دسته: معنی کلمات انگلیسی به فارسی

  • معنی کلمه Mad به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Mad به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Mad به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “mad” معنی‌های مختلفی دارد. گاهی به معنای “عصبانی” است و گاهی هم به معنای “دیوانه” به کار می‌رود. در ادامه با چند مثال، این تفاوت را بهتر متوجه خواهید شد.

    **وقتی “mad” به معنای “عصبانی” است:**

    * چرا او عصبانی است؟
    * آیا از دست من ناراحتی؟
    * او خیلی زود از کوره در می‌رود.
    * فکر می‌کنی آن‌ها عصبانی شوند؟
    * آن سگ را عصبانی نکن. ممکن است تو را گاز بگیرد.
    * حرف‌هایت آن‌ها را عصبانی کرد.
    * معلم، وقتی فهمید دانش‌آموزان به حرفش گوش نمی‌دهند، ناگهان خشمگین شد.

    **وقتی “mad” به معنای “دیوانه” است:**

    * اگر بیل بیشتر در شغلش بماند، دیوانه خواهد شد.
    * بلیندا از حجم کاری که دارد، دارد دیوانه می‌شود.
    * این همه سر و صدا دارد مرا دیوانه می‌کند.

    **کاربردهای دیگر کلمه “mad”:**

    این کلمه در موقعیت‌های دیگر، معنی‌های متفاوتی پیدا می‌کند:

    * ساکنان ساختمان، وقتی متوجه آتش‌سوزی شدند، به سرعت به سمت خروجی دویدند. (در اینجا “mad dash” به معنای حرکت بسیار سریع است)
    * او عاشق دوست‌پسرش است. (یعنی او را بسیار دوست دارد)
    * تو یک مرد دیوانه‌ای! (این جمله می‌تواند به شوخی گفته شود و به معنای این است که فرد کارهای غیرمنتظره و جالبی انجام می‌دهد)
    * آن دو نفر شدیداً عاشق یکدیگر هستند. (کلمه “madly” که از “mad” می‌آید، در اینجا به معنای “شدید” است و یک قید محسوب می‌شود)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Magic به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Magic به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Magic به فارسی با مثالهای کاربردی

    از کلمه “جادو” برای توصیف چیزهایی استفاده می‌کنیم که باورکردنی نیستند، خیلی زیبا هستند یا ما را شگفت‌زده می‌کنند.

    شعبده‌باز کسی است که جادو نشان می‌دهد.
    او معمولاً از یک چوب جادویی برای انجام کارهای حیرت‌انگیز استفاده می‌کند.
    شعبده‌باز می‌تواند چیزها را ناگهان پدیدار یا ناپدید کند. او چطور این کار را می‌کند؟ این کار، جادو است.

     
    ما از کلمه “جادو” در موقعیت‌های مختلفی به شکل غیرواقعی آن استفاده می‌کنیم:

    این محلول تمیزکننده مثل جادو عمل می‌کند. (یعنی خیلی خوب تمیز می‌کند.)
    این نوازنده انگار از نوعی جادو استفاده کرد تا از گیتارش چنین صدای زیبایی دربیاورد.
    برای موفق شدن نیازی به جادو نیست. فقط باید سخت تلاش کرد.
    آن سیاستمدار تأثیری جادویی روی شنوندگان گذاشت. (کلمه “جادویی” در اینجا یک صفت است.)
    ماه کامل، هنگام قدم زدن آن زن و مرد جوان در کنار رودخانه، حال و هوایی جادویی ایجاد کرده بود.
    بسیاری از نقاشی‌های رامبرانت حال و هوایی جادویی دارند.
    آیا تو به جادو اعتقاد داری؟ (معمولاً وقتی برای کسی اتفاق خیلی خوبی می‌افتد این سؤال را می‌پرسند؛ مثل عشق، شانس، ثروت، خوشبختی و چیزهای دیگر)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Magnet به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Magnet به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Magnet به فارسی با مثالهای کاربردی

    آهن‌ربا یک وسیله فلزی است که معمولاً از آهن یا فولاد ساخته می‌شود و می‌تواند چیزهای فلزی را به سمت خود بکشد. این وسیله در شکل‌های گوناگونی وجود دارد.

    بچه‌ها عاشق بازی با آهن‌ربا هستند.
    خیلی از افراد روی یخچالشان آهن‌رباهای تزئینی می‌چسبانند.
    آهن‌رباها کمک می‌کنند تا وسایل در جای خود محکم بمانند.
    آهن‌رباها جذب می‌کنند.

    آمریکا برای کسانی که می‌خواهند با تلاش زندگی بهتری بسازند، مانند یک آهن‌ربا عمل می‌کند.
    دریاچه‌ها برای علاقه‌مندان به ورزش‌های آبی جذابیت زیادی دارند.
    لاس‌وگاس مقصد کسانی است که به قمار علاقه دارند.
    یک گروه راک ما را مثل آهن‌ربا به داخل کلوپ کشاند. (مثل آهن‌ربا یعنی جاذبه بسیار قوی)
    رجینا از باب خوشش می‌آید و مثل آهن‌ربا جذب او شده است.
    رستوران‌های تایلندی برای من حکم آهن‌ربا را دارند. بوی غذای خوشمزه مرا به طرف خود می‌کشد.
    مدرسه مگنت نوعی مدرسه است که دانش‌آموزان با علایق ویژه را جذب می‌کند.

     

    واژه “مغناطیسی” یک صفت است. وقتی چیزی مغناطیسی باشد، افراد یا چیزهای دیگر را به سمت خود جذب می‌کند.

    دوست من گانتر، شخصیتی جذاب و مغناطیسی دارد.
    لبخند ونسا آنقدر جذاب است که مردم را ناخودآگاه به سوی خود می‌کشد.
    زمین توسط یک میدان مغناطیسی بزرگ از تشعشعات مضر خورشید محافظت می‌شود.
    تخته وایت برد من مغناطیسی است و می‌توانم چیزهای فلزی را روی آن بچسبانم بدون اینکه بیفتند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A شروع می‌شوند ببینید، به صفحهٔ «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Main به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Main به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Main به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “اصلی” معنایی نزدیک به “مرکزی” دارد. وقتی چیزی را “اصلی” می‌نامیم، یعنی آن چیز از اهمیت زیادی برخوردار است یا در اولویت قرار دارد.

    بسیاری از شهرهای آمریکا یک “خیابان اصلی” دارند.
    این خیابان معمولاً مرکزی است و مردم برای کارهایی مثل غذا خوردن، خرید، آرایشگاه رفتن یا دیدار با دیگران به آنجا مراجعه می‌کنند.
    ممکن است معلم انگلیسی از شما در مورد “ایده اصلی” یک انشا یا یک پاراگراف سؤال کند.
    ایده اصلی چیست؟
    ایده اصلی، مفهومی است که با دلایل و مثال‌های مختلف تقویت می‌شود.
    در یک بحث، “نکته اصلی” مهم‌ترین مفهومی است که فرد قصد دارد آن را به دیگران منتقل کند.
    “ورودی اصلی” یک ساختمان، دربی است که بیشتر مردم از آن وارد می‌شوند.
    “غذای اصلی” یک وعده غذایی، پس از پیش‌غذا، سالاد یا سوپ سرو می‌شود.
    “رویداد اصلی” در یک مراسم، بخشی است که همه تماشاگران برای دیدن آن حاضر شده‌اند.
    همچنین، “سرخرگ‌های اصلی” مختلفی در بدن وجود دارند که جریان خون را به تمام قسمت‌های بدن می‌رسانند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، بر پایهٔ ترتیب الفبایی مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Maintain به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Maintain به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Maintain به فارسی با مثالهای کاربردی

    نگهداری کردن از چیزی یعنی آن را تمیز کنید، درست کنید، مراقبش باشید یا آن را حفظ کنید.

    کسی که آرامش خود را حفظ می‌کند، عصبانی نمی‌شود.
    برای اینکه از ماشینتان به خوبی نگهداری کنید، باید روغن آن را مرتب عوض کنید.
    ماشین ما را یک مکانیک محل تعمیر و نگهداری می‌کند.
    برد و زهرا حتی بعد از جدایی، رابطه خوبی با هم دارند.
    گربه ما با دقت از قسمتی از خانه که موش‌ها گاهی از آن وارد می‌شوند، مراقبت می‌کند.
    تیم بیسبال برای بیشتر مدت بازی جلوتر از تیم حریف بود، اما در آخر بازی این برتری را از دست داد.
    باراک اوباما نزد رهبران جهان احترام قابل توجهی دارد.
    حفظ ثبات سیاسی در سراسر جهان بخش مهمی از وظایف رئیس‌جمهور است.

