هم خانواده کلمه خوردن
واژهٔ «خوردن» یک کلمهٔ فارسی است و مصدر فعل «خور» میباشد. این واژه معانی گوناگونی دارد، اما مفهوم اصلی آن، خوراندن و نوشیدن است که حتماً با آن آشنا هستید.
همخانوادههای این کلمه عبارتاند از: خوردنی، خوراندن، خور، خوراک و خورش. این واژهها در اصل و ریشه با «خوردن» مشترک هستند و همگی به معنای تناول کردن به کار میروند.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب معنی حکایت عمر گران مایه ششم فارسی صفحه ۹۲ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را بخوانید.
همانطور که اشاره شد، معنی «خوردن» بسته به جمله و شرایط استفاده میتواند تغییر کند. برای نمونه، در عبارتهایی مانند «شکست خوردن» یا «برخوردن»، دیگر به معنای خوردن غذا نیست؛ بلکه به ترتیب به معنای پذیرفتن شکست و روبرو شدن با چیزی است.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی درس چهاردهم فارسی ششم (راز زندگی) ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه.
آشنایی با این معانی مختلف به شما کمک میکند جملههای بهتری بسازید و مهارت انشا نویسی خود را تقویت کنید. همچنین این واژه گاهی به معنای سازگاری و جور بودن نیز به کار میرود؛ مثلاً وقتی میگوییم: «آن دو به هم میخورند» یعنی با هم سازگارند.
مقاله معنی شعر شیر خدا فارسی ششم صفحه ۸۸ ✅ هم خانواده متضاد خلاصه و پیام درس منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
برخی از واژههای هممعنی یا نزدیک به «خوردن» عبارتاند از:
تغذیه کردن، صرف کردن، تناول کردن، اکل، جویدن، نوشیدن، آشامیدن، نوش کردن، میل کردن، تحلیل بردن، نابود کردن، تلف کردن، سوء استفاده کردن، بالا کشیدن، بر باد دادن، واپس ندادن، فرسوده شدن، سائیده شدن و هدر دادن.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب معنی شعر ستایش فارسی هفتم صفحه ۹ ✅ هم خانواده مخالف و خلاصه را بخوانید.
در فرهنگ لغت دهخدا، معنی «خوردن» به بلعیدن غذا، فروبردن خوراک از گلو، تناول، جویدن خوراکی جامد، اوباریدن و خائیدن بیان شده است.
فرهنگ معین نیز برای این واژه معانی زیر را آورده: نوشیدن، تناول کردن، شکست خوردن، مغلوب شدن، مناسب بودن، جور بودن، مقارن شدن، اصابت کردن و همزمان شدن.
در فرهنگ عمید نیز معناهای گوناگونی برای «خوردن» ذکر شده، از جمله: گذاشتن چیزی در دهان، فروبردن از گلو، نوشیدن، کتک خوردن، اصابت کردن، هماهنگ و منطبق بودن، برخورد کردن و ساییدن.
بیشتر بخوانید:
همخانوادهٔ کلمهٔ مصرف

دیدگاهتان را بنویسید