دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Why به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Why به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Why به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی می‌خواهید درباره دلیل یا دلایل چیزی بپرسید، از کلمه “چرا” استفاده کنید:

    چرا او رفت؟
    چرا او عصبانی است؟
    چرا کسب‌وکارشان دارد تعطیل می‌شود؟
    چرا گوشی من کار نمی‌کند؟

    گاهی افراد از “چرا” برای پرسش‌هایی استفاده می‌کنند که بیشتر شبیه یک بیان احساسی هستند و انتظار پاسخی برای آن ندارند:

    چرا اینقدر سخت است؟
    چرا او اینقدر بی‌عقل است؟
    چرا آن‌ها همیشه دیر می‌کنند؟
    چرا من نمی‌توانم این را حل کنم؟

    کلمه “چرا” معمولاً در ابتدای جمله‌های توضیحی یا سوالات غیرمستقیم به کار می‌رود:

    ما می‌خواهیم بدانیم چرا این اتفاق افتاد.
    آیا می‌دانی چرا ماشین روشن نمی‌شود؟
    دلیل کار نکردن این چیز، برای همه ما یک معماست.
    علت مهم بودن این موضوع، شما را شگفت‌زده خواهد کرد.

    وقتی سوال کسی را که شامل “چرا” است نقل می‌کنید، دقت کنید که ساختار جمله به صورت خبری باشد، نه سوالی:

    سرپرست از مرد پرسید که چرا دیر کرده است. (نه این که: …چرا دیر کرد؟)
    پسر پرسید چرا نمی‌تواند بیرون برود. (نه این که: …چرا نمی‌تونست بره بیرون؟)
    من باید بدانم چرا این اتفاق افتاد. (نه این که: …چرا این اتفاق افتاد؟)

    گاهی از “چرا” برای نشان دادن ناامیدی و ناراحتی استفاده می‌شود:

    چرا، آخه چرا او این کار را کرد؟
    چرا، وای چرا، بازم چرا؟
    چرا؟ چرا؟ چرا؟

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کامل واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، که بر اساس حروف الفبا مرتب شده‌اند، مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Wicked به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Wicked به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Wicked به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک فرد یا چیزی که “شرور” خوانده می‌شود، بسیار بد، پست، ظالم یا فاسد است.

    یک پادشاه ظالم، همه مردم روستا را به گرسنگی کشید.
    یک جادوگر پلید، دختر جوان را جادو کرد.
    برنامه‌های شیطانی هیتلر باعث مرگ میلیون‌ها نفر شد.
    این مرد به خاطر جنایت‌های هولناکش، به حبس ابد محکوم شد.
    رفتار بد با کودکان، واقعاً پست و بی‌رحم بود.
    هر کس که از آزار دادن دیگران لذت ببرد، آدم شروری است.
    آن زن با لبخندی پلید، اعتراف کرد که گربه‌اش را کشته است.

     
    گاهی اوقات، کلمه «Wicked» در زبان محاوره به معنای «عالی» یا «حیرت‌آور» به کار می‌رود:

    اون موتورسیکلت خیلی عالیه. (من آن موتورسیکلت را دوست دارم و تحسین می‌کنم.)
    پارک اسکیت، پرش‌های فوق‌العاده زیادی دارد.
    او واقعاً گیتار را عالی می‌نوازد.
    اوه بچه، این عالیه

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Wide به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Wide به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Wide به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “wide” به معنای “گسترده” است و نقطه مقابل “narrow” (باریک) محسوب می‌شود.

    شاخه‌های این درخت فضای زیادی را می‌پوشانند.
    این آبشار بسیار پهن و عریض است.
    یک جاروی پهن، تمیز کردن را راحت‌تر می‌کند.
    این کامیون در پیچ‌ها، گردش باز و گشادی دارد.
    به لطف هواپیماهای امروزی، مردم می‌توانند به مکان‌های دور و نزدیک سفر کنند.

    این کلمه با اضافه شدن پایانۀ “en” به یک فعل تبدیل می‌شود.

    ساده گذشته فعل ماضی
    widen

    گسترده شدن

    widened

    گسترده شد

    widened

    گسترده شده

    دولت بزرگراه را پهن‌تر کرد.
    بزرگراه را پهن‌تر کردند تا ماشین‌های بیشتری بتوانند از داخل شهر عبور کنند. (این جمله به شکل مفعولی نوشته شده است.)
    حزب سیاسی تلاش کرد تا نظر گروه‌های بیشتری از مردم را جلب کند و حمایت آنان را به دست آورد.
    سال آینده باید باغچه‌مان را بزرگ‌تر کنیم تا بتوانیم تعداد بیشتری گوجه‌فرنگی بکاریم.
    توجه: www بخشی از آدرس اینترنتی مخفف وب جهانی.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Wiggle به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Wiggle به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Wiggle به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “تکان خوردن” به معنای حرکت دادن چیزی به آرامی از سمتی به سمت دیگر است.

    بعد از طوفان، یک کرم خاکی با تکان دادن خودش را از خاک بیرون کشید.
    پسر بچه با حرکت دادن گوش‌هایش همه را شگفت‌زده کرد. (او گوش‌هایش را جلو و عقب می‌برد.)
    می‌توانی انگشتان پایت را تکان بدهی؟
    آن زن با زحمت خود را into یک لباس کرد که بیست سال پیش می‌پوشید.
    پسر کوچک دندان جلویش را تکان داد و ناگهان از دهانش بیرون افتاد.

     
    شکل صفتی این کلمه “تکان‌خورنده” یا “لق” است.

    او یک دندان جلویی لق دارد.
    دندانش لق است.
    یک پرنده یک کرم تکان‌خورنده را در دهان جوجه‌اش گذاشت.
    لاستیک جلوی ماشین لق است. باید تعمیر شود.

     
    یک استفاده رایج از کلمه “تکان” در عبارت “فضای تکان خوردن” است: “فضای تکان خوردن” به فضای اضافی گفته می‌شود که برای راحت بودن و حرکت نیاز دارید.

    لطفاً می‌شوی کمی جابه‌جا شوی؟ من به فضای بیشتری برای تکان خوردن نیاز دارم.
    این خانه برای هفت نفر خیلی کوچک است. ما به فضای بیشتری برای تکان خوردن نیاز داریم.
    این شلوار جین به اندازه کافی فضای لازم برای تکان خوردن را فراهم نمی‌کند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Wild به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Wild به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Wild به فارسی با مثالهای کاربردی

    هر چیزی که بدون کمک انسان رشد کند یا زندگی کند، “وحشی” نامیده می‌شود. این واژه را می‌توان برای درختان، گیاهان، حیوانات، حشرات و گاهی حتی آدم‌ها به کار برد.

    ما چند تا توت وحشی پیدا کردیم که توی یک زمین در حال رشد بودند.
    وقتی توی جنگل راه می‌روی، مواظب باش. ممکن است به یک حیوان وحشی بربخوری.
    اگر در شهر زندگی کنی، حیوانات وحشی زیادی نمی‌بینی.
    وقتی به فلوریدا رفتیم، دیدن تمساح‌های زیادی که در طبیعت آزاد زندگی می‌کردند، جالب بود. (در این جمله «the wild» نقش یک اسم را دارد.)
    توی حیاط پشتی‌مان، علف‌های هرز جالب زیادی خودرو رشد کرده‌اند.

     
    کلمه «wilderness» (بیابان/منطقه بکر) معنایی نزدیک به «wild» دارد.

    گرگ‌ها در مناطق دور از دسترس و بکر پیدا می‌شوند.
    آن‌ها در دل طبیعت دست‌نخورده زندگی می‌کنند.

     
    همچنین می‌توانی از «wild» برای توصیف یک فرد یا احساسات خودت نسبت به چیزی استفاده کنی:

    او یک جورایی شخصیت رها و بی‌قاعده‌ای دارد. توی مهمانی‌ها کارهای خیلی عجیب و دیوانه‌واری انجام می‌دهد.
    بچه‌های آن سر خیابان کمی سرکش و بی‌قاعده هستند. پدر و مادرشان به آن‌ها اجازه می‌دهند هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند.
    دختران نوجوان دیوانه‌ی گروه موسیقی «وان دایرکشن» هستند.
    من خیلی طرفدار این طراحی جدید برای وب‌سایت نیستم. (not wild about = خوشم نمی‌آید)
    برت می‌گوید دوست دختر جدیدش، جنیفر، او را دیوانه می‌کند. (drive one wild = شور و اشتیاق بسیار شدیدی ایجاد کردن)
    این عالی است! (یعنی: خیلی جالب است!)
    او آدم پرشور و دیوانه‌ای است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Willing به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Willing به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Willing به فارسی با مثالهای کاربردی

    کسی که می‌خواهد کاری انجام دهد، با انجام آن کار موافقت دارد. به چنین فردی می‌گوییم “حاضر” یا “مایل”. این کلمه شبیه یک فعل به نظر می‌رسد، اما در حقیقت یک صفت است. به خاطر داشته باشید که کلمه “willing” تقریباً همیشه با یک مصدر (که شکل ساده و اصلی فعل است) به کار می‌رود.

    در اینجا چند مثال می‌بینید:

    * آیا حاضرید سخت کار کنید؟
    * من حاضرم به شما کمک کنم (از کمک کردن به شما خوشحالم).
    * ما باید کسی را پیدا کنیم که حاضر باشد برای یک کار واقعاً سخت، داوطلب شود.
    * سارا می‌گوید که هم حاضر است و هم می‌تواند این چالش را بپذیرد. (کلمات “willing” و “able” معمولاً کنار هم استفاده می‌شوند.)
    * پدرو گفت حاضر است برای ماندن در ایالات متحده، هر کاری که لازم باشد انجام دهد.
    * ونسا گفت که حاضر است با مت ازدواج کند، اما چندان اشتیاقی به این کار نداشت.
    * برای اینکه موفق شوید، چه کاری حاضرید انجام دهید؟
    * متأسفم. من حاضر به انجام این کار نیستم.
    * من حاضر نیستم چنین فداکاری‌ای بکنم.

     

    کلمه “willingly” به معنای “با میل و رغبت” یک قید است.

    * کسانی که فیلم تماشا می‌کنند، با کمال میل باور خود نسبت به واقعی یا ساختگی بودن اتفاقات را کنار می‌گذارند.
    * مرد دستگیر شده، با رغبت به زندان نرفت. او در تمام مسیر تا زندان مقاومت کرد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Wimp به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Wimp به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Wimp به فارسی با مثالهای کاربردی

    از کلمه “wimp” برای توصیف کسی استفاده می‌شود که از نظر روحیه، جسم یا اعتماد به نفس ضعیف به نظر می‌رسد.

    والتر به هوگو گفت “wimp” چون از درگیری فرار کرد.
    دونا فکر می‌کند دوستش فیونا “wimp” است چون می‌ترسد با پسرها حرف بزند.
    آنتونیو نمی‌خواست او را “wimp” صدا بزنند، بنابراین برای نشان دادن شجاعتش یک فلفل تند خورد.


    اگرچه خوب نیست به کسی برچسب “wimp” بزنیم، اما استفاده از این کلمه — مخصوصاً بین جوانان — خیلی رایج است:

    او یک آدم ضعیف‌است.
    ضعیف نباش.
    نزد ما کم نیاور.
    چه آدم ترسویی!


    کلمه “wimpy” یک صفت است و برای توصیف افراد یا چیزها به کار می‌رود:

    این غذا یک کم بی‌مزه است. به اندازه کافی تند نیست.
    فیلم پایانِ ضعیفی داشت.
    احمد گفت مینی‌ون نمی‌راند چون باعث می‌شود ضعیف به نظر برسد.
    تیم فوتبال در زمین در مقایسه با حریف ضعیف به نظر می‌رسید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Win به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Win به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم!

    ترجمه کلمه Win به فارسی با مثالهای کاربردی

    کسی که در رقابت پیروز شود و بهترین نتیجه را کسب کند، برنده است. برد نقطهٔ مقابل باخت است. کلمهٔ “win” از جمله فعل‌های بی‌قاعده در زبان انگلیسی محسوب می‌شود.

    ساده گذشته فعل ماضی
    win

    برنده شدن

    won

    برنده شد

    won

    برنده شده

    تیم آن‌ها تا اینجای فصل، ده مسابقه را برنده شده‌اند. (این جمله از زمان حال کامل استفاده کرده.)
    ترزا هر بار که تنیس روی میز بازی می‌کند، برنده می‌شود.
    برنده این مسابقه در وقت اضافه مشخص شد. (این جمله به شکل مجهول بیان شده.)
    اگر تلاش نکنی، پیروز نخواهی شد.
    الان چه کسی جلو است؟

    واژهٔ “win” به عنوان اسم هم به کار می‌رود:

    او چند بار برنده شده است؟
    تیم آن‌ها سال گذشته دوازده پیروزی داشت.
    آن‌ها برای رسیدن به مرحلهٔ حذفی، به سه برد دیگر نیاز دارند.
    چه کسی برنده بود؟ (برنده به یک شخص اشاره دارد.)

    واژهٔ “winning” به صورت مصدر استفاده می‌شود:

    هدف بیشتر کسانی که بازی می‌کنند، بردن است.
    یادتان باشد که برنده شدن، همه چیز نیست.
    آیا از بردن در بازی‌ها لذت می‌برید؟
    چه کسی گل قاطع بازی را زد؟

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Wind به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Wind به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Wind به فارسی با مثالهای کاربردی

    این دو کلمه در واقع املای یکسانی دارند اما معنا و تلفظ متفاوتی دارند. وقتی این کلمه به حرکت هوا اشاره دارد، با صدای کوتاه “i” تلفظ می‌شود، مانند کلمه “باد”.

    امروز باد خیلی شدیدی می‌وزد.
    امروز هوا بادگیر است (“بادگیر” یک صفت است).
    در زمستان و بهار معمولاً بادهای زیادی می‌وزد.
    باد یک درخت را بیرون خانه‌مان روی زمین انداخت.
    باد خیلی شدید است.

    اما اگر این کلمه را با صدای بلند “i” تلفظ کنید، معنای دیگری پیدا می‌کند. وقتی چیزی مثل ساعت، تایمر یا اسباب‌بازی را می‌چرخانید تا کار کند، در واقع آن را “می‌پیچانید” (با صدای بلند “i”).

    ساده گذشته فعل ماضی
    wind

    چرخاندن

    wound

    چرخاند

    wound

    چرخانده

    باید ساعت کوکی‌ام را باد کنم.
    این ساعت باید هر چند وقت یکبار کوک شود.
    اگر این اسباب‌بازی را کوک کنید، در طول اتاق راه خواهد رفت.

    کلمه “wind” برای توصیف جاده‌ها، مسیرها و راه‌ها نیز به کار می‌رود، مخصوصاً وقتی چیزی مستقیم و راست نیست:
    بزرگراه دور کوه پیچ و تاب می‌خورد.
    ما راه خود را به آرامی از میان جنگل باز کردیم.
    برای رسیدن به جلوی صحنه، باید با چرخش و پیچیدن از میان این جمعیت رد شوید.

    همچنین، به عنوان یک اصطلاح، “wind up” به معنای پایان یافتن در یک مکان یا موقعیت خاص است:
    به خاطر اینکه راه را اشتباه رفتیم، در نهایت به جای اشتباهی رسیدیم.
    اگر با جدیت درس نخوانی، در پایان نمرات بدی می‌گیری.
    جو در نهایت به جای دانشکده پزشکی، به دانشکده حقوق رفت و وکیل شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    برای دیدن فهرست کامل واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین اگر می‌خواهید از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین استفاده کنید، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Wink به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Wink به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Wink به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی کسی یک چشمش را می‌بندد و چشم دیگرش را باز نگه می‌دارد، به این کار “چشمک زدن” می‌گویند. مردم به دلایل مختلفی چشمک می‌زنند. معمولاً این کار برای شوخی کردن یا نشان دادن صمیمیت به طرف مقابل انجام می‌شود.

    زن روی صحنه به تماشاچیان چشمک زد.
    او به آنها چشمک زد.
    وقتی دکتر وارد اتاق شد، به بیمارش چشمک زد.
    او یک چشمک به بیمارش زد. (در این جمله از کلمه “چشمک” به عنوان یک اسم استفاده شده است.)

    گاهی اوقات نیز فردی به کسی که به او علاقه دارد چشمک می‌زند.

    ساندرا به جان چشمک زد. او واقعاً جان را دوست دارد و امیدوار است که جان از او برای یک قرار ملاقات دعوت کند.
    برد به زنی که آن طرف اتاق بود، چشمک زد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.