    کلمهٔ “Maintenance” (نگهداری) یک اسم است:

    اگر می‌خواهید ماشینتان درست کار کند، مهم است که به برنامه نگهداری آن پایبند باشید.
    دارل شوخی می‌کند که همسرش به “نگهداری” زیادی نیاز دارد. (این جمله در مورد کسی گفته می‌شود که به توجه و مراقبت زیادی نیاز دارد.)
    برای روش صحیح نگهداری از یک دستگاه چمن‌زنی می‌توانید به کتابچه راهنمای آن مراجعه کنید.
    تعمیرکار ساختمان ما می‌داند چطور هر چیزی را درست کند. (در این جمله از کلمه “Maintenance” به صورت صفت برای توصیف “مرد” استفاده شده است.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Make به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Make به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Make به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “make” در انگلیسی معمولاً به عنوان یک فعل به کار می‌رود.

    ساده گذشته فعل ماضی
    make

    ساختن

    made

    ساخته شد

    made

    ساخته شده است

    سوفیا مشغول پختن شام است.
    همسایه‌ی ما سر و صدای زیادی می‌کند.
    آن بچه‌ها همه چیز را به هم ریخته‌اند.
    آن شرکت کامپیوتر تولید می‌کند.
    ماریا برای دخترش یک لباس دوخت.
    کنگره سال آینده قانون‌های جدیدی تصویب خواهد کرد.
    استیون اسپیلبرگ فیلم‌های زیادی ساخته است.
    آیا تا به حال نان پخته‌ای؟

    همچنین معنی‌های بسیار مختلف دیگری هم برای کلمه “make” وجود دارد.

    هر سال چقدر پول درمی‌آوری؟ (make = درآمد داشتن)
    متأسفم، نمی‌توانم در مهمانی حاضر شوم. (make = آمدن)
    آنها به موقع به فرودگاه نرسیدند. (make = رسیدن)
    سعی کن از این موضوع یک مشکل بزرگ درست نکنی. (یک مشکل ایجاد نکن)
    دیدن گل‌ها واقعاً روزش را ساخت. (از دریافت گل‌ها بسیار خوشحال شد)
    صاحبان آن شرکت خیلی موفق و بی‌دغدغه هستند. (have it made = بسیار موفق بودن)
    پلیس آن مرد را مجبور کرد که اسلحه را تحویل دهد. (make = مجبور کردن)
    به نظر نمی‌رسد جیم و اشلی در زندگی زناشویی موفق شوند. (make it = موفق شدن)
    گل‌ها از سرمای هوا جان سالم به در نبردند. (make it = زنده ماندن)
    همه برای کسی که خودساخته است، احترام قائلند. (self-made = بدون کمک دیگران به موفقیت رسیدن)
    می‌توانی پلاک آن ماشین را بخوانی؟ (make out = تشخیص دادن یا دیدن)
    چند نوجوان در صندلی عقب ماشین مشغول بوسیدن هم بودند. (make out = بوسیدن)
    در مسابقه‌ی اتومبیل‌رانی چه نتیجه‌ای گرفتی؟ (make out = عملکرد خوب داشتن)

    گاهی اوقات کلمه “make” به عنوان اسم به کار می‌رود:

    ماشینی که می‌رانی، مارک و مدلش چیست؟ (make = نام شرکت)
    یک مُهر، نام سازنده را در ته گلدان نشان می‌دهد.
    تونی همیشه به دنبال فرصت‌های تازه است. (on the make = به دنبال موقعیت یا سود بودن)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Mall به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Mall به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Mall به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک مرکز خرید، محلی بزرگ و عمومی برای خرید کردن و دورهم جمع شدن است. بیشتر این مراکز در آمریکا به شکل ساختمان‌های سرپوشیده و عظیم هستند، اما برخی از آن‌ها هم فضاهای بازی هستند که در وسط شهر یا مناطق اطراف شهر ساخته شده‌اند.

