دسته: آموزش زبان

  • معنی کلمه Nanny به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Nanny به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم!

    ترجمه کلمه Nanny به فارسی با مثالهای کاربردی

    یک “پرستار بچه” کسی است که از فرزندان دیگران مراقبت می‌کند. این شغل بسیار شبیه به “دایه” است، با این تفاوت که یک پرستار بچه معمولاً در خانه خانواده‌ای که برایش کار می‌کند، زندگی می‌کند.

    مریم شغلش پرستار بچه است.
    او در ده سال گذشته به عنوان پرستار بچه کار کرده است.
    آیا شما علاقه دارید که به عنوان پرستار بچه کار پیدا کنید؟

    در بین بعضی از خانواده‌ها در آمریکا، این موضوع رواج دارد که یک پرستار بچه از کشور دیگری استخدام کنند که به زبان دیگری غیر از انگلیسی صحبت می‌کند. زبان‌هایی مانند اسپانیایی، فرانسوی، چینی، روسی و عربی از جمله زبان‌هایی هستند که پدر و مادرها دوست دارند فرزندان کوچکشان آن‌ها را از پرستار بچه بشنوند و یاد بگیرند.
    پرستاران بچه معمولاً از بچه‌های زیر پنج سال مراقبت می‌کنند. بعضی از آن‌ها نیز specifically برای نگهداری از نوزادان استخدام می‌شوند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به بخش کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Nap به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Nap به فارسی با چند مثال

    امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد می‌گیریم

    ترجمه کلمه Nap به فارسی با مثالهای کاربردی

    اگر کسی در طول روز می‌خوابد، می‌توانید از کلمه “چرت” استفاده کنید.

    او داره چرت می‌زنه. (معمولاً از فعل “گرفتن” یا “زدن” با کلمه چرت استفاده می‌شود.)
    بچه‌ی من داره چرت می‌زنه. (در این جمله “چرت” به عنوان فعل به کار رفته.)
    بچه‌ها زیاد چرت می‌زنند.
    چرت روزانه برای سلامتی مفید است.
    آیا لازم است چرت بزنی؟
    یک چرت نیم‌ساعته در بعدازظهر، تمام چیزی است که لازم داری.
    مدیر شرکت به کارمندانش پیشنهاد می‌دهد که چرت بزنند.

     
    بعضی از آمریکایی‌ها برای اشاره به چرت، از کلمه اسپانیایی “سیستا” استفاده می‌کنند:

    من یه سیستا لازم دارم.
    الان به تد کاری نداشته باش. او داره سیستا می‌گیره.

     
    گاهی کلمه “چرت” به این معنی است که فرد حواسش نیست و توجهی نمی‌کند:

    ببخشید چی گفتی؟ متوجه نشدم. حتماً داشتم چرت می‌زدم.
    نصف حضار موقع سخنرانی مدیرعامل، چرت می‌زدند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Narrow به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Narrow به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Narrow به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “باریک” در مقابل “گسترده” قرار می گیرد. وقتی فضای کمی در اطراف یک مسیر وجود دارد یا چیزی باریک و نازک به نظر می‌رسد، می‌توان از این واژه استفاده کرد.

    خیابان‌ها و کوچه‌های بعضی از شهرهای اروپایی بسیار باریک هستند.
    خیلی از افراد وقتی ماشین خود را در خیابان‌های تنگ پارک می‌کنند، آینه‌های بغل را تا می‌زنند.
    بعضی از کانال‌ها آنقدر باریک هستند که کشتی‌های بزرگ نمی‌توانند از آن‌ها عبور کنند.
    کراوات‌های باریک در دهه ۱۹۸۰ مد بودند.
    بعضی از خانم‌ها برای داشتن اندامی شبیه به ساعت شنی، با پوشیدن کرست سعی می‌کنند کمر خود را باریک‌تر نشان دهند.

    همچنین از کلمه “narrow” برای بیان موقعیت‌هایی که چیزی به سختی اتفاق می‌افتد یا نمی‌افتد نیز استفاده می‌شود:

    ماهی به سختی از تور ماهیگیر فرار کرد. (در این جمله narrow یک صفت است.)
    ماهی به سختی از دستگیری گریخت. (در این جمله narrowly یک قید است.)
    کسی که تحصیلات خوبی را دنبال نکند، فرصت‌های آینده خود را محدود می‌کند. (در این جمله narrow یک فعل است.)
    نرخ بهره پایین و وضعیت اقتصادی ضعیف، فرصت محدودی برای خریداران خانه ایجاد کرد تا در هزینه‌های وام مسکن خود صرفه‌جویی کنند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «واژه‌های پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا» مراجعه کنید.
     

  • معنی کلمه Nasty به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Nasty به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Nasty به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “nasty” به معنای “زننده” یا “بد” است و برای توصیف چیزها یا افرادی که ناخوشایند هستند به کار می‌رود.

    چرا او اینقدر بی‌ادب است؟
    او خلق و خوی تند و زننده‌ای دارد.
    جان به خاطر رفتار نامناسب با مشتریان، از کار اخراج شد.
    مارتا اصلاً بداخلاق یا ناخوشایند نیست.
    او ذره‌ای بدی در وجودش ندارد.
    این بو خیلی ناخوشایند است.
    جنگ با پیامدهای تلخی همراه بود.

     
    این واژه همچنین می‌تواند برای اشاره به چیزهای شدید یا آزاردهنده، به ویژه در مورد بیماری‌ها، استفاده شود:

    یولاندا سرماخوردگی شدیدی دارد.
    روبرتو سرفه‌ی آزاردهنده‌ای دارد.
    این دانه‌های پوستی که داری، خیلی شدید به نظر می‌رسد.
    سردرد خیلی بدی دارم.

     
    گاهی اوقات کلمه “nasty” ممکن است به این معنا باشد که یک مرد یا زن تمایل جنسی (علاقه یا توانایی) دارد:

    تو خیلی بدی
    او مرد بدی است
    مرد، او زننده است.

     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ مربوط به **کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A** سر بزنید.
    همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ **کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا** مراجعه کنید.

     

  • معنی کلمه Native به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Native به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Native به فارسی با مثالهای کاربردی

    فرد یا چیزی که به یک مکان تعلق دارد و در آنجا ریشه دارد، اصیل یا بومی نامیده می‌شود. این واژه برای کسی که به کشور دیگری مهاجرت کرده نیز به کار می‌رود.

    کشور اصلی شما کجاست؟
    زبان اصلی کشور شما چیست؟
    زبان اصلی سیلویا اسپانیایی است. او اهل ونزوئلاست.
    بعضی از مردمان بومی پرو هنوز هم سبک زندگی سنتی و ساده‌ای دارند.
    در باغ گلوریا چندین گیاه و گل بومی وجود دارد که به راحتی رشد می‌کنند.
    شیرها و ببرها در بخش‌های مختلف قاره آفریقا زندگی می‌کنند.

     
    در آمریکا، معمولاً کلمه «بومی» همراه با «آمریکایی» برای اشاره به مردمانی که پیش از ورود اروپاییان در شمال آمریکا زندگی می‌کردند، استفاده می‌شود. قبلاً از واژه «سرخ‌پوست» استفاده می‌شد، اما امروزه بهتر است بگوییم «بومیان آمریکا».

    تعداد زیادی از بومیان آمریکا در ایالت مینه‌سوتا زندگی می‌کنند.
    افسانه‌ها و تاریخ بومیان آمریکا بسیار جالب توجه است و ریشه در هزاران سال گذشته دارد.
    همچنان امروزه برخی از زبان‌های بومیان آمریکا رواج دارد.

     
    واژه «بومی» گاهی به عنوان اسم نیز به کار می‌رود و در این حالت برای اشاره به افراد استفاده می‌شود:

    تا همین اواخر، به بسیاری از مردمان بومی در کشورهای مختلف، اجازه حضور در عرصه‌های سیاسی داده نمی‌شد.
    مردم بومی کم‌طاقت شده‌اند. (این یک اصطلاح است و به این معناست که مردم یک منطقه از شرایط موجود ناراضی هستند).

    توجه: گاهی به جای کلمه «بومی» از واژه‌های «خاستگاهی» یا «اصیل» نیز برای اشاره به مردمان یا گونه‌های بومی یک منطقه استفاده می‌شود.
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Nature به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Nature به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Nature به فارسی با مثالهای کاربردی

    کلمه “طبیعت” در زبان انگلیسی کاربردهای مختلفی دارد.

    **۱. طبیعت به معنای جهان اطراف ما**
    این کلمه معمولاً برای توصیف محیط‌ها و مکان‌هایی به کار می‌رود که دست‌ساز انسان نیستند.
    نیروهای خروشان طبیعت گاهی می‌توانند بسیار ویرانگر باشند.
    بسیاری از مردم برای طبیعت ارزش قائل هستند و آن را دوست دارند.
    طبیعت توانایی شگفت‌انگیزی در ترمیم و بازسازی خود دارد.
    زیبایی طبیعت را نمی‌توان به طور کامل تقلید کرد، اما با این حال ما انسان‌ها همیشه برای این کار تلاش می‌کنیم.

    **۲. طبیعت به معنای شخصیت و ذات افراد**
    این کلمه می‌تواند برای توصیف ویژگی‌های درونی و شخصیت یک فرد نیز استفاده شود.
    طبع و سرشت او این نیست که این قدر عصبانی شود.
    او شخصیت بسیار خوشایند و خوبی دارد.
    سخاوتمند بودن، بخشی از ذات و شخصیت مری است.

