعه کنید.

    کنار دیوار خیابان، مرد فقیری که موهای سرش را تازه تراشیده بود، نشسته بود و سرش را روی زانوهایش گذاشته بود و در حالتی غمگین به خودش مشغول بود.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” یکی نان نداشت بخورد پیاز می خورد “.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” بیلش را پارو کرده” + داستان کوتاه سری سر بزنید.

    وقتی این دو سرباز مسلح از آنجا رد شدند و آن مرد سرتراشیده را دیدند، همان که چپق در دست داشت به سمت او رفت. از روی اسب خم شد و آتش چپقش را روی سر آن مرد خالی کرد و به راهش ادامه داد. مرد فقیر سرش را از روی زانو بلند کرد، نگاهی کرد و فقط گفت: «این کدو صاحب دارد.»

    آن دو سرباز هنوز یک میدان جلوتر نرفته و به امامزاده حسن نرسیده بودند که من در مسیرم به آنجا رسیدم. دیدم جمعیتی دور هم جمع شده‌اند و به همان سرباز چپقی نگاه می‌کنند. اسبش به زمین افتاده بود و یک دستش را روی سینه او گذاشته و با دست دیگرش مدام بر سر و سینه و بدنش می‌کوبید تا اینکه او را زیر دست و پا خرد و له کرد.

  • معنی کلمه Oral به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Oral به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Oral به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “دهانی” برای اشاره به چیزهایی به کار می‌رود که مربوط به دهان هستند یا برای دهان انجام می‌شوند.

    یک معاینه معمول دهان را دندانپزشک انجام می‌دهد تا وجود سرطان یا بیماری‌های دیگر در دهان را بررسی کند.
    برای داشتن بهداشت خوب دهان و دندان، لازم است هر روز مسواک بزنید و از نخ دندان استفاده کنید.
    نادین نیاز به یک عمل جراحی در ناحیه دهان دارد تا مشکل دندانش برطرف شود.
    می‌گویند بعضی از افراد که عادت به سیگار کشیدن یا همیشه آدامس جویدن دارند، ” fixationدهانی” دارند. (یعنی احساس می‌کنند باید همیشه چیزی در دهانشان باشد.)
    کسانی که از آمپول خوششان نمی‌آید، ممکن است ترجیح بدهند دارویشان را به شکل خوراکی مصرف کنند. (کلمه “orally” یک قید است.)
    در بعضی از کلاس‌های زبان انگلیسی، ارائه دادن به صورت شفاهی یک کار اجباری است. (یعنی دانش‌آموزان باید یک سخنرانی ارائه دهند.)
    معلم امروز قرار است یک آزمون شفاهی از دانش‌آموزان بگیرد. (دانش‌آموزان به سوالات معلم گوش می‌دهند و جواب‌ها را روی کاغذ می‌نویسند.)
    ونسا این هفته در حال آماده‌شدن برای امتحانات شفاهی خود است. (امتحاناتی که به صورت گفتاری برگزار می‌شوند.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Order به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Order به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Order به فارسی با مثالهای کاربردی

    یکی از کاربردهای کلمه order زمانی است که می‌خواهیم چیزی درخواست کنیم یا دستوری بدهیم:

    در این مثال‌ها order به عنوان فعل به کار رفته است:

    – من می‌خواهم یک برگر و سیب‌زمینی سفارش دهم.
    – شرکت ما معمولاً تجهیزات را از شرکت Acme سفارش می‌دهد.
    – ایزابل همیشه وقتی برای ناهار بیرون می‌رود همان غذا را سفارش می‌دهد.
    – ژنرال به سربازانش دستور داد به ارورش مقابل حمله کنند.
    – بیایید غذای چینی سفارش دهیم تا با خود ببریم.

    در این جمله‌ها order نقش اسم دارد:

    – لطفاً می‌خواهم یک سفارش ثبت کنم.
    – سفارش لوازم با تأخیر مواجه شده است.
    – ژنرال یک دستور صادر کرد. سربازان باید از دستور او اطاعت کنند.
    – سفارش دادن غذا از طریق اینترنت کار آسانی است. (در این جمله ordering یک مصدر است.)
    – ما هنوز در انتظار سفارش خود هستیم. (این سفارش می‌تواند غذا یا هر کالای دیگری باشد.)

    کلمه “order” برای نشان دادن ترتیب و توالی هم استفاده می‌شود. مثلاً برای بیان اینکه چیزی اول، دوم، سوم و… رخ می‌دهد.

    – نام‌های موجود در لیست بر اساس حروف الفبا مرتب شده‌اند.
    – به خاطر آوردن ترتیب رویدادها در آن حادثه کار سختی بود.
    – تماس شما به همان ترتیبی که دریافت شده پاسخ داده خواهد شد.

    این کلمه کاربردهای دیگری هم دارد:

    – دستگاه فروش خودکار خراب است. (کار نمی‌کند یا مشکل دیگری دارد.)
    – قاضی به متهم گفت که رفتارش نامناسب است. (قاضی متوجه رفتار بد او در دادگاه شده بود.)
    – برای حل این مشکل، دو طرف باید با هم همکاری کنند. (in order to یعنی راه یا بهترین روش برای انجام کاری)
    – دیگر به من نگو چه کار بکنم! (این جمله نشان‌دهنده ناراحتی است. وقتی کسی مدام به شما دستور می‌دهد می‌توانید این را بگویید.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی ضرب المثل ” دندان طمع را کندن ” + داستان

    همه چیز درباره مفهوم ضرب المثل “دندان طمع را کندن”

    این ضرب المثل تصویر جالبی را در ذهن ما ایجاد می‌کند. منظور از “دندان طمع” همان میل شدید و سیری‌ناپذیر برای به دست آوردن چیزی است که متعلق به ما نیست. وقتی می‌گوییم کسی “دندان طمعش را کَندند” یعنی به او فهماندند که نمی‌تواند به خواسته‌اش برسد و امید و آرزوی بی‌جایش را از بین بردند.

    این مثل معمولاً در شرایطی به کار می‌رود که فردی چشم طمع به مال، مقام یا موفقیت دیگری دارد و با برنامه‌ریزی و تلاش می‌خواهد آن را به دست آورد، اما در نهایت شکست می‌خورد و ناامید می‌شود. در حقیقت، این شکست به گونه‌ای است که دیگر هرگز به فکر دستیابی به آن چیز نمی‌افتد؛ انگاری که دندان طمع او را برای همیشه کنده باشند.

    به بیان ساده‌تر، این ضرب المثل به موقعیتی اشاره دارد که:
    – شخصی آرزوی چیزی را دارد که در توانش نیست.
    – سپس تلاش می‌کند تا به آن برسد.
    – اما در نهایت با شکستی روبرو می‌شود که کاملاً او را ناامید می‌کند.
    – نتیجه این است که آن شخص برای همیشه از آن آرزو و طمع دست می‌کشد.

    مثلاً اگر کسی مدام به فکر پست و مقام رئیس خود باشد و برای به دست آوردن آن نقشه بکشد، اما در نهایت نه تنها به آن مقام نرسد، بلکه موقعیت فعلی خود را نیز از دست بدهد، در این حالت می‌گویند “دندان طمعش را از آن پست کَندند”.

    ضرب المثل دندان طمع را کندن

    در این نوشته، به سراغ مفهوم و داستان پشت ضرب‌المثل معروف ایرانی «دندان طمع را کَندن» می‌رویم که از کتاب فارسی پایهٔ پنجم گرفته شده است. در ادامه با ما همراه باشید.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” یک چشم گریان و یک خندان “ را بخوانید.

    معنی ضرب المثل دندان طمع را کندن

    دندان طمع کندن یعنی چه؟

    این ضرب‌المثل سه معنی اصلی دارد:
    ۱. یعنی از چیزی چشم بپوشی و دیگر به آن امید نداشته باشی.
    ۲. یعنی به چیزی وابستگی شدید نداشته باشی و از آن دل بکنی.
    ۳. خود کلمه “طمع” به معنای حرص زدن، چشم‌داشتن به چیزی، یا پول‌دوستی است. پس “دندان طمع کندن” یعنی دست از حرص و آز برداریم.

    چه وقت از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنیم؟
    وقتی کسی در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌خواهد با ولع و اشتیاق زیاد، پول یا چیزهای دیگر را جمع کند و به مقدار کم قانع نیست. در این مواقع استفاده از این ضرب‌المثل مثل یک هشدار و یادآوری است تا او از این کار دست بردارد و خودش را در چالهٔ طمع و آز گرفتار نکند.

    داستان ضرب المثل

    پادشاهی بر سرزمین بزرگی فرمانروایی می‌کرد، اما با این وجود، همیشه در زندگی خود احساس نارضایتی می‌کرد و دلیل این ناخرسندی را نمی‌دانست. روزی، هنگامی که پادشاه درون کاخ قدم می‌زد، از کنار آشپزخانه گذشت و صدای آواز شادی را شنید. با دنبال کردن صدا، آشپزی را دید که چهره‌اش از شادی و خوشبختی می‌درخشید.

    پادشاه با تعجب از او پرسید: «چرا این‌قدر شاد و خوشحالی؟»
    آشپز پاسخ داد: «اعلیحضرت، من یک آشپز ساده‌ام. تمام سعی‌ام را می‌کنم تا همسر و فرزندانم راضی باشند. ما یک خانه کاهگلی داریم و خوراک و پوشاکمان به اندازه کافی است. به همین دلیل، قلبم از قناعت و شادی لبریز است.»

    پس از شنیدن این سخنان، پادشاه موضوع را با وزیر خود در میان گذاشت. وزیر به او گفت: «قربان، این آشپز هنوز به «گروه ۹۹» نپیوسته است. اگر عضو این گروه نشود، می‌توان گفت که واقعاً آدم قانعی است.» پادشاه پرسید: «گروه ۹۹ چیست؟»
    وزیر پاسخ داد: «برای فهمیدن این موضوع، کافی است دستوری بدهید تا یک کیسه محتوی ۹۹ سکه طلا را جلوی در خانه آشپز بگذارند. آن‌گاه به زودی مفهوم گروه ۹۹ را درخواهید یافت.»

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” دو پادشاه در اقلیمی نگنجند “ را بخوانید.

    پادشاه فرمان داد و کیسه سکه‌ها را شبانه نزدیک خانه آشپز قرار دادند.
    وقتی آشپز به خانه بازگشت، کیسه را دید و با کنجکاوی آن را به داخل خانه برد. با باز کردن کیسه و دیدن سکه‌های طلا، اول شوکه شد و سپس از شدت خوشحالی بی‌تاب گشت. سکه‌ها را روی میز ریخت و شروع به شمردن کرد. تعداد آن‌ها ۹۹ تا بود. با خودش فکر کرد: «حتماً یک سکه گم شده!» دوباره و دوباره شمرد، اما باز هم عدد ۹۹ به دست آمد.

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” یه روده راست تو شکمش نیست “ را مطالعه کنید.

    او با خود گفت: «چرا ۱۰۰ سکه نیست؟ یک سکه دیگر کجاست؟» تمام خانه و حیاط را به دنبال آن یک سکه گشت، اما چیزی نیافت. خسته و ناامید، دست از جستجو کشید.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” از کله سحر تا بوق سگ “ را مطالعه کنید.

    از آن شب به بعد، آشپز دیگر آن آدم شاد و راضی نبود. با خود عهد کرد که بیشتر کار کند تا بتواند یک سکه طلای دیگر به دست آورد و دارایی خود را به ۱۰۰ سکه برساند. او آن‌قدر سخت کار می‌کرد که صبح‌ها خسته از خواب بیدار می‌شد و حتی گاهی از همسر و فرزندانش به دلیل بیدار نکردنش شکایت می‌کرد. دیگر نه آوازی می‌خواند و نه چهره‌اش نشانی از شادی گذشته داشت.

    پادشاه که از این تغییر رفتار متعجب شده بود، دلیل را از وزیرش پرسید. وزیر گفت: «قربان، حالا این آشپز رسماً به گروه ۹۹ پیوسته است. اعضای این گروه کسانی هستند که با وجود داشتن چیزهای زیاد، هرگز راضی نیستند. آن‌ها خود را به زحمت می‌اندازند تا بیشتر به دست آورند و همیشه در فکر تکمیل کردن «صد» هستند. همین فکر، آرامش و شادی را از آنان می‌گیرد و آن‌ها را به گروه ناخوشحال «۹۹» تبدیل می‌کند.»

    پیام داستان: وقتی طمع وارد دل انسان شود، دیگر از آنچه دارد لذت نمی‌برد و همیشه در پی افزودن بر دارایی‌هایش است. این حرص و طمع، آرامش را از او می‌گیرد و زندگی را به کامش تلخ می‌کند. در چنین شرایطی است که می‌گویند: باید دندان طمع را کند! طمع مانند دندانی فاسد است که تنها با کشیدن آن، درد انسان پایان می‌یابد.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” آب از آهن جدا کردن “ را مطالعه کنید.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل “عروس نمی توانست برقصد، می گفت زمین کج است” را مطالعه کنید.

    دندان طمع کن که شود درد تو درمان
    بس درد که درمان شود از کندن دندان!

  • معنی کلمه Ordinary به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Ordinary به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Ordinary به فارسی با مثالهای کاربردی

    اگر چیزی «معمولی» باشد، یعنی چیز خاص و متفاوتی در آن نیست و در واقع متوسط و عادی است. این واژه معنایی نزدیک به کلمات عادی و معمولی دارد.

    خانه‌های این محله ساده و معمولی هستند و خیلی از آن‌ها شبیه هم به نظر می‌رسند.
    سارا دوست دارد برای محل کار، لباس‌های ساده و معمولی بپوشد چون نمی‌خواهد کسی به او توجه خاصی کند.
    آن روز هم یک روز عادی و معمولی بود تا اینکه لاستیک ماشین احمد پنچر شد و از آن لحظه به بعد، همه چیز خراب شد.
    به جای اینکه یک مدل موی ساده و معمولی انتخاب کند، او تصمیم گرفت موهایش را به سبک موهاک درآورد.

     
    قید این کلمه به صورت ordinarily به کار می‌رود.

    معمولاً بارب در روزهای هفته کار می‌کند، اما امروز در آخر هفته مشغول کار است.
    تابستان در آمریکا معمولاً فصل گرمی است، اما تابستان گذشته بسیار خاص و غیرعادی بود. (برعکس ordinary که یعنی معمولی، extraordinary به معنای فوق‌العاده و غیرعادی است.)
    دکتر جنسن معمولاً با بیماران کودک کار می‌کند، چون در بخش کودکان بیمارستان فعالیت دارد.

    توجه: هنگام استفاده از واژه «ordinary» باید دقت کنید. بعضی افراد ممکن است ناراحت شوند اگر لباس‌ها، سبک زندگی یا دارایی‌هایشان را معمولی توصیف کنید. بسیاری از مردم دوست دارند باور کنند که خاص و منحصربه‌فرد هستند — حتی اگر در واقعیت این‌طور نباشد.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Original به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Original به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Original به فارسی با مثالهای کاربردی

    اگر کسی یا چیزی اصیل و اورجینال باشد، یعنی کاملاً منحصر به فرد است. به این معنی که اولین نمونه از نوع خودش است یا ویژگی‌های تازه و بدیعی دارد که در جای دیگر دیده نمی‌شود.

    unique :منحصر به فرد

    این خانه یک طراحی کاملاً منحصربه‌فرد دارد.
    ایده‌های او تازه و بسیار الهام‌بخش هستند.
    این آهنگ چندان جدید و متفاوت نیست؛ قبلاً چیزی شبیه به آن شنیده‌ام.
    هنرمندان امروزی نگاه تازه‌ای به هنر دارند.
    مجسمه دروازه ابری در شیکاگو یک اثر هنری عمومیِ جذاب و بی‌نظیر است.

    اول / جدید

    این خانه را مالک اولیه آن طراحی کرده است.
    نخستین کسانی که در این ناحیه ساکن شدند، بیش از هزار سال پیش به اینجا آمدند.
    این یک رونوشت از نامه است. خود نامه اصلی کجاست؟
    سیزده مستعمره نخست در آمریکا، پس از کسب استقلال از انگلستان، به ایالت تبدیل شدند.

     
    واژه “originally” یک قید است:

    در اصل اهل کدام کشور هستید؟ (این پرسش رایجی است که از کسانی که از کشورهای دیگر به آمریکا آمده‌اند، پرسیده می‌شود.)
    این ساختمان قدیمی در اصل، خانه یک خانواده بود. اما اکنون به یک موزه تبدیل شده است.
    در آغاز، تاد قصد داشت در زمینه پزشکی فعالیت کند، اما نظرش عوض شد و در عوض معمار شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Other به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Other به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Other به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی چیزی، کسی یا گروهی علاوه بر موردی که گفته شده وجود دارد، از کلمه “دیگر” استفاده می‌کنیم.

    این نان‌ها تازه نیستند. نان‌های دیگر قابل قبول هستند.
    در سمت دیگر خیابان، یک بانک قرار دارد. (هر خیابان دو سمت دارد: یک سمت و سمت دیگر.)
    برای این کلاس از سه کتاب استفاده می‌کنیم. دو کتاب از آن‌ها برای خواندن هستند. کتاب دیگر، یک کتاب تمرین است که دانش‌آموزان می‌توانند به خانه ببرند.
    همان چند روز پیش در ساحل بودیم و غروب آفتاب را تماشا می‌کردیم. (the other day = روزی در گذشته نزدیک)
    این درختان سالم به نظر می‌رسند. بقیه‌ی آن‌ها وضعیت خوبی ندارند.

    کلمه “دیگر” با “دیگران” و “دیگری” تفاوت دارد.
    توجه: تلفظ کلمه “other” شامل صدای “th” آوادار است.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.