دسته: هم خانواده

  • هم خانواده کلمه رشد + مترادف ، متضاد و معنی کلمه رشد

    هم خانواده کلمه رشد + مترادف ، متضاد و معنی کلمه رشد

    هم خانواده کلمه رشد

    واژه‌های هم‌خانوادهٔ «رشد» شامل ارشد، رشدی و رشید می‌شوند که همگی از یک ریشه گرفته شده‌اند. معنای اصلی رشد، رسیدن به پیروزی، درستکاری، رهایی از گمراهی و حرکت به سوی راه درست و پیشرفت است.

    هم‌خانواده‌ها به واژه‌هایی گفته می‌شود که معنای نزدیک به هم دارند و حداقل سه حرف مشترک دارند. برای پیدا کردن آن‌ها کافی است ریشهٔ کلمه — که همان سه حرف اصلی است — را تشخیص دهید. یادگیری واژه‌های تازه و معانی آن‌ها، قدم بزرگی در تقویت زبان فارسی شما خواهد بود.

    مترادف‌های رشد عبارت‌اند از: رویش، نشو، نمو، بلوغ، کمال، صلاح، هدایت، ضلالت و گمراهی. این کلمات معنایی نزدیک به رشد دارند و می‌توانید از هرکدام به عنوان جایگزین در جمله‌های خود استفاده کنید.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

    همچنین خوب است بدانید معادل‌های فارسی رشد، رست، رویش و گوالش است. متضاد این واژه نیز — همان‌طور که احتمالاً حدس زده‌اید — زوال، سقوط و پسرفت می‌باشد.

    برای درک بهتر معنای رشد، به تعریف آن در فرهنگ‌های معتبر فارسی نگاهی می‌اندازیم:
    در لغتنامهٔ دهخدا، رشد به معنای هدایت شدن به راه راست، پایداری در راه حق و رستگاری آمده است.
    در فرهنگ معین، این واژه به معنای نمو، ترقی و بالیدن تعریف شده است.
    در فرهنگ عمید نیز رشد به پایداری، ایستادگی، ترقی و بالیدگی معنا شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانوادهٔ کلمهٔ تکامل

  • هم خانواده کلمه تکامل + مترادف ، متضاد و معنی کلمه تکامل

    هم خانواده کلمه تکامل + مترادف ، متضاد و معنی کلمه تکامل

    هم خانواده کلمه تکامل

    واژه‌های هم‌خانواده «تکامل» شامل کامل، کمال، تکمیل، تکامل‌یافته و کمال‌گرا می‌شوند. این کلمات ریشه یکسانی دارند و از نظر معنی نیز به هم نزدیک هستند. خود کلمه تکامل در زبان فارسی به معنای «رسیدن به کمال» و «کامل شدن» است.

    برای تشخیص کلمات هم‌خانواده، باید ابتدا ریشه اصلی کلمه را پیدا کنید. در زبان عربی، معمولاً ریشه کلمه سه حرفی است و در واژه‌های هم‌خانواده تکرار می‌شود. در زبان فارسی نیز اگر بن ماضی و مضارع یک کلمه یکسان باشد، آن کلمات با هم هم‌خانواده محسوب می‌شوند.

    مترادف‌های تکامل نیز کلماتی مانند پیشرفت، ترقی، حرکت، جریان، پیشروی، گردش و سفر هستند. این کلمات معنایی نزدیک به تکامل دارند و می‌توان در جمله‌سازی به جای یکدیگر از آن‌ها استفاده کرد.

    علاوه بر این، معادل‌های فارسی واژه تکامل عبارت‌اند از: رسایی، بی‌کم‌وکاستی، پختگی و فرگشت. در مقابل، متضادهای تکامل شامل واژه‌هایی مثل نقص، زوال و توقف است.

    برای درک بهتر معنی این واژه، می‌توان به لغت‌نامه‌های معتبر فارسی مراجعه کرد. در لغت‌نامه دهخدا، تکامل به معنای «تمام و کامل شدن» آمده است. در فرهنگ معین، «به کمال رسیدن» معنی شده و در فرهنگ عمید نیز «به تدریج کامل شدن» تعریف شده است.

