دسته: هم خانواده

  • هم خانواده کلمه وطن + معنی ، مترادف و متضاد کلمه وطن

    هم خانواده کلمه وطن + معنی ، مترادف و متضاد کلمه وطن

    هم خانواده کلمه وطن

    واژه‌های هم‌خانواده «وطن» شامل مواردی مانند وطندوست، وطنپرست، وطنخواه و هموطن می‌شود. این کلمات از ریشه یکسانی با «وطن» گرفته شده‌اند و از نظر معنایی نیز به هم پیوند دارند. خود کلمه وطن در زبان عربی به معنای جایی است که فرد در آن زندگی می‌کند یا زادگاه اوست.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی حکایت محبت فارسی ششم ✅ معنی کلمات، هم خانواده و مخالف سری سر بزنید.

    مقاله معنی کلمات درس دوم پنجره های شناخت کلاس ششم ✅ هم خانواده ، مخالف و خلاصه حاوی اطلاعات جامعی است.

    برای پیدا کردن واژه‌های هم‌خانواده در زبان عربی، باید ریشه اصلی کلمه را پیدا کنید. این ریشه معمولاً از سه حرف مشترک تشکیل شده است. در مورد کلمات فارسی نیز باید بن ماضی یا مضارع آن‌ها یکسان باشد.

    مترادف‌های کلمه وطن نیز عبارت‌اند از: موطن، میهن، زادگاه، مسقط‌الراس و اقامتگاه. شما می‌توانید از این کلمات به‌جای وطن در جمله‌های خود استفاده کنید.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را حتماً بخوانید.

    همچنین معادل‌های فارسی وطن، کلماتی مانند زادگاه، زادوبوم و میهن هستند. در مقابل، متضادهای وطن شامل غربت، غریبی و تبعید می‌شود.

    پس از آشنایی با مترادف و هم‌خانواده‌های وطن، خوب است با معنای این کلمه در فرهنگ‌های معروف فارسی نیز آشنا شوید. در لغتنامه دهخدا، وطن به معنای جای گرفتن و ساکن شدن، محل زندگی و زادگاه معنی شده است. در فرهنگ معین نیز وطن به‌عنوان زادگاه، میهن و محل اقامت تعریف شده و در فرهنگ عمید، این واژه به محل زندگی شخص، جایی که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده، میهن و زادبوم اشاره دارد.

    مقاله معنی بخوان و بیندیش هدهد فارسی ششم صفحه ۲۰ ✅ کلمات هم خانواده و مخالف منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

  • هم خانواده کلمه کشور + مترادف و معانی کلمه کشور

    هم خانواده کلمه کشور + مترادف و معانی کلمه کشور

    هم خانواده کلمه کشور

    واژه‌های هم‌خانواده «کشور» شامل کشوری، کشورها، کشورگشا، کشورگشایی و کشورداری می‌شوند. این واژه‌ها ریشه یکسانی با کلمه کشور دارند و از نظر معنی نیز به هم پیوند خورده‌اند.

    «کشور» در زبان فارسی به معنای سرزمین، قلمرو یا مملکت است. همچنین به سرزمین بزرگی گفته می‌شود که چندین استان را در بر می‌گیرد و مردم آن از یک دولت پیروی می‌کنند.

    یادگیری مترادف‌ها، متضادها و واژه‌های هم‌خانواده، یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای تقویت زبان فارسی در دوره ابتدایی است. با یادگیری این موارد، معنای واژه‌ها را بهتر می‌فهمید و آن‌ها برای همیشه در ذهنتان می‌مانند.

    مترادف‌های کلمه کشور عبارت‌اند از: ارض، اقلیم، خطه، دیار، سرزمین، شهر، قلمرو، مرزوبوم، ملک، مملکت و ولایت. شما می‌توانید از این کلمات به جای کلمه کشور استفاده کنید.

    حالا که با هم‌خانواده و مترادف‌های کشور آشنا شدید، خوب است بدانید که معادل‌های فارسی این واژه عبارت‌اند از: سرزمین، مرز و بوم و میهن.

    در لغتنامه دهخدا، کشور به معنای اقلیم، مملکت، پادشاهی و بخشی از زمین که حکومت ویژه‌ای دارد، تعریف شده است. در فرهنگ معین نیز این واژه به معنای مملکت آمده و در فرهنگ عمید، کشور به معنی اقلیم، مملکت و سرزمین بزرگی که شامل چند استان باشد، معنی شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه وطن

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را مطالعه کنید.

  • هم خانواده کلمه برهان + مترادف ، متضاد و معنی کلمه برهان

    هم خانواده کلمه برهان + مترادف ، متضاد و معنی کلمه برهان

    هم خانواده کلمه برهان

    کلماتی مانند مبراه، تبرئه و برهانی، هم‌خانواده‌ی واژه‌ی «برهان» هستند. این کلمات به دلیل داشتن سه حرف مشترک با «برهان»، ریشه‌ی یکسانی دارند و به همین علت در گروه هم‌خانواده‌های آن قرار می‌گیرند. معنی کلمه‌ی برهان در زبان فارسی، دلیل و حجت است.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه هم خانواده کلمه هنرمند + معنی ، مترادف و متضاد کلمه هنرمند.

    توصیه می‌شود به مطالعه مقاله هم خانواده کلمه غذا + مترادف و معانی کلمه غذا ادامه دهید.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی همه از خاک پاک ایرانیم کلاس ششم فارسی صفحه ۵۶ ✅ هم خانواده و مخالف.

    یادگیری کلمات هم‌خانواده و مترادف، بخش مهمی از آموزش زبان و ادبیات فارسی است و در دوران تحصیل با آن سر و کار خواهید داشت. در ادامه، برای آشنایی بیشتر شما، معنی کلمه‌ی غم و واژه‌های مترادف و متضاد آن را توضیح می‌دهیم. با ما همراه باشید.

    برای گسترش دانش خود، مقاله هم خانواده کلمه غنیمت + مترادف و معانی کلمه غنیمت را مطالعه کنید.

    واژه‌های مترادف برهان شامل کلماتی مانند بینه، حجت، دلیل و فرنود است. شما می‌توانید از این کلمات به‌جای برهان استفاده کنید.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه بیابید.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی کلمات درس سوم هوشیاری ✅ فارسی ششم دبستان + هم خانواده و مخالف را حتماً بخوانید.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی کلمات درس چهارم داستان من و شما کلاس ششم ✅ هم خانواده مخالف به شما کمک خواهد کرد.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی کلمات بخوان بیندیش دوستان همدل فارسی ششم ✅ هم خانواده و متضاد را مطالعه کنید.

    همچنین معادل‌های فارسی برای برهان، واژه‌هایی مانند فرنود، آوند، پروهان و نخش هستند. در مقابل، متضادهای برهان شامل شک، تردید، ظن و گمان می‌شوند. در پایان این بخش، به سراغ معنی‌هایی که در لغتنامه‌های معروف فارسی برای برهان آمده، می‌رویم.

    در لغتنامه‌ی دهخدا، برهان به معنی خوشحالی و شعف، حجت، بیان روشن و دلیل محکم به کار رفته است. در فرهنگ عمید نیز این واژه به معنای حجت، دلیل و دلیل قاطع آمده و در فرهنگ معین، برهان به معنی دلیل، جهت و جمع آن به صورت براهین ذکر شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه حجت

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی کلمات درس پنجم هفت خان رستم کلاس ششم ✅ هم خانواده و مخالف.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی شعر ای وطن کلاس ششم صفحه ۵۰ ✅ هم خانواده و مخالف مراجعه کنید.

  • هم خانواده کلمه هادی + مترادف ، متضاد و معنی کلمه هادی

    هم خانواده کلمه هادی + مترادف ، متضاد و معنی کلمه هادی

    هم خانواده کلمه هادی

    کلماتی مانند هدایت، هدی، هدیه، هدایت‌گر و هدایت‌کننده، هم‌خانوادهٔ واژهٔ «هادی» هستند و ریشهٔ مشترکی با آن دارند. هادی در زبان فارسی به معنی راهنمایی‌کننده، رهبر و رسانا است.

    آشنایی با واژه‌های هم‌خانواده و مترادف در یادگیری زبان فارسی اهمیت زیادی دارد و در دوران تحصیل با آن سر و کار خواهید داشت. در ادامه، برای درک بهتر معنای «هادی»، مترادف‌ها و متضادهای آن را مرور می‌کنیم. با ما همراه باشید.

    مترادف‌های کلمهٔ هادی عبارت‌اند از: پیر، دلیل، راهبر، راهنما، رهبر، مرشد، معلم و رسانا. شما می‌توانید از این واژه‌ها به‌جای هادی در جمله‌های خود استفاده کنید.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی شعر شیر خدا فارسی ششم صفحه ۸۸ ✅ هم خانواده متضاد خلاصه و پیام درس سری سر بزنید.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی درس چهاردهم فارسی ششم (راز زندگی) ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

    همچنین معادل‌های فارسی هادی شامل واژه‌هایی مانند رهبر، رهنما و پیشوا است و متضاد آن «عایق» می‌باشد.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه مراجعه کنید.

    در پایان، به بررسی معنی هادی در فرهنگ‌های معتبر فارسی می‌پردازیم. در لغتنامهٔ دهخدا، هادی به معنای راهنما، مرشد، هدایت‌کننده و رسانا آمده است. در فرهنگ معین، این واژه به معنی هدایت‌کننده، رسانه و هر جسمی که جریان برق یا گرما را از خود عبور دهد، تعریف شده است. در فرهنگ عمید نیز هادی به مفهوم هدایت‌کننده، نماینده، رهنما، پیشوا و راهبر معنی شده است.

    توصیه می‌شود به مطالعه مقاله معنی حکایت عمر گران مایه ششم فارسی صفحه ۹۲ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه ادامه دهید.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانوادهٔ کلمهٔ راهنما

  • هم خانواده کلمه حج + مترادف و معانی کلمه حج

    هم خانواده کلمه حج + مترادف و معانی کلمه حج

    هم خانواده کلمه حج

    واژه‌های هم‌خانواده «حج» شامل حجاج، حاجی و حاجیان می‌شود. این کلمات چون سه حرف اصلی مشترک دارند، ریشه یکسانی با «حج» داشته و به عنوان واژه‌های هم‌خانواده شناخته می‌شوند. معنی لغوی «حج»، قصد کردن برای طواف کعبه یا زیارت کعبه است.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی شعر باران فارسی کلاس ششم صفحه ۷۲ ✅ هم خانواده مخالف ، خلاصه و پیام شعر به شما کمک خواهد کرد.

    مترادف‌های کلمه حج نیز عبارت‌اند از: زیارت، زیارت کعبه، آهنگ، حرکت، قصد، آهنگ کردن، قصد کردن، به زیارت رفتن و با دلیل غلبه کردن. شما می‌توانید از هر یک از این واژه‌ها به جای «حج» در جملات خود استفاده کنید.

    پس از آشنایی با مترادف‌ها و هم‌خانواده‌های حج، خوب است معادل فارسی آن را نیز بدانید. معادل فارسی این کلمه، واژه‌هایی مانند «زیارت» و «زیارت خانه خدا» است. برای درک بهتر معنای حج، در ادامه به تعریف این واژه در فرهنگ‌های مختلف فارسی می‌پردازیم.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه سری سر بزنید.

    در فرهنگ دهخدا، حج به معنای «قصد طواف کعبه»، «حج گزاردن» و «زیارت خانه خدا» آمده است. در فرهنگ معین، این کلمه به «قصد کردن» و «قصد زیارت کعبه کردن» معنا شده و در فرهنگ عمید نیز به «زیارت خانه خدا» و «انواع حج» اشاره شده است.

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی کلمات درس نهم فارسی ششم + هم خانواده مخالف ، خلاصه و پیام درس را مطالعه کنید.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه سفر

  • هم خانواده کلمه حاجت + معنی و مترادف کلمه حاجت

    هم خانواده کلمه حاجت + معنی و مترادف کلمه حاجت

    هم خانواده کلمه حاجت

    واژه‌های هم‌خانواده «حاجت» شامل احتیاج، محتاج، حاجتمند، حاجات و حوائج می‌شوند. این کلمات به دلیل داشتن ریشه مشترک، معنای نزدیکی به هم دارند. حاجت در زبان فارسی به معنای درخواست، آرزو و نیاز است.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه سری سر بزنید.

    برای مطالعه بیشتر، به هم خانواده تصمیم + مترادف و معنی کلمه تصمیم سری سر بزنید.

    پس از آشنایی با معنی و واژه‌های هم‌خانواده، بهتر است با مترادف‌های حاجت نیز آشنا شویم. یادگیری واژه‌های هم‌معنا به درک بهتر این کلمه کمک می‌کند و دایره لغات شما را گسترش می‌دهد. این کار در جمله‌نویسی و نوشتن متن‌های بهتر بسیار مفید است.

    مترادف‌های کلمه حاجت عبارتند از: احتیاج، غایت، ارب، ضرورت، دربایست، درخواست، مقصود، مراد، امید، آرزو، نیازمندی، نیاز و نهمت. از آنجا که این کلمات هم‌معنی با حاجت هستند، می‌توانید در جمله‌های خود از آن‌ها به عنوان جایگزین استفاده کنید.

