دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Nut به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Nut به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Nut به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “nut” یک اسم است و می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد:

    این یک مهره است. روی یک پیچ یا میله بسته می‌شود.
    این یک آجیل خوراکی است. این یک پسته است. آیا تو هم دوست داری آجیل بخوری؟
    این یک آدم است. او در یک شرکت کار می‌کند و کارش باعث شده که حسابی عصبانی و خسته شود.

    کلمه “nutty” یک صفت است:

    این غذا طعم آجیلی دارد.
    او آدم کمی شلوغ و عجیب‌غریبی است.
    کارش دارد دیوانه‌اش می‌کند.

    عبارات رایج با کلمه “nut”:

    این فروشگاه همه چیز می‌فروشد، از سوپ گرفته تا آجیل. (یعنی این فروشگاه کالاهای بسیار متنوعی دارد.)
    حس می‌کنم لگدی بهم خورده. (در اینجا “nuts” به معنای بیضه است. مراقب باشید که این عبارت را به کار نبرید، چون کمی زننده است و معمولاً فقط مردان از آن استفاده می‌کنند.)
    ای وای! (یعنی اوه، چه بد! از چیزی ناراحت شدم.)
    تو دیوانه‌ای! (یعنی حرفت کاملاً اشتباه است.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Oak به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Oak به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی به دایره لغاتمان اضافه کنیم

    ترجمه کلمه Oak به فارسی با مثالهای کاربردی

    درختان بلوط در آمریکا بسیار پرطرفدار هستند، هم به خاطر ظاهر زیبایشان و هم به دلیل چوب باکیفیتی که دارند. خیلی از مردم آمریکا در خانه‌هایشان مبلمان ساخته‌شده از چوب بلوط دارند. کلمه “بلوط” (oak) هم برای نامیدن درخت به کار می‌رود و هم برای توصیف چیزی که از چوب آن ساخته شده است.

    This is an oak tree. It has a beautiful shape.
    These are oak leaves.
    In the month of August, you’ll see a lot of acorns on the ground near an oak tree. You can eat them, but they’re a little bitter. However, squirrels like acorns.
    This oak dresser is an antique.*
    Oak furniture is very popular in the United States. Dressers, chairs, and tables are often made of oak.

    این درخت بلوط است. شکل زیبایی دارد.
    اینها برگهای بلوط هستند.
    در ماه آگوست، تعداد زیادی بلوط روی زمین، نزدیک درخت بلوط می‌بینید. می‌توانید آنها را بخورید، اما کمی مزه‌ی تلخی دارند. با این حال، سنجاب‌ها بلوط را دوست دارند.
    این کمد چوب بلوط، یک شیء عتیقه است.*
    مبلمانِ ساخته‌شده از چوب بلوط در آمریکا بسیار محبوب است. کمدها، صندلی‌ها و میزها اغلب از جنس بلوط هستند.

    *antique: یک شیء قدیمی و باارزش
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Oath به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Oath به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Oath به فارسی با مثالهای کاربردی

    سوگند یک قول و پیمان جدی است. این پیمان می‌تواند در یک مراسم رسمی انجام شود یا به شکلی ساده‌تر بیان گردد.

    در مراسم عروسی، یک زن و مرد به یکدیگر سوگند یاد می‌کنند. آن‌ها قول می‌دهند که همیشه وفادار بوده و از هم پشتیبانی کنند.
    در دادگاه، افراد سوگند می‌خورند که فقط حقیقت را بگویند.
    اگر کسی در دادگاه حقیقت را نگوید، قاضی به او یادآوری می‌کند که «تحت سوگند» است. اگر دروغ بگوید، ممکن است به زندان بیفتد.
    رئیس‌جمهور ایالات متحده در مراسم تحلیف، سوگند می‌خورد که از قانون اساسی کشورش پشتیبانی و دفاع کند.
    ماموران پلیس سوگند می‌خورند که از قانون پیروی کنند.
    پزشکان نیز سوگند بقراط یاد می‌کنند و قول می‌دهند نهایت تلاش خود را برای بهبود بیمارانشان انجام دهند.

    کلمه “سوگند” از نظر معنی شبیه به “عهد” و “پیمان” است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Obese به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Obese به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Obese به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “چاق” (obese) شبیه به کلمه “چاق” (fat) است. اما وقتی می‌گوییم کسی چاق است، یعنی مشکل وزنی دارد که برای سلامتی مضر است. در چنین شرایطی، کم کردن چربی اضافی بدن لازم است.

    دکتر به چارلز گفت که او چاق است.
    چاقی او سلامتی‌اش را در خطر انداخته است. (کلمه “چاقی” یک اسم است.)
    بقیه اعضای خانواده او هم چاق هستند. چاقی در خانواده آنها شایع است.*
    کسانی که برای اولین بار به آمریکا سفر می‌کنند، از دیدن تعداد زیاد افراد چاق تعجب می‌کنند.
    بیماری‌های زیادی هستند که به خاطر چاقی به وجود می‌آیند. بیماری دیابت یکی از آن‌هاست.

    *در خانواده شایع است:: یعنی یک بیماری احتمالاً ارثی است. پدر یا مادر ژن‌های مربوط به یک شرایط جسمی خاص را به فرزندان خود منتقل می‌کنند.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Obey به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Obey به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Obey به فارسی با مثالهای کاربردی

    پیروی کردن به معنای گوش دادن و عمل کردن به قوانین و مقررات است. این کلمه زمانی به کار می‌رود که دربارهٔ چگونگی رفتار و عملکرد یک شخص صحبت می‌کنیم.

    ساده گذشته فعل ماضی
    obey

    اطاعت کردن

    obeyed

    اطاعت کرد

    obeyed

    اطاعت کرده

    استیو وقتی پشت ماشینش مینشیند، قوانین رانندگی را کاملاً رعایت میکند.
    اما هلن برعکس است؛ او به قوانین راهنمایی و رانندگی پایبند نیست و به همین دلیل، معمولاً پلیس او را متوقف میکند.
    رعایت کردن قانون کار دشواری نیست.
    شما وقتی رانندگی میکنید، آیا سرعت مجاز را رعایت میکنید؟
    اگر در این شرکت قوانین را دنبال کنید، موفق خواهید شد؛ اما اگر از قوانین سرپیچی کنید، کار خود را از دست میدهید.
    جوآن تا جایی که توانست رژیم غذاییاش را رعایت کرد، اما نتوانست ادامه دهد و در نهایت وزنش دوباره برگشت.
    تیمی به حرف مادرش گوش نداد و به همین خاطر تنبیه شد.
    بهتر است که شما از پدر و مادرتان اطاعت کنید.

    کلمهٔ obedient به معنی “مُطیع” یک صفت است:
    خوان و هیلدا بچه‌هایی خوش‌رفتار و مطیع دارند.
    مدیر شرکت از کارمندانی که دستوراتشان را اجرا می‌کنند و مطیع هستند، قدردانی میکند.
    آن پسر به دلیل نافرمانی به دفتر مدیر مدرسه فرستاده شد. (پیشوند dis معنای مخالف می‌سازد.)

    کلمهٔ obedience به معنی “اطاعت” یک اسم است:
    دختر به خاطر اطاعتش از پدر و مادرش تشویق شد.
    اطاعت یک ویژگی اخلاقی پسندیده است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • زیبا به آلمانی: آشنایی با معانی و کاربردها

    زیبا به آلمانی: آشنایی با معانی و کاربردها

    درود به همه دوستانی که مشتاق یادگیری زبان آلمانی هستید! در این مطلب، سراغ یکی از پرکاربردترین واژه‌ها در هر زبانی، یعنی «زیبا» می‌رویم، اما این بار نه به فارسی، بلکه به آلمانی. اگر تازه می‌خواهید آلمانی یاد بگیرید و دوست دارید از همان ابتدا اصولی و درست پیش بروید، این نوشته کمکتان می‌کند تا با آگاهی بیشتری از واژه‌های مختلفی که معنای زیبا در آلمانی می‌دهند، استفاده کنید. در ادامه، همه نکات مربوط به این موضوع را با هم مرور می‌کنیم. اگر به دنبال یک مرکز تخصصی برای یادگیری زبان آلمانی هستید، می‌توانید به صفحه بهترین آموزشگاه زبان آلمانی در بندرعباس سر بزنید.

    آنچه در این نوشته می‌خوانید:
    Toggle
    معنی و نحوه استفاده از واژه «زیبا» در آلمانی
    تفاوت‌های کلیدی بین schön و hübsch
    واژه‌های هم‌معنی و مرتبط با «زیبا» در آلمانی
    راهنمای استفاده سریع از واژه «زیبا» در جمله‌های آلمانی
    اصطلاحات و عبارت‌های پرکاربرد مربوط به زیبایی در آلمانی
    جمع‌بندی
    پرسش‌های متداول

    معنی و کاربردهای واژه “زیبا” در آلمانی

    زیبا به آلمانی

    در زبان آلمانی، چندین واژه برای گفتن معنی “زیبا” وجود دارد که هر کدام در جای مناسب خود به کار می‌روند. دو کلمه‌ی مهم و پرکاربرد در این زمینه، **schön** و **hübsch** هستند. در ادامه، این دو واژه و تفاوت‌هایشان را با هم بررسی می‌کنیم.

    Schön: زیبایی کلی و فراگیر

    کلمه **Schön** پرکاربردترین و عمومی‌ترین واژه برای گفتن «زیبا» در زبان آلمانی است. از این کلمه می‌توان برای توصیف هر چیز زیبا استفاده کرد؛ از یک منظره طبیعی گرفته تا یک تابلوی نقاشی، یک فرد یا حتی یک فکر. وقتی کسی از Schön استفاده می‌کند، معمولاً به یک زیبایی کامل و همه‌جانبه اشاره دارد.

    **موارد استفاده از Schön:**

    – **برای طبیعت و منظره‌ها:**
    – Die Alpen sind wunderschön. (کوه‌های آلپ بسیار زیبا هستند.)
    – Was für ein schöner Tag! (چه روز زیبایی!)

    – **برای هنر و ساختمان‌ها:**
    – Dieses Gemälde ist sehr schön. (این نقاشی خیلی زیباست.)
    – Sie hat ein schönes Haus. (او یک خانه زیبا دارد.)

    – **برای افراد:**
    – Sie ist eine schöne Frau. (او یک زن زیبا است.)
    – Er hat schöne Augen. (او چشم‌های زیبایی دارد.)

    – **برای فکرها و مفهوم‌ها:**
    – Das ist eine schöne Idee. (این یک ایده زیبا است.)
    – Schöne Feiertage! (تعطیلات خوبی داشته باشید!)

    نکته: گاهی Schön به معنای «خوب» یا «خوشایند» هم به کار می‌رود. مثلاً در جمله:
    Das ist schön, dass du da bist. (خوشحالم که اینجایی.)

    اگر نیاز به اطلاعات بیشتری دربارهٔ معنی «زیبا» دارید، می‌توانید به یک فرهنگ لغت آلمانی مراجعه کنید.

    Hübsch: زیبایی دلنشین و جذاب

    کلمه **hübsch** هم به معنای “زیبا” است، اما معمولاً برای چیزهایی به کار می‌رود که زیبایی ظریف‌تر، جذاب‌تر و دلنشین‌تری دارند. این واژه بیشتر برای توصیف افراد (مخصوصاً بچه‌ها و زنان جوان)، حیوانات و چیزهای کوچک و دوست‌داشتنی استفاده می‌شود. وقتی می‌گوییم چیزی hübsch است، منظورمان زیبایی چشمگیر و دلربا است، اما ممکن است کمتر به زیبایی عمیق و باشکوه اشاره داشته باشد.

    **موارد استفاده از hübsch:**

    – **برای افراد** (به ویژه کودکان و زنان جوان):
    Das ist ein hübsches Mädchen. (این یک دختر زیبا و دوست‌داشتنی است.)
    Sie hat ein hübsches Gesicht. (او چهره‌ای دلنشین دارد.)

    – **برای حیوانات**:
    Was für ein hübsches Kätzchen! (چه بچه‌گربه زیبا و قشنگی!)

    – **برای وسایل و اشیای کوچک**:
    Sie trägt eine hübsche Kette. (او یک گردنبند زیبا به گردن دارد.)
    Das ist ein hübsches Kleid. (این یک لباس قشنگ و جذاب است.)

