دسته: هم خانواده

  • هم خانواده کلمه صنعت + مترادف و معانی کلمه صنعت

    هم خانواده کلمه صنعت + مترادف و معانی کلمه صنعت

    هم خانواده کلمه صنعت

    واژه صنعت در مباحث اقتصادی بسیار به کار می‌رود. حتماً اصطلاحاتی مانند صنعت داروسازی، صنعت خودرو، صنعت فرش یا صنعت سینما به گوشتان خورده است. اما آیا دقیقاً می‌دانید معنی این کلمه و واژه‌های هم‌خانواده آن چیست؟ در ادامه، معنای این واژه و کلمات مرتبط با آن را به زبان ساده توضیح می‌دهیم.

    هم‌خانواده‌های کلمه صنعت شامل این موارد می‌شود: صنایع، صنع، صانع، تصنع و صناع. این واژه‌ها ریشه یکسانی دارند و معنی نزدیک به هم دارند، بنابراین در بعضی جمله‌ها می‌توانید آن‌ها را جایگزین یکدیگر کنید. معادل‌های فارسی این کلمه نیز پیشه، کار و هنر است.

    توصیه می‌شود به مطالعه مقاله معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه ادامه دهید.

    مترادف‌های صنعت نیز عبارت‌اند از: حرفه، تکنیک، صناعت، فن، هنر، کار، ساختن و پیشه. این کلمات هم‌معنی صنعت هستند و در نوشته‌ها و گفتارهای فارسی استفاده می‌شوند.

    اکنون که با مترادف‌ها و هم‌خانواده‌های صنعت آشنا شدید، خوب است معنی آن را در کتاب‌های واژه‌شناسی معروف فارسی نیز بدانید. در لغتنامه دهخدا، صنعت به معنی پیشه و هنر آمده است. در فرهنگ معین، معنی‌های فن و پیشه، و نیز حیله و چاره برای صنعت نوشته شده است. در فرهنگ عمید هم در بحث اقتصادی، صنعت به مراکز تولیدی مانند کارخانه و کارگاه گفته می‌شود و به عنوان اسم نیز به معنی پیشه و کار است.

  • هم خانواده کلمه صوت + مترادف و معنی کلمه صوت

    هم خانواده کلمه صوت + مترادف و معنی کلمه صوت

    هم خانواده کلمه صوت

    کلمه «صوت» به معنای صدا و آهنگ است و کلمات زیادی هستند که هم‌معنی آن محسوب می‌شوند. این واژه‌های مترادف، در نوشتن و جمله‌سازی به کار می‌روند. «اصوات» جمع کلمه صوت است و به معنی صداها و آواهاست. همچنین «مصوت» یک صفت است و به چیزی گفته می‌شود که صدا دارد یا صوت در آن وجود دارد.

    برای تشخیص کلمات هم‌خانواده، باید ریشه اصلی کلمه را پیدا کنید. معمولاً این ریشه از سه حرف مشترک و پشت سر هم تشکیل شده است. کلمات هم‌خانواده «صوت» شامل «اصوات» و «مصوت» می‌شود.

    یادگیری هم‌خانواده‌ها، مترادف‌ها و معانی کلمات جدید، تمرین بسیار مفیدی است. این کار به شما کمک می‌کند دانش زبانی خود را قوی‌تر کنید و راحت‌تر و بهتر جمله‌سازی نمایید. معنی کلمه صوت در زبان فارسی، آهنگ، بانگ، آوا و صدا است.

    مترادف‌های این واژه عبارت‌اند از: آواز، بانگ، ندا، لحن، صدا، آوا، صلا، صفیر و جار. این کلمات هم‌معنی «صوت» هستند و می‌توانید در نوشته‌های خود به جای آن از آن‌ها استفاده کنید.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را حتماً بخوانید.

    در پایان خوب است بدانید که در فرهنگ‌های معتبر فارسی مانند دهخدا، معین و عمید نیز واژه «صوت» به معنای بانگ، نغمه و آواز آمده است.

  • هم خانواده کلمه صاحب + مترادف ، متضاد و معنی کلمه صاحب

    هم خانواده کلمه صاحب + مترادف ، متضاد و معنی کلمه صاحب

    هم خانواده کلمه صاحب

    کلمه «صاحب» که به معنای مالک و دارنده است، از زبان عربی وارد فارسی شده و امروزه استفاده گسترده‌ای دارد. حتماً عبارت «صاحب‌خانه» به گوشتان خورده که به کسی گفته می‌شود که مالک یک خانه است. جالب است بدانید که این واژه در فارسی گاهی به عنوان اسم پسر نیز به کار می‌رود. برای شناخت بیشتر معانی و کلمات هم‌خانواده این واژه، در ادامه با ما همراه باشید.

    کلمات هم‌خانواده صاحب عبارت‌اند از: اصحاب، صحبت، صحاب، صحبه، صحبان، صحب و صحابه. این واژه‌ها ریشه مشترکی دارند و از نظر معنایی نیز به هم نزدیک هستند. کلمات هم‌خانواده معمولاً در سه حرف اصلی با یکدیگر مشترک‌اند.

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب معنی درس چهاردهم فارسی ششم (راز زندگی) ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را از دست ندهید.

    در زبان فارسی، واژه‌هایی که بن گذشته و بن حال یکسانی داشته باشند، هم‌خانواده محسوب می‌شوند. یادگیری این کلمات به شما کمک می‌کند تا معنی واژه‌ها را بهتر بفهمید و در موقعیت‌های مختلف بتوانید از آن‌ها به جای هم استفاده کنید.

    واژه‌های مترادف یا هم‌معنی صاحب نیز شامل این موارد می‌شود: ارباب، مخدوم، مولا، معاشر، آقا، خداوند، دارنده، همراه، هم‌سفر، هم‌صحبت، همنشین، ذی‌حق، خواجه، وزیر، مالک و موجر. احتمالاً بسیاری از این کلمات را در متون فارسی دیده‌اید و حالا می‌دانید که هم‌معنی صاحب هستند.

    برای یادگیری پیشرفته، به معنی حکایت عمر گران مایه ششم فارسی صفحه ۹۲ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه مراجعه کنید.

    برای گسترش دانش خود، مقاله معنی شعر شیر خدا فارسی ششم صفحه ۸۸ ✅ هم خانواده متضاد خلاصه و پیام درس را مطالعه کنید.

    در فرهنگ‌های واژگان فارسی نیز معانی مختلفی برای صاحب ثبت شده است. متضاد این کلمه، «خادم» یا «نوکر» است که در نقطه مقابل آن قرار دارد. معادل‌های فارسی صاحب نیز عبارت‌اند از: خداوند، کدیور و دارنده.

    در لغت‌نامه دهخدا، صاحب به معنای رفیق، جلیس، یار، دمساز، ملازم و قرین آمده است. فرهنگ عمید نیز آن را به صورت معاشر، هم‌صحبت، یار، دوست و ملازم معنی کرده است. دیگر فرهنگ‌های فارسی نیز تقریباً همین معانی را برای این واژه بیان کرده‌اند.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه صحبت

  • هم خانواده کلمه زندگی + مترادف ، متضاد و معنی کلمه زندگی

    هم خانواده کلمه زندگی + مترادف ، متضاد و معنی کلمه زندگی

    هم خانواده کلمه زندگی

    زندگی واژه‌ای است که همه ما به خوبی با آن آشنا هستیم. این کلمه در زبان فارسی بسیار پرکاربرد است و خوب است که با واژه‌های هم‌خانواده و هم‌معنی آن نیز آشنا شویم. زندگی علاوه بر معنای اصلی‌اش، می‌تواند به مفاهیمی مانند زنده بودن، مدت عمر، وضعیت معیشتی، محل سکونت، دارایی‌ها، هستی و وجود اشاره کند.

    واژه‌های هم‌خانواده زندگی، زنده و زندگانی هستند. این کلمات ریشه یکسانی دارند و معنای نزدیک به همی دارند. بنابراین می‌توانید از آن‌ها به جای یکدیگر در جملات استفاده کنید.

    برای گسترش دانش خود، مقاله هم خانواده کلمه نتیجه + مترادف و معنی کلمه نتیجه را مطالعه کنید.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره هم خانواده کلمه تعمیر + مترادف و معنی کلمه تعمیر بیابید.

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب هم خانواده کلمه وزن + مترادف و معنی کلمه وزن را از دست ندهید.

    همچنین کلماتی مانند حیات، هستی، زیست و تعیش، هم‌معنی زندگی هستند که در نوشتار و گفتار می‌توان از آن‌ها استفاده کرد. آشنایی با واژه‌های هم‌معنی و هم‌خانواده نه تنها به درک بهتر معنی کلمه کمک می‌کند، بلکه باعث تقویت زبان فارسی و گسترده‌تر شدن دایره لغات شما می‌شود.

    در فرهنگ لغت دهخدا، زندگی به معنی حیات و محیا آمده و در فرهنگ معین، به مفاهیمی مانند زنده بودن، طول عمر و دارایی اشاره شده است. در دیگر کتاب‌های واژه‌شناسی فارسی، زندگی به جان‌داشتن، سرزندگی، شادابی، تازگی، احیا و دوباره زنده شدن معنی شده است. همچنین در مقابل، متضادهای زندگی مرگ، نیستی و نابودی هستند.

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را از دست ندهید.

  • هم خانواده کلمه زینت + مترادف ، متضاد و معنی کلمه زینت

    هم خانواده کلمه زینت + مترادف ، متضاد و معنی کلمه زینت

    هم خانواده کلمه زینت

    کلمه “زینت” یک نام عربی است که در زبان فارسی هم کاربرد دارد. این کلمه به عنوان اسم برای دختران به کار می‌رود و مفهوم آن آرایش و زیباسازی است. در فارسی، زینت به معنای آراستن، زیبا کردن و تزئین کردن یک شخص یا شیء است.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

    برای پیدا کردن واژه‌های هم‌خانواده باید به ریشه اصلی کلمه توجه کرد. بر این اساس، کلمه‌های هم‌خانواده زینت عبارت‌اند از: تزئین، مزیّن، زیب و زیور. معنی این واژه‌ها شبیه به زینت است و می‌توانید در جمله‌سازی و نوشتن متن از آن‌ها استفاده کنید.

    همچنین مانند بسیاری از کلمات، زینت دارای مترادف‌هایی است که به درک بهتر معنای آن کمک می‌کند. مترادف‌های این کلمه عبارت‌اند از: آرایش، آراستگی، تجمل، تجمیل، تزین، تزئین، پیرایه، زیور، زینت‌آلات و زینت‌کاری.

    در فرهنگ‌های معین و عمید، معنی زینت به صورت آرایش، تزئین کردن، آرایه و زیبا کردن آمده است. اکنون که با هم‌خانواده‌ها و مترادف‌های این واژه آشنا شدید، خوب است متضادهای آن را نیز بدانید. در مقابل زینت که بر زیبایی و آراستگی دلالت دارد، می‌توان به کلمه‌هایی مانند زشتی، بی‌پیرایگی، عدم آراستگی، بی‌تجمل بودن و بدون تزئین اشاره کرد.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه پیرایه

  • هم خانواده کلمه سعادتمند + معنی ، مترادف و متضاد کلمه سعادتمند

    هم خانواده کلمه سعادتمند + معنی ، مترادف و متضاد کلمه سعادتمند

    هم خانواده کلمه سعادتمند

    کلماتی مانند سعادت، سعید و باسعادت، هم‌خانواده واژه سعادتمند محسوب می‌شوند. معنای این کلمه در زبان فارسی، خوشبخت، نیک‌بخت و بختیار است. معمولاً کلمات هم‌خانواده در سه حرف اصلی با یکدیگر مشترک هستند.

    مقاله هم خانواده کلمه فقط + معنی و مترادف کلمه فقط حاوی اطلاعات جامعی است.

    برای اطلاعات بیشتر، به مقاله هم خانواده قشنگ + دو هم خانواده برای کلمه قشنگ و مترادف و متضاد کلمه قشنگ مراجعه کنید.

    به طور کلی، برای پیدا کردن کلمات هم‌خانواده باید ریشه اصلی کلمه را تشخیص دهید و سپس واژه‌های نزدیک به آن را بیابید. این کلمات معمولاً معانی نزدیک به هم دارند و در بسیاری از مواقع می‌توان آن‌ها را در جمله جایگزین یکدیگر کرد. برای اینکه معنای واژه‌ها را بهتر بفهمید، یادگیری مترادف‌های آن‌ها نیز بسیار مفید خواهد بود.

    مترادف‌های سعادتمند عبارت‌اند از: خوشبخت، کامیاب، بختیار، سعید، کامکار و نیک‌بخت. شما می‌توانید از این واژه‌ها به جای سعادتمند در جملات خود استفاده کنید.

    یادگیری مترادف‌ها، متضادها و معادل‌های فارسی به شما کمک می‌کند تا سریع‌تر جمله‌سازی کنید و متن‌های روان‌تر و زیباتی بنویسید. در واقع، این روشی مؤثر برای افزایش دایره واژگان است و همه ما برای تقویت زبان فارسی به آن نیاز داریم.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب هم خانواده کلمه جوان + معنی و مترادف کلمه جوان را بخوانید.

    مقاله هم خانواده کلمه آداب + معنی و مترادف کلمه آداب حاوی اطلاعات جامعی است.

    برای گسترش دانش خود، به مقاله هم خانواده قاضی + 3 هم خانواده برای کلمه قاضی و مترادف کلمه قاضی سر بزنید.

    در پایان، بد نیست نگاهی به معنای سعادتمند در فرهنگ‌های معروف فارسی بیندازیم. در لغت‌نامه دهخدا، این واژه به معنای خوشبخت، اقبالمند و سبک‌بخت آمده است. در فرهنگ عمید نیز سعادتمند به معنای نیک‌بخت، بختیار و خوشبخت تعریف شده است. متضادهای این کلمه نیز عبارت‌اند از: شوربخت، بی‌اقبال و بی‌طالع که نقطه مقابل معنای خوشبختی هستند.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را حتماً بخوانید.

    اگر سوالاتی دارید، مقاله هم خانواده عشق + معرفی 3 هم خانواده برای کلمه عشق و مترادف کلمه عشق به شما کمک خواهد کرد.

  • هم خانواده کلمه مسافر + مترادف و معانی کلمه مسافر

    هم خانواده کلمه مسافر + مترادف و معانی کلمه مسافر

    هم خانواده کلمه مسافر

    واژه‌های هم‌خانواده «مسافر» شامل مسافرت، سفیر، سفرا و سفارت می‌شود. همه این کلمات ریشه مشترکی دارند. مسافر در زبان اصلی به کسی گفته می‌شود که از یک مکان به مکان دیگری جابجا می‌شود.

    واژه‌های هم‌معنی و مترادف مسافر نیز عبارتند از: سفرکننده، توریست، جهانگرد، سیاح و مهاجر. شما می‌توانید از این کلمات به جای واژه مسافر استفاده کنید.

    همچنین معادل‌های فارسی قدیمی‌تر برای مسافر، کلماتی مانند رهنورد، رهسپار و گشتار هستند که ممکن است امروزه کمتر شناخته شده باشند. برای روشن‌تر شدن معنای این واژه، به تعریف‌های موجود در فرهنگ‌های معتبر فارسی نیز نگاهی می‌اندازیم.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.

    در لغتنامه دهخدا، مسافر به معنای جمع سفر، کسی که در راه است، رهرو و مسافر تعریف شده است. در فرهنگ معین، این کلمه به صورت سفرکننده و کسی که سفر می‌رود معنا شده و در فرهنگ عمید نیز به معنای رهرو و سالک آمده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه سفر

  • هم خانواده کلمه مسافرت + معنی ، مترادف و متضاد کلمه مسافرت

    هم خانواده کلمه مسافرت + معنی ، مترادف و متضاد کلمه مسافرت

    هم خانواده کلمه مسافرت

    کلماتی مانند سفر، مسافر، مسافرخانه و سفری هم‌خانوادهٔ واژهٔ مسافرت هستند. همهٔ این کلمات ریشهٔ مشترکی دارند و از نظر معنایی به هم پیوند خورده‌اند. مسافرت در زبان فارسی به معنی سفر کردن و رفتن به شهری یا کشوری دیگر است و معمولاً همه از مسافرت رفتن لذت می‌برند.

    برای گسترش دانش خود، به مقاله هم خانواده کلمه آثار + مترادف و معانی کلمه آثار سر بزنید.

    واژه‌های مترادف مسافرت نیز شامل جهانگردی، سفر، سیاحت و گشت‌وگذار است. شما می‌توانید به جای مسافرت از این کلمات استفاده کنید، بدون اینکه مفهوم جمله‌تان تغییر کند.

    برای یادگیری پیشرفته، به هم خانواده کلمه آفرینش + مترادف و معنی کلمه آفرینش مراجعه کنید.

    همچنین معادل‌های فارسی برای مسافرت، عبارت‌هایی مانند گشت‌وگذار، راهی گشتن و بوم‌نوردی هستند. در مقابل، متضاد این واژه، حَضَر است که به معنی ماندن در یک مکان می‌باشد.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب هم خانواده کلمه باهوش + مترادف ، متضاد و معنی کلمه باهوش را بخوانید.

    پس از آشنایی با مترادف‌ها و واژه‌های هم‌خانواده، خوب است که معنی مسافرت را در لغتنامه‌های معتبر فارسی نیز ببینیم. در لغتنامهٔ دهخدا، مسافرت به معنای سفر کردن و رفتن به شهر دیگر آمده است. در فرهنگ معین نیز این واژه به معنای رفتن از شهری یا کشوری به شهر یا کشور دیگر تعریف شده است.

    توصیه می‌کنیم این مطلب معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را حتماً بخوانید.

  • هم خانواده کلمه کوچ + مترادف ، متضاد و معنی کلمه کوچ

    هم خانواده کلمه کوچ + مترادف ، متضاد و معنی کلمه کوچ

    هم خانواده کلمه کوچ

    واژه‌های هم‌خانواده «کوچ» عبارتند از: کوچ‌نشین، کوچنده، کوچ‌رو و کوچیدن. همه این کلمات ریشه مشترکی با «کوچ» دارند و از نظر معنی نیز به هم پیوند خورده‌اند.

    «کوچ» در زبان فارسی به معنای حرکت گروهی از مردم از یک سرزمین به سرزمین دیگر است. برای مثال، عشایر ایران هر ساله از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر کوچ می‌کنند. در ادامه با آوردن معانی و واژه‌های هم‌معنی این کلمه، به درک بهتر آن کمک می‌کنیم.

    واژه‌های مترادف «کوچ» شامل این موارد می‌شود: جابجایی، رحلت، رحیل، سفر، کوج، مهاجرت، نقل مکان و همرت. شما می‌توانید از این کلمات به‌جای «کوچ» استفاده کنید.

    همچنین خوب است بدانید معادل فارسی «کوچ»، جابه‌جایی، تغییر مکان یا مهاجرت است. متضاد این واژه نیز «ماندن» و «اقامت» است.

    در لغتنامه دهخدا، «کوچ» به معنای قبیله‌ای در حال مهاجرت آمده است. در فرهنگ معین، این کلمه به حرکت گروهی از جایی به جای دیگر، و نیز معنی‌های دیگری مانند لوچ، احوال، جغد و بوم اشاره دارد. در فرهنگ عمید نیز «کوچ» به معنای طایفه، دودمان و خانواده به کار رفته است.

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را بخوانید.

    بیشتر بخوانید:
    هم‌خانواده کلمه سفر

  • هم خانواده کلمه رحلت + مترادف ، متضاد و معنی کلمه رحلت

    هم خانواده کلمه رحلت + مترادف ، متضاد و معنی کلمه رحلت

    هم خانواده کلمه رحلت

    واژه‌های هم‌خانواده «رحلت» شامل راحل، مرحله، رحال، راحله، رحل، مرتحل و رحیل می‌شود. همه این کلمات ریشه مشترکی دارند و از نظر معنایی به رحلت پیوند می‌خورند. رحلت در زبان فارسی به معنی مرگ و درگذشت به کار می‌رود.

    همه ما این کلمه را شنیده‌ایم. در ادامه با آوردن کلمات هم‌معنی، متضاد و تعریف‌های فرهنگ‌های مختلف، سعی می‌کنیم درک بهتری از این واژه پیدا کنیم.

    کلمات هم‌معنی رحلت عبارتند از: حرکت، درگذشت، فوت، مردن، مرگ، موت، نزع، وفات، سفر، کوچ، کوچیدن، مهاجرت، نهوض، توقف و حضر. شما می‌توانید از این کلمات به جای رحلت استفاده کنید.

    جالب است بدانید معادل‌های فارسی رحلت شامل “از جهان رفتن”، “مردن” و “مرگ” است. همچنین متضاد این کلمه، “ولادت” می‌باشد. در لغتنامه دهخدا، رحلت به معنی کوچ، روانه شدن، راهی شدن، مرگ و وفات آمده است.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را از دست ندهید.

    فرهنگ معین این واژه را به معنی کوچیدن یا کوچ کردن و مردن تعریف کرده است. در فرهنگ عمید نیز رحلت به معنی کوچ، سفر، مرگ، وفات و درگذشت معنا شده است.

    بیشتر بخوانید:
    هم خانواده کلمه کوچ