دسته: معنی کلمات انگلیسی به فارسی

  • معنی کلمه Move به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Move به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Move به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “move” به معنای تغییر مکان دادن است. این کلمه را می‌توان برای جا به جایی در مسافت‌های کوتاه یا طولانی به کار برد:

    ما به یک جای جدید رفتیم.
    پدرو و ساندرا در حال ترک تگزاس و رفتن به یوتا هستند.
    اگر اوپال به زودی کار پیدا نکند، مجبور است شهرش را عوض کند.
    من باید این آخر هفته یک وسیله بزرگ را از جایی به جای دیگر ببرم.
    می‌توانی کمکم کنی این را بلند کنم؟
    قیمت سهام در بازار دائماً کم و زیاد می‌شود.
    هم اکنون نرخ سود بانکی در حال افزایش است.
    بازیکنان فوتبال، توپ را در طول زمین می‌برند.
    با دوچرخه به راحتی می‌توانی از یک نقطه به نقطه دیگر بروی.
    تغییر جا و حرکت کردن داخل هواپیما کار راحتی نیست. (move + around = تغییر مکان یا موقعیت دادن)
    می‌توانی جعبه‌ها را با چرخ دستی این طرف و آن طرف ببری.

     
    وقتی کلمه “move” به صورت اسم به کار می‌رود، معمولاً با فعل “make” استفاده می‌شود:

    اگر به محل جدیدی بروید، شاید لازم باشد از کامیون بزرگ یا وانت بار استفاده کنید.
    یک بازیکن شطرنج، مهره‌اش را روی صفحه جابه‌جا می‌کند.
    کسی که قصد خرید خانه دارد، برای خرید آن اقدام می‌کند.
    اگر چیزی را می‌خواهی، در نهایت باید برای به دست آوردنش کاری بکنی.
    بازیکنان بسکتبال، حرکات نمایشی خود را در زمین انجام می‌دهند.
    این کارِ خوبی بود.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Mud به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Mud به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Mud به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی آب و خاک با هم ترکیب می‌شوند، ماده‌ای به نام «گل» به وجود می‌آید. بعضی از انواع گل، غلیظ و چسبنده هستند، اما بعضی دیگر رقیق‌ترند و به راحتی با آب شسته می‌شوند.

    خوک‌ها دوست دارند در گل بغلتند، چون در روزهای گرم، این کار باعث خنک شدنشان می‌شود.
    پشت ماشین من کاملاً پر از گل شده، چون از جاده‌ای خیس و کثیف رد شده‌ام.
    کودکان عاشق بازی کردن در گل هستند.
    اگر کفش‌هایتان را درنیاورید، تمام خانه را گل‌آلود خواهید کرد.
    در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، کشتی گرفتن در گل یک کار مد روز بود. (fad = کاری که برای مدت کوتاهی محبوب می‌شود)
    چکمه‌هایش کاملاً پر از گل است.
    چکمه‌هایش گل‌آلود است. (کلمه‌ی «muddy» یک صفت است.)
    او چکمه‌های گل‌آلود به پا دارد.
    وقتی باران برای مدت طولانی می‌بارد، روستاهای مناطق دورافتاده در معرض خطر رانش گل قرار می‌گیرند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Muggy به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Muggy به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Muggy به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی هوا بیرون، هم گرم است و هم مرطوب، از کلمه‌ی “muggy” استفاده می‌کنیم. انگار که هوا شما را در بر می‌گیرد و حالتان را “تار” می‌کند. این واژه بیشتر در روزهای تابستانی که رطوبت هوا بالاست به کار می‌رود:

    It’s really muggy outside.
    The air is muggy.
    It’s so muggy today. We should turn on the air conditioning.
    It feels a little muggy.
    A dehumidifier can make your house feel a little less muggy.

