امروز میخواهیم با یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!
ترجمه کلمه Chunk به فارسی با مثالهای کاربردی
یک تکه، بخشی از یک چیز بزرگتر است. وقتی چیزی را گاز میگیریم، وقتی یک وسیله میشکند، یا حتی بر اثر فرسایش، تکههایی از چیزهای بزرگ جدا میشوند.
یک تکه یخ از پل عابرپیاده افتاد و شیشه جلوی ماشینی که از زیر آن رد میشد را شکست.
مردی که در دریا شنا میکرد، با حمله یک کوسه، بخش بزرگی از گوشت بدنش را از دست داد.
خورشتی که با گوشت گاو پخته میشود، معمولاً حاوی تکههای درشت گوشت است.
قورت دادن لقمههای بزرگ غذا کار درستی نیست. بهتر است اول آن را خوب بجویم.
مغز انسان به مرور زمان میتواند حجم زیادی از اطلاعات را دریافت و تحلیل کند.
جلسهای که مجبور بودیم در آن شرکت کنیم، زمان زیادی از ما گرفت.
واژه «چانکی» یا «درشت» به عنوان صفت به کار میرود و معمولاً برای توصیف چیزی که اندازه بزرگی دارد استفاده میشود.
تد یه جورایی بچه درشته.
لوئیز نگران است که بازوهایش درشت شوند.
آن ژاکت بزرگ شما را درشت نشان میدهد.
فرهنگ لغت ضروری انگلیسی
اگر میخواهید فهرست کاملی از واژههای انگلیسی که با حرف A آغاز میشوند را ببینید، به صفحهی «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید.
همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، میتوانید به صفحهی «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید