دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Combine به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Combine به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Combine به فارسی با مثالهای کاربردی

    ترکیب کردن یعنی چیزهای مختلف را با هم یکی کنیم یا کنار هم قرار دهیم تا چیز جدیدی بسازیم.

    مثلاً:
    * بازیکنان تیم، همه تلاش‌شان را با هم یکی کردند تا در مسابقه فوتبال برنده شوند.
    * لاریسا و آلی در حال یکی کردن استعدادها و دانش خود برای راه‌اندازی یک شرکت تازه هستند.
    * هیدروژن و اکسیژن با هم ترکیب می‌شوند و آب را به وجود می‌آورند.
    * اعضای خانواده پول‌هایشان را با هم می‌گذارند تا هزینه‌های خانه را بپردازند.

     
    اگر بخواهیم از این کلمه به صورت صفت استفاده کنیم، می‌گوییم «ترکیب‌شده» یا «مشترک».

    مثلاً:
    * جیم و تینا در مجموع، بیشتر از ۶۰,۰۰۰ دلار درآمد دارند.
    * تلاش مشترک شرکا، باعث موفقیت آن‌ها شد.
    * سال‌ها تجربه‌ی آن دو وقتی با هم جمع شد، مزیت بزرگی نسبت به رقبایشان به آن‌ها داد.

     
    اسم این کلمه هم «ترکیب» است که به نتیجهٔ کنار هم قرار گرفتن چیزها اشاره دارد.

    مثلاً:
    * شیر و کلوچه، با هم جور می‌شوند و ترکیب خوبی هستند.
    * اما کیک و نوشابه، با هم جور نیستند و ترکیب خوبی محسوب نمی‌شوند.
    * کنار هم قرار گرفتن شانس و استعداد، این فرصت را به شریل داد تا در دنیای موسیقی کار کند.
    * اسلحه و الکل، ترکیب بسیار خطرناکی هستند.
    * وقتی آهن، کربن و چند عنصر دیگر را با هم ترکیب کنیم، فولاد به دست می‌آید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Comfortable به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Comfortable به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Comfortable به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “راحت” یک واژه پرکاربرد است که نشان می‌دهد یک فرد چقدر در شرایط خوبی به سر می‌برد. اگر شما راحت باشید، یعنی از نظر جسمی یا روحی در آسایش هستید.

    این مبل بسیار راحت است.
    جیم در کار جدیدش احساس آسایش می‌کند.
    یاسمین و خاویر شانزده سال است که با هم زندگی می‌کنند. آن‌ها با هم بسیار صمیمی و راحت هستند.
    آن‌ها در یک محله آرام و دل‌پسند ساکن هستند.
    من نمی‌خواهم این شلوار جین کهنه را دور بیندازم چون پوشیدنش بسیار آسان و خوشایند است.

     
    برای منفی کردن این واژه، می‌توانید از “not” یا پیشوند “un” استفاده کنید.

    پرواز از میامی چندان خوشایند نبود. تعداد مسافران هواپیما بیش از حد بود.
    پرواز ناراحت‌کننده بود.
    یک بحث شدید بین دو مرد باعث شد همه مسافران اتوبوس احساس ناخوشایندی داشته باشند.
    دارنشا با ایده نقل مکان به کشور دیگر احساس راحتی نمی‌کند.

     
    برای ساختن قید از “comfortable”، به انتهای آن “ly” اضافه کنید:

    پیتر با استفاده از پس‌انداز بازنشستگی‌اش زندگی بسیار آسوده‌ای دارد.
    دیشب به‌خاطر هوای خنک و خشک، بسیار راحت خوابیدم.

     
    توجه: تلفظ آرام این کلمه سخت است. اگر واژه “comfortable” را خیلی کند ادا کنید، طبیعی به نظر نمی‌رسد. سعی کنید آن را هرچه سریع‌تر و روان‌تر بیان کنید.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Common به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Common به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Common به فارسی با مثالهای کاربردی

    اگر چیزی رایج باشد، یعنی خیلی معمولی و همه‌گیر است.

    ماشین یک وسیله نقلیه رایج است.
    تلفن یک روش ارتباطی معمول است.
    کارهای راه‌سازی در تابستان یک مشکل همیشگی است.
    معمولاً وقتی کسی را می‌بینیم، به او سلام می‌کنیم.
    بیشتر مردم در طول زندگی‌شان حداقل یک بار سرما می‌خورند.
    امروزه بیشتر افراد تحصیل‌کرده، درک اولیه‌ای از دنیای فیزیکی دارند.
    اسم “باب” در آمریکا خیلی رواج دارد.
    تلویزیون یک وسیله سرگرمی معمول است.
    در ابتدا مردم اینترنت را به عنوان یک راه ارتباطی قبول نداشتند، اما امروزه کاملاً عادی و رایج شده است. (یعنی چیز خاصی محسوب نمی‌شود)

    کلمه “معمولاً” یک قید است و نشان می‌دهد کاری همیشه یا اغلب انجام می‌شود.

    مردم معمولاً هنگام دیدن یکدیگر سلام می‌کنند.
    معمولاً از نمک و فلفل برای خوش‌طعم کردن غذا استفاده می‌شود.
    این باور که خداوند بر همه چیز داناست، یک عقیده رایج است.
    ازدواج در همه جای جهان یک رسم پذیرفته‌شده است.

    نکته: وقتی دو نفر عقاید یا علایق مشابهی دارند، می‌گوییم بین آن‌ها نقاط مشترک زیادی وجود دارد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Company به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Company به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Company به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک شرکت، گروهی از افراد است که با هم همکاری می‌کنند تا یک کسب‌وکار را اداره کنند.

    تانیا در یک شرکت خوب کار می‌کند.
    این شرکت، مبلمان تولید می‌کند.
    شرکتی که او در آن کار می‌کند، مزایای شغلی خوبی به کارمندانش می‌دهد.
    او آرزو دارد که یک روز شرکت مبلمان خودش را تأسیس کند.
    شما در چه نوع شرکتی کار می‌کنید؟

     
    گاهی اوقات از این کلمه به صورت صفت نیز استفاده می‌شود:

    تانیا با یک ماشین شرکت رانندگی می‌کند. (یعنی این ماشین متعلق به شرکت است و برای استفاده در اختیار او گذاشته شده است.)
    استیو یک آدم کاملاً وفادار به شرکتش است. (یعنی او بسیار به شرکتش تعهد دارد.)
    تابستان گذشته به پیک‌نیک شرکت رفتیم. (یعنی یک گردهمایی که توسط شرکت ترتیب داده شده بود.)
    کارمندان شرکت اجازه ندارند در ساعات کاری از فیس‌بوک استفاده کنند.

     
    این کلمه معانی دیگری هم دارد که وقتی درباره یک گروه از افراد صحبت می‌کنیم به کار می‌رود.

    این آخر هفته برای شام مهمان داریم. (یعنی از چند نفر برای صرف شام دعوت کرده‌ایم.)
    لطفاً اینجا بمان و برای مدتی هم‌صحبتم باش. (یعنی تنها نگذارم.)
    یک گروه تئاتر جدید در شهر، نمایش هملت را در بهار امسال روی صحنه می‌برد.
    غم با غمگینان همدلی می‌کند. (یعنی افراد ناراحت، بودن در کنار دیگرانی که مشکل دارند را ترجیح می‌دهند.)
    دو نفر، جمعِ خودمانی است؛ سه نفر، ازدحام. (یعنی بودن یک نفر اضافه می‌تواند فضای صمیمی یک رابطه دونفره را برهم بزند.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Compare به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Compare به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Compare به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی کسی دو چیز یا دو گروه از چیزها را با هم مقایسه می‌کند، در واقع دارد کیفیت آن‌ها را می‌سنجد. معمولاً مقایسه بین دو چیز انجام می‌شود، اما گاهی ممکن است کلمه «مقایسه» برای صحبت در مورد بیش از دو چیز هم به کار رود.

