معنی کلمه Bust به فارسی با چند مثال

Meaning and usage of bust word

امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

ترجمه کلمه Bust به فارسی با مثالهای کاربردی

وقتی از کلمه “bust” به عنوان فعل استفاده می شود، به معنای به شکستن چیزی یا دستگیری کسی

bust = دستگیری:

  1. The police busted him for dealing drugs.
  2. He got busted.
  1. پلیس او را به دلیل خرید و فروش مواد مخدر دستگیر کرد.
  2. او متلاشی شد.

bust = شکستن:

  1. When he dropped the bottle on the floor, it busted.
  2. He busted the bottle.
  1. وقتی بطری را روی زمین انداخت، بطری شکسته شد.
  2. بطری را شکست.

توجه: هنگام استفاده از کلمه “bust” به معنای شکستن دقت کنید. اغلب، کلمه “break” بهتر است.

 

هنگامی که کلمه “Bust” به عنوان یک اسم استفاده می شود، چند معنی دیگر برای این کلمه وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:

  1. The police made the bust at the suspect’s home. (bust = an arrest)
  1. پلیس مجسمه را در خانه مظنون ساخت. (تنه = دستگیری)

bust = سر حجاری شده شخص :

  1. This is a bust of the Roman emperor Tiberius.
  2. Many museums contain busts of famous people.
  1. این مجسمه نیم تنه امپراتور روم تیبریوس است.
  2. بسیاری از موزه‌ها شامل مجسمه‌های نیم تنه افراد مشهور هستند.

bust = سینه زن

  1. The dress she’s wearing shows off her bust.
  1. لباسی که پوشیده است نیم تنه او را نشان می دهد.

 

نکته: این کلمه نیز به وضعیتی اشاره دارد که بی ارزش می شود:

  1. The event was a bust. (Few people showed up.)
  1. این رویداد یک مجسمه نیم تنه بود. (تعداد کمی حضور پیدا کردند.)

 

فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به **کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *