معنی ضرب المثل ” هم خدا را می خواهد هم خرما را ” + داستان

هم خدا را می خواهد هم خرما را

این ضرب‌المثل برای کسانی به کار می‌رود که می‌خواهند دو چیز کاملاً متناقض را همزمان داشته باشند. این افراد به دنبال منفعت‌های دو طرفه هستند؛ هم به دنبال پاداش معنوی و اخروی می‌روند و هم دلشان می‌خواهد از لذت‌ها و منافع مادی دنیا به طور کامل بهره‌مند شوند. در واقع، آن‌ها می‌خواهند بدون هیچ زحمت یا گذشتی، همه چیز را در اختیار بگیرند.

ریشه این عبارت به داستانی قدیمی برمی‌گردد. روزی مردی در نخلستانی مشغول خوردن خرما بود. ناگهان صاحب باغ سر رسید. مرد که نمی‌خواست گرفتار شود، به سرعت از درخت پایین آمد و خودش را به نماز خواندن مشغول کرد تا وانمود کند که مشغول عبادت است، نه دزدیدن خرما. این کار او نشان می‌دهد که هم قصد داشت خرما را بخورد (لذت مادی) و هم با تظاهر به نماز، خودش را فردی متدین و خداپرست نشان دهد (ارزش معنوی).

به طور کلی، این مثل اشاره به رفتارهای دوگانه و ریاکارانه دارد و افرادی را هدف می‌گیرد که می‌خواهند هم به بهشت برسند و هم از نعمت‌های دنیا به طور کامل استفاده کنند، بدون آن که بخواهند از هیچ کدام از آن‌ها بگذرند.

هم خدا را می خواهد هم خرما را

در این نوشته، داستان و مفهوم ضرب‌المثل معروف ایرانی «هم خدا را می‌خواهد هم خرما را» آورده شده است. امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید. همراه ما بمانید.

معنی ضرب المثل هم خدا را می خواهد هم خرما را

این ضرب‌المثل برای کسی به کار می‌رود که بسیار حریص و طمعکار است و می‌خواهد همه چیز فقط برای خودش باشد.
به افرادی گفته می‌شود که تنها به فکر سود و منفعت خود هستند، حتی اگر این کار به دیگران آسیب بزند.
یعنی شخص می‌خواهد از هر نظر در رفاه باشد و هیچ کمبودی در زندگی خود احساس نکند.
در کل، این عبارت نشان‌دهنده‌ی زیاده‌خواهی و خودخواهی است.

برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” چرخ روزگار بالا و پایین بسیار دارد “ را بخوانید.

برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” این نیز بگذرد “ مراجعه کنید.

داستان ضرب المثل هم خدا را می خواهد هم خرما را

در دوران قدیم، قبل از ظهور اسلام، مردم عرب معمولاً بت‌هایی را می‌پرستیدند. در میان آن‌ها، مردی بود که یک نخلستان بزرگ خرما داشت. او بخشی از بهترین خرماهایش را به شکل یک بت درآورده بود و خود و خانواده‌اش هر روز به آن تعظیم می‌کردند و آن را عبادت می‌نمودند.

سال‌ها به همین شکل گذشت. تا این که یک سال، خشکسالی شدیدی پیش آمد و غذا بسیار کم شد. کم‌کم در خانه‌ها چیزی برای خوردن باقی نماند. نخل‌ها خشکیدند و مردم در سختی به سر می‌بردند. با این حال، مرد بت‌پرست با وجود مشکلات زیاد، حاضر نبود به بت خرمايی خود دست بزند و همچنان به آن احترام می‌گذاشت.

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره معنی ضرب المثل ” حرف مردم تمامی ندارد “ بیابید.

روزی از روزها، پسر کوچک خانواده از گرسنگی به ستوه آمد. با این که می‌دانست این بت برای پدرش بسیار مهم است، یک خرما از آن برداشت و خورد. روز بعد نیز همین کار را تکرار کرد. وقتی مرد متوجه شد که از خرماهای بت کم می‌شود، تصمیم گرفت مراقبت بیشتری کند تا دزد را بگیرد.

یک شب، مرد تا صبح بیدار ماند و کنار بت به عبادت پرداخت. صبح، وقتی کمی استراحت کرد و بیدار شد، دید باز هم یک خرما ناپدید شده. شب بعد با دقت بیشتری مراقب بود، اما نزدیک صبح خوابش برد و باز هم خرمايی کم شده بود. بنابراین تصمیم گرفت شب سوم را نیز بیدار بماند و صبح خود را به خواب بزند تا ببیند چه کسی خرما را برمی‌دارد.

شب سوم، مرد بیدار ماند و صبح تظاهر به خواب کرد. ناگهان پسر کوچکش را دید که آهسته آهسته جلو آمد، خرمایی از پای بت برداشت و خواست فرار کند. مرد بلند شد و او را گرفت. پرسید: «چه کار می‌کنی؟» پسرک گفت: «پدر، این خرماها خیلی خوشمزه‌اند. ما چیز دیگری برای خوردن نداریم. یک دانه از آن بخور تا ببینی چقدر خوب است.» و یک خرما در دهان پدرش گذاشت.

مرد بت‌پرست وقتی دید پسرش از گرسنگی به خوردن خرماهای بت روی آورده و از طرفی خودش هم مدت‌ها بود چنین غذای شیرینی نخورده، به پسرش نگاه کرد و لبخندی زد. گفت: «اما تو نباید از خرماهای بت می‌خوردی.» پسرش پاسخ داد: «پدر، شما هم که از آن خوردید!»

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” هر چقدر پول بدی آش میخوری “.

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” هر کی در پی کلاغ رود، در خرابه منزل کند “ را بخوانید.

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله معنی ضرب المثل ” سرش به سنگ خورد “ مراجعه کنید.

پدر گفت: «بله، من هم خوردم. اما ما نباید خدای خودمان را بخوریم.» پسرک گفت: «پدر، شما هم می‌خواهید هم خدا را نگه دارید، هم خرما را. ما می‌توانیم این خرماها را بخوریم تا از گرسنگی نمیریم. وقتی خشکسالی تمام شد و دوباره خرماها فراوان شد، می‌توانیم یک خداي جدید برای خودمان بسازیم.»

مرد ناگهان بلند شد و گفت: «بهترین کار این است که همین الآن این بت خرمايی را بخوریم.» این داستان به ضرب‌المثل «هم خرما را خواست، هم خدا را» معروف شده است.

مقاله معنی ضرب المثل ” با یک تیر دو نشون زدن ” + داستان حاوی اطلاعات جامعی است.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” حوض نساخته قورباغه پیدا شد “.

برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” صحبت حکام ظلمت شب یلداست “ سری سر بزنید.

مقاله معنی ضرب المثل ” بیله دیگ، بیله چغندر “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

بیشتر بخوانید: ضرب المثل‌های ایرانی

اگر به این موضوع علاقه دارید، معنی ضرب المثل ” یک سر داره هزار سودا “ را از دست ندهید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *