دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Face به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Face به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!
     

    ترجمه کلمه Face به فارسی با مثالهای کاربردی

    “صورت” شامل چشم‌ها، بینی، لب‌ها، گونه‌ها، چانه و پیشانی فرد می‌شود:

    وقتی چارلز صبح از خواب بلند می‌شود، صورتش را می‌شوید.
    روی صورتش لبخند دیده می‌شود.
    شاید نام تو را فراموش کنم، اما هیچ‌وقت چهره‌ات از یادم نمی‌رود.

     

    کلمه “face” همچنین به عنوان یک فعل به کار می‌رود و نشان می‌دهد که فرد یا چیزی به کدام سمت نگاه کرده یا قرار گرفته است:

    دانش‌آموزان رو به روی معلم نشسته‌اند. (یعنی در مقابل او قرار دارند و همدیگر را می‌بینند.)
    این سمت خانه به سمت شمال است.
    سمت دیگر خانه رو به جنوب است.
    دو نفر پشت یک میز نشسته‌اند و رو در روی هم قرار دارند.

     

    گاهی از کلمه “face” برای بیان موقعیت‌هایی استفاده می‌شود که فرد در حال تجربه کردن آن‌هاست، چه در گذشته، چه حال یا آینده:

    کوین در یک زمان با چند مشکل مختلف دست و پنجه نرم می‌کند.
    خانواده آن‌ها با خطر از دست دادن خانه مواجه شدند، اما در نهایت پول لازم را پیدا کردند.
    ساندرا به دلیل جرم‌هایی که مرتکب شده، ممکن است به پنج تا ده سال زندان محکوم شود.
    شهر به خاطر تغییرات آب و هوایی، با هزینه‌های روزافزونی روبرو است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fact به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fact به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fact به فارسی با مثالهای کاربردی

    چیزی که درست و درست است را یک «واقعیت» می‌نامیم. واقعیت‌ها از نظرات ما پشتیبانی می‌کنند و برای شکل‌دهی به دیدگاه‌مان ضروری هستند. کلمه «واقعیت» یک اسم است:

    آیا با تمام واقعیت‌های این موضوع آشنا هستید؟
    آیا همه واقعیت‌های لازم برای ساختن یک نظر را در اختیار دارید؟
    رجی از هر واقعیتی که توانست پیدا کند، برای اثبات حرفش استفاده کرد.
    دنیز نمی‌توانست باور کند که مادرش فوت کرده است.
    شما می‌توانید نظر خودتان را داشته باشید، اما نمی‌توانید واقعیت‌های خودتان را بسازید.
    برعکس واقعیت، دروغ قرار دارد.
    آنها نمی‌توانستند واقعیت‌ها را انکار کنند.

     

    شکل صفتی این کلمه «واقعی» است.

    شواهد واقعی که در تحقیقات پیدا شد، به دستگیری آن مرد منجر شد.
    این مستند چندان مبتنی بر واقعیت نبود، به همین خاطر بیشتر بینندگان، interest خود را نسبت به پیام آن از دست دادند.
    آیا این گزارش، واقعی است یا ساختگی و نادرست؟

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Fad به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fad به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fad به فارسی با مثالهای کاربردی

    مد به چیزی گفته می‌شود که برای مدت کوتاهی بین مردم محبوب می‌شود. معمولاً نوجوانان هستند که یک مد را شروع می‌کنند، اما بزرگسالان هم در رواج آن نقش دارند. در زمینه‌های مختلف مثل لباس پوشیدن، رژیم‌های غذایی، انتخاب مقصد سفر و حتی سرگرمی‌ها، مدهای مختلفی می‌آیند و با گذشت زمان جای خود را به مدهای تازه‌تری می‌دهند.

