دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Handy به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Handy به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Handy به فارسی با مثالهای کاربردی

    می‌توانید از کلمه «خوش‌دست» برای توصیف کسی که در تعمیر وسایل مهارت دارد استفاده کنید. همچنین این کلمه برای توصیف اشیای مفید مانند ابزار یا وسایل آشپزخانه هم به کار می‌رود.

    تد آدم بسیار خوش‌دستی است. تقریباً هر چیزی را بلد است درست کند.
    چاقوی جیبی می‌تواند خیلی به‌کاربیاید. تیغه و ابزارهایی دارد که همیشه می‌توانید همراه خود داشته باشید.

    تلفن همراه یک وسیله کاربردی است. علاوه بر برقراری تماس، می‌توانید با آن پیام بفرستید، در اینترنت جست‌وجو کنید، نقشه ببینید، عکس بگیرید، از آن به عنوان قطب‌نما استفاده کنید یا حتی زنگ ساعت بگذارید.

    گلوریا در محیط کار، فرد خوش‌دست و مفیدی است. او با تمام جزئیات کارهای دفتر آشناست.

    در آشپزخانه‌مان همیشه یک دربازکن کنار دستمان است، چون مدام مشغول باز کردن قوطی‌ها هستیم. (اگر چیزی «دست‌رس» باشد، یعنی به راحتی و سریع در دسترس است.)

    ما یک «مرد همه‌کاره» استخدام کردیم تا چند مشکل خانه را برطرف کند. («مرد همه‌کاره» یک اسم مرکب است.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Hang به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Hang به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Hang به فارسی با مثالهای کاربردی

    آویزان کردن یعنی چیزی را از جایی آویزان کنیم؛ مثلاً از یک میخ روی دیوار، یا از قلاب، یا دور یک شیء دیگر.
    این فعل، یک فعل بی‌قاعده است و برای زمان گذشته و شکل ماضی آن، دو حالت مختلف وجود دارد.

    ساده گذشته فعل ماضی
    hang

    آویزان کردن

    hung/hangged

    آویزان کرد / به دار آویخته شد

    hung/hannged

    آویزان کرده / به دار آویخته شده

    کت خود را در کمد آویختم.
    تو لباس‌هایت را کجا آویزان می‌کنی؟
    در گالری‌های هنری، تابلوها به دیوار آویزانند.
    گاهی برای تبلیغ کالاها، تابلوهایی از پنجره‌ها آویزان می‌شود.
    بسیاری از آمریکایی‌ها در روزهای مهم ملی، پرچم کشورشان را بیرون از خانه نصب می‌کنند.
    در زمستان، قندیل‌های یخ از لبه‌ی سقف خانه‌ها آویزان می‌شوند.
    مردان کسب‌وکار، وقتی کت و شلوار می‌پوشند، کراوات به گردن می‌آویزند.

    کلمهٔ “hang” گاهی برای زمانی به کار می‌رود که فردی وقتش را با دیگران – معمولاً دوستان – می‌گذراند.
    روجلیو دوست دارد آخر هفته‌ها با دوستانش باشد.
    ونسا اخیراً با آدم‌های نابابی وقت می‌گذراند.
    تو بیشتر با چه کسانی معاشرت می‌کنی؟
    بیا این آخر هفته با هم باشیم.
    یک آدم عجیب و غریب، اطراف مغازه پرسه می‌زند و تنهاست.
    پلیس آمد تا با کسی که ساعتی بود کنار بانک پرسه می‌زد صحبت کند.

    عبارت‌های رایجی هم هستند که از “hang” استفاده می‌کنند:
    “Don’t leave me hanging.” (یعنی: من را تنها نگذار، کمکم کن.)
    “I have another call. Can you hang on?” (یعنی: می‌شود صبر کنی؟)
    “Hang on. I’ll be right back.” (یعنی: صبر کن، زود برمی‌گردم.)
    “How’s it hanging?” (یعنی: حالت چطوره؟ چطور می‌گذره؟)
    “The patient is still hanging on.” (یعنی: بیمار هنوز زنده است و جان به در برده.)

    یک نوع مجازات مرگ وجود دارد که در آن طنابی به گردن فرد می‌اندازند. در این مورد نیز از “hang” استفاده می‌شود.
    در غرب قدیم، به عنوان یک نوع مجازات فوری، کسانی که دزدی یا قتل می‌کردند، دار زده می‌شدند.
    جان ویلکس بوث به خاطر نقشش در ترور آبراهام لینکلن، اعدام با دار شد.
    مردم شهرها گاهی جمع می‌شدند تا اعدام یک مجرم را تماشا کنند.
    هرچند امروزه در آمریکا دیگر مجازات دار زدن انجام نمی‌شود، اما در برخی کشورهای جهان همچنان این مجازات وجود دارد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Happen به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Happen به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Happen به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “happens” (به معنای “اتفاق می‌افتد”) برای صحبت درباره کارها، رویدادها، پیشامدهای ناگهانی و شگفتی‌ها به کار می‌رود. یادگیری نحوه استفاده از این فعل ممکن است کمی چالش‌برانگیز باشد، بنابراین بهتر است با دقت آن را تمرین کنید. ابتدا بیایید ببینیم چطور می‌توان “happen” را با کلمه “what” (چه) به کار برد. نکته مهم: وقتی کلمه پرسشی نقش “فاعل” جمله را دارد، از فعل کمکی استفاده نمی‌کنیم.

    What happened?
    (چه اتفاقی افتاد؟ – وقتی برای اولین بار متوجه یک مشکل می‌شوید، این سوال را بپرسید.)

    What happens here every day?
    (هر روز اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟ – از این نوع سوال برای پرسش درباره فعالیت‌های معمول استفاده کنید.)

    What happens if I put these two things together?
    (اگر این دو چیز را کنار هم بگذارم چه اتفاقی می‌افتد؟ – وقتی درباره یک امکان فکر می‌کنید، این سوال را بپرسید.)

    در مجموعه سوالات زیر، از فعل کمکی استفاده می‌شود، زیرا کلمه پرسشی نقش فاعل را ندارد:

    When did that happen?
    (چه زمانی آن اتفاق افتاد؟ – کلمه “that” فاعل جمله است.)

    Where does this usually happen?
    (معمولاً این اتفاق کجا می‌افتد؟)

    How can this happen?
    (چطور ممکن است این اتفاق بیفتد؟)

    Why hasn’t that happened yet?
    (چرا هنوز آن اتفاق نیفتاده است؟)

    کلمه “happen” معمولاً در زمان‌های مختلفی مانند گذشته، حال و آینده به کار می‌رود:

    That happened yesterday.
    (دیروز آن اتفاق افتاد. – زمان گذشته)

    This happens every day.
    (این اتفاق هر روز می‌افتد. – زمان حال)

    It won’t happen until tomorrow.
    (این اتفاق تا فردا نخواهد افتاد. – زمان آینده، منفی)

    همچنین، شکل “happening” در بسیاری از عبارت‌های روزمره دیده می‌شود:

    Hey, what’s happening?
    (هی، چه خبر؟ – حالت غیررسمی سلام کردن و احوالپرسی)

    This can’t be happening.
    (نمی‌تواند باور کنم این دارد اتفاق می‌افتد. – وقتی وضعیت بسیار بد است)

    We have to make this happen.
    (ما باید کاری کنیم این اتفاق بیفتد. – یعنی برای موفقیت باید تلاش کنیم)

    This party is not happening. Let’s go.
    (این مهمانی به جایی نمی‌رسد. بیا برویم. – یعنی مهمانی خسته‌کننده یا بی‌حال است)

    That is not going to happen.
    (این اتفاق نخواهد افتاد. – یعنی من از وقوع آن جلوگیری خواهم کرد)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Happy به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Happy به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Happy به فارسی با مثالهای کاربردی

    خوشحال بودن یعنی یک حس خوب و یک تجربه مثبت. کلمه “Happy” یک کلمه ساده و پایه در انگلیسی است، اما باید بدانید چطور از آن استفاده کنید:

    معمولاً کلمه “happy” همراه با افعالی مانند be (هست، هستید و …)، feel (احساس کردن) و seem (به نظر رسیدن) به کار می‌رود.

    مثلاً:
    ماریا خوشحال است.
    جو احساس خوشحالی می‌کند.
    ماریا و جو با هم خوشحال هستند.
    آنها با هم خوشحال به نظر می‌رسند. (در اینجا چون از کلمه “به نظر” استفاده شده، یعنی ما از خوشحال بودن آنها کاملاً مطمئن نیستیم.)

    وقتی می‌خواهید از فعل “make” (ساختن/کردن) با “happy” استفاده کنید، باید بعد از آن یک مفعول بیاورید.

    مثلاً:
    بچه‌هایش او را خوشحال می‌کنند.
    کارش به او احساس خوشحالی می‌دهد.
    یک برد، تیم را خوشحال خواهد کرد.
    یک روز آفتابی همه را شادتر می‌کند.
    مشکلات سر کار مرا ناراحت می‌کنند. (کلمه مقابل “happy”، “unhappy” به معنی ناراحت است.)

    گاهی اوقات بعد از “happy” یک مصدر (to + فعل) می‌آید.

    مثلاً:
    خوشحالم که اینجا هستم.
    خوشحالم که می‌توانم به شما کمک کنم.
    از شنیدن خبرهای خوب خوشحالیم.
    خوشحالیم که می‌بینیم همه حالشان خوب است.
    معلم از دیدار شما خوشحال است.
    دانش‌آموزان از یادگیری چیزهای تازه خوشحال هستند.

    شما می‌توانید برای فرد دیگری هم خوشحال باشید. در این حالت، شما از موفقیت یا خوش‌شانسی او خوشحال می‌شوید.

    مثلاً:
    من به خاطر تو خوشحالم.
    ما به خاطر تو بسیار خوشحالیم.
    همه به خاطر آن زوج تازه‌ازدواج‌کرده خوشحال هستند.
    وقتی شارلین گفت که باردار است، همه همکارانش گفتند که به خاطر او خوشحالند.

    حروف اضافه “about” و “with” هم معمولاً با “happy” استفاده می‌شوند.

    مثلاً:
    تام از قایق جدیدش خوشحال است.
    او از قایق جدیدش راضی است.
    ماریا از همسرش راضی است.
    او از زندگی در نبراسکا خوشحال است.
    رانندگان از آزادراه جدید خوشحال هستند.
    آنها از وقتی که با آزادراه جدید ذخیره می‌کنند، خوشحال هستند.
    ما از مبلمان جدیدمان راضی هستیم.
    ما از اینکه مبلمان را حراج خریدیم، خوشحالیم.

    در تبریک‌های مربوط به جشن‌ها و مناسبت‌ها هم از “happy” استفاده می‌کنیم.

    مثلاً:
    سال نو مبارک!
    عید پاک مبارک!
    چهارم جولای مبارک!
    شکرگزاری مبارک!

    گاهی “happy” به صورت طعنه‌آمیز و برای بیان ناراحتی استفاده می‌شود و معنای عکس می‌دهد.

    مثلاً:
    تقصیر همه این اتفاقات با توست. حالا راضی شدی؟
    امیدوارم راضی شده باشی.
    امیدوارم از خودت راضی باشی!

    کلمه “happily” یک قید است و یعنی “با خوشحالی” یا “خوشبختانه”.

