دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Fate به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fate به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fate به فارسی با مثالهای کاربردی

    سرنوشت یا فِیت (Fate) به آینده‌ای گفته می‌شود که در پایان برای یک فرد یا یک چیز رخ می‌دهد. اگرچه نمی‌توان آینده را از قبل دانست، اما بعضی افراد فکر می‌کنند که سرنوشت از پیش تعیین شده است و هر کاری که انسان بکند، نمی‌تواند آن را عوض کند.

    وینگ باور دارد که ازدواج با همسرش سرنوشت او بوده است.
    رودریگو فکر می‌کند که بدشانسی‌های اخیرش به خاطر سرنوشت است.
    یک تغییر ناگهانی در سرنوشت باعث شد که بنیانگذاران شرکت با هم آشنا شوند.
    هنوز مشخص نیست که چه بر سر مسافران هواپیمای گمشده آمده است.
    برای کسانی که خشونت و کشتار جنگ را دیده‌اند، زنده ماندن گاهی از مردن هم سخت‌تر است.
    سربازان وقتی فهمیدند دشمن آن‌ها را احاطه کرده، فهمیدند که چه بلایی قرار است سرشان بیاید.
    آیا انسان می‌تواند سرنوشت خودش را تعیین کند؟
    ادیپ سعی کرد از سرنوشتی که برایش پیش‌بینی شده بود فرار کند، اما در نهایت دقیقاً همان اتفاق برایش افتاد.
    آینده انسان‌ها به کجا می‌رود؟
    هنری دیوید لانگفلو جمله معروفی دارد: «سرنوشت تو، سرنوشت همه است؛ در زندگی هر کس باید بارانی ببارد.» (همه غم و مرگ را تجربه می‌کنند. نمی‌توان از این اتفاقات فرار کرد.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Father به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Father به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Father به فارسی با مثالهای کاربردی

    «پدر» به مردی گفته می‌شود که صاحب فرزند است یا مسئولیت بزرگ کردن بچه‌ها را بر عهده دارد.

    ساموئل پدر سه بچه است.
    او بیش از ده سال است که پدر شده.
    از نقش پدری خود لذت می‌برد. (پدری یعنی وقتی یک مرد در پرورش فرزندان مشارکت دارد.)
    در مراسم عروسی، پدر عروس، دخترش را به داماد می‌سپارد.
    اگر مردی با زنی که از قبل فرزند دارد ازدواج کند، برای آن بچه‌ها «ناپدری» محسوب می‌شود.
    شغل پدرت چیست؟ (این سوالی است که کودکان معمولاً از هم می‌پرسند.)

     
    در مذهب کاتولیک، به کشیش‌ها «پدر» خطاب می‌شود. همچنین این عنوان برای خداوند نیز به کار می‌رود.

    پدر مایک، کشیش ماست.
    او پدر روحانی کلیسای ماست.
    «پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد…» (بخشی از یک دعای مسیحی)

     
    کلمات «بابا» یا «دَدّی» هم معمولاً به جای «پدر» استفاده می‌شوند.

    بابای جسیکا امروز صبح او را با ماشین به مدرسه برد.
    شغل بابایت چیست؟
    تیمی با شوق منتظر است تا بابایش پس از یک سفر کاری سه‌هفته‌ای به خانه برگردد.

     
    کلمه «پدر» گاهی به عنوان فعل هم به کار می‌رود. در این حالت، به معنی نقش مرد در به دنیا آوردن فرزند است.

    داریل صاحب یک فرزند شده است.
    وسلی قبل از ترک همسرش، دو بچه داشت.
    مردانی که بچه دار می‌شوند، باید مسئولیت بزرگ کردن آن‌ها را هم بپذیرند.

     
    پدرِ پدر شما، «پدربزرگ» نامیده می‌شود.

    پدربزرگ من آتش‌نشان بود.
    لستر دوست دارد با پدربزرگش به ماهیگیری برود.
    پدرِ پدربزرگ پدرو، در سال ۱۹۲۶ به آمریکا مهاجرت کرد. (پدرِ پدربزرگ = کسی که پدربزرگ شما فرزند اوست.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، به صفحه‌ای با عنوان «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fatigue به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fatigue به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!
     

    ترجمه کلمه Fatigue به فارسی با مثالهای کاربردی

    کسی که احساس خستگی مفرط می‌کند، در واقع بسیار بسیار خسته است. این حالت ممکن است به دلیل کار زیاد پیش بیاید یا شاید نشان‌دهنده یک مشکل سلامتی باشد.

    باب می‌گوید که دچار خستگی مفرط شده است.
    ترزا می‌گوید اخیراً احساس خستگی شدید داشته است. (کلمه «خسته» در اینجا یک صفت است.)
    بعد از خوردن یک ناهار سنگین، کم‌کم خستگی ظاهر شد.
    بعضی از خانم‌ها در دوران بارداری از خستگی شکایت می‌کنند.
    خستگی مفرط می‌تواند نشانه برخی بیماری‌ها باشد. اگر همیشه احساس خستگی می‌کنید، بهتر است به پزشک مراجعه کنید.
    نگاه کردن به صفحه کامپیوتر برای ساعت‌های طولانی می‌تواند باعث خستگی شود.
    بسیاری از افراد به خاطر شغل‌های یکنواخت و کسل‌کننده، خستگی را تجربه می‌کنند.
    رانندگی در مسافت‌های طولانی نیز خسته‌کننده است. اگر هنگام رانندگی احساس خستگی کردید، بهتر است ماشین را کنار بکشید و کمی استراحت کنید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fault به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fault به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Fault به فارسی با مثالهای کاربردی

    برای نشان دادن مسئولیت یک اشتباه، می‌توانید از کلمه «تقصیر» استفاده کنید. این کلمه معمولاً به عنوان اسم به کار می‌رود:

    این تقصیر من نیست.
    تقصیر کیست؟
    اینجا مقصر کیست؟
    آیا کسی می‌داند این اتفاق تقصیر چه کسی است؟
    متأسفم، این تقصیر من بود.
    حادثه تقصیر باب بود و او مسئولیت آن را می‌پذیرد.
    مریض شدنت تقصیر خودت است، چون از خودت مراقبت نکردی.
    این وضعیت، تنها تقصیر خودم است.
    این تقصیر خود اوست که به دستورالعمل‌ها توجه نکرد.

    کلمهٔ «معیوب» یک صفت است:
    ترمزهای معیوب، دلیل اصلی آن حادثه بودند.
    سوفیا در بحث خود از منطق معیوب استفاده کرد.
    استدلال نادرست، باعث شد به نتیجهٔ اشتباهی برسد.

    کلمهٔ «Fault» همچنین می‌تواند به عنوان فعل نیز استفاده شود.

    ساده گذشته فعل ماضی
    fault

    ایراد گرفتن

    faulted

    ایراد گرفت

    faulted

    ایراد گرفته است

    شرکت خودروسازی به خاطر مشکل ترمزها مقصر شناخته شد.
    نمی‌توان او را به خاطر تلاشش سرزنش کرد.
    دانش‌آموزان به دلیل اینکه به اندازه کافی برای امتحان درس نخوانده بودند، مقصر شناخته شدند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    برای دیدن فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند، می‌توانید به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین اگر می‌خواهید از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین استفاده کنید، به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Feast به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Feast به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Feast به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “جشن” معمولاً برای موقعیت‌هایی به کار می‌رود که در آن مقدار زیادی غذا برای یک گردهمایی ویژه، مانند مناسبت‌های تعطیل، آماده شده باشد. البته این کلمه برای هر مراسم و مناسبتی قابل استفاده است.

    ما در چند هفته آینده یک جشن شکرگزاری برای مهمانان‌مان تدارک خواهیم دید.
    پس از مراسم حج، مسلمانان در سراسر جهان، عید را با یک ضیافت جشن می‌گیرند.
    افراد معمولاً به رستوران‌های بوفه علاقه دارند چون می‌توانند هر چقدر که دوست دارند غذا نوش جان کنند. (در این جمله از feast به عنوان فعل استفاده شده و معنای آن “غذا خوردن با اشتیاق” است.)
    این یک ضیافت شایسته یک پادشاه است.

     
    علاوه بر این، گاهی کلمه “feast” به شکل نمادین و غیر مستقیم نیز کاربرد دارد:

    اشعار این کتاب، یک میهمانی برای قوه تخیل هستند.
    کنفرانس فناوری، یک جشن مجازی از ابزارهای نوین و اسباب‌بازی‌های الکترونیکی ارائه کرد.

     
    وقتی چیزی بسیار دیدنی و جذاب باشد، از عبارت “چشمانت را مهمان کن” استفاده می‌شود:

    چشمانت را مهمان کن! این تسلا مدل S کاملاً الکتریکی و جدید است.
    ما نمی‌توانستیم از تماشای ساختمان‌ها و خانه‌های قدیمی و زیبای شهر هایدلبرگ چشم بپوشیم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fee به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fee به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Fee به فارسی با مثالهای کاربردی

    «کارمزد» یا «هزینه»، پولی است که در قبال دریافت یک خدمت پرداخت می‌شود. این کلمه معمولاً با واژه‌هایی مانند «هزینه کردن» یا «قیمت» به کار می‌رود.

    هزینه پارکینگ در نمایشگاه، پنج دلار است.
    پزشک گفت برای خدماتی که ارائه می‌دهد، پولی دریافت نمی‌کند. (هیچ هزینه‌ای نداشت.)
    لوله‌کش برای نصب سرویس بهداشتی، از ما هزینه گرفت.
    بعضی از بانک‌ها برای نگهداری حساب جاری، کارمزد ماهیانه دریافت می‌کنند.
    اگر حداقل ۵۰۰ دلار در حسابم باشد، بانک از من کارمزد نمی‌گیرد.
    دست‌مزد وکیل بیش از ۵۰۰۰ دلار شد.
    آن‌ها چه نوع هزینه‌هایی دریافت می‌کنند؟
    آیا باید هزینه بپردازیم؟
    مبلغ آن چقدر است؟
    در شروع سال تحصیلی، خانواده‌ها هزینه‌های زیادی برای مدرسه می‌پردازند.
    استفاده از این وب‌سایت رایگان است و هیچ هزینه‌ای ندارد!

    توجه: شما نمی‌توانید از «fee» به عنوان فعل استفاده کنید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Feed به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Feed به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Feed به فارسی با مثالهای کاربردی

    هنگامی که به یک انسان یا حیوان غذا می‌دهید، می‌توانید از کلمه‌ی “feed” استفاده کنید.

    ساده گذشته فعل ماضی
    feed

    1.  غذا دادن
    fed

    تغذیه شد

    fed

    تغذیه شده است

    پاملا به کودکش غذا داد.
    تام هر روز قبل از رفتن به محل کار، به فرزندانش غذا می‌دهد.
    راجر به سختی درآمد کافی برای تأمین خوراک خانواده‌اش دارد.
    آیا تا به حال لازم شده به حیوانات یک مزرعه غذا بدهید؟
    به یک اسب معمولاً چه غذایی می‌دهید؟
    ما در حال حاضر به سگمان یک نوع غذای مخصوص می‌دهیم.

    بچه‌ها همه سیر هستند. (به آن‌ها غذا داده شده.)
    افراد ساکن در آن اردوگاه پناهندگان، تغذیه مناسبی ندارند. (آن‌ها غذای کافی و مقوی دریافت نمی‌کنند.)

    گاهی feed به معنای دادن اطلاعات است:
    به ما اطلاعات نادرست دادند.
    مدیریت مرتباً اطلاعات غلط دربارهٔ سود شرکت به کارمندان می‌دهد.

    در بعضی موقعیت‌ها feed معنای «قرار دادن» یا «وارد کردن» می‌دهد:
    ساندرا رفت تا پول داخل پارکومتر بریزد.
    آیا اطلاعات درست را به رایانه وارد کردی؟
    این رود کوچک به رودخانه می‌سی‌سی‌پی می‌ریزد.

    همچنین اصطلاحاتی وجود دارند که از feed استفاده می‌کنند:
    از این شغل خسته و بی‌حوصله شده‌ام! استعفا می‌دهم.
    جلسه شورای شهر ناگهان به صحنه‌ای پر از هرج و مرج تبدیل شد، آن‌جا که مردم با خشم اعتراض می‌کردند.
    دانش‌آموزان از انرژی یکدیگر تأثیر می‌گیرند.
    جولیا و ادوارد از خشمشان نسبت به هم انرژی می‌گیرند.
    ممنون از نظراتتان!

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Feel به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Feel به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Feel به فارسی با مثالهای کاربردی

    می‌توانید از واژه «احساس» برای بیان حالت بدن یا وضعیت کلی سلامتتان بهره ببرید.

    ساده گذشته فعل ماضی
    feel

    احساس کردن

    felt

    احساس کرد

    felt

    احساس کرده

    او حالش خوب است.
    حس بیماری ندارد.
    هفته‌ی پیش مریض بود و حال خوشی نداشت.
    به همین خاطر، اطلاع داد که سر کار نمی‌آید.
    من دیروز حالم خوب نبود.
    اما امروز وضعیتم بهتر شده است.
    امروز حالت چطور است؟
    دیروز چه حسی داشتی؟
    این روزها حالت چطور است؟

    فعل “feel” یک معنی دیگر هم دارد که شبیه به “لمس کردن” یا “تجربه کردن” است:
    آیا گرمایی که از دریچه می‌آید را حس می‌کنی؟
    این بطری سرد به نظر می‌رسد.
    سردت است؟
    من کمی گرمم شده است.
    دانش‌آموزان می‌گویند که اتاق گرم است.

    وقتی می‌خواهید نظرتان را درباره چیزی بیان کنید، می‌توانید از “feel” به جای “فکر کردن” استفاده کنید:
    من نسبت به این تصمیم احساس خوبی ندارم.
    به نظرم این کار درست نیست. ما نباید این کار را انجام دهیم.
    توماس فکر می‌کند اینجا جای مناسبی برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار است.
    در مورد شغل جدیدت چه نظری داری؟
    نظرت درباره سرپرستت چیست؟
    احساس می‌کردند که محلّه دارد ناامن می‌شود، به همین دلیل نقل مکان کردند.

    از کلمه “feel” به عنوان اسم نیز استفاده می‌شود:
    بالاخره دارم به کار جدیدم عادت می‌کنم. (یعنی کم‌کم با شرایط کار آشنا می‌شوم.)
    این ماشین حس خوبی به آدم می‌دهد. (یعنی راحت است.)
    با آزمایش این نمونه، می‌توانی بفهمی که از آن خوشت می‌آید یا نه. (demo = نمونه آزمایشی یا مدل نمایشی)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Feelings به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Feelings به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم!

    ترجمه کلمه Feelings به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “احساسات” (Feelings) شباهت زیادی به “هیجانات” (Emotions) دارد. ما معمولاً از این کلمه در دو موقعیت استفاده می‌کنیم: وقتی کسی باعث ناراحتی فرد دیگری می‌شود، یا زمانی که شخصی علاقه و دلبستگی عاطفی به کسی یا چیزی دارد.

    مثال‌ها:
    – او هنوز برایش احساسات عمیقی دارد. (یعنی هنوز دوستش دارد)
    – او دیگر هیچ احساسی نسبت به او ندارد. (یعنی دیگر دوستش ندارد)
    – تونی از حرف منفی همکارش درباره مدل موهایش ناراحت شد.
    – خوزه با گفتن اینکه کلوچه‌های بیانکا بی‌مزه است، او را آزرد.
    – ببخشید اگر باعث ناراحتیتان شدم.

    اگر حرف “s” را از آخر کلمه “feelings” برداریم، معنای آن کاملاً عوض می‌شود. در این حالت “feeling” می‌تواند به یک حس فیزیکی اشاره کند:

    – وقتی دندانپزشک به شما بی‌حسی می‌زند، آن دندان دیگر هیچ حسی ندارد.
    – وینس در پاهایش هیچ حسی ندارد. او از کمر به پایین فلج است.