    **۳. طبیعت به معنای ماهیت و سرشت چیزها**
    گاهی اوقات از این کلمه برای اشاره به دلیل اصلی یا ویژگی اساسی یک چیز استفاده می‌شود.
    هدف اصلی این بازدید چیست؟
    ماهیت سوالاتی که پلیس می‌پرسید، کنجکاوی اطرافیان را برانگیخت.
    یک کولاک برف ناگهانی رخ داد. رویدادهایی از این دست، به ندرت در این منطقه اتفاق می‌افتد.
    از ویژگی‌های ذاتی علم این است که مسائل را تا ساده‌ترین شکل ممکن خلاصه می‌کند.
    ما باید بگذاریم رویدادها مسیر طبیعی خود را طی کنند. (یعنی هر اتفاقی که قرار است بیفتد، خواهد افتاد و ما نمی‌توانیم مانع آن شویم.)

    **۴. کلمات “طبیعت” و “طبیعی” به عنوان صفت**
    این کلمات برای توصیچ چیزها استفاده می‌شوند.
    یک “مرکز طبیعت” جایی است که بازدیدکنندگان می‌توانند گیاهان و جانوران را در محیط زندگی بومی خود ببینند.
    استیو و لیندا علاقه زیادی به پیاده‌روی در دل طبیعت دارند.
    آنها عاشقان طبیعت هستند.
    حفظ و نگهداری از جنگل‌های طبیعی بسیار باارزش است.
    بروز خشم، واکنش طبیعی و قابل پیش‌بینی در برابر ناامیدی او بود.
    ریک در بازی بیسبال یک استعداد طبیعی محسوب می‌شود. (یعنی در این کار بسیار مهارت دارد.)
    سارا ترجیح می‌دهد حالت موهایش طبیعی به نظر برسد. (یعنی دوست ندارد به نظر برسد که موهایش زیاد آرایش شده است.)
    موهایش به طور ذاتی فر دارند.

    **۵. کلمه “طبیعی” به عنوان قید**
    از این کلمه برای توصیف چگونگی انجام یک کار استفاده می‌شود.
    رنگ پوستش به طور طبیعی و خودبه‌خود، هر بار که برای دیدن والدینش به فلوریدا می‌رود، تیره‌تر می‌شود.
    پیدا کردن آب پاک و تمیز در طبیعت، روزبه‌روز سخت‌تر می‌شود. بیشتر آبی که ما می‌نوشیم، قبلاً تصفیه شده است.
    او به طور ذاتی برای این سمت مناسب است. (یعنی کاملاً با شرایط این کار جور درمی‌آید.)
    پدر و مادرها به طور غریزی و طبیعی از فرزندان خود محافظت می‌کنند.
    ما اخیراً در محل کار به شکل غیرعادی و غیرمعمولی سرمان شلوغ بوده است. (یعنی شرایط با حالت عادی تفاوت دارد.)
    رئیس ما امروز به طور غیرمعمولی خوش‌اخلاق و خوشبرخورد است. در حالت عادی، او با همه کم‌حوصله و تند است. (یعنی معمولاً بی‌حوصله، بی‌ادب یا بداخلاق است.)

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال بر پایهٔ حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Naughty به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Naughty به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Naughty به فارسی با مثالهای کاربردی

    برای توصیف کارهای نه چندان خوب، به ویژه در مورد بچه‌ها، می‌توانید از کلمه “شیطون” استفاده کنید. این گونه رفتارها معمولاً خیلی جدی و بد نیستند، اما آنقدر هستند که پدر و مادر یا بزرگترها متوجه آن‌ها شوند.

    اون بچه‌ها شیطونی می‌کنند.
    دختر به خاطر شیطونت‌هاش تنبیه شد.
    یک پسر را به دفیر مدیر مدرسه فرستادند چون در کلاس از واژه‌های نادرست استفاده کرده بود.
    بابانوئل همیشه می‌داند کدام بچه‌ها شیطون و کدام‌ها خوب هستند.
    فیلمی که دیشب تماشا کردیم، چند صحنه نامناسب داشت.
    لاس وگاس به داشتن فضای لهو و لعب (شیطنت) معروف است. (کلمه naughtiness «شیطنت» یک اسم است.)
     

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌های انگلیسی که با حرف A آغاز می‌شوند را ببینید، به صفحهٔ «کلمات کاربردی انگلیسی با حرف A» سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ «کلمات پرکاربرد انگلیسی با معنی و مثال بر اساس حروف الفبا» مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Nausea به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Nausea به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Nausea به فارسی با مثالهای کاربردی

    این کلمه را می‌توان به دو شکل تلفظ کرد:
    **nau-sea** یا **nau-se-a**
    وقتی کسی حالت تهوع (nausea) دارد، یعنی حالش بد است و اغلب احساس ناخوشی جسمی به او دست می‌دهد که ممکن است منجر به استفراغ شود.