    مثلاً:
    دانش‌آموزان بعد از تعطیلات با خوشحالی به مدرسه برگشتند.
    داوطلبان با خوشحالی برای کمک به تعمیر خانه همسایه پیرمردشان پیشقدم شدند.
    ما با خوشحالی یک کمک مالی به مدرسه کردیم.

    کلمه “happiness” یک اسم است و به معنی “شادی” یا “خوشبختی” است.

    مثلاً:
    شادی پسر دیگر درونش نمی‌گنجید. (یعنی آنقدر خوشحال بود که نمی‌توانست خودش را کنترل کند.)
    لاتویا می‌خواهد شادی‌اش را با دیگران قسمت کند.
    خوشبختی یعنی بتوانی در یک دنیای صلح‌آمیز زندگی کنی.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Harness به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Harness به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Harness به فارسی با مثالهای کاربردی

    آزار دادن به این معنی است که یک نفر به طور مکرر و عمدی برای دیگری مشکل و ناراحتی ایجاد کند. این کار ممکن است بارها تکرار شود و در بسیاری از موارد، انجام آن غیرقانونی است.

    تعدادی از دانش‌آموزان مدرسه، خوزه را به خاطر طرز صحبت کردن و محل زادگاهش آزار می‌دهند.
    بیل می‌گوید که پلیس به خاطر ظاهرش، او را مورد آزار قرار می‌دهد.
    شهردار شهر، برخی از اعضای کارمندانش را مورد آزار جنسی قرار داد. در پایان، او شغلش را از دست داد.
    وقتی جیل فهمید چه کسی او را آزار می‌دهد، فردی را استخدام کرد تا این مشکل را برطرف کند.

     
    اسم این کلمه، «آزار» یا «ایذا» است:

    سرپرست ما به خاطر یک رویداد آزار جنسی، کارش را از دست داد.
    آزار دادن دانش‌آموزان در مدرسه ما پذیرفته نیست.
    بیشتر مدرسه‌ها در ایالات متحده، یک قانون بسیار سخت به نام «سیاست عدم تحمل» دارند که بر اساس آن، هیچ نوع آزار و اذیتی را اجازه نمی‌دهند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Hard به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Hard به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Hard به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “hard” یکی از کلمات ساده و پرکاربرد در زبان انگلیسی است. این کلمه را می‌توان هم به صورت صفت و هم به صورت قید به کار برد. در بخش اول مثال‌ها، “hard” به معنای “دشوار” یا “سخت” به عنوان صفت استفاده شده است:

    Our English test was very hard.
    Jenny likes hard math problems.
    Joe has a hard job.
    This is too hard for me to figure out.
    He has a very hard life.
    Going through a divorce has been hard. (Emotional trauma is often described as hard.)
    The death of the young boy’s mother was hard for him.

    آزمون انگلیسی ما خیلی سخت بود.
    جنی مسائل سخت ریاضی را دوست دارد.
    جو کار سختی دارد.
    این برای من خیلی سخت است که بفهمم.
    او زندگی بسیار سختی دارد.
    طلاق سخت بوده است. (ترومای عاطفی اغلب به این صورت توصیف می‌شود سخت.)
    مرگ مادر پسر جوان برای او سخت بود.

     

    کلمه “hard” همچنین می‌تواند به معنای “سفت” یا “محکم” باشد، یعنی نقطه مقابل “نرم”.

    I can’t sleep on this bed. The mattress is too hard.
    The ground is hard because it hasn’t rained in several weeks.
    This butter is too hard. Let it soften up a bit.
    Feel how hard my muscles are.
    Gold is a very hard metal.

    من نمی‌توانم روی این تخت بخوابم. تشک خیلی سفت است.
    زمین سخت است زیرا چندین هفته است که باران نباریده است.
    این کره خیلی سفت است. بگذارید کمی نرم شود.
    احساس کنید که عضلات من چقدر سفت هستند.
    طلا یک فلز بسیار سخت است.

     

    وقتی “hard” به عنوان قید استفاده می‌شود، معنای آن “با شدت” یا “به سختی” است و نشان می‌دهد کاری با تلاش زیاد انجام شده است:

    Joe works hard.
    Angelica tries as hard as she can to do well in school.
    The athletes ran as hard as they could to win the race.
    I can’t bite down too hard on this back tooth because it hurts.
    Don’t drive the horses too hard. You’ll wear them out.

    جو سخت کار می‌کند.
    گلپر تا آنجا که می‌تواند تلاش می‌کند تا در مدرسه خوب عمل کند.
    ورزشکاران تا جایی که می‌توانستند برای پیروزی در مسابقه دویدند.
    من نمی‌توانم این دندان عقب را خیلی محکم گاز بگیرم زیرا درد می‌کند.
    اسب‌ها را خیلی سخت نرانید. شما آن‌ها را فرسوده خواهید کرد.

     

    نکته: نقطه مقابل “hard” در معنای “دشوار”، کلمه “easy” است. همچنین توجه داشته باشید که قید “hardly” از نظر معنایی با “hard” تفاوت زیادی دارد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Hardly به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Hardly به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Hardly به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “hardly” یک کلمه کمکی است که برای نشان دادن مقدار بسیار کم یا میزان ناچیزی از یک کار یا زمان استفاده می‌شود:

    آمنه تقریباً هیچ وقت به کلاس نمی‌آید.
    هستر خیلی کم از غذایش خورد. (یعنی مقدار بسیار کمی خورد.)
    ما تقریباً هیچ اطلاعاتی درباره آن شرایط نداریم.
    من تقریباً شما را نمی‌شناسم. (یعنی خیلی کم با شما آشنا هستم.)
    دانش‌آموزان به ندرت در کلاس دستشان را بلند می‌کنند.
    بیل گفت که به سختی وقت کافی داشت تا امتحان را تمام کند.
    سال گذشته اینجا خیلی کم برف آمد و بیشتر مردم از این قضیه ناراحت بودند.

     
    کلمه “hardly” را با “hard” اشتباه نگیرید.
     
    کلمات دیگری که معنایی مشابه دارند، “barely” و “scarcely” هستند.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Hardware به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Hardware به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Hardware به فارسی با مثالهای کاربردی

    سخت‌افزار به تقریباً هر وسیله‌ای گفته می‌شود که به عنوان اتصال‌دهنده، ابزار یا ماشین استفاده شود. فروشگاه‌های سخت‌افزار معمولاً هر چیزی که برای تعمیر خانه یا ساختن یک وسیله نیاز دارید را می‌فروشند.

    این قطعه‌ای سخت‌افزاری است که به انتهای پیچ بسته می‌شود.
    اسم این قطعه مهره است.
    من از فروشگاه سخت‌افزار چند میخ خریدم.
    همچنین می‌توان ابزارهای مختلف را از فروشگاه سخت‌افزار تهیه کرد.
    اسم این ابزار چکش است.

    کلمه “hardware” معمولاً برای توصیف رایانه‌ها و قطعاتی که به آن‌ها وصل می‌شوند نیز به کار می‌رود:

    داخل این لپ‌تاپ یک هارد دیسک وجود دارد. این بخشی از دستگاه است که برنامه‌ها و اطلاعات دیجیتالی در آن نگهداری می‌شوند.
    لپ‌تاپ یک نوع سخت‌افزار است.
    دیسک درایو هم نوعی سخت‌افزار محسوب می‌شود.
    چاپگر به رایانه وصل می‌شود و اسناد را روی کاغذ چاپ می‌کند. می‌توان چاپگر را هم یک سخت‌افزار دانست.
    صفحه‌کلید یک قطعه سخت‌افزاری مهم است که برای وارد کردن اطلاعات از آن استفاده می‌شود.

    نرم‌افزار به رایانه دستور می‌دهد که چه کاری انجام دهد. بدون نرم‌افزار، سخت‌افزار نمی‌تواند کار کند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Harm به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Harm به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Harm به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه **harm** به معنای آسیب رساندن یا صدمه زدن به یک فرد یا یک چیز است. این کلمه را می‌توان به عنوان یک فعل در جمله به کار برد.

    ساده گذشته فعل ماضی
    harm

    صدمه زدن

    harmed

    آسیب دید

    harmed

    آسیب دیده است

    اگر کسی خواست به شما صدمه بزند، با پلیس تماس بگیرید.
    اگر بیش از حد به آتش نزدیک شوید، به خودتان آسیب می‌زنید.
    تماشای زیاد تلویزیون به ذهن بچه‌های کوچک لطمه می‌زند.
    احمد به خاطر نمرات کمش در دبیرستان، شانس خود برای رفتن به دانشگاه خوب را از دست داد.
    اشلی وقتی سعی کرد یک وسیلهٔ سنگین را بلند کند، کمرش آسیب دید.

    کلمهٔ «harm» معمولاً به صورت اسم هم به کار می‌رود:
    کشیدن سیگار ضرر بسیار زیادی به بدن شما می‌زند.
    آسیبی که به نخاع آن پسر وارد شده بود همیشگی شد و او دیگر نتوانست حرکت کند.
    هیچ یک از گروگان‌هایی که در دست militants بودند، صدمه‌ای ندیدند. آنها سالم ماندند. (کلمهٔ «unharmed» در این جمله یک صفت است.)
    تلاش برای انجام کارهای تازه هیچ ضرری ندارد، حتی اگر در آن موفق نشوید.

    با اضافه کردن «ful» یا «less» به harm می‌توان یک صفت ساخت.
    آن مار بی‌ضرر است. نه نیش دارد و نه زهر. (بی‌ضرر یعنی خطرناک نیست)
    کوین فکر می‌کرد شوخی که با دوستانش کرده بی‌آزار است، ولی آنها واقعاً از دستش ناراحت شدند.
    نوشیدن زیاد نوشابه برای دندان‌ها و بدنتان زیان‌آور است. (harmful یعنی خطرناک)
    در معرض تابش زیاد قرار گرفتن می‌تواند مضر باشد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    برای دیدن فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین، اگر می‌خواهید به فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین دسترسی داشته باشید، به صفحهٔ «واژه‌های رایج انگلیسی همراه معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Harsh به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Harsh به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Harsh به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “harsh” به معنای خشن، سخت یا ناخوشایند است.

    زمستان، آب‌وهوای بسیار سختی را برای منطقه غرب میانه آمریکا به همراه می‌آورد.
    هوای سرد و تند، باعث سوزش انگشتان دست می‌شود.
    به دلیل شرایط دشوار و خطرناک رانندگی در کولاک برف، بسیاری از مردم از سفر کردن منصرف شدند.
    معلم، حرف‌های تند و بی‌رحمی به دانش‌آموزان شیطنت‌کننده زد.
    بعداً، او از اینکه آن نظرات تند را داده بود، احساس پشیمانی کرد.
    بعضی از نوشیدنی‌های الکلی مثل ویسکی، طعمی تند و گزنده دارند.
    بعضی از لامپ‌های فلورسنت، نوری بسیار تند و زننده پخش می‌کنند.
    مجازات دو سال حبس برای آن نوجوان که خودرو دزدی می‌کرد، به نظر خیلی سنگین و غیرمنصفانه می‌رسید. (sentence به معنای مجازات با گذراندن مدت زمان در زندان است)

     
    برای ساختن یک اسم از این صفت، می‌توان پسوند “ness” را به انتهای “harsh” اضافه کرد.

    سختی و نامساعد بودن آب‌وهوا، آن خانواده را مجبور کرد تا به منطقه‌ای با آب‌وهوای گرم‌تر نقل مکان کنند.
    همه از شدت و سنگینی آن مجازات، کاملاً شوکه شده بودند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.