    هوای بیرون واقعاً سنگین و شرجی است.
    هوا گرفته و نمناک است.
    امروز هوا خیلی مرطوب است. بهتر است کولر را روشن کنیم.
    حس می‌کنم هوا کمی نمناک است.
    با یک دستگاه رطوبت‌گیر، می‌توانید هوای خانه را کمتر شرجی و سنگین کنید.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Mumble به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Mumble به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Mumble به فارسی با مثالهای کاربردی

    اگر کسی آرام و نامفهوم حرف بزند، می‌گوییم در حال “زمزمه کردن” یا “غر زدن” است. معمولاً زمزمه کردن کار خوبی نیست، اما بعضی‌ها وقتی حرفشان را نمی‌خواهند دیگران بشنوند، این کار را انجام می‌دهند.

    معلم از دانش‌آموزان خواست که دیگر غر نزنند و تکالیفشان را تمام کنند.
    خیلی از کارمندان در دفتر، در مورد سرپرستشان پچ‌پچ می‌کردند و می‌گفتند که او منصفانه رفتار نمی‌کند. (مردم وقتی به صورت خصوصی از چیزی شکایت دارند، زمزمه می‌کنند.)
    داری در مورد چی زمزمه می‌کنی؟

    گاهی هم فردی هنگام حرف زدن، آرام زیر لب کلماتی را به زبان می‌آورد:

    ادوارد قبل از بیرون رفتن از خانه، چند کلمه عذرخواهی را آرام برای مادرش زمزمه کرد.
    به آن دسته از دانش‌آموزانی که در زمان ارائه کنفرانس زمزمه می‌کردند، گفته شد که بعد از پایان مدرسه بمانند.

    بعضی وقت‌ها زمزمه کردن یک عادت گفتاری نادرست است که باید برطرف شود:

    کریستینا عادت بدی دارد و آن هم زمزمه کردن است. او باید یاد بگیرد که چطور شمرده و واضح صحبت کند.
    خوزه هم وقتی به انگلیسی و هم به اسپانیایی حرف می‌زند، زیر لب غر می‌زند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Mushy به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Mushy به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Mushy به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “mushy” برای توصیف غذایی به کار می‌رود که بیش از حد نرم و له‌شده است و معمولاً این ویژگی را به عنوان یک نقطه ضعف در نظر می‌گیریم. این کلمه از نظر معنی شبیه به “Soggy” (خیس و نرم) است.

    اگر ماکارونی را زیاد بجوشانید، حالت نرم و له‌ای پیدا می‌کند.
    شامی که در هتل خوردیم خیلی بد بود: استیک سفت بود، سیب‌زمینی‌ها سرد بودند و مارچوبه‌ها بیش از حد نرم و وارفته بودند.
    این میوه کهنه و نرم شده است. باید میوه تازه بخرم.
    اگر در پخت برنج آب زیادی بریزید، برنج شل و نرم می‌شود. بیشتر افراد برنجی را می‌پسندند که دانه‌ای باشد و نه له‌شده.
    بعضی از افراد هم غذاهای نرم و له‌شده را دوست دارند.

     
    برای ساختن شکل اسمی این کلمه، “ness” را به انتهای “mushy” اضافه کنید و حرف “y” را به “i” تغییر دهید. البته استفاده از کلمه “mushiness” چندان رایج نیست، اما این مثال نشان می‌دهد چگونه می‌توان یک صفت (که به “y” ختم می‌شود) را به اسم تبدیل کرد.

    The mushiness of the soggy toast made me want to gag, so I threw it away.

    نرمی و له‌شدگی نان تست خیس باعث شد حالم به هم بخورد، برای همین آن را دور انداختم.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Music به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Music به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Music به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “موسیقی” یک اسم است. چیزی که الان در حال شنیدنش هستید، موسیقی نام دارد.

    آیا شما به موسیقی علاقه دارید؟
    آیا از گوش دادن به موسیقی لذت می‌برید؟
    گوش دادن به موسیقی، روش خوبی برای آرامش یافتن است.
    خیلی از افراد، شنیدن موسیقی را دوست دارند.
    شما در حال حاضر دارید به موسیقی گوش می‌دهید.

     
    کلمه “musical” می‌تواند هم به صورت صفت و هم به صورت اسم به کار رود.

    گیتار یک ساز موسیقی است.
    آیا سازی هست که بتوانی بنوازی؟
    نواختن سازهای موسیقی، لذت‌بخش است.
    ما دیشب یک نمایش موزیکال تماشا کردیم. (در این جمله، “musical” به عنوان اسم استفاده شده است.)
    نمایش “صدای موسیقی” یک موزیکال بسیار مشهور است.

     
    کلمه “musically” یک قید است.

    بعضی از افراد در زمینه موسیقی بااستعداد هستند.
    آیا شما در موسیقی استعداد دارید؟
    یک فرد بااستعداد در موسیقی ممکن است بتواند به عنوان یک موزیسین شغل پیدا کند.

     
    کلمه “نوازنده” یک اسم است.

    یکی از دوستانم به عنوان نوازنده فعالیت می‌کند.
    یک نوازنده که از راه موسیقی زندگی خود را می‌گذراند، معمولاً از شغلش راضی است.
    آیا شما نوازنده هستید؟

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Mystery به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Mystery به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Mystery به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “راز” به شرایطی گفته می‌شود که در آن سوالات بی‌پاسخ زیادی وجود دارد یا چیزی پنهان است.

    * چرا او اینطور رفتار می‌کند؟ این یک راز است.
    * با گذشت هر روز، این راز پیچیده‌تر می‌شد.
    * در نهایت، این راز حل خواهد شد.
    * رازهای زیادی درباره این گروه از مردم وجود دارد.
    * راز و ابهام زیاد است و اطلاعات کمی در اختیار پژوهشگران قرار دارد.

     

    همچنین، “راز” به کتابی (معمولاً داستانی) گفته می‌شود که پر از تعلیق، پنهان‌کاری و گاهی یک قتل است.

    * آیا اخیراً کتاب رازِ خوبی خوانده‌ای؟
    * استیون کینگ نویسنده مشهوری در سبک راز است.
    * برای بعضی افراد سخت است که یک کتاب رازِ جذاب را زمین بگذارند.
    * یک رمان رازِ خوب، آنقدر جذاب است که نمی‌توانی از خواندنش دست بکشی.

     

    کلمه “مرموز” یک صفت است:

    * رفتارشان بسیار مرموز است.
    * اطلاعات مرموزی به تازگی فاش شد.
    * یک مرد مرموز که در محله ما پرسه می‌زد به پلیس گزارش شد.
    * شاهد پاسخی مرموز به سوال داد.

     

    کلمه “به طور مرموز” یک قید است:

    * چرا او اینقدر به طور مرموزی رفتار می‌کند؟
    * مرد به طور مرموزی ناپدید شد.
    * به نظر می‌رسید این افراد به طور مرموزی از ناکجاآباد سر درآورده‌اند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، که بر اساس حروف الفبا مرتب شده، مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Nag به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Nag به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Nag به فارسی با مثالهای کاربردی

    اگر کسی مدام از شما می‌خواهد کاری را انجام دهید، می‌توانید از کلمه “nag” استفاده کنید. معمولاً بعد از این کلمه، شخصی (که اغلب با یک ضمیر نشان داده می‌شود) می‌آید.

    همسر تارک مدام به او غر می‌زند که پنجره را تعمیر کند.
    پدر جو مدام به او غر می‌زد که موهایش را کوتاه کند تا بالاخره این کار را انجام داد.
    رئیس آریانا پیوسته به او غر می‌زند که آخر هفته‌ها بیشتر کار کند، اما او تمایلی ندارد.
    این دندان‌درد مدام اذیتم می‌کند. باید به دندانپزشک مراجعه کنم.
    معلم باید به بعضی از دانش‌آموزان غر بزند که یادشان باشد خودکار یا مداد به کلاس بیاورند.
    فکر می‌کنی زیادی بهت غر می‌زنم؟

     
    همچنین می‌توانید از کلمه “nag” به عنوان اسم استفاده کنید:

    همسر دارول یک جورایی آدم غرغرویی است.
    تمام غر زدن‌هایش دارد کم‌کم اعصاب او را به هم می‌ریزد.
    همسایه‌هایش هم فکر می‌کنند او آدم غرغرویی است. آن‌ها می‌شنوند که چطور همیشه شوهرش را سرزنش می‌کند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، که بر اساس حروف الفبا مرتب شده‌اند، مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Nail به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Nail به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Nail به فارسی با مثالهای کاربردی

    میخ یک وسیله سخت‌افزاری است که برای ساختن چیزهای مختلف، چه بزرگ و چه کوچک، به کار می‌رود. معمولاً برای کوبیدن میخ به چیزی، به یک چکش نیاز دارید.

