دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Close به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Close به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز یک کلمه جدید انگلیسی یاد بگیریم!

     

    ترجمه کلمه Close به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه close به معنی «بستن» است و نقطه مقابل open یعنی «باز کردن» قرار می‌گیرد. از این کلمه برای بستن درها، پنجره‌ها، فروشگاه‌ها، حساب‌ها، قراردادها و چیزهای دیگر استفاده می‌شود. به تلفظ این کلمه دقت کنید: حرف «s» در پایان آن مانند صدای «z» خوانده می‌شود.

    در جمله‌های زیر، close به عنوان یک فعل به کار رفته است:

    لطفاً در را ببندید.
    فروشگاه پنج دقیقه دیگر تعطیل می‌شود.
    قبل از به‌روزرسانی، باید این برنامه را در رایانه خود ببندید.
    آنها می‌خواهند کسب‌وکارشان را تعطیل کنند. (بستن = پایان دادن)
    مربی برای تمام کردن بازی، یک پرتاب‌کننده جدید آورد. (بستن = به پایان رساندن)
    ما باید راهی برای به نتیجه رساندن این معامله پیدا کنیم. (بستن = موفقیت در مذاکره)
    آنها در حال خرید خانه هستند. (یعنی در حال امضای اسناد برای خرید خانه می‌باشند.)

    همچنین می‌توان از close به عنوان اسم نیز استفاده کرد:

    خورشید در پایان روز غروب می‌کند.
    در بخش پایانی آهنگ، یک تکنوازی درام شنیده می‌شود.
    صدای زنگ روی تابلو، پایان زمان بازی بسکتبال را اعلام می‌کند.
    بخش مهمی از زندگی یک جوان با پایان دبیرستان به پایان می‌رسد.

    اگر به انتهای close یک «d» اضافه کنیم، به صفت closed می‌رسیم:

    آن مغازه بسته است.
    در آن شهر چندین کارخانه تعطیل وجود دارد.
    او در مورد مسائل مذهبی، ذهن بسیار بسته‌ای دارد. (ذهن بسته = عدم توانایی در پذیرش دیدگاه‌های دیگر)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Close به عنوان صفت

    معنی کلمه Close به عنوان صفت

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Close به فارسی با مثالهای کاربردی

    از کلمه «close» برای نشان دادن فاصله‌های کوتاه و روابط صمیمی استفاده می‌شود. دقت کنید که این کلمه را با «close» اشتباه نگیرید. (تلفظ حرف «s» در این کلمه مانند «z» است.)

    تد نسبت به مادرش احساس نزدیکی زیادی می‌کند.
    آنها با هم رابطه صمیمی دارند.
    مری در محیط کار با کسی آنقدر صمیمی نیست که بتواند درباره مشکلاتش صحبت کند.
    هنریتا با خداوند رابطه نزدیکی دارد.

     
    کلمه «close» معمولاً برای بیان نتیجه یک اتفاق یا رقابت نیز به کار می‌رود:

    بازی بسکتبال نتیجه‌اش بسیار فشرده و نزدیک بود. امتیاز نهایی ۸۹ به ۹۰ شد.
    خیلی نزدیک بود که با آن ماشین دیگر برخورد کنیم. واقعاً خطرناک بود!
    به نظر می‌رسد نتیجه انتخابات بسیار نزدیک باشد. اعلام برنده نهایی چند روز طول خواهد کشید.

     
    این واژه برای بیان نزدیکی در زمان و مکان هم کاربرد دارد:

    کتابخانه خیلی نزدیک است. فقط کمی پایین‌تر در همین خیابان است.
    داریم به مقصدمان نزدیک می‌شویم. (تقریباً رسیده‌ایم.)
    دمای هوا امروز نزدیک به ۱۰۰ درجه خواهد بود.
    ویلیام به سن بازنشستگی نزدیک شده. او الآن ۶۴ سال دارد.