    گاهی هم از کلمه “feeling” برای بیان یک پیش‌بینی یا نظر استفاده می‌کنیم:

    – احساس می‌کنم این کار نتیجه بسیار خوبی خواهد داشت.
    – نظرت درباره سفر به پاناما در تابستان چیست؟ (در این جمله می‌توان “s” را هم به کار برد)

    توجه: در تمام مثال‌های بالا، “feeling” یا “feelings” به عنوان اسم به کار رفته است. این با زمانی که “feel” به عنوان فعل استفاده می‌شود تفاوت دارد:
    – حالت چطور است؟ (How are you feeling?)
    در این پرسش، “feel” یک فعل است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fight به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fight به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fight به فارسی با مثالهای کاربردی

    دعوا به معنای یک برخورد فیزیکی یا گفتگوی خشن بین دو یا چند نفر است. افراد معمولاً وقتی مشکلی پیش میآید و میخواهند فوراً کاری کنند، وارد دعوا میشوند. این کلمه هم به صورت فعل و هم به صورت اسم به کار میرود. در نمونه‌های زیر، fight در نقش اسم آمده است:

    خوزه و رنالدو با هم درگیر شدند.
    آنها با هم دعوایی داشتند.
    برنده این درگیری چه کسی بود؟
    آیا تا به حال با کسی مشاجره کرده‌اید؟
    بعضی‌ها خیلی سریع وارد بحث و جدل میشوند.
    گاهی زن و شوهرها در صورت اختلاف نظر، با هم مشاجره میکنند.
    هنوز درگیری‌های زیادی در سوریه در جریان است.
    مردم سوریه برای زنده ماندن میجنگند.
    بحث دربارهٔ سیستم بهداشت و درمان در آمریکا همچنان ادامه دارد.
    پیکار در برابر ستمگری هرگز تمام نمیشود.
    خوزه به سرطان مبتلاست. او دارد برای زندگی خود میجنگد.

    کلمه “fight” یک فعل پرکاربرد در زبان انگلیسی است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    fight

    مبارزه کردن

    fight

    جنگید

    fight

    جنگیده

    همسایه‌های ما مدام با هم درگیر می‌شوند و بحث می‌کنند.
    در ساعت‌های پرترافیک، افرادی که در مسیر هستند با شلوغی خیابان‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند.
    در روزهای تعطیل، خریداران مجبورند با هجوم جمعیت در فروشگاه‌ها کنار بیایند.
    زن‌ها و مردانی که در جنگ عراق حضور داشتند، از خود گذشتگی‌های بزرگی نشان دادند.
    مردم برای باورها و عقایدشان می‌جنگند.
    مردم در ایالات متحده با بی‌عدالتی‌هایی که در کشور خودشان و دیگر نقاط جهان وجود دارد، مقابله می‌کنند.
    در برابر نژادپرستی بایستید.
    برای حقوق بشر بجنگید.

    فردی که می‌جنگد یا مبارزه می‌کند، یک “مبارز” (Fighter) نامیده می‌شود. این کلمه هم برای کسانی که به صورت حرفه‌ای مبارزه می‌کنند به کار می‌رود و هم برای کسانی که برای رسیدن به خواسته‌شان سخت تلاش می‌کنند.
    راشل یک مبارز است. او به این راحتی‌ها دست از تلاش برنمی‌دارد.
    تام یک مبارز واقعی است. او با یک بیماری جدی روبرو است و تمام تلاشش را می‌کند تا بر آن غلبه کند.
    جنگجویان در جنگ‌هایی که در نقاط مختلف جهان رخ می‌دهند، به سلاح‌های بسیار پیشرفته‌ای دسترسی دارند.
    محمد علی یک بوکسور مشهور بود. (کلمه “بوکسور” برای توصیف یک مبارز حرفه‌ای در این ورزش به کار می‌رود.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس ترتیب الفبایی مراجعه کنید.