    در این مقاله هم خانواده سعادت + متضاد و مترادف کلمه سعادت اطلاعات مفیدی آمده است.

    در این مقاله هم خانواده لذت + مترادف ، معنی و متضاد لذت برای تمامی پایه های تحصیلی اطلاعات مفیدی آمده است.

    معادل‌های فارسی حاجت نیز شامل نیاز، نیازمندی و خواهش است. در لغتنامه دهخدا، حاجت به معنای نیازمندی، احتیاج، مایحتاج، مطلب، مقصود و خواهش آمده است. در فرهنگ معین، این واژه به معنای مراد خواستن، نیاز بردن، ضرورت، نیاز، امید و آرزو تعریف شده و در فرهنگ عمید نیز به معنی نیازمندی، نیاز، آرزو و امید به کار رفته است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه حج

  • هم خانواده کلمه شکایت + مترادف ، متضاد و معنی کلمه شکایت

    هم خانواده کلمه شکایت + مترادف ، متضاد و معنی کلمه شکایت

    هم خانواده کلمه شکایت

    واژه‌های هم‌خانواده «شکایت» شامل شکوه، تشکی، شکایه و شکوا می‌شوند که همگی ریشه یکسانی دارند. معادل فارسی شکایت، گله کردن از رفتار دیگران یا حالت گله‌مندی است.

    برای پیدا کردن واژه‌های هم‌خانواده در زبان عربی، باید ریشه اصلی کلمه را پیدا کنید. این کلمات معمولاً در سه حرف اصلی مشترک هستند. در مورد واژه‌های فارسی نیز باید بن ماضی یا مضارع آن‌ها یکسان باشد.

    مترادف‌های شکایت شامل این واژه‌هاست: بث الشکوی، تشکی، تظلم، دادخواست، دادخواهی، شکوائیه، شکوا، تعرض، چغلی، شکوه، گلایه، گله و گله‌مندی. از آنجا که این کلمات معنای نزدیک به شکایت دارند، می‌توانید از آن‌ها در جمله‌های خود استفاده کنید.

    معادل‌های فارسی شکایت نیز عبارت‌اند از: دادخواهی، دادخواست، گله‌مندی و گلایه. همچنین خوب است بدانید که متضاد شکایت، تشکر و سپاسگزاری است.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه سری سر بزنید.

    در ادامه، معنی شکایت در فرهنگ‌های معتبر فارسی را مرور می‌کنیم:
    – در لغتنامه دهخدا: گله کردن، گله‌مندی و درد و دل کردن.
    – در فرهنگ معین: گله کردن از کسی نزد دیگری و دادخواهی.
    – در فرهنگ عمید: تظلم، دادخواهی و ناله و زاری کردن.

  • هم خانواده کلمه سبب + مترادف ، متضاد و معنی کلمه سبب

    هم خانواده کلمه سبب + مترادف ، متضاد و معنی کلمه سبب

    هم خانواده کلمه سبب

    واژه‌های هم‌خانواده «سبب» شامل «مسبب» و «اسباب» می‌شوند که همگی ریشه یکسانی دارند. «سبب» در زبان فارسی به معنای علت و نیز پیوند خویشاوندی است.

    واژه‌های مترادف «سبب» عبارت‌اند از: انگیزه، جهت، دلیل، علت، منبع، موجب، باعث، مسبب، واسطه، وسیله، داعیه، طرز، طریق، منوال، خویشاوندی، قرابت، نسبت، علاقه، آلت، افزار، ابزار، طناب و ریسمان.
    این کلمات هم‌معنی با «سبب» هستند و می‌توانید در جای مناسب از آن‌ها استفاده کنید. آشنایی با مترادف‌ها نه تنها به درک بهتر معنای واژه کمک می‌کند، بلکه دایره لغات شما را گسترده‌تر کرده و مهارت نوشتاری شما را تقویت می‌نماید.

    مقاله هم خانواده کلمه انبوه + معنی ، مترادف و متضاد کلمه انبوه حاوی اطلاعات جامعی است.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

    همچنین خوب است بدانید که معادل‌های فارسی واژه «سبب»، «دستاویز» و «انگیزه» است. متضادهای این کلمه نیز «بیگانگی» و «نسب» می‌باشند. در ادامه، معانی ذکرشده برای این واژه در لغتنامه‌های معتبر فارسی آورده شده است.