     
    وقتی از فاصله کم از چیزی عکس می‌گیرید، به آن عکس «close-up» یا نمای نزدیک می‌گویند.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Club به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Club به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Club به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “کلاب” یا “باشگاه” در موقعیت‌های مختلفی به کار می‌رود و معانی گوناگونی دارد.

    در ورزش گلف، بازیکن با استفاده از یک چوب گلف، به توپ ضربه می‌زند.
    این چوب‌ها معمولاً داخل یک کیف گلف قرار می‌گیرند.
    برای بازی گلف، چوب‌هایی با اندازه‌ها و طول‌های مختلف وجود دارد.
    بعضی از گلف‌بازان هم در یک باشگاه گلف عضو می‌شوند.
    هزینه عضویت در چنین باشگاه‌هایی معمولاً بسیار بالا است.
    گاهی بچه‌ها هم گروه‌های خودشان را تشکیل می‌دهند و برای خودشان کلوب‌خانه یا پایگاه می‌سازند.
    بزرگسالان هم معمولاً باشگاه‌هایی را بر اساس علایق مشترک تشکیل می‌دهند.
    علاوه بر این‌ها، کلمه “چماق” هم به وسیله‌ای گفته می‌شود که در گذشته انسان‌ها از آن به عنوان سلاح یا برای دفاع از خود استفاده می‌کردند.

     

    عبارت‌های مختلفی هم هستند که در آن‌ها از کلمه “کلاب” استفاده شده است.

    به باشگاه خوش آمدید! (یعنی شما هم حالا شرایطی را تجربه می‌کنید که دیگران قبلاً تجربه کرده‌اند.)
    به باشگاه بپیوندید. (همان معنی بالا را می‌دهد.)
    مردانی که در دفتر کار می‌کنند، بخشی از یک گروه صمیمی و مردانه هستند. (باشگاه پسران به گروهی از مردان گفته می‌شود که در یک سازمان، موقعیت و قدرت دارند.)

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Clue به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Clue به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Clue به فارسی با مثالهای کاربردی

    سرنخ، نشانه‌ای است که از یک رویداد به جا می‌ماند. سرنخ‌ها به افراد کمک می‌کنند تا به اطلاعات و دانش تازه‌ای دست پیدا کنند.

    پلیس‌ها در محل وقوع جرم به جست‌وجوی سرنخ می‌پردازند.
    سرنخ‌ها برای حل کردن معماها بسیار مفید هستند.
    مجرم‌ها معمولاً سرنخ‌هایی از خود به جا می‌گذارند که با کمک آن‌ها می‌توان فهمید چه کسی، چه کاری را و در کجا انجام داده است.
    دانشمندان از سرنخ‌ها برای ساختن نظریه‌ها و فرضیه‌های جدید استفاده می‌کنند.
    تاریخ‌دانان نیز سرنخ‌هایی پیدا می‌کنند که از نظریه‌های آن‌ها دربارهٔ رویدادهای گذشته پشتیبانی می‌کند.

     
    واژهٔ «سرنخ» در برخی عبارت‌های روزمره هم به کار می‌رود:

    او هیچ سرنخی از محل نگهداری تلفن همراه خود ندارد. (او نمی داند تلفن همراهش کجاست.)
    من سرنخی ندارم (نمی دانم.)
    او واقعاً باید سرنخی پیدا کند. (او باید توجه بیشتری به آنچه در حال رخ دادن است داشته باشد.)
    او کاملاً بی خبر است (او چیزی را که مهم است نمی فهمد.)
    مرا راهنمایی کن. (به من بگو چه اتفاقی دارد می افتد.)

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Clumsy به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Clumsy به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Clumsy به فارسی با مثالهای کاربردی

    کاری که به شکلی ناهماهنگ انجام شود یا باعث اشتباه و بروز حادثه گردد، ممکن است “دست و پا چلفتی” نامیده شود.