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب شیرین بیان به آلمانی: یاد بگیرید و به راحتی استفاده کنید را بخوانید.

    اگر به دنبال بهترین آموزشگاه‌ها برای تقویت مهارت‌های زبان آلمانی در مشهد هستید، پیشنهاد می‌کنیم سری به صفحه **بهترین آموزشگاه زبان آلمانی در مشهد** ما بزنید.

    تفاوت‌های اصلی بین schön و hübsch

    حالا که معنی “زیبا” در زبان آلمانی را با دو کلمه schön و hübsch یاد گرفتیم، بیایید ببینیم این دو کلمه چه تفاوت‌هایی با هم دارند:

    **حوزه استفاده:**

    – Schön: این کلمه کاربرد گسترده‌تری دارد و برای توصیف هر چیزی به کار می‌رود؛ از منظره‌های بزرگ گرفته تا آدم‌ها و حتی فکرهای زیبا.
    – Hübsch: این کلمه محدودتر است و بیشتر برای افراد (مخصوصاً خانم‌ها و بچه‌ها)، حیوانات و چیزهای کوچک و قشنگ استفاده می‌شود.

    **نوع زیبایی:**

    – Schön: به زیبایی عمیق، هماهنگ و بدون عیب اشاره دارد.
    – Hübsch: زیبایی جذاب، دلنشین و دوست‌داشتنی را توصیف می‌کند که معمولاً با تازگی و جوانی در ارتباط است.

    **سطح بیان:**

    – Schön: معمولاً قوی‌تر و رسمی‌تر است.
    – Hübsch: خودمانی‌تر و نرم‌تر است.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله زن به آلمانی: کاوش معانی و اصطلاحات را مطالعه کنید.

    یک نکته مهم: گاهی می‌توان از هر دو کلمه برای یک چیز استفاده کرد، اما در گفتگوی روزمره معمولاً تفاوت‌هایی که گفتیم رعایت می‌شود. مثلاً می‌شود گفت eine schöne Frau یا eine hübsche Frau، اما “eine schöne Frau” معمولاً زنی با زیبایی کلاسیک و چشمگیر را توصیف می‌کند، در حالی که “eine hübsche Frau” بیشتر به زنی با زیبایی جذاب و دلپذیر اشاره دارد. بعید است کسی برای توصیف یک کوهستان از hübsch استفاده کند، چون زیبایی کوهستان معمولاً از نوع شکوه و عظمت است که با schön بهتر بیان می‌شود.

    مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط با “زیبا” در آلمانی

    دسته آلمانی معنی فارسی توضیح
    صفت اصلی schön زیبا رایج‌ترین واژه برای زیبا
    صفت برای فرد (زیبایی چهره) hübsch خوشگل، زیبا بیشتر برای افراد به کار می‌رود
    زیبا / جذاب (برای اشیا و افراد) attraktiv جذاب رسمی‌تر
    دلربا / جذاب reizend دلربا ادبی یا مودبانه
    فوق‌العاده زیبا wunderschön بسیار زیبا قوی‌تر از schön
    خیلی قشنگ sehr schön خیلی زیبا تقویتی
    واقعاً زیبا wirklich schön واقعاً زیبا کاربرد روزمره

    در زبان آلمانی، همانند فارسی، برای بیان مفهوم زیبایی فقط به یک یا دو واژه بسنده نمی‌شود. این زبان کلمات و عبارت‌های گوناگونی دارد که هر کدام جلوه‌ای متفاوت از زیبایی را نشان می‌دهند.

    **Wunderschön**: این واژه از ترکیب “wunder” (شگفتی) و “schön” (زیبا) به وجود آمده و به معنی «به طرز شگفت‌انگیزی زیبا» یا «بی‌نهایت زیبا» است. از آن برای توصیف زیبایی خیره‌کننده و کم‌نظیر استفاده می‌شود.
    *Der Sonnenuntergang war wunderschön.* (غروب آفتاب بی‌نهایت زیبا بود.)

    **Attraktiv**: به معنی «جذاب» یا «دلربا» است و بیشتر برای کسانی به کار می‌رود که ظاهری گیرا و دلپسند دارند.
    *Er ist ein sehr attraktiver Mann.* (او مرد بسیار جذابی است.)

    **Reizend**: یعنی «دلربا»، «دلنشین» یا «دوست‌داشتنی». این واژه معمولاً برای توصیف چیزهای کوچک و زیبا یا افرادی با رفتاری گرم و گیرا استفاده می‌شود.
    *Sie hat ein reizendes Lächeln.* (او لبخندی دلنشین دارد.)

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب سبزی شوید به آلمانی: معنی و کاربرد آن را از دست ندهید.

    **Bezaubernd**: به معنای «افسون‌کننده» است و زمانی به کار می‌رود که چیزی آنقدر زیبا باشد که شما را مسحور خود کند.
    *Diese Landschaft ist bezaubernd.* (این منظره افسون‌کننده است.)

    **Ansehnlich**: یعنی از نظر ظاهری «خوش‌ایند» یا «خوش‌قیافه». این کلمه از نظر تأکید از «schön» یا «hübsch» ملایم‌تر است و بیشتر به معنای «قابل قبول» یا «خوش‌منظره» به کار می‌رود.
    *Er hat ein ansehnliches Vermögen.* (او دارای ثروت قابل توجهی است.) – در این جمله معنای کلمه «قابل توجه» است.
    *Sie ist eine ansehnliche junge Frau.* (او یک زن جوان خوش‌قیافه است.)

    **Lieblich**: به معنی «دوست‌داشتنی» و «لطیف» است و معمولاً برای توصیف چیزهای کوچک و ظریف، صداهای نرم یا بوهای خوش استفاده می‌شود.
    *Sie hat eine liebliche Stimme.* (او صدایی نرم و دلنشین دارد.)

    اگر سوالاتی دارید، مقاله بهار نارنج به آلمانی: Orangenblüte واژه‌ای جذاب برای زبان‌آموزان به شما کمک خواهد کرد.

    نکاتی برای استفاده بی‌درنگ از کلمه “زیبا” به آلمانی در جمله

    برای اینکه بتوانید عبارت “زیبا به آلمانی” را به طور طبیعی در گفتار خود استفاده کنید، چند نکته مهم وجود دارد که باید بدانید:

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب لیوان به آلمانی: هر آنچه که باید بدانید را از دست ندهید.

    جایگاه صفت: در زبان آلمانی، صفت معمولاً پیش از اسمی که آن را توصیف می‌کند قرار می‌گیرد. این صفت با توجه به جنسیت اسم، تعداد (مفرد یا جمع) و حالت دستوری (نومیناتیو، آکوزاتیو، داتیو، گنیتيو) تغییر شکل می‌دهد.

    Ein schönes Auto. (یک ماشین زیبا.) (نومیناتیو، خنثی)
    Ich sehe ein schönes Buch. (من یک کتاب زیبا می‌بینم.) (آکوزاتیو، خنثی)
    Mit einer schönen Frau spreche ich. (با یک زن زیبا صحبت می‌کنم.) (داتیو، مونث)

    برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب بیدار شدن به آلمانی: لغات و جملات ضروری را بخوانید.

    کاربرد با افعال خاص: وقتی از افعالی مانند sein (بودن) یا werden (شدن) استفاده می‌کنید، صفت بدون هیچ تغییری بعد از این افعال می‌آید:

    Das Haus ist schön. (خانه زیبا است.)
    Sie wird hübsch. (او زیبا می‌شود/قشنگ می‌شود.)

    افزودن تأکید: اگر می‌خواهید بر میزان زیبایی چیزی تأکید بیشتری بگذارید، می‌توانید از کلماتی مانند sehr (بسیار)، wirklich (واقعاً)، total (کاملاً)، unglaublich (باورنکردنی) یا wunderbar (فوق‌العاده) استفاده کنید:

    Dieses Bild ist sehr schön. (این عکس بسیار زیبا است.)
    Sie ist wirklich hübsch. (او واقعاً دلنشین است.)

    زیبا به آلمانی

    صبح بسیار خوب و دل‌انگیزی را امروز تجربه کردم.
    گربه بامزه مشغول بازی با توپ است.
    او لبخندی زیبا و جذاب دارد.
    هوای امروز بسیار مطبوع و دلپذیر است.

