دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Finish به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Finish به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Finish به فارسی با مثالهای کاربردی

    می‌توانید از کلمه «پایان» برای صحبت درباره تمام شدن یک مسابقه یا یک فصل استفاده کنید:

    تیم در این فصل چه نتیجه‌ای گرفت؟
    چه کسی اول از خط پایان گذشت؟ (در این جمله کلمه «پایان» به صورت صفت به کار رفته است.)
    وقتی از مسابقه پایان یافت، زمانش چقدر بود؟

    همچنین استفاده از کلمه «پایان» برای کارهای دیگر هم رایج است:

    فیلم چه ساعتی تمام می‌شود؟
    غذایت را تمام کردی؟
    کارت تمام شد؟
    لطفاً کارت را به پایان برسان!
    لطفاً تمامش کن!
    شرکت ما سال را با سود زیادی به پایان رساند.
    ازدواج آن‌ها به پایان رسیده است.
    کار من با تو تمام است. (این جمله ممکن است از روی خشم گفته شود.)
    آن‌ها با آتش توپ‌خانه دشمن را از پای درآوردند.
    من همیشه سعی می‌کنم هر کاری را که شروع می‌کنم، به پایان برسانم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Fire به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fire به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Fire به فارسی با مثالهای کاربردی

    آتش از گازهای بسیار داغ درست شده است. این پدیده می‌تواند ویرانگر باشد…

    آن ساختمان بر اثر آتش‌سوزی کاملاً نابود شد.
    یک نفر در جنگل آتش روشن کرد و چندین هکتار از درختان سوختند.
    بیشتر لوازم خانه و لباس‌های آنان در آن حریق از بین رفت.

    … یا می‌تواند مفید باشد:

    آن‌ها در بخاری خانه آتش روشن کردند تا گرم شوند.
    بچه‌ها در اردوی تابستانی، تمام شب دور آتش نشستند و آواز خواندند.
    کشاورزان از آتش برای پاکسازی بوته‌ها و درختان اضافی استفاده می‌کنند.

     
    وقتی از کلمه “آتش” به عنوان فعل استفاده می‌شود، معانی مختلفی دارد.

    او در حال پرتاب یک موشک است.
    ماشینت را روشن کن تا ببینیم صدایش چطور است. (fire up = روشن کردن)
    پلیس چند تیر به سمت هوا شلیک کرد.
    سرباز، سلاح خود را به سوی یک سرباز دشمن نشانه گرفت.
    اعضای تیم برای پیروزی امشب بسیار پرانگیزه هستند. (در این جمله “fired up” یک اصطلاح است و به معنی هیجان‌زده و مشتاق بودن است.)

     
    همچنین از “fire” وقتی استفاده می‌شود که کسی کارش را از دست می‌دهد:

    او به خاطر تاخیر زیاد در کار، از شغلش اخراج شد.
    شرکت، دو کارمندی که از صندوق پول دزدی می‌کردند را اخراج کرد.
    جو اصلاً برایش مهم نیست که از کارش اخراج شود، چون از آن کار بدش می‌آید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه First به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه First به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه First به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “اول” برای نشان دادن رتبه و ترتیب به کار می‌رود. وقتی چیزی یا کسی اول باشد، یعنی در ابتدای یک فهرست قرار دارد و بقیه بعد از آن می‌آیند.

    پاملا در صف اول است. او اول است.
    مانوئل در کلاسش اول است. (یعنی با توجه به نمره‌هایی که گرفته، بهترین دانش‌آموز است.)
    امروز دانش‌آموزان در کلاس سخنرانی می‌کنند. چه کسی اول صحبت می‌کند؟
    چه کسی دوست دارد اول برود؟
    آیا تو می‌خواهی اول باشی؟
    وقتی با ماشین دنده‌ای رانندگی می‌کنی، اولین دنده، کم‌سرعت‌ترین آن است. بعد از دنده اول، به دنده دو تغییر می‌دهی.
    این اولین باری است که دایان غذای هندی می‌خورد. او قبلاً هیچ وقت این غذا را نخورده بود.
    محمد تا به حال به تماشای بازی بیسبال نرفته بود. این اولین تجربه اوست.
    ریچارد در هر کاری که می‌کند، همیشه باید اول باشد.
    او دوست دارد اولین نفر باشد.
    دوست دارد که اول باشد.
    اولویت با کارهای مهم است. (یعنی باید قبل از هر کار دیگری، به مسئولیت‌های اصلی و ضروری رسیدگی کنیم.)
    “اصلاحیه اول” قانون اساسی آمریکا، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی مذهب و آزادی مطبوعات را تضمین می‌کند.
    اولین کسانی که به محل یک حادثه می‌رسند، به افراد آسیب‌دیده کمک می‌کنند.
    داشتن یک جعبه کمک‌های اولیه در دسترس، فکر خوبی است؛ برای وقتی که کسی آسیب ببیند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Fish به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fish به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fish به فارسی با مثالهای کاربردی

    ماهی جانوری است که در آب زندگی می‌کند. این واژه در زبان انگلیسی بسیار رایج است.

    آیا دوست دارید ماهی بخورید؟
    یک ماهی در آب شنا می‌کند. (مفرد)
    ماهی‌ها در آب شنا می‌کنند. (جمع)
    می‌توانید ماهی را به عنوان حیوان خانگی نگه دارید.
    این ماهی در یک تنگ ماهی زندگی می‌کند.

     
    ماهیگیری یک سرگرمی و ورزش پرطرفدار است:

    مردم در دریاچه‌ها، رودها، حوضچه‌ها، اقیانوس‌ها و دریاها به ماهیگیری می‌روند.
    اگر در فصل زمستان ماهیگیری کنید، به آن ماهیگیری روی یخ می‌گویند.
    به فردی که ماهیگیری می‌کند، ماهیگر گفته می‌شود.
    ماهیگیران، ماهیگیری را فعالیتی آرامش‌بخش می‌دانند.
    بیشتر افراد برای گرفتن ماهی از یک چوب ماهیگیری استفاده می‌کنند.
    می‌توان به آن میله ماهیگیری هم گفت.
    برای گرفتن ماهی، یک طعمه همراه با قلاب به انتهای نخ وصل می‌شود.
    ماهی طعمه را می‌قاپد.
    معمولاً از کرم‌ها یا ماهی‌های ریز به عنوان طعمه استفاده می‌شود.
    ماهیگیران گاهی از طعمه مصنوعی نیز برای صید ماهی استفاده می‌کنند.
    طعمه مصنوعی، نوعی طعمه ساختگی است که برای فریب ماهی به کار می‌رود.

     
    واژهٔ fish در انگلیسی به عنوان فعل هم به کار می‌رود:

    او در حال ماهیگیری است.
    او در تابستان‌ها ماهیگیری می‌کند.
    یک نفر دارد روی یخ ماهی می‌گیرد.
    او از داخل یک کلبهٔ ماهیگیری در حال صید ماهی است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Fist به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fist به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fist به فارسی با مثالهای کاربردی

    دست خود را طوری جمع کنید که تمام انگشتان و شست به سمت داخل و کف دست برگردند. این حالت را مشت می‌نامند.

    معترضان با بلند کردن مشت‌هایشان در هوا، مخالفت خود را نشان دادند.
    مردان مشت‌های خود را بالا گرفتند تا نشان دهند هر دو برای درگیری آماده هستند.
    ورن آن‌قدر عصبانی بود که مشت خود را به دیوار کوبید.
    کودکان بیرون از مدرسه، چون می‌خواستند وارد شوند، با مشت‌هایشان به در می‌کوبیدند.
    استادان کاراته می‌توانند از مشت‌های خود به عنوان سلاحی بسیار خطرناک استفاده کنند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Fit به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fit به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Fit به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی می‌خواهید بگویید چیزی از نظر شکل یا اندازه با چیز دیگری جور است، از فعل “fit” استفاده می‌کنیم:

    اون بلوز اندازه‌اش به تنش نیست.
    اون شلوار بهت می‌اد.
    کفش‌هات چطورن؟ اندازه‌پاتن؟
    به نظرت این ژاکت اندازه‌مه؟
    فکر نمی‌کنم این به اندازه‌ی من باشه.
    این دو لوله به هم وصل نمی‌شن.
    جور کردن این دو قطعه باهم سخت است.
    این محل برای کسب‌وکار ما خیلی مناسب است.

     
    همچنین می‌توانید از “fit” به عنوان اسم هم استفاده کنید. در این حالت، این کلمه فقط برای لباس نیست و برای چیزهای دیگر هم به کار می‌رود:

    این شغل برایم مناسب است.
    آنها نتیجه گرفتند که آن مکان برای کسب‌وکارشان مناسب نیست.

     
    اگر “fit” را به صورت صفت به کار ببرید، به این معنی است که فرد از نظر بدنی در شرایط خوبی قرار دارد:

    او از نظر جسمی سالم و آماده است.
    او احساس سلامت و توانایی می‌کند.
    سربازان سالم و خوش‌اندام به نظر می‌رسند.

     
    عبارت “fit in” برای توصیف سازگاری افراد با یک گروه به کار می‌رود:

    او به خوبی با بقیه‌ی همکارانش کنار می‌آید.
    به نظر می‌رسد که با دیگر دانش‌آموزان آن کلاس خوب ارتباط برقرار نمی‌کنی.
    وقتی برای اولین بار به آمریکا نقل مکان می‌کنی، سازگار شدن با جامعه‌ی آنجا سخت است، اما به مرور زمان آسان‌تر می‌شود.

     
    نکته: متضاد این کلمه “unfit” است. فردی که “unfit” است، شایستگی یا ثبات لازم را ندارد. بسیاری از اعضای کنگره آمریکا و رهبران سایر کشورها معتقدند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، برای این نقش مناسب نبود.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کامل واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش کلمات رایج انگلیسی به همراه معنی و مثال، که بر اساس حروف الفبا مرتب شده‌اند، مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fix به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fix به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Fix به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی وسیله‌ای خراب می‌شود و شما آن را درست می‌کنید، به این کار تعمیر کردن می‌گویند.
    مثلاً:
    He’s fixing a pipe.
    او در حال تعمیر یک لوله است.

    ساده گذشته فعل ماضی
    fix

    تعمیر کردن

    fixed

    تعمیر کرد

    fixed

    تعمیر کرده

    یکی باید اون چاله توی خیابون رو رفع کنه.
    یک لوله‌کش توالت خونه من رو درست کرد.
    می‌دونی چطوری ماشینت رو تعمیر کنی؟
    تعمیر کامپیوتر کار آسونی نیست.
    دارن خونه‌شون رو بازسازی می‌کنن. کلی کار روش لازمه.

    معمولاً فعل “fix” به شکل مجهول به کار می‌ره:
    برق امروز صبح درست شد.
    این وضعیت باید حل بشه.
    چرا این مشکل زودتر برطرف نشد؟
    سقف خونه همساده من نیاز به تعمیر داره.
    چه زمانی ماشینم آماده می‌شه؟

    بعضی از آمریکایی‌ها از کلمه “fix” برای درست کردن غذا استفاده می‌کنن:
    برای شام چی می‌پزی؟
    براشون یک شام مفصل برای مهمون‌هاشون درست کردن.
    ساندرا برای بچه‌هاش صبحونه و ناهار آماده می‌کنه.

    بعضی از آمریکایی‌ها از کلمه fix برای توصیف هر نوع آماده‌سازی استفاده می‌کنن. این یک شکل از زبان محاوره‌ایه که توصیه نمی‌کنم ازش استفاده کنین، اما ممکنه بشنوین که به این شکل به کار می‌ره:
    دارن آماده می‌شن که به زودی برن.
    دارم برنامه‌ریزی می‌کنم که یه زمین بخرم.
    داره خودش رو آماده می‌کنه برای ازدواج. (توجه کنین که من صدای “g” رو در آخر “fixing” حذف کردم. کسایی که از “fix” به این شکل استفاده می‌کنن، معمولاً این حرف رو حذف می‌کنن.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Flab به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Flab به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Flab به فارسی با مثالهای کاربردی

    چربی اضافی به وزن بیشتری گفته می‌شود که فرد با خود حمل می‌کند. مردم معمولاً وقتی نگران وزنشان هستند، سعی می‌کنند این چربی‌های اضافی را کم کنند.

    او سعی می‌کند با ورزش کردن کمی از این چربی‌ها را از بین ببرد.
    دویدن به کم کردن چربی‌های اضافی کمک می‌کند.
    دکتر به جنیفر گفت که باید مقداری از چربی‌های دور شکمش را کاهش دهد.
    ما باید بخشی از هزینه‌های غیرضروری بودجه را حذف کنیم. (می‌توانید از کلمه «چربی» برای اشاره به هزینه‌های زائد نیز استفاده کنید.)

     
    صفتی که از این کلمه ساخته می‌شود، «شل» است.

    او کمی شل و افتاده به نظر می‌رسد.
    مامور پلیسی که بدنش شل و بی‌عضله بود، نتوانست به دزد فراری برسد.
    دارم شل و چاق می‌شوم. باید مقداری از وزنم را کم کنم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کامل واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Flag به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Flag به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Flag به فارسی با مثالهای کاربردی

    پرچم نوعی نماد است که یک مکان یا یک سازمان را نشان می‌دهد. یکی از شناخته‌شده‌ترین کاربردهای پرچم، نشان دادن یک کشور است.

    این پرچم قرمز، سفید و آبی متعلق به کشور هلند است.
    پرچم ژاپن به این شکل است. روی آن یک دایره قرمز وجود دارد که نماد خورشید در حال طلوع است.
    پرچم برزیل به رنگ‌های سبز، آبی و زرد است و تصویری از یک کره زمین روی آن دیده می‌شود.
    ستاره‌های روی پرچم آمریکا، هر کدام نشان‌دهنده یکی از ۵۰ ایالتی هستند که این کشور را تشکیل می‌دهند.
    مردم معمولاً به پرچم کشور خود افتخار می‌کنند، چون آن را نماد میهن خود می‌دانند.

     
    پرچم‌ها کاربردهای دیگری هم دارند.

    از پرچم سیاه و سفید شطرنجی برای شروع مسابقه استفاده می‌شود.
    در زمین گلف، پرچم‌ها محل سوراخ را در هر بخش سبز نشان می‌دهند.
    هواداران ورزشی برای حمایت از تیم محبوبشان پرچم و بنر تکان می‌دهند.
    هنگامی که کسی پرچم سفید بلند می‌کند، این کار نشان‌دهنده تسلیم شدن است.
    بعضی افراد نیز پرچم‌هایی حمل می‌کنند که باورها و عقایدشان را نمایش می‌دهد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Flake به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Flake به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Flake به فارسی با مثالهای کاربردی

    پوسته (Flake): به یک تکه سبک و نازک گفته می‌شود که ممکن است به طور طبیعی به وجود بیاید یا توسط انسان ساخته شود. پوسته‌ها شکل‌های گوناگونی دارند.

    کورن فلیک از ذرت درست می‌شود و بیشتر مردم آن را به عنوان صبحانه می‌خورند.
    امروز صبح یک کاسه کورن فلیک صبحانه‌ام بود.
    وقتی در زمستان برف می‌بارد، هر تکه برف به شکل یک دانه برف یا “اسنوفلیک” دیده می‌شود.
    اگر رنگ دیوار یک ساختمان قدیمی کنده شود، به صورت پوسته‌هایی جدا می‌شود. مثلاً می‌گوییم: رنگ این ساختمان در حال پوسته شدن است.
    وقتی کلمه “flaky” به عنوان صفت به کار می‌رود، می‌تواند هم معنای خوب و هم معنای بد داشته باشد.
    مثلاً یک کیک ممکن است پوسته‌پوسته باشد. کیکی که پوسته‌پوسته است، سنگین یا سفت نیست، بلکه نرم و سبک است و این یک ویژگی مثبت محسوب می‌شود.

    اما اگر به یک فرد “flaky” گفته شود، این تعریف خوبی نیست. چنین شخصی معمولاً رفتار غیرعادی دارد، ممکن است به قول‌ها و تعهدات خود پایبند نباشد یا کارها و قرارهایش را فراموش کند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.