    تام دو مدرسه را با هم سنجید و آن‌یکی که به خانه‌اش نزدیک‌تر بود را انتخاب کرد.
    در سنجش با دیگر شهرهای آمریکا، نیویورک شهر امن و مناسبی برای زندگی است.
    روندا همیشه قبل از خرید، قیمت‌های فروشگاه‌های مختلف را با هم مقایسه می‌کند.
    این دو مکان حتی قابل قیاس با هم نیستند. (یکی از آن‌ها به طور واضح بهتر است.)
    جواهرات نقره در مقایسه با جواهرات طلا، قیمت بسیار کمتری دارند.
    در مقایسه با گربه، سگ رفتار دوستانه‌تری دارد و آموزش دادن به آن آسان‌تر است.

     
    گاهی استفاده از کلمه «مقایسه» نشان‌دهنده وجود شباهت‌هایی بین دو چیز است.

    لیسا پدرش را به یک دیکتاتور تشبیه می‌کند و می‌گوید هر دو قانون‌های سختگیرانه‌ای دارند.
    هنری را به شکلی ناخوشایند به یک سگ تشبیه کردند.
    یکی از دانش‌آموزان کلاس، معلم را به یک سنگ بزرگ تشبیه کرد.
    والری بسیار زیباست؛ اغلب او را با جنیفر لوپز مقایسه می‌کنند.

     
    «مقایسه» به صورت اسم نیز به کار می‌رود.

    این مقایسه بسیار درستی است.
    مقایسه‌ای که بین دو رمان انجام شد، برای دانش‌آموزان بسیار مفید بود.
    اگر خریدار دقیقی هستید، خرید با روش مقایسه‌ای ضروری است. (خرید مقایسه‌ای یعنی به چند فروشگاه سر بزنید و قیمت و کیفیت کالاها را بسنجید.)

     
    واژه «مقایسه‌ای» نیز به صورت صفت استفاده می‌شود:

    کلمه «بهتر» یک صفت مقایسه‌ای و همچنین یک قید مقایسه‌ای برای واژه «خوب» است.
    بعضی از کشورهای اروپایی نسبت به دیگر کشورهای این قاره مزیت نسبی دارند، چون بازدهی و تولید بهتری دارند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Compete به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Compete به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی را یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Compete به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی کسی رقابت می‌کند، یعنی سعی دارد در مقایسه با دیگرانی که کار مشابهی انجام می‌دهند، بهتر عمل کند. این واژه بیشتر در ورزش و کسب‌وکار به کار می‌رود، اما در هر موقعیتی که دو یا چند نفر یا چیز برای رسیدن به یک هدف مشترک تلاش کنند نیز معنا پیدا می‌کند.

    تیم‌ها با هم رقابت می‌کنند.
    بازی‌هایی که انجام می‌دهند، حالت رقابتی دارد.
    تماشای یک مسابقهٔ ورزشی معمولاً جذاب است.
    کسب‌وکارها نیز با یکدیگر رقابت دارند.
    آن‌ها تلاش می‌کنند تا در بازار رقابتی باقی بمانند.
    رقابت، باعث پویایی و سلامت بازار می‌شود.
    کشورها برای دستیابی به منابع طبیعی با هم رقابت می‌کنند.
    رقابت اقتصادی میان کشورها نیز وجود دارد.
    یکی از راه‌هایی که یک کشور سعی می‌کند رقابت‌پذیر بماند، ایجاد یک سیستم آموزشی باکیفیت است.
    کارخانهٔ تولیدی اطراف ما دارد دستگاه‌های جدیدی می‌خرد تا بتواند در بازار رقابت کند.
    اگر دو گیاه خیلی نزدیک به هم سبز شوند، برای جذب خاک و نور خورشید با هم رقابت خواهند کرد.
    ممکن است دو مرد برای جلب توجه یک زن با هم رقابت کنند.
    کودکان هم برای جلب نگاه و توجه پدر و مادرشان با یکدیگر رقابت می‌کنند.
    آیا تا به حال در هیچ مسابقه‌ای شرکت کرده‌اید؟
    آیا پیش آمده که با دیگران رقابت کنید؟
    آیا آدم رقابتی هستید؟