    ساکنین شهرها و حومه‌ها معمولاً رفتن به مرکز خرید را دوست دارند.
    نوجوانان هم علاقه دارند در مراکز خرید وقت بگذرانند، چه قصد خرید داشته باشند و چه نه. (وقت گذراندن = جمع شدن و با هم بودن)
    بیشتر مراکز خرید بزرگ، یک قسمت مخصوص غذا خوری به نام «فودکورت» دارند که مردم برای صرف غذا به آنجا می‌روند.
    این مراکز در روزهای تعطیل و فصل خرید، بسیار شلوغ و پرازدحام می‌شوند.
    مراکز خرید همچنین جای محبوبی برای تماشای فیلم هستند. خیلی از آن‌ها سالن‌های سینمایی دارند که می‌توانند چندین فیلم مختلف را همزمان نمایش دهند.
    یک نوع خاص از مراکز خرید، «آوت‌لت مال» نام دارد که کالاها را با قیمت کمتر و تخفیف‌دار می‌فروشد.
    نوع دیگر به نام «استریپ مال» وجود دارد که شامل چندین مغازه در یک ردیف و یک پارکینگ بزرگ است.
    «ووددیل مال» که در شهر شاومبورگ ایالت ایلینوی قرار دارد، یک مرکز خرید بسیار بزرگ است.
    «مرکز خرید آمریکا» در بلومینگتون، مینه‌سوتا، بزرگترین مرکز خرید در ایالات متحده به شمار می‌رود.
    این مرکز خرید دارای یک پارک تفریحی و یک آکواریوم نیز هست.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست کاملی از واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحه مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش **کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Man به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Man به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم

    ترجمه کلمه Man به فارسی با مثالهای کاربردی

    به طور معمول، وقتی درباره فردی بالای هجده سال صحبت می‌کنیم که جنسیت او مرد است، در ایالات متحده از واژه “مرد” (man) برای اشاره به او استفاده می‌شود.

    مفرد جمع
    man

    مرد

    men

    مردان

    یک نفر داخل اتاق آمد و روی صندلی نشست.
    دو نفر وارد اتاق شدند و نشستند.

    گاهی فرم ملکی این کلمه ممکن است باعث سردرگمی شود. دلیلش این است که کلمه “man” از قاعده معمول جمع بستن پیروی نمی‌کند. وقتی بخواهیم مالکیت را برای حالت جمع نشان دهیم، قبل از “s” از آپستروف استفاده می‌کنیم. در حالت عادی، برای اسامی جمع که مالکیت دارند، آپستروف بعد از “s” قرار می‌گیرد (مثلاً: کتاب‌های دانش‌آموزان، دستمزد کارگران).

    این ژاکت مال یک مرد است. (مالکیت مفرد)
    سرویس بهداشتی آقایان کجاست؟ (مالکیت جمع)
    آیا این کفش‌ها مربوط به آقایان است؟
    ماشین یک مرد با ساختمان برخورد کرد.

    عبارت‌های مختلفی وجود دارند که از کلمه “man” استفاده می‌کنند.
    یک مرد باید کاری را انجام دهد که لازم است. (یعنی یک مرد باید در موقعیت‌های خاص مسئولیت‌پذیر باشد و دست به کار شود.)
    او مردی است که مورد تحسین دیگر مردان است. (مردان او را می‌ستایند.)
    چه کسی در خانه تصمیم‌گیر اصلی است؟ (چه کسی تصمیم می‌گیرد و مشکلات را حل می‌کند؟)
    خانه هر فرد، قلعه شخصی اوست.
    تسلیم سیستم نشو. (“the man” به معنای یک مقام یا قدرت، مثل رئیس است.)
    عالی عمل کردی! (کاری را درست انجام دادی. عملکردت خوب بود.)

    این روزها از “man” به عنوان فعل در عبارت “man up” هم استفاده می‌شود. “Man up” یعنی مانند یک فرد قوی و مسئولیت‌پذیر رفتار کردن و انجام وظایف.
    آن زن به همسرش گفت قوی باشد و مشکل را حل کند.
    تو باید مسئولیت کارت را بپذیری و قوی باشی.
    او باید مانند یک فرد بالغ عمل کند و با همکارش صادقانه در مورد اختلاف نظرشان صحبت کند.