    در این مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه اطلاعات مفیدی آمده است.

  • هم خانواده کلمه تغییر + مترادف ، متضاد و معنی کلمه تغییر

    هم خانواده کلمه تغییر + مترادف ، متضاد و معنی کلمه تغییر

    هم خانواده کلمه تغییر

    کلمات هم‌خانواده برای «تغییر» شامل «متغیر» و «تغییرات» می‌شوند. در زبان فارسی، «تغییر» به معنی عوض شدن یا دگرگون شدن است. کلماتی که از یک ریشه باشند و حداقل سه حرف مشترک داشته باشند، هم‌خانواده نامیده می‌شوند.

    یادگیری مترادف‌ها، متضادها و کلمات هم‌خانواده، یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای تقویت زبان فارسی در دوره ابتدایی است. با یادگیری این موارد، معنای واژه‌ها را بهتر می‌فهمید و آن‌ها برای همیشه در ذهنتان می‌مانند.

    مترادف‌های کلمه «تغییر» عبارتند از: استحاله، انقلاب، تبدیل، تبدل، تحول، تطور، تعویض، دگرگونی، مسخ، عدول، بازگشت و عقب‌گرد. شما می‌توانید از این کلمات که معنای مشابهی دارند، به جای خود کلمه «تغییر» در جمله‌هایتان استفاده کنید.

    همچنین، معادل‌های فارسی برای «تغییر» شامل این واژه‌ها می‌شود: دگرگونی، دگرسانی، دگردیسی و دگرش. نقطه مقابل و متضاد کلمه «تغییر» نیز «تثبیت» است.

    برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی کلمات درس چهارم داستان من و شما کلاس ششم ✅ هم خانواده مخالف مراجعه کنید.

    حالا که با هم‌خانواده و مترادف‌های این کلمه آشنا شدید، خوب است به سراغ لغت‌نامه‌های معروف فارسی برویم.
    در لغت‌نامه دهخدا، «تغییر» به معنای دگرگون شدن، تبدیل، تعویض، تحول و انقلاب آمده است. در فرهنگ معین، این کلمه به معنی دگرگون ساختن، گردش و دگرگونی تعریف شده. فرهنگ عمید نیز «تغییر» را به معنای از حالی به حال دیگر درآمدن و دگرگون شدن معنا کرده است.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی کلمات درس سوم هوشیاری ✅ فارسی ششم دبستان + هم خانواده و مخالف مراجعه کنید.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی کلمات درس پنجم هفت خان رستم کلاس ششم ✅ هم خانواده و مخالف بیابید.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه ثابت

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

  • هم خانواده کلمه پخته + معنی ، مترادف و متضاد کلمه پخته

    هم خانواده کلمه پخته + معنی ، مترادف و متضاد کلمه پخته

    هم خانواده کلمه پخته

    واژه‌های هم‌خانواده «پخته» شامل پخت، پختگی و پختن می‌شوند. این کلمات از یک ریشه مشترک گرفته شده‌اند و از نظر مفهومی نیز به هم نزدیک هستند. شما می‌توانید در جمله‌سازی و نوشتن متن‌های خود از آن‌ها استفاده کنید تا نوشته‌تان شیوا و زیبا شود.

    «پخته» در زبان فارسی به معنی چیزی است که با حرارت آماده خوردن شده باشد، یا به فردی دانا و با تجربه گفته می‌شود. در ادامه با آوردن معانی و کلمات هم‌معنی، شما را بیشتر با این واژه آشنا می‌کنیم.

    کلمات مترادف «پخته» شامل مواردی مانند مطبوخ، آزموده، ماهر، کاربلد، باتجربه، زیرک، آماده، کامل، رسا، تمام‌شده، رسیده و پخته‌شده است. این واژه‌ها هم‌معنی با «پخته» هستند و می‌توانید در جای مناسب از آن‌ها استفاده کنید.

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را از دست ندهید.

    همچنین معادل فارسی «پخته» را می‌توان «رسیده» یا «آماده» دانست. در مقابل، متضادهای این کلمه شامل خام، نارس و نپخته می‌شوند. اکنون که با هم‌خانواده و مترادف‌های «پخته» آشنا شدید، خوب است نگاهی هم به تعریف این واژه در کتاب‌های لغت فارسی بیندازیم.

    در لغتنامه دهخدا، «پخته» به معنای چیزی که با حرارت، قابل خوردن شده باشد، یا فردی باتجربه، محتاط و خردمند آمده است. در فرهنگ معین، این کلمه به معنی رسیده، کامل و تمام، با تدبیر و آزموده و نیز راحت‌طلب معنا شده است. در فرهنگ عمید نیز «پخته» به شخص کاردان و با تجربه و دانا اشاره دارد.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه دانا

  • هم خانواده کلمه حتما + مترادف ، متضاد و معنی کلمه حتما

    هم خانواده کلمه حتما + مترادف ، متضاد و معنی کلمه حتما

    هم خانواده کلمه حتما

    واژه‌های هم‌خانواده «حتماً» شامل «حتمی» و «حتمیت» می‌شوند که همگی از یک ریشه مشترک گرفته شده‌اند. معنی اصلی کلمه «حتماً» در زبان فارسی، بیانگر اجبار و الزام است.

    برای پیدا کردن واژه‌های هم‌خانواده در زبان عربی، باید بخش اصلی و ریشه کلمه را تشخیص دهید. این ریشه معمولاً در سه حرف اساسی مشترک است. اما در مورد کلمه‌های فارسی، باید به بن ماضی یا مضارع آن‌ها توجه کنید که یکسان باشد. در ادامه، معنای‌های دیگر و واژه‌های مترادف «حتماً» را به شما معرفی می‌کنیم. با ما همراه باشید.

    مترادف‌های کلمه «حتماً» عبارت‌اند از: جزمی، به طور حتم، بی‌گمان، جزم، قطعی و یقینی. این کلمات هم‌معنی با «حتماً» هستند و می‌توانید از هرکدام به جای آن در جمله‌های خود استفاده کنید.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله هم خانواده کلمه حفظ + معنی ، مترادف و متضاد کلمه حفظ را مطالعه کنید.

    برای یادگیری پیشرفته، به هم خانواده کلمه حرکت + مترادف ، متضاد و معنی کلمه حرکت مراجعه کنید.

    معادل‌های فارسی «حتماً» نیز کلماتی مانند بی‌گمان، بی‌سخن، هرآینه، باری، به ناگزیر، به راستی، بی‌گفتگو، بایسته و باید است. همچنین متضاد این کلمه، همانطور که احتمالاً حدس زده‌اید، «شاید» و «احتمالاً» می‌باشد.

    در این مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه اطلاعات مفیدی آمده است.

    اکنون که با هم‌خانواده و مترادف‌های «حتماً» آشنا شدید، خوب است با معنی این واژه در فرهنگ‌های مختلف فارسی نیز آشنا شوید. در لغتنامه دهخدا، «حتماً» به معنای «به ناگزیر» و «حکماً» آمده است. در فرهنگ معین، این کلمه به معنی «بی‌شک» و «یقیناً» تعریف شده و در فرهنگ عمید نیز به معنای «یقیناً»، «قطعاً» و گاهی در گفتار عامیانه به معنای «احتمالاً» و «شاید» به کار رفته است.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه بی‌شک

  • هم خانواده کلمه زیارت + مترادف و معانی کلمه زیارت

    هم خانواده کلمه زیارت + مترادف و معانی کلمه زیارت

    هم خانواده کلمه زیارت

    کلماتی مانند زائر، زوار، زائرین و زیارت‌نامه، هم‌خانوادهٔ واژهٔ زیارت هستند. این کلمات حداقل سه حرف مشترک دارند که ریشهٔ اصلی آن‌ها را تشکیل می‌دهد. زیارت در زبان فارسی به معنای بازدید از شخصیت‌های بزرگ یا دیدن مکان‌های مقدس است.

    برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی کلمات درس آوای گنجشکان فارسی ششم ✅ هم خانواده و متضاد و خلاصه مراجعه کنید.

    یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای تقویت زبان فارسی در دورهٔ دبستان، یادگیری مترادف‌ها، متضادها و کلمات هم‌خانواده است. با یادگیری این موارد، معنای واژه‌ها را بهتر می‌فهمید و آن‌ها برای همیشه در ذهنتان می‌مانند.

    مترادف‌های زیارت شامل واژه‌هایی مانند پابوسی، تشرف، تطوف، حرم، دیدار و طواف است. این کلمات هم‌معنای زیارت هستند و می‌توانید از هرکدام به جای دیگری در جمله‌های خود استفاده کنید.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی درس هفدهم فارسی ششم ستاره روشن ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه به شما کمک خواهد کرد.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را مطالعه کنید.

    اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در معنی شعر نیایش فارسی ششم صفحه 114 ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه پیدا کنید.

    معادل فارسی زیارت، “دیدار” است. حالا که با هم‌خانواده و مترادف‌های این واژه آشنا شدید، خوب است معنی آن را در کتاب‌های واژه‌شناسی نیز بدانید. در لغتنامهٔ دهخدا، زیارت به معنای رفتن به مکان‌های مقدس و نزدیک شدن به شخصی بزرگ آمده است. در فرهنگ معین، این کلمه به معنای دیدار و رفتن به جای مقدس معنی شده و در فرهنگ عمید نیز به مفهوم بازدید کردن، ملاقات کردن و رفتن به مکان‌های متبرک تعریف شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانوادهٔ کلمهٔ دیدار

  • هم خانواده کلمه تاسیس + مترادف ، متضاد و معنی کلمه تاسیس

    هم خانواده کلمه تاسیس + مترادف ، متضاد و معنی کلمه تاسیس

    هم خانواده کلمه تاسیس

    کلمه‌های هم‌خانواده «تاسیس» شامل موسس، موسسه، تاسیسات، اساس و تاسیسی می‌شود. این کلمه‌ها همگی ریشه مشترکی دارند. تاسیس در زبان فارسی به معنی بنا کردن، پایه‌گذاری و استوار کردن چیزی است.

    یادگیری کلمات هم‌خانواده و مترادف در زبان فارسی بسیار مهم است و در دوران تحصیل با آن سر و کار دارید. در ادامه برای درک بهتر معنی «تاسیس»، مترادف‌ها و متضادهای آن را بررسی می‌کنیم.

    مترادف‌های تاسیس عبارتند از: احداث، ایجاد، بنیان، بنیان‌گذاری، پی‌ریزی، تشکیل، شالوده‌گذاری، وضع، احداث کردن، بنیاد کردن، بنیاد گذاشتن، پی‌ریزی کردن، دایر کردن و بنیان نهادن.

    کلمات مترادف، هم‌معنی با تاسیس هستند و می‌توانید از آن‌ها به جای هم استفاده کنید، بدون اینکه مفهوم جمله تغییر کند.
    معادل‌های فارسی تاسیس نیز شامل این کلمات است: راه‌اندازی، پایه‌گذاری، بنیادگذاری، ساختن، برپا کردن، پایه‌گذاری و بنیادگری. در مقابل، متضاد تاسیس، کلماتی مانند انحلال و فروپاشی است.

    در ادامه معنی تاسیس در لغت‌نامه‌های معروف فارسی را می‌خوانیم. در لغت‌نامه دهخدا، تاسیس به معنی بنیاد نهادن و بنا افکندن آمده است. فرهنگ معین نیز آن را به معنای بنیاد نهادن و بنیان‌گذاری تعریف کرده است. در فرهنگ عمید هم تاسیس به معنی بنیان نهادن سازمان، اداره یا حکومت و استوار کردن آن به کار رفته است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه زیارت

    3.1/5 – (7 امتیاز)

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه مراجعه کنید.