    در لغتنامه دهخدا، «سبب» به معنای جهت، باعث و علت آمده است.
    در فرهنگ معین، این واژه به معانی علت، نسبت خویشاوندی، وسیله، طریق و ریسمان تعریف شده است.
    در فرهنگ عمید نیز «سبب» به معنای دست‌آویز، وسیله، طریق، پیوند و علاقه خویشاوندی معنا شده است.

    برای مطالعه بیشتر، به هم خانواده کلمه راهنما + مترادف و معنی کلمه راهنما سری سر بزنید.

    برای یادگیری پیشرفته، به هم خانواده کلمه بارز + معنی ، مترادف و متضاد کلمه بارز مراجعه کنید.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه دلیل

  • هم خانواده کلمه فتوا + مترادف و معنی کلمه فتوا

    هم خانواده کلمه فتوا + مترادف و معنی کلمه فتوا

    هم خانواده کلمه فتوا

    کلمه‌های هم‌خانواده «فتوا» شامل «فتوی» و «فتاوی» هستند. این کلمات سه حرف اصلی مشترک دارند و همگی از یک ریشه گرفته شده‌اند. معنی کلمه فتوا در زبان عربی، حکمی است که یک عالم دینی بیان می‌کند.

    یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای قوی‌تر کردن زبان فارسی در سال‌های دبستان، یادگیری مترادف‌ها، متضادها و کلمات هم‌خانواده است. وقتی این موارد را بیاموزید، معنای کلمه را بهتر می‌فهمید و بهتر در خاطرتان می‌ماند.

    مترادف‌های کلمه فتوا عبارت‌اند از: اجازه، حکم، رای و فتوی. از آن‌جایی که این کلمات معنای مشابهی دارند، می‌توانید به جای فتوا در جمله‌هایتان از آن‌ها استفاده کنید.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را از دست ندهید.

    حالا که با هم‌خانواده و مترادف‌های فتوا آشنا شدید، خوب است بدانید معادل فارسی این کلمه، «دادستان» و «فرمان دینی» است. در ادامه، معنی این کلمه در فرهنگ‌های مختلف فارسی را مرور می‌کنیم.

    در فرهنگ عمید، فتوا به معنای نظر یا رای یک فقیه و مجتهد در مسائل شرعی، و همچنین اعلام رسمی این نظر توسط فقیه درباره یک حکم شرعی آمده است. در لغت‌نامه دهخدا نیز فتوا به معنای فرمان فقیه، نظر فقیه و آنچه که فقیه برای پیروان خود می‌نویسد، تعریف شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه اطاعت

  • هم خانواده کلمه گواهی + مترادف و معانی کلمه گواهی

    هم خانواده کلمه گواهی + مترادف و معانی کلمه گواهی

    هم خانواده کلمه گواهی

    واژه‌های هم‌خانواده «گواهی» شامل «گواه» و «گواهینامه» می‌شوند. این کلمات در سه حرف اصلی با یکدیگر مشترک هستند. برای یافتن واژه‌های هم‌خانواده هر کلمه، ابتدا باید ریشه آن را پیدا کنید. گواهی در زبان فارسی به معنای مدرک، سند و شهادت است.

    یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای تقویت زبان فارسی در سال‌های دبستان، یادگیری مترادف‌ها، متضادها و واژه‌های هم‌خانواده است. با یادگیری این موارد، معنای واژه‌ها را بهتر می‌فهمید و آن‌ها برای همیشه در ذهنتان می‌مانند.

    مترادف‌های کلمه گواهی عبارتند از: استشهاد، تأیید، تصدیق، شهادت، تأییدیه، گواهینامه و مدرک. این کلمات معنایی نزدیک به گواهی دارند و می‌توانید در جمله‌های خود از آن‌ها به جای گواهی استفاده کنید.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه بیابید.

    همچنین معادل‌های فارسی گواهی شامل سند، تصدیق، تأییدنامه و شهادت است. در ادامه، معنی این واژه را در فرهنگ‌های معتبر فارسی بررسی می‌کنیم.

    در لغتنامه دهخدا، گواهی به معنای شهادت آمده است. در فرهنگ معین نیز این کلمه به معنی شهادت، تأیید و تصدیق درستی یا نادرستی چیزی تعریف شده است. در فرهنگ عمید هم گواهی به معنای شهادت دادن، درخواست شهادت از کسی و گواه بودن معنا شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه مدارک