    تاد مرد بسیار بی‌دست و پایی است. او مدام به چیزهای مختلف گیر می‌کند و زمین می‌خورد.
    سوفیا در پر کردن فرم‌های مالیاتی خود یک اشتباه ناشیانه مرتکب شد.
    درخواست ناشیانه آن پسر جوان برای بیرون بردن دختر، در کمال تعجب موفقیت‌آمیز بود.
    بازیکن فوتبالی که در زمین مرتکب یک خطای ناشیانه شد، باعث باخت تیمش شد.
    متأسفم، امروز واقعاً دست و پا چلفتی هستم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Coat به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Coat به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Coat به فارسی با مثالهای کاربردی

    گاهی کلمه «coat» به معنی پوشاندن چیزی یا یک لایه است:

    امروز صبح که بیدار شدم، دیدم یک لایه برف روی همه چیز نشسته است.
    همه چیز با برف پوشیده شده بود.
    برف روی درختان و بوته‌ها را گرفته است.
    یک لایه تازه از برف روی زمین قرار دارد.

    * * *

    اگرچه کلمه «coat» معمولاً برای توصیف برف به کار می‌رود، اما برای چیزهای دیگر هم استفاده می‌شود:

    بدنه کامیون با یک لایه گل پوشیده شده.
    چوب بستنی روکشی از شکلات دارد.
    دوناتِ شیشه‌ای با یک لایه نازک شکر پوشانده شده است.

    * * *

    علاوه بر این، از کلمه «coat» برای توصیف لباسی که افراد می‌پوشند نیز استفاده می‌کنیم:

    او یک کت ضخیم پوشیده است.
    او یک پالتو به تن دارد.
    او با کت و کراوات سر کار می‌رود.
    او یک کت اسپورت پوشیده است.
    این سگ لابرادور پوششی سیاه و براق دارد.
    او یک پوشش خزدار دارد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Coffee به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Coffee به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Coffee به فارسی با مثالهای کاربردی

    قهوه یک نوشیدنی بسیار پرطرفدار در همه جای دنیاست. در آمریکا، خیلی از افراد عادت دارند صبح‌ها قهوه بنوشند، اما بعضی‌ها هم در طول روز به نوشیدن آن ادامه می‌دهند. قهوه از برشته‌شدن دانه‌های قهوه و سپس دم کشیدن آن با آب و حرارت تهیه می‌شود.

    من هر روز صبح دو فنجان قهوه می‌نوشم.
    دوست داری یک قوری قهوه درست کنم؟ (یک قوری قهوه = یک ظرف بزرگ قهوه – معمولاً شیشه‌ای)
    قهوه عطر بسیار خوبی دارد. (عطر = بوی خوب)
    استارباکس یک مکان محبوب برای نوشیدن قهوه است.
    قهوه دارای کافئین است. کافئین یک محرک است.
    قهوه به افراد کمک می‌کند صبح‌ها از خواب بیدار شوند.
    آیا دوست دارید قهوه بنوشید؟
    آیا چای را به قهوه ترجیح می‌دهید؟

     
    واژه «قهوه» معمولاً در ترکیب با کلمات دیگر به کار می‌رود. ترکیب دو کلمه که با هم یک معنی جدید می‌سازند.

    کافی‌شاپ جایی است که در آن قهوه فروخته می‌شود.
    میز قهوه‌خوری، میز کوتاهی است که جلوی مبل قرار می‌گیرد. این میزها معمولاً در اتاق‌های نشیمن خانه‌های آمریکایی دیده می‌شوند.
    کیک قهوه، یک شیرینی مخصوص صبحانه است که مردم دوست دارند همراه قهوه میل کنند.
    قهوه‌ساز دستگاهی است که برای درست کردن قهوه از آن استفاده می‌شود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Cold به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Cold به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Cold به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “سرد” معمولاً برای توصیف دمای زیر ۴۰ درجه فارنهایت به کار می‌رود، اما احساس سرما برای هر فرد می‌تواند متفاوت باشد.

    در بخش‌های شمالی آمریکا، هوا در زمستان بسیار سرد می‌شود.
    وقتی بیرون هوا سرد است، بهتر است لباس گرم بپوشید.
    ما در زمستان دمای داخل خانه‌مان را حدود ۶۲ درجه تنظیم می‌کنیم، ولی بعضی‌ها این دما را هم سرد می‌دانند.
    شما هوای سرد را دوست دارید یا هوای گرم؟

     
    این کلمه کاربردهای دیگری هم دارد:
    cold cuts = گوشت‌های پخته و برش‌خورده

    ساندویچ‌هایی که با این گوشت‌ها درست می‌شوند، معمولاً قیمت زیادی ندارند.

     
    cold one = یک نوشیدنی خنک مثل آبجو

    رالف دوست دارد بعد از پایان کار، با دوستانش یک نوشیدنی خنک بنوشد.

     
    cold = بی‌احساس یا دور

    او اخیراً با دوست‌پسرش سرد برخورد کرده. به نظر می‌رسد به زودی از هم جدا شوند.

     
    cold = رفتار بی‌رحمانه

    تام جیکوبز فقط چند روز قبل از کریسمس، نیمی از کارمندانش را اخراج کرد. این کار واقعاً بی‌احساسانه بود.

     
    cold call = تماس تلفنی ناخواسته برای فروش یا تبلیغات

    او امروز باید با افراد زیادی تماس بگیرد که آن‌ها را نمی‌شناسد تا بتواند مشتری جدید پیدا کند.

     
    cold = سرماخوردگی

    او سرماخورده است.
    شما برای درمان سرماخوردگی چه کار می‌کنید؟
    بعضی افراد برای سرماخوردگی دارو مصرف می‌کنند. اگر سردرد هم داشته باشند، ممکن است آسپرین بخورند.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    برای مشاهده لیست تمام کلماتی که با حرف A شروع می‌شوند، به صفحه کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A مراجعه کنید. برای مشاهده فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، به صفحه کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Collect به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Collect به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Collect به فارسی با مثالهای کاربردی

    To collect something برای بدست آوردن یا جمع آوری چیزی و سپس نگهداری آن برای هدفی است. این یک مجموعه را تشکیل می دهد. چیزهای مختلفی وجود دارد که افراد جمع آوری می کنند:

    1. Ron collects coins. He has a coin collection. (The word “collection” is a noun.)
    2. Tammy likes to collect dolls. She has a doll collection.
    3. When I was a boy, I collected comic books. Now I like to collect old radios.
    4. Many people in the United States collect antiques. As the antiques age, they become more valuable.
    5. Is there anything that you like to collect?
    1. رون سکه ها را جمع می کند. او یک مجموعه سکه دارد. (کلمه “مجموعه” یک اسم است.)
    2. تامی دوست دارد عروسک جمع کند. او یک مجموعه عروسک دارد.
    3. وقتی پسر بودم کتاب های طنز جمع می کردم. اکنون دوست دارم رادیوهای قدیمی را جمع آوری کنم.
    4. بسیاری از مردم در ایالات متحده عتیقه جمع آوری می کنند. با بالا رفتن سن عتیقه ها، ارزش آنها بیشتر می شود.
    5. آیا چیزی وجود دارد که دوست دارید جمع آوری کنید؟

     

    کلمه “جمع collect” اغلب هنگام گرفتن پول به نفع یک شخص یا گروهی از افراد استفاده می شود:

    1. We’re collecting money for Sarah’s family. Her father died.
    2. The Salvation Army collects money during the holidays to help people who are poor.
    3. Tolls are collected at tollbooths in the United States to pay for highway construction.
    4. The IRS collects money from U.S. taxpayers.
    1. ما برای خانواده سارا پول جمع می کنیم. پدرش فوت کرد.
    2. ارتش نجات در طول تعطیلات برای کمک به مردم فقیر پول جمع آوری می کند.
    3. برای پرداخت هزینه ساخت بزرگراه از باجه های عوارضی در ایالات متحده عوارض اخذ می شود.
    4. IRS از مالیات دهندگان ایالات متحده پول جمع آوری می کند.

