دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Office به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Office به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Office به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک دفتر، جایی است که یک شرکت یا سازمان، کارهای خود را در آن انجام می‌می‌دهد.

    دیو در یک دفتر کار می‌کند.
    شرکت‌های بزرگ، در نقاط مختلف دنیا دفتر دارند.
    سارا در شغلش ارتقا پیدا کرد و حالا یک دفتر شخصی دارد. قبلاً در یک اتاقک کار می‌کرد.
    کوین دوست ندارد در یک دفتر کار کند؛ او ترجیح می‌دهد شغلی داشته باشد که در فضای باز باشد.

     
    واژه «دفتر» معمولاً به صورت صفت، پیش از اسم می‌آید:

    در مرکز شهر، ساختمان‌های اداری زیادی وجود دارد.
    پیدا کردن کارهای اداری، دیگر به آسانی گذشته نیست.
    دان می‌خواهد کسب‌وکار خودش را راه بیندازد، برای همین باید میز و صندلی و مبلمان اداری بخرد.
    او همچنین باید مقداری لوازم‌تحریر و ملزومات اداری سفارش بدهد.
    در وقت ناهار، افراد زیادی را می‌بینی که با لباس اداری در مرکز شهر در حال رفت‌وآمد هستند.

     
    علاوه بر این، از کلمه «دفتر» برای اشاره به مقامی در دولت که فرد با رأی مردم به دست می‌آورد نیز استفاده می‌شود:

    تینا در حال فکر کردن دربارهٔ نامزدی برای یک مقام دولتی است.
    مقام شهرداری در شهرهایی مثل شیکاگو و نیویورک، جایگاه بسیار پرطرفداری است.
    باراک اوباما عالی‌ترین مقام کشور را در اختیار دارد.

    * cubicle: یک فضای کاری که با دیوارهای کوتاه یا پارتیشن محصور شده است. این فضا معمولاً شامل یک میز، کامپیوتر، کابینت و قفسه‌ها می‌شود، اما درب ندارد و کاملاً خصوصی نیست. خیلی از کارمندان در چنین اتاقک‌هایی کار می‌کنند.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، که بر اساس حروف الفبا مرتب شده، مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Often به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Often به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Often به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “often” به معنای “اغلب” است و برای کارهایی به کار می‌رود که زیاد و بارها اتفاق می‌افتند. می‌توان به جای آن از کلماتی مانند “معمولاً”، “بارها” یا “زیاد” نیز استفاده کرد.

    مثال‌ها:
    * او اغلب به آنجا می‌رود. (یعنی او زیاد به آنجا سر می‌زند.)
    * او اغلب عینک آفتابی می‌زند. (یعنی این کار را معمولاً انجام می‌دهد.)
    * من اغلب از ویسکانسین رانندگی می‌کنم. (یعنی بارها از آنجا عبور کرده‌ام.)

     
    اینکه چه کاری را “اغلب” در نظر بگیریم، بستگی به نظر فرد یا شرایط دارد.

    * تونی اغلب سر کار دیر می‌کند. (مثلاً ماهی شش یا هفت بار. این تعداد زیاد است!)
    * ما اغلب در رستوران پایین خیابان غذا می‌خوریم. (مثلاً هفته‌ای دو یا سه بار.)
    * من اغلب برای کار به نیویورک می‌روم. (مثلاً سالی سه یا چهار بار.)
    * او اغلب در کلاس دستش را بالا می‌برد. (یعنی دانش‌آموز فعالی است و هر روز در بحث‌ها شرکت می‌کند.)

     
    وقتی از “often” در جملات منفی استفاده می‌شود، معمولاً در انتهای جمله قرار می‌گیرد:

    * او زیاد به آنجا نمی‌رود.
    * او زیاد عینک آفتابی نمی‌زند.
    * من زیاد از ویسکانسین رانندگی نمی‌کنم.
    * من اغلب از ویسکانسین رانندگی نمی‌کنم. (بعضی افراد “often” را بین فعل کمکی و اصلی می‌گذارند که این هم قابل قبول است.)

     
    می‌توان از قیدهای “too” (خیلی/بیش از حد) و “very” (خیلی/بسیار) با “often” استفاده کرد.

    * او **بیش از حد** زیاد پیامک می‌فرستد. (این یک وضعیت بد را نشان می‌دهد.)
    * ما می‌توانیم دوستانمان را **خیلی** زیاد ببینیم. (این یک وضعیت خوب است.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Okay به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Okay به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!
     

    ترجمه کلمه Okay به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “okay” به طور کلی یعنی چیزی قابل قبول یا نسبتاً خوب است. وقتی کسی از احوال شما می‌پرسد، این کلمه یک پاسخ رایج و پرکاربرد است:

    I’m okay.
    I’m doing okay. How are you?
    Okay.

    یعنی:
    من خوبم.
    حالم خوبه، تو چطوری؟
    باشه.

    این کلمه معانی کمی متفاوت هم دارد. گاهی “okay” نشان می‌دهد که مشکلی وجود ندارد یا کسی در امان است:

    The car looks okay.
    The weather is okay today.
    I saw you fall down. Are you okay?
    The doctor says that Jeanna is going to be okay.
    After the tornado passed, everyone in the town was okay.

    یعنی:
    ماشین سالم به نظر می‌رسد.
    هوا امروز قابل قبوله.
    دیدم زمین خوردی، حالت خوبه؟
    دکتر می‌گه جینا خوب میشه.
    بعد از طوفان، همه مردم شهر سالم بودند.

    معمولاً وقتی “okay” با حرف اضافه “with” به کار میرود، یعنی شخص با چیزی موافق است یا مشکلی با آن ندارد:

    Are you okay with this?
    Bob says he’s not okay with this situation. He’s very unhappy.
    I’m okay with whatever everyone else wants to do.

    یعنی:
    با این مسئله مشکلی نداری؟
    باب می‌گه با این شرایط موافق نیست. او واقعاً ناراحته.
    من با هر تصمیمی که بقیه بگیرند، مشکلی ندارم.

    وقتی “okay” به عنوان صفت استفاده می‌شود، معمولاً وضعیتی را توصیف می‌کند که نه عالی است و نه بد، بلکه معمولی و قابل پذیرش است:

    This lasagna tastes okay.
    The party last night was just okay.
    I guess it’s okay if you borrow my car.
    Yeah, that’s okay.

    یعنی:
    این لازانیا بدکش نیست.
    مهمونی دیشب معمولی بود.
    فکر کنم قرض گرفتن ماشینم اشکالی نداره.
    آره، مشکلی نداره.

    “OK” به عنوان اسم هم استفاده می‌شود و در این حالت به معنای تأیید یا اجازه است:

    Donna’s parents gave their okay when she asked them if she could go on a school trip to Washington, D.C.
    We need your okay before doing any work on your house.
    Mr. Reynolds gave his employees the okay to take a half a day off of work.

    یعنی:
    والدین دونا وقتی پرسید می‌تونه به سفر مدرسه بره، بهش اجازه دادند.
    قبل از شروع هر کاری در خانه‌تان، باید تأیید شما را بگیریم.
    آقای رینولدز به کارمندانش اجازه داد نیم‌روز مرخصی بگیرند.

    همچنین “OK” به عنوان فعل هم به کار میرود و معنای “تأیید کردن” یا “اجازه دادن” دارد:

    Mr. Reynolds okayed the request.
    The city okays overnight parking on this street.
    The federal government has to okay the project before it can be built.

    یعنی:
    آقای رینولدز درخواست را پذیرفت.
    شهرداری پارک شبانه در این خیابان را مجاز می‌داند.
    دولت فدرال باید پیش از شروع ساخت، این پروژه را تأیید کند.

    این کلمه شکل‌های غیررسمی و محاوره‌ای هم دارد، مانند:

    okee-dokee
    a-okay

    یعنی:
    باشه ماشه
    همه چی خوبه

    گاهی “okay” تکرار می‌شود که نشان‌دهنده ناچاری، نارضایتی یا تلاش برای متقاعد کردن است:

    Okay, okay. I’ll do the dishes.
    Okay, okay. Let’s go.
    Okay, okay. Stop bothering me.
    Okay, okay.

    یعنی:
    باشه باشه، من ظرفا رو می‌شورم.
    باشه باشه، بریم.
    باشه باشه، دیگه مزاحمم نشو.
    خیله خوب.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • آموزش سه راهی برق به آلمانی: به راحتی یاد بگیرید

    آموزش سه راهی برق به آلمانی: به راحتی یاد بگیرید

    درود به همه دوستانی که در حال یادگیری زبان هستند! هنگام یادگیری یک زبان جدید، مخصوصاً زبان آلمانی، همیشه با چالش‌هایی در زمینه واژه‌های روزمره روبرو می‌شویم. ممکن است برای شما هم اتفاق افتاده باشد که بخواهید درباره یک وسیله برقی ساده مانند «سه‌راهی برق» صحبت کنید، اما معادل آلمانی آن را ندانید. در این نوشته می‌خواهم به شما کمک کنم تا با عبارت آلمانی سه‌راهی برق آشنا شوید و بتوانید به راحتی از آن در گفتگوهای روزمره استفاده کنید. همراه من باشید تا با دنیای اصطلاحات برق به زبان آلمانی بیشتر آشنا شوید.

    اگر به دنبال مراکز آموزشی خوب برای بهبود مهارت‌های زبان خود در تهران هستید، پیشنهاد می‌کنم سری به صفحه بهترین آموزشگاه زبان آلمانی در تهران ما بزنید.

    برای یادگیری پیشرفته، به بهار نارنج به آلمانی: Orangenblüte واژه‌ای جذاب برای زبان‌آموزان مراجعه کنید.

    آنچه در این نوشته می‌خوانید:
    Toggle
    چرا یادگیری واژه‌های مربوط به برق در آلمانی مهم است؟
    سه‌راهی برق: معادل آلمانی و موارد استفاده
    Mehrfachsteckdose: سه‌راهی برق در زبان آلمانی
    واژه‌های مرتبط با برق به آلمانی
    پریز برق به آلمانی
    دوشاخه برق به آلمانی
    نکات کاربردی: نحوه استفاده از دوشاخه و پریز در آلمان
    فرهنگ واژگان اصطلاحات برق به آلمانی
    تمرین‌های عملی برای یادگیری بهتر
    گرامر مهم: جنسیت اسامی (der, die, das)
    نحوه استفاده از سه‌راهی در آلمان: نکات فرهنگی و ایمنی
    جمع‌بندی
    پرسش‌های متداول (FAQ)
    سه‌راهی برق در آلمانی به چه معناست؟
    نحوه استفاده از دوشاخه برق در آلمان چگونه است؟
    بهترین روش برای یادگیری واژگان مربوط به برق در آلمانی چیست؟

    چرا یادگیری اصطلاحات برق به آلمانی اهمیت دارد؟

    ممکن است در نگاه اول به نظر برسد که یادگیری واژه‌هایی مثل «سه‌راهی برق» یا «پریز برق» به زبان آلمانی چندان ضروری نیست. اما زمانی که به آلمان سفر می‌کنید یا با یک فرد آلمانی‌زبان درباره وسایل خانه و لوازم الکتریکی گفتگو می‌کنید، تازه اهمیت واقعی این کلمات را درک خواهید کرد. فرض کنید در خانه هستید و به یک چندراهی برق یا سیم удبلند نیاز دارید و می‌خواهید از کسی کمک بگیرید، اما نمی‌دانید چطور خواسته خود را به آلمانی بیان کنید! من شخصاً بارها در چنین شرایطی قرار گرفته‌ام. این واژه‌ها، در واقع پایه و اساس گفتگوهای روزمره هستند و با یادگیری آن‌ها، احساس آرامش و اطمینان بیشتری در محیط‌های آلمانی‌زبان خواهید داشت.

    سه راهی برق: معادل آلمانی و کاربردها

    بیایید به موضوع اصلی بپردازیم: سه راهی برق در زبان آلمانی چه نام دارد؟ این وسیله در آلمانی، کلمات مختلفی دارد که هر یک در جایگاه خود به کار می‌روند. رایج‌ترین و پرکاربردترین واژه برای سه راهی برق، کلمه “Mehrfachsteckdose” است. از این عبارت برای توصیف یک دستگاه با چندین جای پریز برق استفاده می‌شود.

    Mehrfachsteckdose: سه راهی برق در آلمانی

    “Mehrfachsteckdose” از دو قسمت تشکیل شده: “Mehrfach” که یعنی چندتایی، و “Steckdose” که به معنی پریز برق است. وقتی این دو را کنار هم می‌گذاریم، معنی آن می‌شود “پریز چندگانه”. این وسیله در زبان فارسی با نام سه‌راهی یا چندراهی شناخته می‌شود.
    مثال:
    Kannst du mir bitte eine Mehrfachsteckdose geben? (میشه لطفاً یک سه‌راهی برق به من بدی؟)
    Ich brauche eine Mehrfachsteckdose für meinen Computer und Monitor. (من برای کامپیوتر و مانیتورم به یک چندراهی برق احتیاج دارم.)

    اصطلاحات مرتبط با برق به آلمانی

    به جز «پریز چند راهه»، کلمات مهم دیگری هم هستند که آشنایی با آنها در زمینه برق و وسایل مربوط به آن برای شما مفید خواهد بود. بیایید نگاهی به برخی از این واژه‌های کاربردی بیندازیم.

    پریز برق به آلمانی

    یک کلمه بسیار مهم و کاربردی در زبان آلمانی، کلمه پریز برق است. این کلمه پرکاربرد “Steckdose” نام دارد. همانطور که قبلاً گفتم، این کلمه بخش اصلی کلمه “سه راهی برق” نیز هست.

    مثلاً:
    Wo ist die nächste Steckdose? (نزدیک‌ترین پریز برق کجاست؟)
    Diese Steckdose funktioniert nicht. (این پریز برق کار نمی‌کند.)

    دوشاخه برق به آلمانی

    وقتی حرف از پریز برق به میان می‌آید، خوب است که واژه آلمانی مربوط به دوشاخه برق را هم بلد باشید. در زبان آلمانی به دوشاخه برق “Stecker” گفته می‌شود. این کلمه را خیلی به کار می‌برند و زیاد خواهید شنید.
    مثلاً:
    Der Stecker passt nicht in die Steckdose. (دوشاخه به پریز نمی‌خورد.)
    Ich muss den Stecker ziehen. (باید دوشاخه را بکشم.)

    نکات کاربردی: استفاده از دوشاخه و پریز در آلمانی

    در گفتگوهای روزمره، عبارت‌های زیادی با این واژه‌ها ساخته می‌شوند. به طور مثال، برای “متصل کردن به پریز برق” یا “قطع کردن از برق” اصطلاح‌های ویژه‌ای به کار می‌رود که به شما کمک می‌کند روان‌تر و طبیعی‌تر صحبت کنید.

    Einstecken: به مفهوم “فرو کردن دوشاخه در پریز” یا “روشن کردن وسیله با اتصال به برق” است.

    Kannst du den Laptop einstecken? (می‌توانی لپ‌تاپ را به برق وصل کنی؟)

    Ausstecken: به معنای “کشیدن دوشاخه از پریز” یا “خاموش کردن وسیله با جدا کردن آن از برق” است.

    برای گسترش دانش خود، مقاله شیرین بیان به آلمانی: یاد بگیرید و به راحتی استفاده کنید را مطالعه کنید.

    Vergiss nicht, das Bügeleisen auszustecken! (فراموش نکن که اتو را از برق بکشی!)

     سه راهی برق به آلمانی

    واژه‌نامه کامل اصطلاحات برق آلمانی

    برای اینکه بتوانید راحت‌تر و با اطمینان بیشتری در مورد موضوعات مربوط به برق صحبت کنید، یک فرهنگ لغت کامل از واژه‌های تخصصی برق به زبان آلمانی برایتان تهیه کرده‌ام.

    کلمه فارسی کلمه آلمانی توضیحات
    سه‌راهی برق Mehrfachsteckdose چندراهی برق، چند محل برای اتصال دوشاخه
    پریز برق Steckdose محل اتصال دوشاخه به دیوار
    دوشاخه برق Stecker بخش نری که وارد پریز می‌شود
    سیم برق Stromkabel کابل حامل جریان برق
    کابل رابط (سیم سیار) Verlängerungskabel افزایش‌دهنده طول کابل
    جریان برق Strom جریان الکتریکی
    برق‌گرفتگی Stromschlag شوک الکتریکی
    قطع برق Stromausfall قطعی برق
    ولتاژ Spannung ولتاژ الکتریکی
    وات Watt واحد توان
    آمپر Ampere واحد جریان
    الکتریسیته Elektrizität مفهوم کلی برق
    فیوز Sicherung محافظ در برابر جریان اضافی

    این کتابچه لغات به شما یاری می‌رساند تا گنجینه واژگان خود را در این حوزه غنی‌تر کنید و بتوانید در شرایط گوناگون به خوبی از آن‌ها بهره ببرید. فراموش نکنید که تمرین و مرور مداوم، مؤثرترین روش برای تثبیت این واژه‌ها در حافظه شماست. برای آشنایی با برترین مراکز آموزش زبان آلمانی در زنجان و آغاز مسیر یادگیری خود، به صفحه بهترین آموزشگاه زبان آلمانی در زنجان سر بزنید.

    تمرین‌های عملی برای یادگیری بهتر

    همانطور که گفتم، به نظر من بهترین راه برای یادگیری یک زبان جدید، انجام تمرین‌های کاربردی است. در ادامه چند تمرین ساده برای شما آمده است تا کلمات تازه را بهتر و عمیق‌تر یاد بگیرید:

    کامل کردن جمله‌ها:

    Ich brauche eine ________________ für mein Handy-Ladegerät. (سه راهی برق)
    Kannst du den _____________ von dem Fernseher ziehen? (دوشاخه برق)
    Die _____________ in meinem Zimmer funktioniert nicht. (پریز برق)
    Wir brauchen ein längeres ______________________. (سیم سیار)

    برای گسترش دانش خود، به مقاله سبزی شوید به آلمانی: معنی و کاربرد آن سر بزنید.

    کلمات را به تصویر مربوط وصل کنید: (می‌توانید این کار را در ذهن خود انجام دهید یا شکل آن را بکشید)

    یک سه راهی برق → Mehrfachsteckdose
    یک پریز برق روی دیوار → Steckdose
    دوشاخه یک وسیله برقی → Stecker

    با کلمات داده شده جمله‌سازی کنید:

    یک جمله با کلمه “Einstecken” بنویسید.
    یک جمله با کلمه “Ausstecken” بنویسید.
    یک جمله با کلمه “Stromkabel” بنویسید.

    این تمرین‌ها باعث می‌شوند کلمات جدید را در جمله‌های واقعی ببینید و راحت‌تر در ذهن شما بمانند. سعی کنید این کلمات را حتی در صحبت‌های روزمره خود نیز استفاده کنید، حتی اگر در تنهایی با خودتان حرف می‌زنید!

    گرامر مهم: جنسیت کلمات (der, die, das)

    در زبان آلمانی، هر اسمی یک جنسیت دارد (مذکر، مونث یا خنثی) و بهتر است همیشه کلمه را همراه با جنسیت آن یاد بگیرید. حالا بیایید جنسیت کلماتی که آموختیم را مرور کنیم:

    die Mehrfachsteckdose (مونث)
    die Steckdose (مونث)
    der Stecker (مذکر)
    das Stromkabel (خنثی)
    das Verlängerungskabel (خنثی)
    der Strom (مذکر)
    der Stromschlag (مذکر)
    der Stromausfall (مذکر)
    die Spannung (مونث)
    das Watt (خنثی) (که معمولاً بدون حرف تعریف به کار می‌رود)
    das Ampere (خنثی) (که معمولاً بدون حرف تعریف استفاده می‌شود)
    die Elektrizität (مونث)
    die Sicherung (مونث)

    همانطور که مشاهده می‌کنید، جنسیت اسامی با هم فرق دارد و بهترین روش برای یادآوری آن‌ها، حفظ کردن هر کلمه همراه با حرف تعریف درست است.

     سه راهی برق به آلمانی

    استفاده از سه راهی در آلمانی: نکات فرهنگی و ایمنی

    در آلمان، مشابه خیلی از کشورهای اروپایی، پریزها و دوشاخه‌های برق شکل و استاندارد مخصوص به خود را دارند (معروف به Type F – Schuko و Type C). برای کسانی که قصد سفر به این کشورها را دارند، همراه داشتن آداپتور یا تبدیل برق مناسب بسیار ضروری است. پیش از حرکت، حتماً از مناسب بودن سیم‌ها و دوشاخه‌هایی که با خود می‌برید اطمینان پیدا کنید تا در طول سفر به مشکل برق نخورید. علاوه بر این، هنگام استفاده از سه‌راهی برق باید دقت کافی را به خرج دهید تا از حوادث ناگواری مثل برق‌گرفتگی یا آتش‌سوزی جلوگیری شود. رعایت این نکات ایمنی در هر کشوری و با هر زبانی امری مهم و مشترک است و به سلامت و امنیت شما کمک می‌کند. برای سفری بی‌دغدغه و ایمن، همیشه توصیه‌های مربوط به برق را جدی بگیرید.

    برای آشنایی با مراکز معتبر آموزش زبان آلمانی در رشت، می‌توانید به صفحه بهترین آموزشگاه زبان آلمانی در رشت مراجعه کنید.

    نتیجه‌گیری

    امیدوارم این نوشته توانسته باشد شما را به خوبی با واژه‌ها و عبارت‌های مربوط به سه‌راهی برق و دیگر اصطلاحات رایج برق در زبان آلمانی آشنا کند. همان‌طور که متوجه شدید، یادگیری این کلمات ساده اما پرکاربرد، می‌تواند ارتباطات روزمره شما را بسیار ساده‌تر و روان‌تر کند. اگر این واژه‌ها را مرتب تکرار و تمرین کنید، به تدریج می‌توانید آن‌ها را به راحتی در گفتگوهای خود استفاده کنید و از صحبت کردن به زبان آلمانی لذت ببرید. فراموش نکنید: هر قدم کوچکی که در مسیر یادگیری زبان برمی‌دارید، شما را به هدف اصلی‌تان، یعنی تسلط بر زبان آلمانی، نزدیک‌تر می‌کند. برای شما آرزوی موفقیت دارم!

    پرسش‌های متداول (FAQ)

    سه راهی برق به آلمانی چه معنایی دارد؟

    در زبان آلمانی، به وسیله‌ای که به آن “سه راهی برق” می‌گوییم، معمولاً “Mehrfachsteckdose” گفته می‌شود. این نام به معنی پریزی است که چندین جایگاه برای اتصال دارد و به شما امکان می‌دهد چند دستگاه را در یک زمان به برق وصل کنید. اگر دوست دارید بیشتر با این واژه آشنا شوید، می‌توانید از یک فرهنگ لغت کمک بگیرید.

    اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً فارسی به آلمانی: ابزارها و روش‌ها برای یادگیری را بخوانید.

    چگونه می‌توان از دوشاخه برق در آلمانی استفاده کرد؟

    برای اتصال برق از کلمه “Stecker” استفاده می‌شود. وقتی می‌خواهید دوشاخه را به پریز برق وصل کنید، از فعل “einstecken” استفاده می‌کنید و وقتی می‌خواهید آن را از پریز بیرون بیاورید، از فعل “ausstecken” استفاده می‌شود. به عنوان مثال می‌گوییم: “Kannst du den Stecker einstecken?” که یعنی “می‌توانی دوشاخه را به برق بزنی؟”

    بهترین روش یادگیری واژگان برق به زبان آلمانی چیست؟

    بهترین راه برای یادگیری، ترکیب دو روش «یادگیری فعال» و «یادگیری تعاملی» است. برای این کار می‌توانید از روش‌های مختلفی استفاده کنید؛ مثلاً واژه‌نامه درست کنید، با کلمات تازه جمله‌های شخصی بسازید، به پادکست‌های مرتبط گوش دهید یا ویدئوهایی ببینید که این کلمات در آن‌ها به کار رفته است. همچنین بهتر است کلمات جدید را در صحبت کردن به کار ببرید تا بهتر در ذهنتان بماند. یک نکته مهم دیگر این است که هر کلمه را همراه با حرف تعریف مناسب (der, die, das) یاد بگیرید تا استفاده از آن در جمله برایتان راحت‌تر شود.

  • معنی کلمه Old به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Old به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Old به فارسی با مثالهای کاربردی

    برای گفتن سن یک شخص یا یک چیز از کلمه «old» استفاده می‌کنیم:

    او ده ساله است.
    او یک پسر ده‌ساله است. (دقت کنید که از خط تیره استفاده شده!)
    آن ساختمان ۱۰۰ سال قدمت دارد.
    این یک ساختمان صدساله است.
    نوزاد وندی و کوین فقط چند هفته‌ای است که به دنیا آمده.
    در سن ۱۶ سالگی، یک جوان به اندازه کافی بزرگ است که رانندگی کند.

     
    کلمه «old» به معنای «قدیمی» نیز به کار می‌رود و معمولاً در مقابل جوان یا جدید قرار می‌گیرد.

    آن نان مانده است. آن را دور بریز.
    ماشین من خیلی قدیمی است. وقتش است به فکر خرید یک جایگزین برای آن باشم.
    راب ۶۷ سال دارد، اما احساس پیری نمی‌کند.
    سارا ۱۸ ساله است و برای بازی با عروسک‌ها بیش از حد بزرگ شده.
    پیرمردی که همسایه ماست، به یک مرکز نگهداری سالمندان نقل مکان می‌کند.
    ماتیلدا در محل کار احساس می‌کند که یک آدم پیر و از مد افتاده است، چون همه بیست سال از او جوان‌تر هستند. (old fogy = آدم خیلی پیر)

     
    از «old» برای اشاره به رابطه یا موقعیت قبلی نیز استفاده می‌شود.

    دیشب با چند تا از دوستان قدیمی دانشگاهم بیرون رفتم. (دوستان قدیمی یعنی کسانی که مدت طولانی است می‌شناسیم، اما لزوماً سنشان زیاد نیست.)
    باب یک توصیه‌نامه از رئیس سابقش دریافت کرد. (رئیس قدیمی یعنی رئیس قبلی)
    الن هنوز عاشق دوست‌پسر سابقش است. (دوست‌پسر قدیمی یعنی دوست‌پسر قبلی)
    اینجا همان جایی است که مدرسه قدیمی ما قرار داشت. حالا آنجا نیست و یک ساختمان مسکونی جای آن را گرفته.
    سوتلانا و سرگئی در آمریکا زندگی می‌کنند، اما عادت‌های روزمره خود را مانند زمانی که در کشور زادگاهشان بودند حفظ کرده‌اند. (کشور قدیمی یعنی محل اصلی که از آن آمده‌اند)

     
    کلمه «قدیمی» در برخی عبارت‌ها و اصطلاحات محاوره‌ای نیز دیده می‌شود:

    قدیمی‌ها بروند، جدیدها بیایند. (یعنی وقت چیز تازه‌ای است.)
    از این رفت‌وآمد روزانه خسته شده‌ام. (یعنی دیگر حوصله‌ام سر رفته.)
    آنها، روزهای خوب گذشته بودند. (یعنی یک دوره خوب در گذشته)
    آنها بخشی از شبکه دوستان صاحب‌نفوذ هستند. (old boy network = گروهی از مردان با نفوذ که کارها را در دست دارند)
    خوزه یک ماشین از پدرش قرض گرفت. (old man = پدر)
    الکس امشب می‌خواهد دوست‌دخترش را برای شام بیرون ببرد. (old lady = دوست‌دختر یا همسر)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه On به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه On به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه On به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک لپ‌تاپ روی میزش قرار دارد. پاهایش را هم روی میز گذاشته است.
    پدرو، دوست من، در یک آپارتمان در همین خیابان زندگی می‌کند.
    یک حلقه به انگشتش دارد.
    یک کلاه روی سرش است. عینک آفتابی هم روی چشمانش زده.
    به موقع نخواهد رسید.
    او با اسکیت‌برد حرکت می‌کند.
    روی شانه‌های پدرش نشسته.
    اخبار از تلویزیون پخش می‌شود. گزارشگر در مورد خانه‌ای که در حال سوختن است خبر می‌دهد.
    این کودکان در کنار ساحل در حال دویدن هستند.
    سس گوجه‌فرنگی روی کراواتش ریخت. اگر آن را تمیز نکند، هم روی پیراهن و هم روی کراواتش لکه خواهد ماند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Ongoing به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Ongoing به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Ongoing به فارسی با مثالهای کاربردی

    اگر کاری «ongoing» یا «در حال انجام» باشد، یعنی آن کار هنوز تمام نشده و ادامه دارد. این اتفاق ممکن است هم‌اکنون در جریان باشد یا همزمان با رویداد دیگری رخ دهد.

    وقتی چارلز به پزشک مراجعه کرد، از سرفه‌ای که مدتی بود بهبود نمی‌یافت، شکایت کرد.
    ایالات متحده بیش از پانزده سال است که در جنگ افغانستان درگیر است.
    کسی باور ندارد، اما راشل و جیم چند ماهی است که با یکدیگر در ارتباط هستند.
    یک پروژه ساختمانی ناتمام، ترافیک محله ما را به شدت مختل کرده است.
    بررسی‌ها درباره اتهامات فرار مالیاتی در آن شرکت همچنان ادامه دارد.
    مردم به دلیل برگزاری انتخابات جاری، بیش از همیشه اخبار را دنبال می‌کنند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Only به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Only به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Only به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “فقط” برای نشان دادن محدودیت به کار می‌رود.

    مثلاً:
    تنها یک موز باقی مانده.
    ما فقط اجازه داریم چند ساعت بمانیم.
    او تنها سه دلار در جیبش دارد.
    در این منطقه مجاز هستید تنها با سرعت ۲۵ مایل بر ساعت رانندگی کنید.

    گاهی اوقات از این کلمه برای بیان موقعیت‌های خوب استفاده می‌شود:

    قیمت این ماشین فقط ۴۵۰۰ دلار است.
    ما فقط چند دقیقه دیر کردیم.
    پرواز فقط یک ساعت طول کشید.
    فقط ساعت ۱۰ است. هنوز وقت داریم به جایی برویم.

    اما در بعضی شرایط، این کلمه برای بیان موقعیت‌های ناخوشایند به کار می‌رود:

    ما تنها کسانی هستیم که در این مهمانی حاضر شدیم.
    دلم نمی‌خواهد بیدار شوم. فقط ساعت ۵ صبح است.
    اگر فقط ۱۴ سال داری، برای رانندگی خیلی جوان هستی.
    او وقتی فوت کرد، فقط ۳۵ سال داشت.