  • هم خانواده کلمه منتشر + معنی ، مترادف و متضاد کلمه منتشر

    هم خانواده کلمه منتشر + معنی ، مترادف و متضاد کلمه منتشر

    هم خانواده کلمه منتشر

    واژه‌های هم‌خانواده «منتشر» شامل «انتشار»، «منتشر کردن» و «نشر» می‌شوند. معنای اصلی کلمه «منتشر»، پخش شدن، گسترده شدن و پراکنده شدن است.

    به کلماتی که از نظر معنی به هم نزدیک هستند و حداقل سه حرف مشترک دارند، هم‌خانواده گفته می‌شود. آشنایی با واژه‌های هم‌خانواده و مترادف در زبان فارسی بسیار مهم است و بخش بزرگی از درس فارسی را تشکیل می‌دهد. این کار هم به درک بهتر معنای واژه‌ها کمک می‌کند و هم دایره لغات شما را گسترش می‌دهد.

    واژه‌های مترادف «منتشر» شامل «پراکنده»، «متفرق»، «انتشار»، «پخش» و «چاپ» می‌شوند. این کلمات هم‌معنی با «منتشر» هستند و می‌توانید در جمله‌های خود از هرکدام به جای دیگری استفاده کنید، بدون اینکه مفهوم جمله تغییر کند.

    همچنین خوب است بدانید که معادل فارسی کلمه «منتشر»، واژه‌هایی مانند «پخش»، «پراکنده»، «چاپ»، «فاش» و «گسترده» است. در مقابل، متضاد کلمه «انتشار»، «مخفی» یا «پنهان» است.

    در پایان برای درک بهتر معنای این واژه، به تعریف آن در فرهنگ‌های مختلف نگاهی می‌اندازیم:
    در لغت‌نامه دهخدا، «منتشر» به معنای پراکنده، پاشیده و افشان شده آمده است.
    در فرهنگ معین، این کلمه به معنی فاش، شایع، پراکنده و پخش‌شده است.
    در فرهنگ عمید نیز «منتشر» به معنای گسترده‌شونده، فاش و پراکنده تعریف شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه گسترده

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را مطالعه کنید.

  • هم خانواده کلمه دوست + معنی ، مترادف و متضاد کلمه دوست

    هم خانواده کلمه دوست + معنی ، مترادف و متضاد کلمه دوست

    هم خانواده کلمه دوست

    واژه‌های هم‌خانواده «دوست» شامل دوستی، دوستان، دوستانه و دوستدار می‌شوند. خود کلمه دوست به معنی رفیق و همراه است. این واژه‌ها از یک ریشه مشترک به وجود آمده‌اند و از نظر مفهومی نیز به هم نزدیک هستند.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی کلمات درس محله ما سوم ابتدایی + هم خانواده و مخالف را بخوانید.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را بخوانید.

    برای پیدا کردن واژه‌های هم‌خانواده، کافی است ریشه اصلی کلمه را تشخیص دهید و بر همان اساس، کلمات مرتبط را بنویسید. یادگیری واژه‌های تازه و درک معنای آن‌ها، قدم مهمی در تقویت زبان فارسی به شمار می‌رود؛ پس به این موضوع توجه کافی داشته باشید.

    در این مقاله هم خانواده قاضی + 3 هم خانواده برای کلمه قاضی و مترادف کلمه قاضی اطلاعات مفیدی آمده است.

    واژه‌های مترادف دوست نیز عبارت‌اند از: یار، آشنا، همنشین، همراه، حبیب، دوستدار، خلیل، صدوق، محب، صحابه، صدیق، رفیق، محبوب، مصاحب، معشوق، دمساز، محبوبه، ولی و معاشر. همان‌طور که می‌دانید، کلمات مترادف به کلماتی گفته می‌شود که معنای یکسانی دارند. بنابراین می‌توانید در نوشته‌های خود برای زیبایی و تنوع، از این واژه‌ها به عنوان جایگزین استفاده کنید. معادل‌های فارسی دوست، یار، رفیق و همدم هستند. همچنین متضاد کلمه دوست، دشمن و عدو است.

