همیشه پیشگیری بهتر از درمان است. این ضربالمثل زیبا به ما یادآوری میکند که عاقلانهتر است پیش از رخ دادن یک مشکل، برای جلوگیری از آن چارهای بیندیشیم.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در معنی ضرب المثل ” چشمم آب نمیخوره “ پیدا کنید.
در زندگی روزمره، این حکمت را به خوبی میتوان مشاهده کرد. مثلاً کشاورزی که پیش از فصل سرما، محصولش را از گزند یخبندان حفظ میکند، یا کسی که با پسانداز کردن، خود را برای روزهای سخت آینده آماده میسازد.
این مثل به ما میآموزد که به جای آنکه صبر کنیم اتفاق ناگواری بیفتد و سپس به فکر حل آن باشیم، بهتر است از قبل هوشمندانه عمل کنیم و با برنامهریزی مناسب، از بروز بسیاری از مشکلات جلوگیری نماییم.
این نگرش نه تنها در مسائل شخصی، بلکه در کارهای گروهی و اجتماعی نیز بسیار سودمند است و میتواند باعث آرامش بیشتر و موفقیتهای بزرگتری در زندگی شود.

در این نوشته، به بررسی معنی و مفهوم اصلی یک ضربالمثل قدیمی و ایرانی از کتاب نگارش پایه دوازدهم میپردازیم. همراه ما باشید.
معنی ضرب المثل علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
۱- یعنی پیش از آنکه اتفاق ناگواری بیفتد، باید از رخ دادن آن جلوگیری کرد.
۲- این سخن از نظر معنا نزدیکی زیادی با ضربالمثل “پیشگیری بهتر از درمان است” دارد؛ در واقع هر دو بر این نکته تأکید میکنند که بهتر است قبل از وقوع حوادث ناخوشایند، چارهای بیندیشیم.
۳- این ضربالمثل خطاب به کسی به کار میرود که به خاطر بیتوجهی خودش دچار مشکل شده است؛ در حالی که میتوانست قبل از به وجود آمدن آن مشکل، از آن جلوگیری کند.
۴- مصرع “دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست” نیز به همین زیان و پشیمانی پس از رخ دادن حادثه اشاره دارد. دریغ به معنای افسوس و اندوه است؛ یعنی وقتی کار از دست رفت و اتفاق افتاد، افسوس خوردن سودی ندارد و چیزی را درست نمیکند.
داستان ضرب المثل علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
روزی روزگاری، کشتی بزرگی در طوفانی سهمگین غرق شد. همه مسافران به دریا افتادند. در میان آنها، مردی بود که توانست به تکۀ چوبی بزرگی چنگ بزند و خود را نجات دهد. امواج دریا، او و تختهپاره را به سمت ساحل بردند.
وقتی مرد به هوش آمد، خود را در ساحلی ناشناس یافت. او به راه افتاد تا شاید به روستا یا شهر برسد. خیلی زود، از دور خانههایی را دید. سرعتش را بیشتر کرد و به دروازه شهر رسید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” جوجه را آخر پاییز می شمارند ” + داستان را از دست ندهید.
در ورودی شهر، جمعیت زیادی ایستاده بودند. آنها به استقبالش آمدند. لباس فاخری به تنش کردند، او را سوار اسبی نمودند و با احترام فراوان به درون شهر بردند. مرد از نجاتش خوشحال بود، اما در عین حال میخواست بداند چرا مردم اینقدر به او احترام میگذارند.
با خود فکر کرد: “شاید مرا با کس دیگری اشتباه گرفتهاند.” مردم او را به قصری مجلل بردند و به عنوان پادشاه بر تخت نشاندند. مرد که فردی زیرک بود، سعی کرد راز این ماجرا را بفهمد.
سرانجام با پیرمردی مهربان آشنا شد. او با محبت فراوان توانست اعتماد پیرمرد را جلب کند. در میان صحبتهایشان فهمید که مردم این شهر رسم عجیبی دارند. پیرمرد به او گفت: “معمولاً پادشاهان پس از چند سال حکومت، ستمگر میشوند. به همین دلیل، ما هر سال یک پادشاه جدید انتخاب میکنیم. هر سال، پادشاه سال قبل را به دریا میاندازیم و پشت دروازه شهر منتظر میمانیم تا نخستین فردی که از راه برسد، پادشاه جدیدمان باشد. پادشاهی که تنها یک سال فرصت حکمرانی دارد.”
توصیه میشود به مطالعه مقاله معنی ضرب المثل ” توبه گرگ مرگ است ” + داستان ادامه دهید.
مرد فهمید چه سرنوشتی در انتظار اوست. دو ماه از پادشاهیاش میگذشت و میدانست ده ماه دیگر نوبت به دریا انداخته شدن او خواهد رسید. پس برای نجات خود چارهای اندیشید. از فردای آن روز، بدون اینکه اطرافیان بفهمند، دستور داد در جزیرهای نزدیک، کار ساخت یک قصر آغاز شود.
در مدتی که باقی مانده بود، هم قصرش را در جزیره کامل کرد و هم مواد غذایی و وسایل مورد نیازش را به آنجا منتقل کرد. ده ماه بعد، وقتی مرد در خواب بود، مردم به قصر هجوم بردند و بیسروصدا او را که یکسال پادشاهیاش به پایان رسیده بود، برداشتند و به دریا انداختند.
اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” ایراد بنی اسرائیلی گرفتن “ به شما کمک خواهد کرد.
او در تاریکی شب شنا کرد و خود را به یکی از قایقهایی که از قبل دستور داده بود در آن حوالی منتظر بمانند، رساند. سوار قایق شد و به سمت جزیره حرکت کرد. وقتی به جزیره رسید، هوا دیگر روشن شده بود.
خدا را شکر کرد و به سمت قصر جدیدش رفت که ناگهان با همان پیرمرد دوستشدنی روبرو شد. به او سلام کرد و پرسید: “تو اینجا چه کار میکنی؟” پیرمرد پاسخ داد: “من همۀ کارهای تو را زیر نظر داشتم. بگو ببینم، چه شد که به فکر ساختن این قصر در این جزیره افتادی؟”
مرد گفت: “مطمئن بودم که روزی مرا به دریا خواهند انداخت. به همین خاطر گفتم باید پیش از رخ دادن این حادثه، فکری برای خودم بکنم.” پیرمرد گفت: “تو مرد باهوشی هستی. اگر اجازه بدهی، من هم در کنار تو در اینجا بمانم.”
از آن پس، هرگاه کسی برای مشکلی که از قبل قابل پیشبینی و جلوگیری بوده چارهای میاندیشد، یا وقتی کسی برای آینده برنامهریزی میکند، میگویند: “عَلاج وَاقِعَه را قَبْلَ مِنْ وُقُوع باید کَرد.”
برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” خر بیار و باقالی بار کن ” + داستان را مطالعه کنید.
شعر این ضرب المثل از سعدی
باید پیش از رخ دادن یک حادثه، برای جلوگیری از آن چارهای اندیشید.
هنگامی که کار از دست رفت، افسوس و پشیمانی سودی ندارد.
در زمان آرامش و آسایش، باید سلاح جنگ را آماده کرد،
چرا که وقتی سیل آغاز شد، دیگر نمیتوان سدی در برابر آن ساخت.
سعدی
توصیه میکنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” زیر کاسه نیم کاسه ای است “ را حتماً بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید