همه چیز درباره مفهوم ضرب المثل “با ریسمان پوسیده کسی را به چاه فرستادن” + داستان
توصیه میکنیم حتماً مقاله تفاوت ضرب المثل و کنایه چیست؟ را مطالعه کنید.
معنی این ضرب المثل:
این ضرب المثل در موقعیتی به کار میرود که فردی با استفاده از راهنماییهای نادرست، وسایل ناامن یا مشورتهای خطرناک، دیگری را به دردسر بیندازد و باعث شود آن شخص در موقعیت خطرناکی قرار گیرد. در واقع یعنی به شکلی غیرمستقیم و با تکیه بر ابزارهای ناسالم، زمینه آسیب دیدن دیگران را فراهم کردن.
توصیه میکنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” چو به گشتی طبیب از خود میازار “ را حتماً بخوانید.
داستان پشت این ضرب المثل:
روزی روستایی میخواست سطل خود را از چاه آب بیرون بکشد. طناب چاه کهنه و فرسوده شده بود و هر لحظه امکان پاره شدن آن وجود داشت. در همین حال، یکی از همسایهها به او پیشنهاد داد که برای کشیدن سطل، از طناب محکمتری استفاده کند اما مرد روستایی به حرف او توجهی نکرد.
ناگهان همان همسایه که از بیتوجهی مرد عصبانی بود، فکر بدی به سرش زد. او به مرد روستایی گفت: “اگر میخواهی سطل را راحت بیرون بکشی، بهتر است از این طرف چاه بایستی و طناب را بکشی.”
برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” آب پاکی روی دست کسی ریختن “ را مطالعه کنید.
مرد روستایی که نمیدانست آن سمت چاه، لبهای سست و خطرناک دارد، به حرف همسایه عمل کرد. همین که مرد بر لبه چاه ایستاد و شروع به کشیدن طناب کرد، ناگهان لبه چاه فرو ریخت و مرد به درون چاه سقوط کرد. خوشبختانه چاه عمیق نبود و مرد تنها زخمی شد.
از آن روز به بعد، هر وقت کسی با دادن راهنمایی غلط یا استفاده از وسایل نامناسب، دیگری را به خطر میاندازد، این ضرب المثل را به کار میبرند.

در این بخش به بررسی معنای اصلی، مفهوم و داستان پشت ضربالمثل ایرانی «با طناب پوسیده کسی به چاه رفتن» میپردازیم. در ادامه با ما همراه باشید تا این عبارت را بیشتر بشناسید.
برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” از کوره در رفتن “ را مطالعه کنید.
معنی ضرب المثل با طناب پوسیده کسی توی چاه رفتن چیست؟
۱- یعنی با دنبال کردن حرف نادرست دیگران، خودت را به دردسر بیندازی.
۲- این ضربالمثل زمانی به کار میرود که کسی بدون فکر و بررسی، حرف دیگران را باور کند و بر اساس یک سخن غیرمطمئن، تصمیم بگیرد و در پایان، شکست بخورد و پشیمان شود.
۳- طناب پوسیده کنایه از نظری غلط، حرف بیاساس یا مشورتی نادرست است که حتی ممکن است باعث نابودی زندگی فردی شود. به عنوان مثال، فرض کنید میخواهید با پولتان یک کار کوچک راه بیندازید. یکی از نزدیکان شما که آدم حریصی است، پیشنهاد همکاری میدهد.
کسانی که تجربه بیشتری دارند به شما هشدار میدهند و میگویند: مواظب باش با حرفهای بیاساس فلانی، خودت را گرفتار نکنی و به چاه نیفتی!
داستان ضرب المثل
یک سارق به خانهای نفوذ کرد. صاحبخانه که متوجه حضور او شد، با هوشمندی به همسرش رو کرد و با صدای بلند و به دروغ گفت: “یادت نرود که کیسه طلاها را در انتهای چاه گذاشتهام تا کسی به آن دسترسی نداشته باشد.”
دزد که این سخن را شنید، خوشحال به درون چاه رفت. صاحبخانه دوباره به سمت همسرش برگشت و گفت: “امشب هوا خنک است و قصد دارم در حیاط استراحت کنم. لطفاً بستر مرا روی دهانه چاه پهن کن!”
دزد بیچاره که فریب خورده بود، پس از جستجوی زیاد و بینتیجه، وقتی خواست از چاه خارج شود، متوجه شد صاحبخانه رختخوابش را روی چاه گسترده و راه خروج را بسته است و به همسرش میگوید: “بیا فردا برویم برایت طلا و جواهر بخریم.”
دزد که راه فراری نداشت، با صدای بلند فریاد زد: “ای خانم! من با طناب فرسوده شوهرتان در این چاه افتادهام! مراقب باشید شما هم با طناب او به چاه نیفتید!”
اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” دستی را که حاکم ببره خون نداره یا دیه نداره “ به شما کمک خواهد کرد.
در پایان، دزد را از چاه بیرون کشیدند و دستگیر کردند.
این ضرب المثل در قرآن
در قرآن کریم آیهای وجود دارد که از نظر معنا به این ضربالمثل نزدیک است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ (حجرات:6)
ترجمه: ای افرادی که ایمان آوردهاید، اگر فرد گناهکاری نزد شما خبری آورد، در مورد آن خبر بررسی کنید و تحقیق نمایید. این کار را بکنید تا مبادا به خاطر بیاطلاعی، به گروهی آسیب بزنید و بعد از آنچه انجام دادهاید، پشیمان شوید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره معنی ضرب المثل ” شمشیر را غلاف کردن “ بیابید.

به زبان سادهتر، مثل این میماند که با طناب فرسوده و کهنه خودت را به چاه بیندازی! یک فرد نادرست و فاسق، همیشه مانند همان طناب پوسیده است که قابل اعتماد نیست.
این ضربالمثل به کسی گفته میشود که پس از تمام شدن کار و از دست رفتن فرصت، تازه سر میرسد و اظهار وجود میکند. مثل کسی که بعد از تمام شدن یک مهمانی یا یک جشن مهم، تازه میآید و کلاه خود را سروقت میکند، در حالی که همه چیز تمام شده است.

دیدگاهتان را بنویسید