معنی ضرب المثل ” دندان طمع را کندن ” + داستان

همه چیز درباره مفهوم ضرب المثل “دندان طمع را کندن”

این ضرب المثل تصویر جالبی را در ذهن ما ایجاد می‌کند. منظور از “دندان طمع” همان میل شدید و سیری‌ناپذیر برای به دست آوردن چیزی است که متعلق به ما نیست. وقتی می‌گوییم کسی “دندان طمعش را کَندند” یعنی به او فهماندند که نمی‌تواند به خواسته‌اش برسد و امید و آرزوی بی‌جایش را از بین بردند.

این مثل معمولاً در شرایطی به کار می‌رود که فردی چشم طمع به مال، مقام یا موفقیت دیگری دارد و با برنامه‌ریزی و تلاش می‌خواهد آن را به دست آورد، اما در نهایت شکست می‌خورد و ناامید می‌شود. در حقیقت، این شکست به گونه‌ای است که دیگر هرگز به فکر دستیابی به آن چیز نمی‌افتد؛ انگاری که دندان طمع او را برای همیشه کنده باشند.

به بیان ساده‌تر، این ضرب المثل به موقعیتی اشاره دارد که:
– شخصی آرزوی چیزی را دارد که در توانش نیست.
– سپس تلاش می‌کند تا به آن برسد.
– اما در نهایت با شکستی روبرو می‌شود که کاملاً او را ناامید می‌کند.
– نتیجه این است که آن شخص برای همیشه از آن آرزو و طمع دست می‌کشد.

مثلاً اگر کسی مدام به فکر پست و مقام رئیس خود باشد و برای به دست آوردن آن نقشه بکشد، اما در نهایت نه تنها به آن مقام نرسد، بلکه موقعیت فعلی خود را نیز از دست بدهد، در این حالت می‌گویند “دندان طمعش را از آن پست کَندند”.

ضرب المثل دندان طمع را کندن

در این نوشته، به سراغ مفهوم و داستان پشت ضرب‌المثل معروف ایرانی «دندان طمع را کَندن» می‌رویم که از کتاب فارسی پایهٔ پنجم گرفته شده است. در ادامه با ما همراه باشید.

برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطلب معنی ضرب المثل ” یک چشم گریان و یک خندان “ را بخوانید.

معنی ضرب المثل دندان طمع را کندن

دندان طمع کندن یعنی چه؟

این ضرب‌المثل سه معنی اصلی دارد:
۱. یعنی از چیزی چشم بپوشی و دیگر به آن امید نداشته باشی.
۲. یعنی به چیزی وابستگی شدید نداشته باشی و از آن دل بکنی.
۳. خود کلمه “طمع” به معنای حرص زدن، چشم‌داشتن به چیزی، یا پول‌دوستی است. پس “دندان طمع کندن” یعنی دست از حرص و آز برداریم.

چه وقت از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنیم؟
وقتی کسی در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌خواهد با ولع و اشتیاق زیاد، پول یا چیزهای دیگر را جمع کند و به مقدار کم قانع نیست. در این مواقع استفاده از این ضرب‌المثل مثل یک هشدار و یادآوری است تا او از این کار دست بردارد و خودش را در چالهٔ طمع و آز گرفتار نکند.

داستان ضرب المثل

پادشاهی بر سرزمین بزرگی فرمانروایی می‌کرد، اما با این وجود، همیشه در زندگی خود احساس نارضایتی می‌کرد و دلیل این ناخرسندی را نمی‌دانست. روزی، هنگامی که پادشاه درون کاخ قدم می‌زد، از کنار آشپزخانه گذشت و صدای آواز شادی را شنید. با دنبال کردن صدا، آشپزی را دید که چهره‌اش از شادی و خوشبختی می‌درخشید.

پادشاه با تعجب از او پرسید: «چرا این‌قدر شاد و خوشحالی؟»
آشپز پاسخ داد: «اعلیحضرت، من یک آشپز ساده‌ام. تمام سعی‌ام را می‌کنم تا همسر و فرزندانم راضی باشند. ما یک خانه کاهگلی داریم و خوراک و پوشاکمان به اندازه کافی است. به همین دلیل، قلبم از قناعت و شادی لبریز است.»

پس از شنیدن این سخنان، پادشاه موضوع را با وزیر خود در میان گذاشت. وزیر به او گفت: «قربان، این آشپز هنوز به «گروه ۹۹» نپیوسته است. اگر عضو این گروه نشود، می‌توان گفت که واقعاً آدم قانعی است.» پادشاه پرسید: «گروه ۹۹ چیست؟»
وزیر پاسخ داد: «برای فهمیدن این موضوع، کافی است دستوری بدهید تا یک کیسه محتوی ۹۹ سکه طلا را جلوی در خانه آشپز بگذارند. آن‌گاه به زودی مفهوم گروه ۹۹ را درخواهید یافت.»

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” دو پادشاه در اقلیمی نگنجند “ را بخوانید.

پادشاه فرمان داد و کیسه سکه‌ها را شبانه نزدیک خانه آشپز قرار دادند.
وقتی آشپز به خانه بازگشت، کیسه را دید و با کنجکاوی آن را به داخل خانه برد. با باز کردن کیسه و دیدن سکه‌های طلا، اول شوکه شد و سپس از شدت خوشحالی بی‌تاب گشت. سکه‌ها را روی میز ریخت و شروع به شمردن کرد. تعداد آن‌ها ۹۹ تا بود. با خودش فکر کرد: «حتماً یک سکه گم شده!» دوباره و دوباره شمرد، اما باز هم عدد ۹۹ به دست آمد.

برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” یه روده راست تو شکمش نیست “ را مطالعه کنید.

او با خود گفت: «چرا ۱۰۰ سکه نیست؟ یک سکه دیگر کجاست؟» تمام خانه و حیاط را به دنبال آن یک سکه گشت، اما چیزی نیافت. خسته و ناامید، دست از جستجو کشید.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” از کله سحر تا بوق سگ “ را مطالعه کنید.

از آن شب به بعد، آشپز دیگر آن آدم شاد و راضی نبود. با خود عهد کرد که بیشتر کار کند تا بتواند یک سکه طلای دیگر به دست آورد و دارایی خود را به ۱۰۰ سکه برساند. او آن‌قدر سخت کار می‌کرد که صبح‌ها خسته از خواب بیدار می‌شد و حتی گاهی از همسر و فرزندانش به دلیل بیدار نکردنش شکایت می‌کرد. دیگر نه آوازی می‌خواند و نه چهره‌اش نشانی از شادی گذشته داشت.

پادشاه که از این تغییر رفتار متعجب شده بود، دلیل را از وزیرش پرسید. وزیر گفت: «قربان، حالا این آشپز رسماً به گروه ۹۹ پیوسته است. اعضای این گروه کسانی هستند که با وجود داشتن چیزهای زیاد، هرگز راضی نیستند. آن‌ها خود را به زحمت می‌اندازند تا بیشتر به دست آورند و همیشه در فکر تکمیل کردن «صد» هستند. همین فکر، آرامش و شادی را از آنان می‌گیرد و آن‌ها را به گروه ناخوشحال «۹۹» تبدیل می‌کند.»

پیام داستان: وقتی طمع وارد دل انسان شود، دیگر از آنچه دارد لذت نمی‌برد و همیشه در پی افزودن بر دارایی‌هایش است. این حرص و طمع، آرامش را از او می‌گیرد و زندگی را به کامش تلخ می‌کند. در چنین شرایطی است که می‌گویند: باید دندان طمع را کند! طمع مانند دندانی فاسد است که تنها با کشیدن آن، درد انسان پایان می‌یابد.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” آب از آهن جدا کردن “ را مطالعه کنید.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل “عروس نمی توانست برقصد، می گفت زمین کج است” را مطالعه کنید.

دندان طمع کن که شود درد تو درمان
بس درد که درمان شود از کندن دندان!

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *