دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Wave به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Wave به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Wave به فارسی با مثالهای کاربردی

    می‌توانید از کلمه “موج” هم به عنوان اسم و هم به عنوان فعل استفاده کنید.

    **موج (اسم):** حرکت بزرگی از آب است که به سوی ساحل پیش می‌رود و هر چه به خشکی نزدیک‌تر می‌شود، بزرگ‌تر می‌شود.
    مثلاً:
    * ببین، یک موج بزرگ داره میاد!
    * خیلی از مردم، عاشق صدای برخورد امواج با ساحل هستند.
    * شنا کردن برخلاف جهت امواج کار بسیار سختی است.

    **موج (اسم):** به حرکت گروهی و پشت سر هم افراد یا چیزها گفته می‌شود.
    مثلاً:
    * این نامزد از یک حمایت ناگهانی و گسترده در بین مردم برخوردار است.
    * غروب که شد، گروه پشت گروهی از مشتریان وارد فروشگاه شدند.
    * هواداران بیسبال پشت سر هم به ایستگاه ال در میدان ریگلی می‌رسیدند.
    * وزش باد در یک مزرعه گندم، حرکتی شبیه به موج ایجاد می‌کند.

    **موج (اسم یا فعل):** وقتی کسی دستش را تکان می‌دهد تا سلام کند یا توجه کسی را جلب کند.
    مثلاً:
    * او برایم دست تکان داد (دستش را به نشانه سلام تکان داد).

    ساده گذشته فعل ماضی
    wave

    دست تکان داددن

    waved

    دست تکان داد

    waved

    دست تکان داده

    آنها برای ما دست تکان دادند. (فعل)
    آنها یک دست تکان به ما دادند. (اسم)
    ما هم در پاسخ به آنها دست تکان دادیم. (فعل)
    ما هم یک دست تکان به آنها دادیم. (اسم)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Way به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Way به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Way به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “way” معانی و کاربردهای گوناگونی دارد. در ادامه، با مثال‌های ساده، این معانی را بررسی می‌کنیم.

    **۱. روش یا شیوه انجام کار**
    در این حالت، “way” به معنای “روش” یا “راه” انجام کاری است:

    * مادرم یک روش عالی برای پختن کلوچه‌های شکلاتی به من یاد داد.
    * آن مدرسه از شیوه‌های تازه و جذابی برای تدریس استفاده می‌کند.
    * این مسئله را با چند روش مختلف می‌توان حل کرد؟
    * دزدی، راه نادرستی برای گذراندن زندگی است.
    * هرجا اراده باشد، راهی هم هست. (این یک ضرب‌المثل رایج در آمریکا است.)

    **۲. مسیر یا فاصله**
    گاهی “way” به معنی “مسیر” رفت‌وآمد یا “فاصله” است:

    * از اینجا تا خانه ما راه زیادی است.
    * ورزشگاه کولوسئوم در کدام سمت است؟
    * این سریع‌ترین مسیر برای رسیدن به لس‌آنجلس است.
    * راه دیگری برای فرار از این همه ترافیک وجود ندارد.
    * پارکینگ در این جهت است.

    **۳. امکان‌پذیری**
    از “way” برای بیان امکان یا عدم امکان一件事 نیز استفاده می‌شود:

    * غیرممکن است که آن‌ها کارشان را الان تمام کرده باشند.
    * آیا هیچ شانسی وجود دارد که آن‌ها دوباره با هم آشتی کنند؟
    * مطلقاً نه! من روز شنبه کار نمی‌کنم.

    **۴. حالت قیدی (بسیار و خیلی)**
    گاهی “way” به صورت یک قید به کار می‌رود و معنای “خیلی” یا “بسیار” می‌دهد:

    * قیمت این مبلمان بسیار بالاست.
    * آنقدر خسته است که نمی‌تواند از روی کاناپه بلند شود.
    * ما نمی‌توانیم او را به عنوان کارگر نگه داریم چون بیش‌ازحد تنبل است.
    * هوای بیرون خیلی گرم است.
    * آن سخنرانی بسیار جالب بود.

    **۵. چند اصطلاح رایج**
    این کلمه در عبارات و اصطلاحات مختلفی نیز دیده می‌شود:

    * بگذار این وسیله را از جلوی راهت کنار ببرم. (یعنی یک مانع را برمی‌دارم.)
    * ما نمی‌خواهیم برای کمک به ما، خودتان را به زحمت بیندازید. (یعنی باعث ناراحتی شما نشویم.)
    * از راه کنار بروید! (یعنی مسیر را باز کنید.)
    * لطفاً کمی جابه‌جا می‌شوی؟ جلوی راه را گرفته‌ای. (یعنی مسیر حرکت یا دید را سد کرده‌ای.)
    * پدر و مادر سارا نمی‌خواهند مانعی برای رسیدن او به هدف پزشک شدن باشند. (یعنی نمی‌خواهند plans او را خراب کنند.)
    * پیتر در آن سازمان از پایین‌ترین سطح شروع کرد و تا最高的 سمت، یعنی مدیرعاملی، پیش رفت. (یعنی همه مراحل را به طور کامل طی کرد.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Weak به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Weak به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Weak به فارسی با مثالهای کاربردی

    کسی یا چیزی که قدرت ندارد، ضعیف است. این واژه درست نقطهٔ مقابل کلمهٔ قوی قرار می‌گیرد.
    ما معمولاً از «ضعیف» برای توصیف آدم‌ها استفاده می‌کنیم:

    – او بعد از یک بیماری طولانی، ضعیف شد.
    – یک مرد سالخوردهٔ ضعیف را به بیمارستان آوردند.
    – نوزادان درست بعد از به دنیا آمدن، ناتوان و ضعیف هستند.
    – ویل از این که همیشه لاغر و ضعیف به نظر می‌رسید خسته شده بود، برای همین شروع به ورزش با وزنه کرد.
    – سه روز آنفلوانزا باعث شد حس کنم هیچ قدرتی ندارم.

    کلمهٔ ضعیف برای حیوانات و چیزهای دیگر هم به کار می‌رود:

    – یک طوفان کم‌قدرت از منطقهٔ ما گذشت.
    – سست بودن پی‌ها باعث فرو ریختن خانه شد.
    – پای‌های سگ آن قدر ضعیف بود که نمی‌توانست بایستد.
    – بهانه‌اش برای دیر آمدن کمی سست بود. (یعنی بهانهٔ خوبی نبود)
    – آمار فروش در سه ماه گذشته پایین بوده است.

    برای ساختن فعل از این کلمه، پایانۀ «ـان» را به آن اضافه می‌کنیم:

    – بیماری او را ضعیف کرده بود.
    – سیگار کشیدن سیستم ایمنی بدن را ضعیف می‌کند.
    – وقتی طوفان‌ها به خشکی می‌رسند، قدرتشان کمتر می‌شود.
    – ورزش نکردن باعث ضعیف شدن ماهیچه‌هایتان می‌شود.

    با افزودن «ـلینگ» به انتهای weak، اسم weakling ساخته می‌شود (یعنی آدم ضعیف یا ناتوان):

    – رندی آن قدر آدم ضعیفی است که برای هیچ‌کس خطری ندارد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Weasel به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Weasel به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم!

    ترجمه کلمه Weasel به فارسی با مثالهای کاربردی

    راسو یک حیوان کوچک و پستاندار است که بدنی کشیده و لاغر دارد. این حیوان به خوردن تخم‌ها و بچه‌های حیوانات دیگر علاقه دارد و به همین دلیل، به عنوان یک دزد شناخته می‌شود. گاهی اوقات از کلمه “راسو” برای توصیف آدم‌ها نیز استفاده می‌کنیم:

    آن مرد یک آدم دروغگو و حیله‌گر است.
    فروشنده‌ای که ماشین را به ما فروخت، درباره وضعیت موتور بهمان دروغ گفت.
    سارا از کارش استعفا داد چون رئیسش آدم متقلبی بود و به مشتریان کلک می‌زد.
    البته همه وکیل‌ها آدم‌های مکار نیستند؛ بسیاری از آن‌ها قابل اعتماد و محترمند.

     

    علاوه بر این، “راسو” می‌تواند به عنوان یک فعل هم به کار رود. در این حالت به معنای فرار از زیر بار مسئولیت یا شانه خالی کردن از انجام کاری است.

    ونسا سعی کرد از جریمه پارک کردن فرار کند.
    نیک همیشه از انجام تکالیفش شانه خالی می‌کند.
    نمی‌توانی از این قضیه به سادگی فرار کنی.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Weep به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Weep به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی به دایره لغاتمان اضافه کنیم

    ترجمه کلمه Weep به فارسی با مثالهای کاربردی

    گریش کردن همان عمل گریه کردن است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    weep

    گریه کن

    wept

    گریه کرد

    wept

    گریه کرده

    مرد، وقتی فهمید گربه‌اش فرار کرده، به آرامی اشک ریخت.
    بچه‌ها در حالی که پایان فیلمی غم‌انگیز را تماشا می‌کردند، گریه می‌کردند.
    او چرا گریه می‌کند؟ مشکل چیست؟
    در مراسم یادبود آن جوان که به طور ناگهانی از دنیا رفته بود، همه در حال گریه و زاری بودند.
    سخته که صدای گریه یک نفر را نادیده بگیری.

    کلمه “weeping” همچنین برای توصیف یک نوع درخت استفاده می‌شود: the weeping willow.
    بیدهای مجنون در خاک‌های مرطوب به خوبی رشد می‌کنند.
    می‌توانی تعداد زیادی درخت بید مجنون را در کنار رودخانه‌ها و دریاچه‌های مناطق غرب میانه آمریکا ببینی. (bank = کناره یا ساحل یک رودخانه یا دریاچه)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Welcome به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Welcome به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Welcome به فارسی با مثالهای کاربردی

    خوش‌آمدگویی، به معنای پذیرایی با آغوش باز از یک چیز یا یک فرد است. این واژه معمولاً برای خبرهای خوبی به کار می‌رود که باعث شادی ما می‌شوند، برای وسایلی که زندگی را برایمان راحت‌تر می‌کنند و همچنین برای کسانی که به جایی می‌آیند یا در آن ساکن می‌شوند.
    واژهٔ “welcome” را می‌توان به شکل یک فعل نیز به کار برد.

    ساده گذشته فعل ماضی
    welcome

    استقبال کردن

    welcomed

    استقبال کرد

    welcomed

    استقبال کرد ه

    ما به شما خوشامد می‌گوییم.

    وقتی دانش‌آموزان وارد کلاس می‌شوند، معلم از آن‌ها استقبال می‌کند.
    کارمند هتل، هنگام ثبت‌نام از مهمانان پذیرایی می‌کند.
    پرسنل فروشگاه، به محض ورود مشتریان از آن‌ها استقبال می‌کنند.
    مردم ساکن در منطقه‌های خشک، از خبر بارش باران سنگین بسیار خوشحال شدند.
    میزبانان با آغوش باز از مهمانان پذیرایی کردند.
    ایالات متحده از میلیون‌ها نفر که به عنوان توریست یا مهاجر به این کشور می‌آیند، استقبال می‌کند.
    مجسمه آزادی، به بازدیدکنندگان و ساکنان جدید، هنگام ورود به نیویورک خوشامد می‌گوید.

    از این واژه همچنین می‌توان به عنوان صفت نیز استفاده کرد:

    خبر برگزاری مراسم عروسی، خبر خوب و خوشحال‌کننده‌ای بود.
    می‌توانید با خیال راحت در فروشگاه بچرخید و اجناس را ببینید.
    مسافران می‌توانند شب را در آنجا بمانند، به جای این که در طوفان رانندگی کنند.
    نوزاد تازه متولد شده، عضوی دوست‌داشتنی و مورد علاقه خانواده است.
    یک زیرپایی خوشامدگویی، در ورودی خانه‌ها از مهمانان پذیرایی می‌کند.
    کمیته استقبال محل، یک سبد میوه و چند شاخه گل برای کسانی که تازه به محله آمده‌اند فرستاد.

    وقتی کسی به شما می‌گوید “متشکرم”، پاسخ مؤدبانه این است که بگویید: “خواهش می‌کنم”.

    الف: ممنون که به من کمک کردید.
    ب: خواهش می‌کنم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    برای دیدن فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین، اگر می‌خواهید از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین استفاده کنید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Well به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Well به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Well به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “well” به روش‌های مختلفی به کار می‌رود.

    وقتی “well” به عنوان صفت استفاده می‌شود، معنای سالم بودن یا خوب بودن می‌دهد. معمولاً بعد از افعالی مانند feel و be (مثل am, is, are, was, were و غیره) می‌آید.

    Charles feels well today.
    Cindy doesn’t feel well.
    All is well.
    I’m well. (This means I feel well or Everything is okay.)

    چارلز امروز حالش خوب است.
    سیندی حالش خوب نیست.
    همه چیز مرتب است.
    من خوبم. (یعنی حالم خوب است یا همه چیز روبراه است.)

    اما وقتی “well” به عنوان قید به کار می‌رود، معنای “خوب” یا “به خوبی” دارد.

    The tomato plants are doing well. (قید “well” نشان می‌دهد گیاهان چطور رشد می‌کنند.)
    She plays the piano well. (“well” چگونگی نواختن را توصیف می‌کند.)
    You speak English very well. (“well” نحوه صحبت کردن را نشان می‌دهد.)
    The time we spent on learning this was well worth it. (یعنی زمان به خوبی صرف شد.)
    The project was not well done. (یعنی کیفیت کار خوب نبود.)
    The customer ordered his steak well done. (این درجه‌ای از پخت است؛ یعنی گوشت کاملاً پخته و بدون خونابه است.)

    گیاهان گوجه‌فرنگی خوب رشد می‌کنند.
    او پیانو را عالی می‌نوازد.
    شما انگلیسی را خیلی خوب حرف می‌زنید.
    وقتی که برای یادگیری گذاشتیم، کاملاً ارزشش را داشت.
    پروژه به خوبی انجام نشده بود.
    مشتری استیکش را “well done” سفارش داد.

    گاهی “well” با اضافه شدن به یک کلمه دیگر و با خط فاصله، نقش صفتی پیدا می‌کند:

    As an employee, she’s paid well.
    She’s a well-paid employee.
    The children behave well.
    They are well-behaved children.
    He is a well-known person in this community. Everyone knows him.

    او به عنوان کارمند، حقوق خوبی می‌گیرد.
    او کارمند پردرآمدی است.
    بچه‌ها خوب رفتار می‌کنند.
    آنها بچه‌های خوش‌رفتاری هستند.
    او در این جامعه آدم شناخته‌شده‌ای است. همه او را می‌شناسند.

    در مورد خط فاصله: معمولاً وقتی “well” بخشی از یک صفت مرکب است، از خط فاصله استفاده می‌کنیم؛ اما اگر قید، صفت را توصیف کند، خط فاصله لازم نیست.

    He is a well-known author. He is well known.
    Well-prepared students get good grades. They were well prepared.
    This is a well-made car. It’s very well made.

    او نویسنده مشهوری است. او به خوبی شناخته شده است.
    دانش‌آموزانی که خوب درس خوانده‌اند، نمرات خوبی می‌گیرند. آنها کاملاً آماده بودند.
    این ماشین، خوش‌ساختی است. خیلی خوب ساخته شده.

    بعضی ترکیب‌ها همیشه با خط فاصله نوشته می‌شوند:

    They’re well-off. (یعنی ثروتمند هستند.)
    This is for your well-being. (یعنی برای سلامتی و رفاه شماست.)
    He’s very well-to-do. (یعنی او پولدار است.)

    آنها وضع مالی خوبی دارند.
    این برای تندرستی شماست.
    او آدم متمولی است.

    کلمه “well” گاهی در مکالمات روزمره برای شروع جمله یا پرسش به کار می‌رود. لازم نیست حتماً از آن استفاده کنیم؛ فقط کمک می‌کند جمله روان‌تر شروع شود:

    Well, I have to be going now.
    Well, that didn’t take very long.
    Well, why didn’t they finish their assignments?
    Well, what do we have here?

    خب، باید بروم.
    خب، که زیاد طول نکشید.
    خوب، چرا تکالیفشان را تمام نکردند؟
    خب، اینجا چه داریم؟

    یک کاربرد کاملاً متفاوت “well” به عنوان اسم است. در این حالت، معمولاً به چاه یا محفظه‌ای برای مایعات اشاره دارد:

    You can get water from a well.
    An oil well produces petroleum.
    An ink well is used when writing with a quill.

    می‌توانی از یک چاه آب برداری.
    چاه نفت، نفت تولید می‌کند.
    در گذشته برای نوشتن با قلم نی، از دوات استفاده می‌شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Weird به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Weird به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Weird به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “weird” یک واژه پرکاربرد در زبان انگلیسی است که معنی آن “عجیب” یا “غیرعادی” می‌باشد. شما می‌توانید از این کلمه برای توصیف آدم‌ها یا اتفاق‌های غیرمنتظره استفاده کنید:

    هوای زمستان امسال بسیار عجیب بوده است. امروز در شهر نیویورک گرمتر از جنوب کالیفرنیا است.
    از مردی که در انتهای سالن زندگی می کند دوری کنید. او عجیب است.
    فیلم عجیبی بود ولی من دوستش داشتم.
    ونسا می گوید که معده اش احساس عجیبی دارد. شاید او مریض است.
    تاد می گوید که او هنر انتزاعی یا مدرن را دوست ندارد زیرا عجیب است.

     

    نمونه‌های دیگری از کاربرد این کلمه:

    این واقعاً عجیب است. به دلایلی همه چراغ‌های آن ساختمان خاموش هستند. (عبارت “That’s weird” یک اصطلاح رایج برای اشاره به چیزهای غیرمعمول است.)
    یک بوی غیرعادی داخل ماشینم می‌آید.
    جالب است که اسم تمام ساکنین ساختمان ما با حرف “آر” شروع می‌شود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Wet به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Wet به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Wet به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “مرطوب” یا “خیس” برای چیزی به کار می‌رود که آب به آن برخورد کرده یا درون آن نفوذ کرده باشد. نقطه مقابل آن “خشک” است.

    امروز زمین کاملاً خیس است چون دیشب باران آمد.
    خیابان‌ها هم خیس هستند.
    دوچرخه‌ام خیس شده چون آن را بیرون از خانه گذاشته بودم.
    اگر امروز چتر همراه خود نبری، حتماً خیس می‌شوی.
    در سفر قایق‌سواری همه خیس شدند.
    ساعتم خیس شد و الان دیگر کار نمی‌کند.
    مواظب باش، آن رنگ هنوز خیس است.
    روی دیوارها رنگ تازه و خیس وجود دارد.

    از نظر فعل، کلمه “wet” یک فعل بی‌قاعده است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    wet

    خیس کردن

    wet

    خیس کرد

    wet

    خیس کرده

    برندا یک تکه پارچه را با آب سرد خیس کرد و آن را روی پیشانی خود قرار داد، چون احساس سردرد می‌کرد.
    خیس کردن خاک قبل از کاشت یا کار روی آن، فکر خوبی است چون از پخش شدن گرد و خاک در هوا جلوگیری می‌کند.
    پسر بچهٔ کوچولو جای خودش را خیس کرد. او معمولاً شب‌ها در رختخواب خود ادرار می‌کند. (wet one’s bed = ادرار کردن در رختخواب)

    عبارت‌های ترکیبی دیگری هم هستند که از کلمهٔ “wet” استفاده می‌کنند.
    منطقهٔ تالابی از ترکیب زمین و آب به وجود می‌آید. در بعضی از مناطق آمریکا، این تالاب‌ها تحت حفاظت قرار دارند چون محیط طبیعی مناسبی برای زندگی جانوران فراهم می‌کنند.
    برخی از فعالیت‌های آبی نیازمند پوشیدن لباس مخصوص (وَت سوت) هستند. برای مثال، غواصان از این لباس‌های مخصوص استفاده می‌کنند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Whack به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Whack به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Whack به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “To whack” به معنی ضربه محکم زدن به چیزی است. واژه‌های دیگری با معنایی نزدیک به این عبارتند از: “Smack” و “Slap”.

    ساده گذشته فعل ماضی
    whack

    ضربت زدن

    whacked

    ضربت زد

    whacked

    ضربه خورده

    بابی محکم به سر برادر کوچک‌ترش کوبید.
    آن بچه‌ها با چوب‌هایشان به هم ضربه می‌زنند.
    وینس به خاطر حرف زشت زدن پسرش، او را زد. (او پسرش را به دلیل بی‌احترامی کتک زد.)
    والری در چهارراه تصادف کرد. (ماشین دیگری به ماشین او برخورد کرد.)
    پلیس آماده شد تا با باتوم به معترضان حمله کند.
    گاهی اوقات اگر به کسی “ضربه” بخورد، به این معنی است که کشته شده. اگر به چیزی “ضربه” بخورد، یعنی حذف یا قطع شده است.
    تونی در قسمت پایانی سریال کشته شد.
    آن مرد به جابازی با پلیس کشته شد. (به این دلیل که با پلیس همکاری کرده بود، به قتل رسید.)
    فرماندار چندین برنامه دولتی را حذف کرد و گفت هزینه آنها بسیار بالاست.
    آن برنامه تلویزیونی در میانه‌های فصل اولش متوقف شد، چون بیننده‌ای نداشت.

    “Whack” در زبان عامیانه آمریکایی معانی مختلفی دارد.
    این واقعاً وضعیت مزخرفی است. (یعنی وضعیت بدی است.)
    بذار من یک تلاش بکنم. (بگذار من این را امتحان کنم.)
    آن مرد خیلی دیوانه است. (او روانی است. گاهی این کلمه بدون حرف “h” به صورت “wacko” نوشته می‌شود.)
    او آدم عجیب‌غریبی است. (او آدم کمی نامتعادلی است. این کلمه هم ممکن است بدون “h” به صورت “wacky” نوشته شود.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.