    این کلمه در موقعیت‌های بسیار متنوع دیگری هم کاربرد دارد:

    او یگانه و بی‌همتاست. (هیچ کس مثل او نیست)
    کاش می‌توانستیم پول کافی پس‌انداز کنیم. (پس‌انداز کردن سخت است)
    ای کاش این حقیقت داشت. (این شرایط واقعی نیست، اما imagining آن خوشایند است)
    ای کاش! (وقتی برای چیزی آرزو می‌کنیم)
    او تک‌فرزند است. (هیچ خواهر یا برادری ندارد)
    این فقط مخصوص توست. (نباید آن را با دیگران تقسیم کنی)
    داری فقط وضع را بدتر می‌کنی. (یعنی کارهایی که انجام می‌دهی ممکن است مشکلات بیشتری ایجاد کند)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • اعضای خانواده به آلمانی (راهنمایی کامل )

    اعضای خانواده به آلمانی (راهنمایی کامل )

    درود به تمام دوستانی که در حال یادگیری زبان جدید هستید! معمولاً وقتی می‌خواهید یک زبان تازه را شروع کنید، یکی از اولین چیزهایی که یاد می‌گیرید، معرفی خودتان و اعضای خانواده‌تان است. زبان آلمانی نیز همینطور است و یادگیری لغات مربوط به اعضای خانواده برای همه تازه‌کاران لازم و مفید است. در این نوشته می‌خواهم شما را به طور کامل با کلماتی که برای معرفی خانواده به آلمانی نیاز دارید، آشنا کنم و کمکتان کنم که این واژه‌ها را به سادگی به خاطر بسپارید. همراه من باشید تا با هم سفری کوتاه به دنیای لغات آلمانی مربوط به خانواده داشته باشیم. اگر به دنبال یک آموزشگاه خوب برای یادگیری زبان آلمانی در شیراز هستید، می‌توانید گزینه‌های موجود در این زمینه را بررسی کنید.

    **آنچه در ادامه می‌خوانید:**
    – چرا باید لغات مربوط به اعضای خانواده را به آلمانی بلد باشیم؟
    – کلمات اصلی و پایه برای اعضای خانواده
    – پدر، مادر و بچه‌ها
    – خواهر و برادر
    – فامیل و اقوام دورتر
    – پدربزرگ و مادربزرگ
    – عمو، عمه، دایی، خاله و فرزندان آن‌ها
    – خانواده ناتنی و عبارت‌های پرکاربرد
    – همسر، نامزد و شریک زندگی
    – جمله‌های مفید برای معرفی خانواده
    – ضمیرهای مالکیتی برای اعضای خانواده
    – واژه‌های مربوط به روابط پیچیده‌تر فامیلی
    – نکات پایانی و خلاصه مطالب
    – پرسش‌های متداول

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله خرما به آلمانی + مثال در جمله را مطالعه کنید.

    **پرسش‌های متداول:**
    – لغات مربوط به اعضای خانواده در زبان آلمانی چه هستند؟
    – چطور می‌توانیم خانواده خود را به آلمانی معرفی کنیم؟
    – چه کلماتی برای صحبت درباره خانواده در آلمانی از اهمیت بیشتری برخوردارند؟

    چرا یادگیری اعضای خانواده به آلمانی مهم است؟

    وقتی که یادگیری زبان آلمانی را آغاز می‌کنید، خیلی زود درمی‌یابید که بعضی از کلمات بسیار پراستفاده و رایج هستند. در گفتگوهای روزانه، داخل کتاب‌ها و حتی در فیلم‌ها، صحبت از اعضای خانواده و روابط فامیلی بخش مهمی از ارتباطات است. این مقاله به شما کمک می‌کند تا این کلمات را به خوبی یاد بگیرید و بتوانید به سادگی در صحبت‌های خود از آن‌ها استفاده کنید. با این کار، راحت‌تر می‌توانید به زبان آلمانی با دیگران ارتباط برقرار کنید. این واژه‌ها نه تنها برای معرفی خانواده خودتان مفید هستند، بلکه برای فهمیدن حرف‌ها و نوشته‌های دیگران نیز بسیار به کار می‌آیند.

    واژه‌های اصلی اعضای خانواده به آلمانی

    در این قسمت، به سراغ مهم‌ترین و پراستفاده‌ترین کلماتی می‌رویم که برای صحبت دربارهٔ خانواده به کار می‌روند. این واژه‌ها، اساس و پایهٔ هر مکالمه‌ای در این موضوع هستند و یادگیری آن‌ها برای هر کسی که در حال آموختن زبان است، ضروری می‌باشد.

    در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره آپاندیس به آلمانی: آشنایی با اصطلاحات و کاربردها بیابید.

    پدر، مادر، فرزندان

    خانواده از پدر، مادر و فرزندان تشکیل می‌شود. در ادامه این کلمات را با هم تمرین می‌کنیم:

    Der Vater (فاتر): پدر
    Die Mutter (موتر): مادر
    Die Eltern (الترن): پدر و مادر (والدین)

    برای یادگیری پیشرفته، به مرزه به آلمانی: معنی و کاربرد مراجعه کنید.

    حالا به سراغ واژه‌های مربوط به فرزندان می‌رویم:
    Der Sohn (زون): پسر
    Die Tochter (تختر): دختر
    Die Kinder (کیندر): فرزندان (بچه‌ها)

    نمونه‌هایی برای درک بهتر:
    Das ist mein Vater. (این پدر من است.)
    Meine Mutter ist Lehrerin. (مادرم معلم است.)
    Sie hat zwei Kinder, einen Sohn und eine Tochter. (او دو فرزند دارد، یک پسر و یک دختر.)

    کلمه فارسی کلمه آلمانی تلفظ تقریبی
    پدر Der Vater فاتِر
    مادر Die Mutter موتر
    والدین Die Eltern آلترن
    پسر Der Sohn زون
    دختر Die Tochter تختر
    فرزندان / بچه‌ها Die Kinder کیندر

    خواهر و برادر

    پس از پدر و مادر و فرزندان، نوبت به خواهر و برادر می‌رسد که جایگاه ویژه‌ای در خانواده دارند:

    Der Bruder (برودر): برادر
    Die Schwester (شِوِستر): خواهر
    Die Geschwister (گِشویستر): خواهر و برادر (به صورت جمع)

    مثال‌ها:
    Ich habe einen Bruder und eine Schwester. (من یک برادر و یک خواهر دارم.)
    Meine Geschwister wohnen in Berlin. (خواهر و برادرهایم در برلین زندگی می‌کنند.)

    در صورت علاقه‌مندی، مطلب روز های هفته به آلمانی را از دست ندهید.

    اعضای خانواده به آلمانی

    خانواده گسترده به آلمانی

    حالا که اسم اعضای اصلی خانه را یاد گرفتیم، بیایید کلمات جدیدی یاد بگیریم و با بقیه فامیل و خویشاوندان هم آشنا شویم.

    پدربزرگ و مادربزرگ

    پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها نقش بسیار مهمی در خانواده دارند و یادگیری اسم‌های آلمانی آن‌ها برای صحبت کردن لازم است:

    **برای پدربزرگ:**
    – **Der Großvater** (گِقوسفاتر): این واژه رسمی‌تر است.
    – **Der Opa** (اوپا): این واژه خودمانی و رایج‌تر است.