    مثال‌ها:
    ریچل در دوران بارداری‌اش حالت تهوع داشت.
    یکی از عوارض این دارو، حالت تهوع است.
    اگر مسافری در طول پرواز دچار حالت تهوع شود، شرکت هواپیمایی یک کیسهٔ مخصوص در اختیارش قرار می‌دهد تا در صورت لزوم از آن استفاده کند. به این کیسه “barf bag” هم گفته می‌شود.

     

    کلمهٔ **nauseate** یک فعل است:
    همه از دود دستگاه حالشان به هم خورد. (این جمله به صورت مجهول بیان شده. می‌توان گفت: “همه از دود دستگاه حالت تهوع گرفتند.”)
    نشان دادن علاقه در ملأ عام توسط آن زوج، باعث آزردن و به هم خوردن حال بقیهٔ مسافران اتوبوس شد.
    این شرایط واقعاً حالم را بد می‌کند.

     

    واژه‌های **nauseating**، **nauseated** و **nauseous** به عنوان صفت به کار می‌روند:
    او احساس تهوع می‌کند.
    او حالش بد است (حالت تهوع دارد).
    آن بوی به هم زننده چیست؟
    اینکه آدم‌های بی‌گناه در درگیری کشته شدند، واقعاً دل‌آشوب و ناراحت‌کننده است.
    چرا او این‌قدر حالت تهوع دارد؟ چه چیزی خورده است؟

    توجه: از نظر فنی، “nauseated” و “nauseous” در انگلیسی با هم تفاوت دارند، اما بیشتر آمریکایی‌ها آن‌ها را به جای هم استفاده می‌کنند.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را ببینید که با حرف A آغاز می‌شوند، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی همراه با معنی و مثال، که بر اساس حروف الفبا مرتب شده‌اند، مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Near به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Near به فارسی با چند مثال

    امروز می‌خواهیم با هم یک واژه تازه انگلیسی آشنا شویم

    ترجمه کلمه Near به فارسی با مثالهای کاربردی

    او کنار استخر نشسته است.
    توپ گلف تقریباً توی سوراخ است.
    آنها نزدیک آبنما ایستاده‌اند.
    این دریاچه کنار کوه‌ها قرار دارد.
    آنها نزدیک دریاچه مشغول ماهیگیری هستند.
    آنها کنار مسیر دوچرخه‌سواری ایستاده‌اند.
    سن او نزدیک به ۷۰ سال است.
    او کنار هیچ‌کس نمی‌نشیند.
    او نزدیک رایانه‌اش است.

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.

  • معنی کلمه Neat به فارسی با چند مثال

    معنی کلمه Neat به فارسی با چند مثال

    بیایید امروز با هم یک واژه تازه انگلیسی یاد بگیریم!

    ترجمه کلمه Neat به فارسی با مثالهای کاربردی

    برای توصیف چیزهایی که مرتب و منظم هستند، می‌توانید از کلمه «neat» استفاده کنید. این کلمه یک صفت است:

    آپارتمان آن‌ها خیلی مرتب است.
    میز من مرتب نیست و کلی وسیله بی‌استفاده روی آن ریخته.
    آلیس و رندی در یک محله تمیز و مرتب زندگی می‌کنند. خانه‌ها و حیاط‌ها به خوبی نگهداری شده‌اند.
    کت و شلوار کارل مرتب و تمیز است.
    سخت است که بچه‌های کوچک را برای مدت طولانی مرتب و تمیز نگه داریم. آن‌ها خیلی زود کثیف می‌شوند.
    این فروشگاه منظم و پاکیزه است. پیدا کردن هر چیزی در آن آسان است و همه چیز به خوبی چیده شده.

     

    همچنین می‌توانید از «neat» برای توصیف چیزی که دوست دارید یا چیزی که مورد تحسین شماست استفاده کنید:

    این رستوران جالب و دوست‌داشتنی است. ببین چطور با مبلمان دهه ۱۹۵۰ و تزئینات دیواری آراسته شده.
    این ماشین خیلی قشنگ و جذاب است. ای کاش توانایی خریدش را داشتم.
    این کار خیلی بامزه و خلاقانه بود. چطور این کار را انجام دادی؟

    فرهنگ لغت ضروری انگلیسی

    اگر می‌خواهید فهرست همهٔ واژه‌هایی را که با حرف A آغاز می‌شوند ببینید، به صفحهٔ مربوط به کلمات پرکاربرد انگلیسی با حرف A سر بزنید. همچنین برای استفاده از فرهنگ لغت انگلیسی مجله آنبین، می‌توانید به صفحهٔ کلمات پرکاربرد انگلیسی به همراه معنی و مثال، بر اساس حروف الفبا مراجعه کنید.