    اصطلاحات و عبارات رایج مرتبط با زیبایی در آلمانی

    گاهی برای گفتن «زیبا» به زبان آلمانی، می‌توانیم از عبارت‌هایی استفاده کنیم که مفهوم عمیق‌تری دارند.

    Das Auge isst mit. (چشم هم می‌خورد.)

    این جمله یعنی ظاهر چیزها، مخصوصاً غذا، در لذت بردن ما از آن تأثیر می‌گذارد. پس زیبایی ظاهری هم مهم است.

    Schönheit liegt im Auge des Betrachters. (زیبایی در چشم بیننده است.)

    این جمله دقیقاً همان مفهومی را می‌رساند که در فارسی می‌گوییم: زیبایی برای هرکس متفاوت است و به سلیقهٔ خودش بستگی دارد.

    Die innere Schönheit zählt. (زیبایی درونی مهم است.)

    این عبارت هم مانند معنی فارسی آن است و نشان می‌دهد که ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی افراد، مهم‌تر از ظاهر آن‌هاست.

    Von außen hui, von innen pfui. (از بیرون زیبا، از درون زشت/بد.)

    برای گسترش دانش خود، به مقاله فارسی به آلمانی: ابزارها و روش‌ها برای یادگیری سر بزنید.

    این اصطلاح وقتی به کار می‌رود که چیزی یا کسی از بیرون قشنگ به نظر برسد، ولی در باطن چندان خوب یا ارزشمند نباشد.

    اگر در جستجوی برترین آموزشگاه‌ها برای پیشرفت مهارت‌های زبان در مشهد هستید، پیشنهاد می‌کنیم سری به صفحهٔ **بهترین آموزشگاه زبان آلمانی در مشهد** ما بزنید.

    نتیجه‌گیری

    همانطور که گفتیم، برای گفتن “زیبا” در زبان آلمانی فقط یک واژه وجود ندارد. اگر تفاوت‌های کوچک بین کلماتی مانند schön و hübsch را بدانید و با واژه‌های هم‌معنی و عبارت‌های دیگر آشنا شوید، می‌توانید گنجینه واژگان خود را گسترش دهید و به زبان آلمانی روان‌تر و درست‌تر صحبت کنید. امیدوارم این نوشته به شما کمک کرده باشد تا با معنا و نحوه استفاده از این کلمات مهم آشنا شوید. آرزو می‌کنم ادامه راه یادگیری زبان آلمانی برای شما لذت‌بخش و شیرین باشد!

    FAQ

    ۱. معادل کلمه “زیبا” در زبان آلمانی چیست؟
    در آلمانی، دو کلمه اصلی برای بیان “زیبا” وجود دارد: schön و hübsch. Schön برای توصیف زیبایی کلی و گسترده به کار می‌رود و می‌تواند برای اشیا، مناظر، افراد یا حتی افکار استفاده شود. اما hübsch بیشتر به زیبایی ظریف، جذاب و دلنشین اشاره دارد و معمولاً برای افراد (مخصوصاً بچه‌ها و زنان جوان)، حیوانات خانگی و اشیای کوچک و قشنگ استفاده می‌شود.

    ۲. فرق بین schön و hübsch در چیست؟
    تفاوت اصلی این دو کلمه در نوع و گستردگی زیبایی است. Schön زیبایی عمیق، هماهنگ و کامل را نشان می‌دهد؛ مثل یک منظره زیبا یا یک فکر زیبا. در مقابل، hübsch زیبایی کوچک‌تر، جذاب و دوست‌داشتنی را بیان می‌کند که معمولاً با تازگی و جوانی همراه است؛ مثل یک دختر خوش‌قیافه یا یک گربه بامزه.

    ۳. چطور می‌توانیم کلمه “زیبا” را در جملات آلمانی به کار ببریم؟
    برای استفاده از این کلمات در جمله، می‌توانید آن‌ها را قبل از اسم (با رعایت قواعد دستوری) یا بعد از فعل بودن (sein) یا شدن (werden) بدون هیچ تغییری بیاورید. به عنوان مثال: Ein schönes Auto (یک ماشین زیبا) یا Das Haus ist schön (خانه زیبا است). همچنین می‌توانید از کلماتی مانند sehr (خیلی) یا wunderschön (فوق‌العاده زیبا) برای تأکید بیشتر روی زیبایی استفاده کنید.