    تانیا موقع خرید لباس، سعی می‌کند از پوشیدن چیزهایی که فقط مد روز هستند دوری کند. او در انتخاب لباسش سلیقه‌ای محافظه‌کار دارد.
    دوست من مت، وقتی با تلفن صحبت می‌کند، همیشه یک هندزفری داخل گوشش می‌گذارد؛ اما خیلی از افراد فکر می‌کنند این کار فقط یک مد زودگذر و بی‌معنی است.
    چند سال پیش، رژیم‌های غذایی کم‌کربوهیدرات بین همه محبوب شده بود. این روزها اما رژیم‌های بدون گلوتن طرفداران بیشتری پیدا کرده‌اند.
    پسران نوجوانی که شلوارهایشان را پایین‌تر از کمر می‌پوشند، در واقع از یک مد پیروی می‌کنند؛ مدی که امیدواریم خیلی زود از بین برود.
    عروسک‌های Beanie Babies حدود ده سال پیش یک مد فراگیر بودند.
    در دهه ۱۹۷۰ میلادی، حلقه‌های حساس به حالات روحی (مود رینگ) و سنگ‌های حیوان خانگی (پت راک) از جمله مدهایی بودند که سازندگانشان را به ثروت زیادی رساندند.
    بیشتر مدها پس از مدتی از بین می‌روند و جای خود را به چیزهای جدید می‌دهند؛ اما گاهی بعضی از آن‌ها آنقدر ماندگار می‌شوند که به بخشی همیشگی از فرهنگ جامعه تبدیل می‌گردند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Fade به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fade به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Fade به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه **fade** به معنای “محو شدن” است و معمولاً وقتی به کار میرود که چیزی کمکم کمرنگ شود، کم‌رنگ شود یا از شدت آن کاسته شود. این اتفاق ممکن است برای چیزهای فیزیکی مثل رنگ پارچه، یا حتی برای خاطرات و ایده‌ها در گذر زمان رخ دهد. شما می‌توانید از این کلمه هم به صورت فعل و هم به صورت صفت استفاده کنید.

    در جمله‌های زیر، **faded** به عنوان صفت به کار رفته است:

    – یک کت جین دارم که قدیمی است و رنگ‌و‌رو رفته.
    – شلوارهای جین شیلا رنگ‌باخته است.
    – روکش مبل‌ها کمرنگ و کهنه به نظر می‌رسد.
    – نوشته‌های این سند آنقدر محو شده که خواندنشان ممکن نیست.
    – یک پرچم فرسوده و رنگ‌رفته در باد در حال تکان خوردن بود.

    در مثال‌های زیر از **fade** به عنوان فعل استفاده شده است:

    ساده گذشته فعل ماضی
    fade

    محو شدن

    faded

    محو شده است

    faded

    محو شده

    مبل کنار پنجره به خاطر تابش مداوم آفتاب، رنگ باخته و کمرنگ شده است.
    خاطرات تام از روزهای مدرسه بعد از سی و پنج سال کمکم از یاد رفته است.
    بعضی از عکس‌هایی که از دههٔ هفتاد میلادی داریم، در حال کم‌رنگ شدن هستند.
    اعتماد به آیندهٔ شرکت روزبه‌روز کمتر می‌شود و به همین دلیل خیلی از کارکنان، شرکت را ترک کرده‌اند.
    تشعشعات رادیواکتیو در زمین‌های اطراف چرنوبیل تا هزاران سال ناپدید نخواهد شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fail به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fail به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Fail به فارسی با مثالهای کاربردی

    کسی که شکست می‌خورد، به چیزی که برایش تلاش کرده دست پیدا نمی‌کند. یک فرصت از دست می‌رود یا نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. کلمه “شکست” نقطه مقابل “موفقیت” است.

    جمله‌های زیر نمونه‌هایی از نحوه استفاده از “شکست” به عنوان یک فعل هستند:

    تام در امتحان ریاضی مردود شد. (زمان گذشته)
    تینا در گرفتن شغلی که می‌خواست موفق نشد.
    تری اگر درس بخواند در مدرسه شکست نمی‌خورد. (زمان آینده، منفی)
    تاد در رسیدن به موقع به کارش ناکام می‌ماند. (زمان حال)
    دو گروه نتوانستند به یک توافق برسند.
    فیلمی که دیدیم نتوانست انتظارات ما را برآورده کند.
    آن رستوران نتوانسته است شهرتش در زمینه ارائه غذای خوب را حفظ کند.
    در طول طوفان برق قطع شد. (یک قطعی برق رخ داد.)
    کسب‌وکارشان بعد از شش ماه ورشکست شد.
    ماوس کامپیوترم در حال از کار افتادن است. باید یک جدید بخرم. (ماوس به درستی کار نمی‌کند.)

    کلمه “شکست” همچنین یک اسم است و می‌تواند به یک شخص یا یک چیز اشاره کند:

    شکست خوردن کسب‌وکارهای کوچک در آمریکا بسیار معمول است.
    ازدواج باب و مارتا به شکست انجامید.
    برتا هرگز نتوانست از شکستش در کالج بهبود پیدا کند.
    آن پروژه با شکست به پایان رسید.
    دیشب قطعی برق داشتیم.
    شکست گاهی می‌تواند درس‌های مهمی برای موفقیت‌های آینده به همراه داشته باشد.

    توجه داشته باشید: این روزها، کلمه “شکست” به صورت عامیانه و به عنوان یک نظر کوتاه در مورد هر چیزی که اشتباه پیش می‌رود یا انتظارات را برآورده نمی‌کند، استفاده می‌شود. این کلمه را در توییت‌ها، فروم‌ها، فیسبوک و دیگر رسانه‌های آنلاین زیاد می‌بینید. این نوع استفاده غیررسمی است و به احتمال زیاد یک مد زودگذر است.

    شکست! LOL. (یعنی “بلند بلند بخند”)
    شکست عظیم! (عظیم = بزرگ)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Faint به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Faint به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Faint به فارسی با مثالهای کاربردی

    غش کردن به معنای از دست دادن موقت هوشیاری است و گاهی ممکن است با زمین خوردن همراه باشد. اگرچه این اتفاق به طور روزمره رخ نمی‌دهد، اما از این کلمه اغلب برای توصیف موقعیت‌هایی استفاده می‌شود که فرد در اثر شوک، تعجب ناگهانی، درد شدید یا ضربه جسمی، دچار ضعف و بی‌حالی می‌شود.

    نلی بعد از آن که در سانحه خون زیادی از دست داد، کم‌کم احساس ضعف کرد.
    تام وقتی متوجه شد هزینه‌های درمانی در بیمارستان چقدر بالا رفته، ناگهان حالش دگرگون شد.
    میلدرد وقتی خبر فوت برادرش را شنید، از هوش رفت.
    احساس می‌کنم دارم غش می‌کنم.
    کم‌کم دارم ضعف می‌کنم.
    به نظر می‌رسد حالتان بد است و ممکن است غش کنید.
    جسیکا در مراسم تدفین پسرش بیهوش شد؛ چون فشار روحی برایش بیش از حد بود.
    وقتی بفهمید چه اتفاقی افتاده، شاید شوکه شوید و از هوش بروید. (این جمله نمونه‌ای از گفتار اغراق‌آمیز است.)

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Fair به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fair به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Fair به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “fair” (عادلانه) معنایی نزدیک به “equal” (برابر) و “just” (عادلانه) دارد. یک موقعیت منصفانه معمولاً همه افراد درگیر را راضی نگه می‌دارد. البته گاهی ممکن است درباره عادلانه بودن یا نبودن یک موضوع، اختلاف نظر پیش بیاید.

    مثلاً:
    – دو کشور بر سر تقسیم عادلانه یک منطقه زمین به توافق رسیدند.
    – همه گفتند که این توافق منصفانه است.
    – یک وکیل، قراردادها را بررسی می‌کند تا مطمئن شود طبق قانون عادلانه هستند.
    – قوانین باید منصفانه باشند و با همه یکسان رفتار کنند.
    – شرکتی که تونی در آن کار می‌کند، دستمزد منصفانه‌ای به کارمندانش می‌دهد.
    – مردم به خاطر یک قانون ناعادلانه، در خیابان‌ها تظاهرات کردند. (ناعادلانه یعنی غیرمنصفانه)

     
    گاهی “fair” به صورت قید به کار می‌رود و مقدار چیزی را نشان می‌دهد:

    – دیشب مقدار قابل‌توجهی باران بارید. (یعنی باران خوبی آمد.)
    – تعداد زیادی از مردم از آن نامزد انتخاباتی حمایت می‌کنند.

    در بعضی مواقع هم “fair” به معنای “قابل قبول” یا “متوسط” است:

    – کیفیت کارش در حد قابل قبولی است.
    – استقبال از این رویداد متوسط بود.
    – کارش بد نبود، ولی عالی هم نبود.
    – کسب‌وکار هفته گذشته رضایت‌بخش بود.

     
    کلمه “fairly” یک قید است و به معنای منصفانه استفاده می‌شود:

    – این شرکت با کارکنانش به انصاف رفتار می‌کند.
    – با آنان منصفانه برخورد می‌شود. (یعنی با آنان خوب رفتار می‌شود.)
    – کارگران در برابر تلاششان دستمزد منصفانه‌ای دریافت می‌کنند.
    – پلیس با مظنون رفتاری ناعادلانه داشت. (یعنی با او بدرفتاری نشد، اما رفتار منصفانه‌ای هم در کار نبود.)

     
    “fairly” گاهی هم به معنای “نسبتاً”، “تا حدی” یا “تا اندازه‌ای” به کار می‌رود:

    – این کار نسبتاً آسان است. (یعنی کمی آسان است.)
    – شغل او تا حدی دشوار است.
    – او به عنوان بازیگر به موفقیت نسبتاً خوبی رسید.

     
    کلمه “fairness” (انصاف) یک اسم است:

    – همه دوست دارند با آنان با انصاف و احترام رفتار شود.
    – وکیل ما در عادلانه بودن قرارداد شک کرد.
    – در تعیین مجازات یک مجرم، باید حد مشخصی از انصاف رعایت شود.

     
    در نهایت، “fair” به عنوان اسم به یک گردهمایی بزرگ گفته می‌شود که در آن مسابقات، سرگرمی و جشن برگزار می‌شود:

    – نمایشگاه ایالتی مینه‌سوتا یکی از بزرگ‌ترین نمایشگاه‌ها در آمریکاست.
    – ماتیلدا گاوش را در نمایشگاه شهرستان شرکت داد و جایزه دوم را برد.
    – نمایشگاه مدرسه، یک رویداد سالانه برای جمع‌آوری کمک‌های مالی است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Faith به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Faith به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Faith به فارسی با مثالهای کاربردی

    ایمان، یعنی باور داشتن به کسی یا چیزی. این کلمه را تقریباً شبیه به کلمه “امید” به کار می‌بریم. همچنین معمولاً برای اشاره به یک دین و کسانی که به آن دین پایبند هستند استفاده می‌شود.

    یوسف به خدا ایمان قوی دارد.
    ایمان او به خدا قوی است.
    ایمان صابین در دوران جنگ محک خورد.
    ایالات متحده خانه افرادی با باورهای دینی گوناگون است.
    مردیت و کریس زندگی مشترک محکمی دارند و به هم اعتماد کامل دارند.
    من مطمئنم که تو موفق می‌شوی.
    باور من به تو محکم است.
    تام بیش از حد به گره‌ای که برای قایقش زده بود اطمینان داشت، اما گره باز شد.
    جنیفر هیچ امیدی به روشن شدن ماشینش ندارد.
    بیل به پیش‌بینی آب و هوای امروز خیلی اعتماد ندارد.

     
    اگر به آخر کلمه “faith” (ایمان) “ful” اضافه کنیم، صفت “faithful” به معنای “وفادار” ساخته می‌شود.

    آنها همیشه به یکدیگر وفادار بوده‌اند.
    بنیتو همسری وفادار و فداکار است.
    سوزان به همسرش خیانت کرد، به همین دلیل او از سوزان طلاق گرفت. (برای ساخت معنای مخالف “faithful”، پیشوند “un” را به آن اضافه می‌کنیم.)

     
    توجه: گاهی اوقات از کلمه “faithful” به عنوان اسم استفاده می‌شود:
    هر یکشنبه مؤمنان در این کلیسا جمع می‌شوند تا خدا را عبادت کنند.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fake به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fake به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Fake به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه‌ی مقابل «واقعی»، «جعلی» است. از این واژه برای توصیف چیزی یا کسی استفاده می‌شود که حقیقی نیست یا ظاهری فریبنده دارد.

    آیا آن الماس‌ها اصل هستند یا جعلی؟*
    آن زن با یک لهجه‌ی فرانسوی ساختگی صحبت می‌کند.
    مت با استفاده از یک کارت شناسایی تقلبی مقداری آبجو خرید.
    شارون روی پشتش یک خالکوبی مصنوعی دارد که واقعی به نظر می‌رسد.
    یک نفر در حال پخش کردن اسکناس‌های صد دلاری تقلبی است.