    گاهی در گفتگوهای روزمره یا برای بیان تعجب نیز از کلمه “man” استفاده می‌شود:
    وای، امروز چقدر هوا گرمه!
    هی رفیق، چطوری؟
    چه خبر، داداش؟

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    برای دیدن فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند، می‌توانید به صفحهٔ مربوط به «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین اگر می‌خواهید از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین استفاده کنید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Manage به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Manage به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Manage به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “مدیریت کردن” (Manage) یک فعل است. از این کلمه وقتی استفاده می‌کنیم که یک نفر مسئولیت چیزی را بر عهده دارد یا اوضاعی را تحت کنترل خودش دارد:

    * جری یک رستوران را **مدیریت می‌کند**. او رئیس است. او مدیر است.
    * لوپه وقتی در مکزیک زندگی می‌کرد، یک دفتر را **اداره می‌کرد**. ده نفر زیر نظر او کار می‌کردند.
    * آیا تا به حال یک کسب‌وکار را **مدیریت کرده‌اید**؟
    * آیا می‌توانی یک ماشین بزرگ را به تنهایی **کنترل کنی** یا به کمک نیاز داری؟
    * تاد شرکت را بد **مدیریت کرد**، برای همین اخراج شد. (بد مدیریت کردن = انجام دادن کار مدیریت به شکل بد)


    در این جمله‌ها، کلمه “مدیریت کردن” به شکل “مدیریت” (Managing) به کار رفته است. این شکل از فعل که با “ing” پایان می‌یابد، معمولاً بعد از حرف اضافه می‌آید:

    * شیلا در **مدیریت** خانه‌اش بسیار خوب عمل می‌کند. او از پنج بچه مراقبت می‌کند و همه کارهای آشپزی و نظافت را خودش انجام می‌دهد.
    * بیل در **مدیریت** پول مهارت دارد. به همین دلیل به عنوان حسابدار کار می‌کند.


    این کلمه کاربردهای دیگری هم دارد. گاهی اوقات “مدیریت کردن” به این معنی است که یک نفر با وجود شرایط سخت، از عهده کاری برمی‌آید یا راهی برای انجام کار دشواری پیدا می‌کند:

    * دن و سو هر دو شغلشان را از دست دادند، اما به نوعی **توانستند** تا زمانی که شغل جدیدی پیدا کنند، خرج زندگی را تأمین کنند.
    * اگرچه باورکردنی سخت است، اما زنی که از زمین‌لرزه نجات یافت، **توانست** پنج روز را بدون آب سپری کند.
    * با وجود همه مشکلات مالی‌اش، به نحوی **از پس آن برخواهد آمد**.
    * بعد از گم شدن، بچه‌ها **توانستند** راه خروج از جنگل را پیدا کنند.
    * چطور **توانست** دستش در آن دستگاه گیر کند؟


    کلمه “مدیریت” (Management) یک اسم است:

    * این کسب‌وکار اکنون تحت **مدیریت** جدید است.
    * **مدیریت** شرکت به دختر صاحب آن سپرده شد.
    * **بدمدیریتی** تاد در شرکت، منجر به ضرر میلیون‌ها دلاری شد.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همه واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحه‌ی «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Manner به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Manner به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Manner به فارسی با مثالهای کاربردی

    وقتی می‌خواهید در مورد روش انجام یک کار توسط یک فرد صحبت کنید، از کلمه “روش” (manner) استفاده کنید. “روش” یک اسم است:

    او روشی غیرمعمول در بازی گلف دارد.
    روشی که آن‌ها کسب‌وکار خود را اداره می‌کنند، بسیار قابل توجه است.
    روش زندگی مردم آن کشور جالب است.
    روش صحبت کردن او به راحتی قابل درک است.

     

    همچنین می‌توانید از کلمه “manner” وقتی در مورد رفتار اجتماعی یا آداب معاشرت (رفتار مودبانه) صحبت می‌کنید، استفاده کنید. در این مواقع معمولاً از شکل جمع آن استفاده می‌شود.

    آن کودکان بسیار باادب هستند.
    او هیچ توجهی به رعایت ادب خود ندارد.
    او بی‌ادب است.
    آن افراد بی‌ادب هستند.
    ادبت کجاست؟ (اگر از رفتار کسی ناراحت هستید، این جمله را بگویید.)
    ادب من کجا بود؟ (اگر در رعایت آداب معاشرت اشتباه کردید و از خودتان ناراحت هستید، این جمله را بگویید.)

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، که بر اساس حروف الفبا مرتب شده، مراجعه کنید.