  • معنی کلمه Object به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Object به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Object به فارسی با مثالهای کاربردی

    این کلمه بسته به نحوه تلفظ آن، می‌تواند معانی کاملاً متفاوتی داشته باشد.

    وقتی بخش اول کلمه را با تأکید بیشتری تلفظ می‌کنیم (OB-ject)، معنای آن به یک چیز یا یک هدف اشاره دارد.

    * این یک وسیله جالب است.
    * یک چیز غیرعادی روی آب شناور است. این چیست؟
    * یک شیء پرنده ناشناس (یو.اف.او) در آسمان صحرای کالیفرنیا دیده شد.
    * هدف اصلی بازی بسکتبال، انداختن توپ داخل حلقه است. (object = هدف)
    * آنچه که او عمیقاً می‌خواست، او را دیوانه کرده بود.

     
    علاوه بر این، «مفعول» بخش بسیار مهمی از یک جمله است. کاری که فعل انجام می‌دهد، به مفعول مربوط می‌شود:

    * دختر توپ را پرتاب کرد. در این جمله، کلمه «توپ» نقش مفعول را دارد.
    * آیا می‌توانی مفعول را در یک جمله یا پرسش پیدا کنی؟
    * کلماتی مثل «مرا» و «آن‌ها را» ضمیر مفعولی هستند. آیا می‌دانی کدام ضمایر، مفعول به حساب می‌آیند؟

     
    اما وقتی بخش دوم کلمه را با تأکید بیشتری تلفظ کنیم (ob-JECT)، معنای آن به «اعتراض کردن» یا «مخالفت کردن» تغییر پیدا می‌کند:

    * دانشجویان به نشستن در صندلی‌های از پیش تعیین شده، اعتراض کردند.
    * برندا وقتی پیشنهاد را شنید، مجبور شد مخالفت کند.
    * متأسفم، من مخالفم. این فکر واقعاً بدی است.
    * وقتی رئیس گفت برای دریافت پول بیشتر، کمی بیشتر کار کنید، هیچ‌کس مخالفتی نکرد.
    * زنان زیبا مخالف این هستند که فقط به عنوان یک شیء به آن‌ها نگاه شود.

     
    نکته: وقتی این کلمه به معنای «هدف» به کار می‌رود، می‌توانید به جای آن از کلمه «هدف» (goal) یا «مقصد» (objective) نیز استفاده کنید. گاهی این کلمات گزینه‌های بهتری هستند:

    * هدف اصلی شما چیست؟
    * ما به هدف خود رسیده‌ایم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کامل واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Obligate به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Obligate به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Obligate به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی کسی خود را موظف به انجام کاری می‌داند، یعنی احساس مسئولیت یا دلیلی قوی برای انجام آن کار دارد. این احساس ممکن است از وجدان شخص یا حس تعهد او ناشی شود.

    مری احساس می‌کند باید به خانواده‌اش در هندوراس کمک کند، به‌ویژه وقتی که آن‌ها به پول نیاز دارند.
    مردی که شیشه را شکسته بود، حس کرد باید هزینهٔ تعمیر آن را بپردازد.
    وجود تعداد زیادی کارگر در کارخانه، شرکت را ناگزیر می‌کند تا از ایمنی آن‌ها اطمینان حاصل کند.
    جان به عنوان معلم دانش‌آموزان دبیرستانی، وظیفه دارد الگویی از رفتار خوب باشد.
    او کار را تمام نکرد چون احساس نمی‌کرد مجبور به انجام آن است. او گفت این کار، مسئولیت فرد دیگری بوده است.
    جری می‌گوید هیچ احساس اجبار یا تعهدی برای ماندن در شرکت ندارد، بنابراین تصمیم گرفته است شغلش را ترک کند.

     
    وقتی این کلمه به صورت اسم به کار رود، به‌صورت «تعهد» یا «وظیفه» معنا می‌شود.

    افسر پلیس احساس کرد وظیفه دارد به آن زنی که در مشکل بود کمک کند، حتی با این که در شیفت کاری نبود و یونیفرم هم نپوشیده بود.
    وینس پس از این که دورهٔ خدمت و تعهداتش به پایان رسید، از ارتش خارج شد.
    شرکت می‌گوید وظیفه‌ای برای کمک به اعضای نیازمند جامعه دارد.
    سارا می‌گوید هیچ تعهدی ندارد که با کسی که دوستش ندارد، زندگی مشترکش را ادامه دهد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Observe به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Observe به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Observe به فارسی با مثالهای کاربردی

    تماشا کردن یا مشاهده کردن به این معنی است که چیزی را با دقت نگاه کنیم یا از قوانین و آداب خاصی پیروی کنیم.

    پلیس چند روز فرد مظنون را زیر نظر گرفت و بعد او را دستگیر کرد.
    بهتر است روش درست کردن پیتزای آن‌ها را ببینی. خیلی جالب است.
    بچه‌ها به موزه رفتند تا نمایشگاه تازه‌ای درباره دایناسورها را ببینند.
    مدیر مدرسه سر کلاس معلم حاضر شد تا روش تدریس او را بررسی کند.
    رأس ساعت ۹:۲۱ صبح، مردم کشور به احترام کسانی که در آن حادثه از دنیا رفتند، یک دقیقه سکوت خواهند کرد.
    نوح و خانواده‌اش بر اساس اعتقادات مذهبی‌شان، بیشتر جشن‌های دینی را برگزار می‌کنند.

     
    اگر بخواهید از این کلمه به صورت اسم استفاده کنید، می‌توانید به آخر آن «‑ation» اضافه کنید تا کلمه «observation» به معنای مشاهده یا نظارت ساخته شود.

    دانش‌آموزان نکات جالبی از چیزهایی که در موزه دیده بودند، بیان کردند.
    پلیس آن فرد مظنون را زیر نظر دارد.
    بررسی عملکرد معلمان برای ماه آینده برنامه‌ریزی شده است.
    او به عقاید دینی‌اش سخت پایبند بود و به همین دلیل نمی‌توانست روز شنبه کار کند.
    دکتر از او خواسته که برای معاینه و تحت نظر بودن به مطب مراجعه کند.

     
    به کسی که مشاهده می‌کند «ناظر» یا «observer» می‌گویند:

    ناظران حاضر در دادگاه متوجه شدند که هیئت منصفه خیلی سریع در مورد بی‌گناهی متهم تصمیم گرفت.
    چندین شاهد به پلیس گفتند که دیده‌اند مردی مسلح به داخل یک خانه فرار کرده است.
    ناظران سازمان ملل برای بازرسی از مراکز هسته‌ای به کره شمالی فرستاده شدند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Obsess به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Obsess به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Obsess به فارسی با مثالهای کاربردی

    وسواس داشتن یعنی اینکه مدام و بی‌وقفه به یک چیز، یک کار یا یک نفر فکر کنید. در بیشتر موارد، این حالت فکری برای سلامت جسم یا روان فرد خوب نیست. اما خیلی از افراد از این کلمه استفاده می‌کنند تا به یک علاقه یا دلبستگی شدید اشاره کنند.

    جنیفر ذهنش مدام مشغول صفحه فیسبوکش است.
    جیم مدام نگران نمره‌هایش است.
    میشل با اینکه لاغر است، فکرش دائماً درگیر کم کردن وزنش است.
    پیرمرد نسبت به چیزهای بی‌اهمیت، مثل برگ‌های روی چمنش، حساسیت شدید دارد.
    کارآگاه پلیس در پیگیری برای پیدا کردن قاتل، دچار یک فکر ثابت و مداوم شد.
    من دچار یک علاقه و تمرکز شدید برای یادگیری گیتار شده‌ام.

     
    همچنین می‌توانید از اسم “وسواس” استفاده کنید:

    وسواس او روی وزنش، باعث شد به بی‌اشتهایی عصبی دچار شود.
    همسایه‌ام یک وسواس ناسالم نسبت به اسلحه دارد.
    وسواس مدیر ما برای رسیدن به کامل‌ترین حالت ممکن، باعث شد چند نفر از کارمندان شرکت را ترک کنند.
    وسواس آن مرد برای پیدا کردن یک همراه روحی بی‌نقص، باعث شکست چندین رابطه عاطفی شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.