    جان برای درست کردن در گاراژش به یک چکش و چند تا میخ احتیاج داشت.
    در زمان ساختن خانه، میخ‌ها قطعات چوب 2 در 4 را به هم وصل کردند.
    من با یک میخ، یک عکس را به دیوار آویزان کردم.

     
    کلمه “میخ” معمولاً به عنوان یک فعل هم استفاده می‌شود:

    نجارها دارند با میخ یک قاب دیواری را به هم متصل می‌کنند.
    فقط حدود یک ساعت وقت برد تا این کار را با میخ تمام کنند.
    ورق دیواری هم به قاب میخ خواهد شد.

     
    عبارت‌های زیادی هستند که از کلمه “میخ” استفاده می‌کنند.

    پلیس بالاخره مردی را که در حال نفوذ به خانه های خیابان ما بود، میخکوب کرد. (nail = گرفتن یک جنایتکار)
    او توسط پلیس میخکوب شد. (او دستگیر شد.)
    اگر دیر برسم به صلیب میخکوب می شوم. (nailed to the cross = برای تحریک خشم یا مجازات)
    مالک شرکت او را بر روی برخی از پیشنهادات خاص میخکوب کرد. (nail one down on = شناسایی یک عقیده یا عقیده.)
    ماریا در تلاش است تا چند مشتری جدید را در این هفته جذب کند. (nail down = ایمن؛ بدست آوردن)
    تام تمام سوالاتی را که در طول مصاحبه از او پرسیده شده بود، حل کرد. (nail = پاسخ صحیح)
    میخکوب شد! (پاسخ درست را دریافت کردم / کاری را به خوبی انجام دادم.)

     
    از کلمه “میخ” برای اشاره به ناخن‌های دست هم استفاده می‌شود.

    او ناخن‌هایش را با لاک صورتی رنگ می‌زند.
    نگوین شغلش کار کردن روی ناخن‌هاست. او مانیکور است.
    کوتاه کردن ناخن‌ها در جاهای عمومی، کار پسندیده‌ای نیست.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Naive به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Naive به فارسی با چند مثال

    بیایید همین امروز یک واژه تازه انگلیسی به دایره لغاتمان اضافه کنیم

    ترجمه کلمه Naive به فارسی با مثالهای کاربردی

    ساده‌لوح بودن یعنی در مورد بعضی موقعیت‌ها یا آدم‌ها اطلاعات کافی نداشته باشی. این کلمه از نظر معنی شبیه “بی‌گناه” است.

    به تلفظ این کلمه توجه کن:
    naive (نِی-ایو)

    او آدم بسیار ساده‌لوحی است.
    وقت پای مذاکره می‌رسد، او ساده‌لوح است.
    تو خیلی ساده‌لوح هستی.
    دیگه اینقدر ساده‌لوح نباش.
    باور کردن این حرف، کار ساده‌لوحانه‌ای است.
    او هم جوان است و هم ساده‌لوح. به زودی با واقعیت‌های زندگی آشنا می‌شود.
    آنها باور کردن حرف‌های فروشنده درباره ماشینی که خریده بودند، کار ساده‌لوحانه‌ای بود.
    یک وکیل از ساده‌لوحی موکلانش سوءاستفاده کرد و هزاران دلار از آنها برداشت.

     
    وقتی این کلمه به صورت اسم به کار برود، می‌شود naivety یعنی “ساده‌لوحی”.

    اعتماد کامل سوزان به کسانی که مدیریتشان را بر عهده داشت، ساده‌لوحی او را نشان می‌داد.
    دارید ساده‌لوحی‌تان را نشان می‌دهید.
    وقتی مرد متوجه ساده‌لوحی و بی‌گناهی زن شد، احساس کرد باید از او محافظت کند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.