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه‌ی واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایه‌ی حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Complete به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Complete به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Complete به فارسی با مثالهای کاربردی

    از کلمه “کامل” برای بیان این استفاده می‌کنیم که چیزی به پایان رسیده است یا تمام اجزای آن (۱۰۰ درصد) موجود است. در این جمله‌ها، کلمه “کامل” نقش یک فعل را دارد.

    ساده گذشته فعل ماضی
    complete

    تکمیل شدن

    completed

    تکمیل شد

    completed

    تکمیل شده

    ما یک پیاده‌روی سی مایلی را در طول دو روز به پایان رساندیم.
    دانش‌آموزان توانستند امتحان را در یک ساعت تمام کنند.
    ما باید تکالیفمان را کامل کنیم. معلم کارهای نیمه‌تمام را قبول نمی‌کند.
    پروژه ساختمانی بالاخره تمام شد.
    برای این هنرمند ده سال زمان برد تا شاهکارش را کامل کند.
    به نظرت چه زمانی درس‌خواندنت را به پایان می‌رسی؟
    پر کردن فرم درخواست به صورت آنلاین، فقط چند دقیقه زمان می‌برد.

    کلمه “complete” به معنای “کامل” به عنوان صفت هم به کار می‌رود:
    کار هنوز تمام نشده است.
    سارا یک دست‌کامل ظرف از یک فروشگاه دست دوم خرید.
    وقتی برنامه‌ریزی‌ها کامل شد، می‌توانیم به دیگران بگوییم که چه کاری می‌خواهیم انجام دهیم.
    آن مرد در حضور همه، خودش را کاملاً خنگ کرد.
    لیست را دوباره چک کن تا مطمئن شوی همه چیز کامل است.

    کلمه “completion” به معنای “تکمیل” یک اسم است:
    تکمیل این پروژه هشت هفته زمان برد.
    پول کار پس از پایان آن پرداخت خواهد شد. (این نوع شرط در قراردادهای کاری معمول است.)
    اتمام بزرگراه جدید دو سال طول خواهد کشید.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Concern به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Concern به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Concern به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی یک موضوع مهم نیاز به توجه دارد، از کلمه “نگرانی” استفاده می‌کنیم. این کلمه شبیه به “دغدغه” یا “اضطراب” است.

    من چندین نگرانی درباره این فرآیند دارم.
    معلمان تاد درباره رفتار او در کلاس، نگرانی خود را بیان کرده‌اند.
    نگرانی فزاینده‌ای درباره نامزدی دونالد ترامپ در بین جمهوری‌خواهان وجود دارد. آن‌ها از حالا نگرانند که او انتخابات را ببازد.

     
    در جمله‌های زیر، کلمه “concern” به صورت فعل به کار رفته است:

    رفتار شما در کلاس، ما را نگران می‌کند.
    ما از رفتار شما نگرانیم. (این جمله به شکل مجهول بیان شده است.)
    وجود یک نیروگاه هسته‌ای، مردم منطقه را نگران کرده است.

     
    کلمه “concern” می‌تواند به صورت صفت نیز استفاده شود:

    من نگرانم. برای همین تماس گرفتم.
    پدر و مادرهای نگران در جلسه محله گرد هم آمدند تا درباره تعطیلی یک مدرسه اطلاعات بیشتری بگیرند.
    چرا این قدر نگران هستی؟ (یعنی چرا این قدر دلواپسی؟)

     
    گاهی از کلمه “concern” برای اشاره به موضوع یا میزان ارتباط یک مسئله استفاده می‌شود:

    ما نامه‌ای دریافت کردیم درباره تغییراتی که در یک پارک محل در حال انجام است.
    این مربوط به چه موضوعی است؟
    می‌توانم بپرسم تماس شما درباره چه موضوعی است؟
    این به تو مربوط نیست. (یعنی تو دخیل نیستی. کنار بکش.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Conclude به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Conclude به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی را با هم یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Conclude به فارسی با مثالهای کاربردی

    چند راه مختلف برای استفاده از کلمه conclude “نتیجه گیری” وجود دارد، اما به طور کلی برای نشان دادن پایان چیزی استفاده می شود.

    1. conclude :ایجاد نظر نهایی است:
    1. After spending several weeks with the software, we concluded that it would not be a good fit for our company.
    2. Several experts have concluded that the artwork is not real–it’s fake.
    3. What have you concluded about the situation?
    1. پس از گذراندن چندین هفته با نرم افزار، به این نتیجه رسیدیم که برای شرکت ما مناسب نخواهد بود.
    2. چندین متخصص به این نتیجه رسیده اند که این اثر هنری واقعی نیست – جعلی است.
    3. در مورد وضعیت چه نتیجه ای گرفته اید؟

     

    1. conclude همچنین برای تمام کردن چیزی است:
    1. The police are concluding their investigation.
    2. The outdoor event concluded with a fireworks display.
    3. The band concluded its set with its most famous song.
    4. After concluding their mission, the troops went home.
    1. پلیس در حال تکمیل تحقیقات خود است.
    2. این مراسم در فضای باز با نمایش آتش بازی به پایان رسید.
    3. گروه با معروف ترین آهنگ خود مجموعه خود را به پایان رساند.
    4. پس از اتمام ماموریت، نیروها به خانه رفتند.

     

    کلمه conclusion “نتیجه گیری” یک اسم است:

    1. The police brought their investigation to a successful conclusion.
    2. The conclusion of the ceremony included a song.
    3. This movie is really long, but I think this is the conclusion coming up.
    1. پلیس تحقیقات خود را به نتیجه موفقیت آمیز رساند.
    2. ختم مراسم شامل ترانه بود.
    3. این فیلم واقعا طولانی است، اما فکر می کنم این نتیجه گیری است.

     

    معلمان انگلیسی معمولاً هنگام صحبت در مورد نوشتن دانش آموز از کلمه “conclude” استفاده می کنند:

    1. You’re concluding paragraph needs more development.
    2. I like the way you conclude your essay with a quotation.
    3. The conclusion for your essay seems incomplete with just this one short sentence.
    1. در حال نتیجه گیری هستید که پاراگراف به توسعه بیشتری نیاز دارد.
    2. من روشی را که شما مقاله خود را با نقل قول به پایان میرسانید دوست دارم.
    3. نتیجه گیری برای مقاله شما تنها با این یک جمله کوتاه ناقص به نظر می رسد.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Cone به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Cone به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Cone به فارسی با مثالهای کاربردی

    مخروط یک شکل هندسی سه‌بعدی است که قاعده‌ای گرد و بدنه‌ای مثلث‌شکل دارد.
    از مخروط‌های نارنجی‌رنگ در خیابان‌ها استفاده می‌شود تا نواحی در حال کار یا مناطق خطرناک را از بقیه جدا کنند.
    نوع دیگری از مخروط، همان قیفی است که بستنی در آن گذاشته می‌شود و به آن “بستنی قیفی” می‌گوییم.
    در طبیعت، مخروط کاج را می‌بینیم که روی درختان کاج رشد می‌کند و دانه‌های جدید درخت کاج از آن به وجود می‌آیند.
    گاهی پس از عمل جراحی، مخروطی پلاستیکی دور گردن سگ بسته می‌شود تا نتواند زخم خود را بلیسد.
    در برخی از کارتون‌ها نیز سر شخصیت‌ها به شکل مخروط کشیده می‌شود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.