     

    همچنین می توانید زمانی که مقداری از چیزی در طول زمان افزایش می یابد از “collect” استفاده کنید:

    1. Dust is collecting on top of the TV set.
    2. Garbage collected in the streets when the sanitation workers went on strike.
    3. Several inches of snow collected on the highway overnight.
    4. There’s a collection of boxes and cardboard that the store needs to get rid of.
    1. گرد و غبار در بالای دستگاه تلویزیون جمع می شود.
    2. زباله های جمع آوری شده در خیابان ها هنگام اعتصاب کارگران بهداشتی.
    3. در طول شب چندین اینچ برف در بزرگراه جمع شد.
    4. مجموعه ای از جعبه و مقوا وجود دارد که فروشگاه باید از شر آنها خلاص شود.

     

    کلمه “collectible” یک صفت است. اگر چیزی “collectible” است، جمع آوری آن چیز خوبی است یا جمع آوری آن آسان است:

    1. Those little ceramic figures are very collectible.
    2. Certain cars are considered to be collectible, but cars are expensive things to collect.
    1. آن مجسمه های کوچک سرامیکی بسیار کلکسیونی هستند.
    2. خودروهای خاصی به عنوان کلکسیونی در نظر گرفته می شوند، اما خودروها چیزهای گران قیمتی برای جمع آوری هستند.

     

    کلمه collector “گردآورنده” اسمی است که برای افرادی که اشیاء را جمع آوری می کنند به کار می رود:

    1. Ron is a coin collector.
    2. Tammy is a collector of old dolls.
    3. Car collectors value cars that have original parts.
    4. Tax collectors make sure that everyone pays taxes.
    1. رون یک کلکسیونر سکه است.
    2. تامی کلکسیونر عروسک های قدیمی است.
    3. کلکسیونرهای خودرو برای خودروهایی که قطعات اصلی دارند ارزش قائل هستند.
    4. ماموران مالیات اطمینان حاصل می کنند که همه مالیات می پردازند.

     

    توجه: قبل از تلفن های همراه، معمول بود که مردم یک “collect call.” برقرار کنند. این یک تماس تلفنی بود که از یک تلفن پرداخت شده انجام می‌شد. اگر پول پرداخت هزینه تماس را نداشتید، با یک اپراتور تلفن صحبت می‌کردید که سپس با شخصی که تماس برای او در نظر گرفته شده بود تماس گرفت. سپس اپراتور از شخص دریافت کننده تماس می پرسد که آیا او هزینه تماس را پرداخت می کند یا خیر. collect call “تماس‌های جمع‌آوری” اکنون نادر هستند، اما هنوز برقرار می‌شوند.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Collide به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Collide به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم!

    ترجمه کلمه Collide به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی دو چیز با هم برخورد می‌کنند، می‌گوییم با هم **برخورد** کرده‌اند. این کلمه معمولاً برای اجسام بزرگی که در یک حادثه دخیل هستند به کار می‌رود:

    یک کشتی بزرگ و یک کوه یخ در اقیانوس با هم برخورد کردند.
    میان یک کوه یخ و یک کشتی بزرگ **برخورد** رخ داد. (کلمه «برخورد» یک اسم است.)
    وقتی خودروها در بزرگراه با هم برخورد می‌کنند، باید به کنار جاده بروند و منتظر بمانند تا پلیس برسد.
    اگر بیمه برخورد داشته باشید، هزینه‌های تعمیر را پرداخت می‌کند.
    ستاره‌شناسان باور دارند که در گذشته‌ای دور، زمین و یک سیاره دیگر با هم برخورد کردند. نتیجه این برخورد، چرخش سیاره ما و به وجود آمدن ماه بود.
    دو عابر پیاده هنگام گذشتن از خیابان، چون هر دو به صفحه موبایل‌شان نگاه می‌کردند، با هم برخورد کردند.

    کلمه «collide» معنایی نزدیک به کلمه «crash» (تصادف) دارد.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.