    **برای مادربزرگ:**
    – **Die Großmutter** (گِقوسموتر): این واژه رسمی‌تر است.
    – **Die Oma** (اوما): این واژه خودمانی و رایج‌تر است.

    **برای هر دو:**
    – **Die Großeltern** (گِقوس‌الترن): به معنی پدربزرگ و مادربزرگ یا اجداد است.

    **نمونه‌هایی از کاربرد:**
    – **Mein Opa ist sehr alt.** (پدربزرگم خیلی پیر است.)
    – **Ich besuche oft meine Großeltern.** (من اغلب به دیدن پدربزرگ و مادربزرگم می‌روم.)

    عمو، عمه، خاله، دایی و فرزندانشان

    یادگیری این قسمت برای کسانی که زبان آلمانی می‌خوانند، معمولاً کمی سخت است. دلیلش این است که در زبان آلمانی، اسمها جنسیت دارند و برای بیان این روابط خانوادگی، از کلمات متفاوتی استفاده می‌شود.

    Der Onkel (اونکِل): عمو، دایی
    Die Tante (تانته): عمه، خاله
    Der Neffe (نِفه): برادرزاده، خواهرزاده (پسر)
    Die Nichte (نیشته): برادرزاده، خواهرزاده (دختر)

    مثال:
    Mein Onkel kommt uns besuchen. (عمو/دایی من به دیدن ما می‌آید.)
    Meine Tante hat zwei Kinder. (عمه/خاله من دو فرزند دارد.)
    Das ist mein Neffe, Martins Sohn. (این برادرزاده‌ام است، پسر مارتین.)

    اگر می‌خواهید با بهترین کلاس‌های آموزش زبان آلمانی در شهر یزد آشنا شوید، می‌توانید به صفحه **بهترین آموزشگاه زبان آلمانی در یزد** مراجعه کنید.

    اعضای خانواده به آلمانی

    مفاهیم خانواده ناتنی و عبارات رایج

    در دنیای امروز، شکل‌های گوناگونی از خانواده وجود دارد. زبان آلمانی برای هرکدام از این انواع، واژه‌های ویژه‌ای دارد. علاوه بر این، یادگیری چند عبارت پرکاربرد به شما کمک می‌کند تا هنگام معرفی اعضای خانواده‌تان، گفت‌وگوی طبیعی‌تر و روان‌تری داشته باشید.

    خانواده ناتنی و ناپدری/نامادری

    گاهی اوقات اعضای خانواده گسترده‌تر می‌شوند و لازم است برای معرفی کسانی که از طریق ازدواج به خانواده اضافه می‌شوند، واژه‌های جدیدی یاد بگیریم. در زبان آلمانی برای این منظور از پیشوند «شتیف-» استفاده می‌شود.

    Der Stiefvater (شتیف‌فاتر): ناپدری
    Die Stiefmutter (شتیف‌موتر): نامادری
    Der Stiefsohn (شتیف‌زون): ناپسری
    Die Stieftochter (شتیف‌تختر): نادختری
    Der Stiefbruder (شتیف‌برودر): برادر ناتنی
    Die Stiefschwester (شتیف‌شِوِستر): خواهر ناتنی

    یادگیری این واژه‌ها به ویژه برای کسانی که می‌خواهند با «اصطلاحات خانوادگی در زبان آلمانی» آشنا شوند، بسیار مفید است و نشان می‌دهد شما به دنبال شناخت دقیق‌تر روابط خانوادگی هستید. همچنین «معادل‌های آلمانی اعضای خانواده» در این زمینه بسیار پرکاربرد است.

    همسر، نامزد و شریک زندگی

    در خانواده‌ها، بزرگسالان معمولاً همسر یا شریک زندگی دارند:

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه روغن کرچک به آلمانی.

    Der Ehemann (اِه‌مان): شوهر
    Die Ehefrau (اِه‌فخاو): همسر (زن)
    Der Partner (پارتنر): شریک (مرد)
    Die Partnerin (پارتنرین): شریک (زن)
    Der Verlobte (فِقلوپته): نامزد (مرد)
    Die Verlobte (فِقلوپته): نامزد (زن)

    نمونه‌ها:
    Mein Ehemann arbeitet als Ingenieur. (شوهرم مهندس است.)
    Das ist meine Partnerin. (این شریک زندگی من است.)

    عبارات کاربردی برای معرفی خانواده

    حالا که با کلمات جدید آشنا شدیم، بیایید یاد بگیریم چطور از آن‌ها در جمله استفاده کنیم تا بتوانیم اعضای خانواده خود را به زبان آلمانی معرفی کنیم.

    Wer ist das? (وِق ایست داس؟): این کیست؟
    Das ist meine Familie. (داس ایست ماینِ فامیلیا): این خانواده من است.
    Ich habe eine große/kleine Familie. (ایش هابِ آینِ گقوسِ/کلاینِ فامیلیا): من یک خانواده بزرگ/کوچک دارم.
    Ich bin Einzelkind. (ایش بین آینتسل‌کینت): من تک فرزند هستم.
    Meine Familie besteht aus… (ماینِ فامیلیا بِشْتْت آووس…): خانواده من شامل… می‌شود.
    Wir sind zu viert. (ویق زینگت تسو فیقْت): ما چهار نفرهستیم.

    نمونه یک گفت‌وگوی کوتاه:
    A: Wer ist das auf dem Foto? (این کیست توی عکس؟)
    B: Das ist mein Vater und meine Mutter. Das sind meine Eltern. (این پدر و مادرم هستند. این‌ها والدین من هستند.)
    A: Hast du Geschwister? (آیا تو خواهر یا برادر داری؟)
    B: Ja, ich habe einen Bruder und eine Schwester. (بله، من یک برادر و یک خواهر دارم.)

    ضمایر ملکی برای اعضای خانواده

    برای معرفی اعضای خانواده، استفاده درست از کلماتی که مالکیت را نشان می‌دهند (مثل: برای من، برای تو، برای او) بسیار مهم است. این کلمات با توجه به جنسیت اسمی که بعد از آن می‌آید، تغییر می‌کنند.

    برای اسمهاى مذکر: mein Vater, dein Bruder, sein Onkel, ihr Großvater
    برای اسمهاى مونث: meine Mutter, deine Schwester, seine Tante, ihre Großmutter
    برای اسمهاى خنثی و جمع: mein Kind, dein Kind, seine Kinder, ihre Eltern

    نمونه‌ها:
    Das ist mein Bruder. (این برادر من است.)
    Das ist meine Schwester. (این خواهر من است.)
    Das sind meine Eltern. (اینها والدین من هستند.)

    کلماتی برای روابط فامیلی پیچیده تر

    زبان آلمانی برای روابط فامیلی پیچیده هم واژه‌های مشخصی دارد. این کلمات در گفتگوهای سطح بالاتر یا هنگام مطالعه متن‌های رسمی‌تر برای شما مفید خواهند بود.

    Der Schwager (شواگِر): برادر همسر/شوهر خواهر
    Die Schwägerin (شواگِقین): خواهر همسر/همسر برادر
    Der Schwiegervater (شوییگِرفاتر): پدر همسر/پدر زن/پدر شوهر
    Die Schwiegermutter (شوییگِرموتر): مادر همسر/مادر زن/مادر شوهر
    Die Schwiegereltern (شوییگِرلترن): پدر و مادر همسر (پدرزن و مادرزن، یا پدرشوهر و مادرشوهر)
    Der Cousin (کوزَن): پسرعمو، پسرعمه، پسرخاله، پسردایی
    Die Cousine (کوزینِ): دخترعمو، دخترعمه، دخترخاله، دختردایی
    Der Enkel (اِنکِل): نوه (پسر)
    Die Enkelin (اِنکِلین): نوه (دختر)
    Die Enkelkinder (اِنکِل‌کیندر): نوه‌ها

    یادگیری این کلمات مربوط به خانواده در آلمانی، دامنه لغات شما را گسترش می‌دهد و به شما کمک می‌کند تا موضوع اعضای خانواده را به طور کامل‌تری یاد بگیرید.

    جمع بندی و نکات پایانی

    در این نوشته، قصد دارم تمامی واژه‌های مربوط به اعضای خانواده در زبان آلمانی را به شما معرفی کنم. این معرفی از پدر و مادر شروع می‌شود و تا بستگان نزدیک و دور و حتی اعضای خانواده ناتنی ادامه پیدا می‌کند. وقتی این کلمات را یاد بگیرید، در واقع یک گام مهم و مؤثر در یادگیری زبان آلمانی برداشته‌اید و می‌توانید با اطمینان بیشتری دربارهٔ خانواده خود به این زبان صحبت کنید. نکتهٔ کلیدی این است که با تمرین و تکرار، این واژه‌ها را به خوبی به خاطر بسپارید. بهتر است جمله‌هایی که در این مقاله دیدید را دوباره تکرار کنید و سعی کنید با کمک آن‌ها، خانواده خود را به آلمانی توصیف کنید. این کار، یک توانایی پایه‌ای و بسیار مفید در یادگیری زبان است. اگر به دنبال باکیفیت‌ترین کلاس‌های آموزش زبان آلمانی هستید، می‌توانید به صفحهٔ بهترین آموزشگاه زبان آلمانی در بندرعباس سر بزنید.

    سوالات متداول (FAQ)

    اعضای خانواده به زبان آلمانی چیست؟

    واژه‌های مربوط به اعضای خانواده در زبان آلمانی، برای بیان روابط خویشاوندی و خانوادگی به کار می‌روند. این مجموعه شامل کلماتی مانند:
    – Vater (پدر)
    – Mutter (مادر)
    – Geschwister (خواهر و برادر)
    – Onkel (عمو یا دایی)
    – Tante (عمه یا خاله)
    می‌شود.
    آشنایی با این واژه‌ها برای معرفی اعضای خانواده و صحبت درباره ارتباط‌های فامیلی بسیار مهم و لازم است.

    چگونه اعضای خانواده را به آلمانی معرفی کنیم؟

    برای معرفی افراد خانواده‌تان به زبان آلمانی، می‌توانید از جمله‌های ساده و رایج استفاده کنید. به طور مثال:

    “Das ist mein Vater.” (این پدر من است.)
    “Das ist meine Mutter.” (این مادر من است.)
    “Ich habe eine Schwester.” (من یک خواهر دارم.)
    “Meine Eltern wohnen in Stuttgart.” (والدین من در اشتوتگارت زندگی می‌کنند.)

    نکته مهم این است که از واژه‌های مالکیت (مانند mein برای مذکر و meine برای مؤنث) به درستی استفاده کنید تا جمله‌هایتان دقیق و صحیح باشند.

    این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه سبزی تره به آلمانی: نام و معانی.

    توصیه می‌کنیم حتماً مقاله سبزی شوید به آلمانی: معنی و کاربرد آن را مطالعه کنید.

    کدام واژه‌ها برای بیان خانواده در آلمانی مهم هستند؟

    اگر می‌خواهید درباره اعضای خانواده به زبان آلمانی صحبت کنید، باید با کلمات اصلی و پرکاربرد آن آشنا شوید. این کلمات شامل **Vater** (پدر)، **Mutter** (مادر)، **Sohn** (پسر)، **Tochter** (دختر)، **Geschwister** (خواهر و برادر)، **Großvater** (پدربزرگ) و **Großmutter** (مادربزرگ) هستند. همچنین، کلماتی مانند **Onkel** (عمو یا دایی) و **Tante** (عمه یا خاله) نیز از واژه‌های مهم و ضروری محسوب می‌شوند. با یادگیری این کلمات می‌توانید به راحتی درباره اعضای اصلی و نزدیکان خانواده خود گفت‌وگو کنید. برای آشنایی با واژه‌های بیشتر در این زمینه، می‌توانید به یک فرهنگ لغت آلمانی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Ooze به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Ooze به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Ooze به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی چیزی «تراوش می‌کند»، یعنی به آرامی و معمولاً به صورت غلیظ و چسبنده از جایی خارج می‌شود یا جاری می‌شود.

    یک ماده روغنی و غلیظ از موتور ماشینم در حال تراوش است.
    بعد از طوفان، گل و لای به سمت جاده راه پیدا کرد.
    مخاط از بینی پسر در حال خارج شدن است. فکر می‌کنم مریض باشد.
    کمی خون روی پانسمان پای زن، که زخمی بود، دیده شد.
    بعد از تمام شدن مسابقه، عرق از تمام بدن دونده جاری شده بود.

     

    این واژه گاهی به صورت غیر مستقیم و مفهومی هم استفاده می‌شود:

    مغزش لبریز از دانش است.
    زنان جوان سرشار از اشتیاق برای اعضای گروه وان دایمنشن هستند.
    بازیکنان فوتبال پس از آخرین بردشان، سرشار از اعتماد به نفس شده‌اند.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.