    در پایان، برای درک بهتر معنای واژه «دوست» به بررسی تعریف آن در چند فرهنگ معتبر می‌پردازیم:
    در لغت‌نامه دهخدا، دوست به معنای محب، یکدل، یکرنگ، یار و رفیق شفیق آمده است.
    در فرهنگ معین، این واژه به معنی یار، همدم، عاشق و معشوق تعریف شده است.
    در فرهنگ عمید نیز دوست به معنای یار، همدم، رفیق مهربان، خدادوست و وطن‌دوست معنا شده است.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه هم خانواده عشق + معرفی 3 هم خانواده برای کلمه عشق و مترادف کلمه عشق.

    مقاله هم معنی کلمات زنگ ورزش کلاس سوم + هم خانواده و مخالف منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

    مقاله هم خانواده قشنگ + دو هم خانواده برای کلمه قشنگ و مترادف و متضاد کلمه قشنگ حاوی اطلاعات جامعی است.

  • هم خانواده کلمه عجله + معنی ، مترادف و متضاد کلمه عجله

    هم خانواده کلمه عجله + معنی ، مترادف و متضاد کلمه عجله

    هم خانواده کلمه عجله

    کلمه‌های هم‌خانواده «عجله» شامل «تعجیل» و «عجول» می‌شوند. این واژه‌ها ریشه مشترکی دارند و چون حداقل سه حرف مشترک دارند، به عنوان کلمات هم‌خانواده شناخته می‌شوند. معنای اصلی عجله، سریع بودن و با سرعت عمل کردن است.

    یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای قوی کردن زبان فارسی در دوره دبستان، یادگیری مترادف‌ها، متضادها و کلمات هم‌خانواده است. وقتی این موارد را بیاموزید، معنای واژه‌ها را بهتر می‌فهمید و بهتر در خاطرتان می‌ماند.

    برای مطالعه بیشتر، به معنی حکایت عمر گران مایه ششم فارسی صفحه ۹۲ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه سری سر بزنید.

    توصیه می‌شود به مطالعه مقاله هم خانواده کلمه آداب + معنی و مترادف کلمه آداب ادامه دهید.

    مترادف‌های کلمه عجله عبارت‌اند از: تسریع، تعجیل، سرعت، شتاب، شتابزدگی و شتابندگی. از آنجا که این کلمات از نظر معنایی به هم نزدیک هستند، می‌توانید در جمله‌های خود از آن‌ها به جای یکدیگر استفاده کنید.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی درس چهاردهم فارسی ششم (راز زندگی) ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی شعر شیر خدا فارسی ششم صفحه ۸۸ ✅ هم خانواده متضاد خلاصه و پیام درس به شما کمک خواهد کرد.

    برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه سر بزنید.

    برای اطلاعات بیشتر، به مقاله هم خانواده کلمه جوان + معنی و مترادف کلمه جوان مراجعه کنید.

    مقاله هم خانواده کلمه فقط + معنی و مترادف کلمه فقط حاوی اطلاعات جامعی است.

    حالا که با هم‌خانواده و مترادف‌های عجله آشنا شدید، خوب است بدانید معادل‌های فارسی آن شامل شتاب، تندی، تیزی و چابکی است. همچنین متضاد این کلمه، همانطور که احتمالاً می‌دانید، واژه‌هایی مانند تامل و درنگ است.

    در پایان، برای درک بهتر معنای عجله، به تعریف آن در فرهنگ‌های معتبر فارسی می‌پردازیم:
    در لغتنامه دهخدا، عجله به معنای سرعت، شتاب کردن، وسیله‌ای برای حمل بار معنی شده است.
    در فرهنگ معین، این واژه به شتاب کردن، تعجیل، تندی و سرعت معادل شده است.
    در فرهنگ عمید نیز عجله به معنای سرعت و شتاب آمده است.