     
    همچنین می‌توانید از این واژه به عنوان اسم نیز استفاده کنید:

    در روزنامه داستانی درباره مردی چاپ شده بود که فکر می‌کرد تابلویی از پابلو پیکاسو دارد، اما در نهایت مشخص شد که آن اثر جعلی بوده.
    او ادعا می‌کرد پزشک است، اما مشخص شد که کلاهبرداری بیش نبوده.
    این سیب تقلبی است یا واقعی؟

     
    گاهی اوقات از کلمه‌ی «جعلی» به عنوان فعل هم استفاده می‌شود:

    آیا او واقعاً خواب است یا فقط خودش را به خواب زده؟
    کارولین در روز عروسی تظاهر به خوشحالی می‌کرد.
    او با تقلب از مدرسه گذشت و مدرک گرفت.

    * واژه‌ی دیگری که معنایی نزدیک به «جعلی» دارد، «دروغین» است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Fall به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Fall به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Fall به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی یک فرد یا چیزی به سمت پایین حرکت می‌کند، می‌گوییم آن چیز “fall” یا “سقوط می‌کند”. همچنین اگر شرایطی به شکلی تغییر کند، ممکن است از این کلمه استفاده کنیم.
    در نمونه‌های اولیه، روش به کارگیری “fall” به عنوان یک فعل نشان داده شده است. این فعل، یک فعل بی‌قاعده محسوب می‌شود. دقت کنید که شکل اصلی فعل در زمان‌های گوناگون، تغییر می‌کند.

    ساده گذشته فعل ماضی
    fall

    افتادان

    fell

    افتاد

    fallen

    افتاده

    سیب‌ها هنگام طوفان از درخت می‌افتند.
    جیم از روی نردبان افتاد و دستش شکست.
    قیمت سوخت در حال پایین آمدن است.
    چند کتاب از قفسه جدا شده‌اند.
    اگر چادر درست نصب نشود، حتماً خواهد افتاد.

    واژه “fall” برای توصیف شروع یک رابطه عاشقانه هم بسیار استفاده می‌شود:

    کیم می‌گوید که در حال عاشق شدن به دوستپسر جدیدش است.
    راجر و سو خیلی زود بعد از عاشق شدنشان، که سی سال پیش بود، ازدواج کردند.
    استیوی و پم به هم دل باخته‌اند.
    احساس می‌کنم دارم عاشق می‌شوم. (این یک بیان رایج است.)
    ما در اولین بازدیدمان از نیواورلئان، مجذوب آن شهر شدیم. (می‌توانید به یک چیز هم علاقه‌مند شوید.)
    ادگار همان لحظه اول که چشمش به ماشینش افتاد، دلباخته آن شد.

    “Fall” به عنوان اسم نیز به کار می‌رود:

    دانش‌آموزان در انتهای تابستان یا آغاز پاییز به مدرسه برمی‌گردند.
    پاییز فصل زیبایی در مناطق شمالی است.
    کنار رفتن آن رهبر از قدرت بسیار ناگهانی رخ داد.
    وقتی در نیویورک بودیم، از آبشارهای نیاگارا دیدن کردیم.
    خیلی بد زمین خوردی، حالَت خوب است؟
    هنری با رئیسش دچار سوءتفاهم شد.

    عبارات زیادی هستند که از “fall” در آن‌ها استفاده شده:

    آن قرارداد تجاری لغو شد. (به نتیجه نرسید.)
    معلم فریب آن شوخی را خورد. (حرف دیگران را باور کرد و بعد احساس کرد که گول خورده.)
    روز کارگر همیشه در یک دوشنبه قرار دارد. (رخ می‌دهد.)
    استادِ گروهان به سربازانش دستور داد تا صف بکشند. (در صف قرار بگیرند.)
    میزان فروش در شرکت ما کم شده است. (وضعیت خوبی ندارد.)
    برنامه‌های ساخت پارک جدید کاملاً کنار گذاشته شد. (فراموش یا نادیده گرفته شد.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.